گرافیک معاصر ایران گرافیک معاصر ایران ساختاری یکدست ندارد. در یک سمت گرافیکی وجود دارد که در خدمت اطلاع رسانی همگانی و تبلیغات و مطبوعات عام است و هیچ کس به آن اهمیتی نمی دهد; در طرف مقابل، گرافیکی رشد کرده که بسیار شخصی و نمایشگاهی است و این نوع گرافیک، مطلوب و مورد توجه همه است. ما کدام یک از این دو جهت را بایستی بررسی کنیم؟ وقتی می خواهیم صنعت اتومبیل سازی یک کشور را بررسی کنیم، آیا فقط اتومبیل هایی را که برای مسابقات «فرمولا وان» (مسابقات اتومبیل رانی با ماشین های مخصوص) ساخته می شود، به عنوان صنعت اتومبیل سازی آن کشور مطالعه می کنیم و یا این که همه ی تولیدات آن را، از وانت، اتوبوس و کامیون تا اتومبیل های معمولی، لوکس و یا چهار دنده ها؟ من پوستر های شخصی و هنرمندانه را مثل اتومبیل ها ی مسابقه ای می بینم، که عبارت اند از نهایت استفاده از امکانات موجود در یک صنعت برای یک مورد خاص، یعنی مسابقه، و گرافیک در خدمت ارتباط جمعی را مثل کل صنعت اتومبیل سازی می بینم که همه ی مردم از آن استفاده می کنند. «گرافیک معاصر ایران» به معنی گستره ی وسیع فعالیت های گرافیک است. از سر در یک مغازه تا بروشورهای صنعتی، آگهی های روزنامه ها، صفحه بندی ها، بیلبوردها، روی جلد مجلات و کتاب ها، وب پیج ها، و حتی گرافیک فیلم های تبلیغاتی و تیتراژ برنامه های تلویزنونی و طرح روی تی شرت ها، ... و بالاخره، پوستر فرهنگی و شخصی. ولی این بخش ها به طور متوازن مورد توجه قرار نگرفته و رشد نکرده اند. عدم رشد متوازن این دو بخش گرافیک، بیش تر به دلیل چند پاره بودن ساختار فرهنگی ماست. ما جامعه ای با یک فرهنگ یکسان نیستیم. بخشی از جامعه فرهنگ روستایی و روستایی دور دست دارد. بخشی دیگر فرهنگ روستایی تازه به شهر آمده دارد. بخشی دیگر فرهنگ شهر کوچک و بخشی دیگر فرهنگ شهر بزرگ، و این بخش ها با یکدیگر رابطه ی ارگانیک ندارند. تازه در شهرهای بزرگ، قشر روشنفکران نیز با بقیه ی اقشار رابطه ی تنگاتنگی ندارند. گرافیک فرهنگی ما محصول یک بخش فرهیخته و روشنفکرانه ی جامعه ی ماست که ارتباطی ارگانیک با بقیه ی بخش ها ندارد. ساختار و نگاه گرافیک کلی ما که بناست در خدمت اطلاع رسانی جمعی باشد، خود حاصل مدارس گرافیک ماست که فقط برای تربیت طراحان گرافیکی با فرهنگ بسیار فرهیخته و یا به اصطلاح فرهنگی و هنری ساخته شده اند. می توان گفت همه ی مدارس گرافیک، در خدمت تربیت دانشجویان برای این نوع گرافیک به اصطلاح فرهیخته است. در مجموعه ی مدارس ما، چیزی که مد نظر نیست، مسئله ی ارتباط تصویری و بصری به معنای واقعی است. در نتیجه، طراحان ما بیش تر نگاهی روشنفکرانه و هنرمندانه به کارها دارند تا ارتباطی و کاربری. گرافیک همگن و متوازن در کلیه ی سطوح ناشی از رشد یکسان و متوازن یک جامعه با فرهنگی واحد در جهات مختلف است. گرافیک در خدمت و اطلاع رسانی جمعی گرافیک غیر فرهنگی و یا به اصطلاح تجاری و برای ارتباط با مخاطبان عام، به دلیل جو هنرمندانه ی کلی، مشکل ارتباطی دارد. سمبل ها و عوامل تصویری موجود در یک کار گرافیک به دلیل خوانایی جمعی و توان ارتباطی عمومی آن، انتخاب نمی شوند، بلکه بیش تر با تکیه به سلایق شخصی و ذهنیت بسته ی خود طراح انتخاب می شوند و به کار می روند. اغلب، اولویت و ترتیب اطلاعات در یک آگهی روزنامه بر مبنای اهمیت ارتباطی آن ها تقسیم و مشخص نمی شوند، بلکه با آن ها سلیقه ای برخورد می شود و سلیقه ی طراح است که تصمیم می گیرد کدام جزء کار بزرگ تر یا کوچک تر باشد. زیرینه ترین لایه ی هر کار گرافیک برای مخاطب عام، تعقل و منطق است. اجزاء و سمبل ها به دلیل خوانایی جمعی انتخاب می شوند و به کار می روند. لایه های سلیقه ای و هنرمندانه که رویه ای ترین لایه کارند، خود را بر مبنای بنیاد کاربردی کار، که اصل ارتباطی آن است شکل می دهند; و این بنیاد در اکثر کارها نادیده گرفته می شود.