غذای بهشتی حضرت علی(علیه السّلام) برای تهیه غذا از خانه بیرون آمد. آن روز علی و زهرا(علیهما السّلام) میهمان داشتند و رسول گرامی خدا(صلی الله علیه و آله) میهمان خانه دختر و دامادش بود. حضرت فاطمه (علیها السّلام) به حضرت علی (علیه السّلام) فرمود: (( در خانه چیزی نداریم، لطفاً غذایی تهیه کن!)) علی(علیه السّلام) برای تهیه غذا به راه افتاد، ولی هیچ پولی نداشت. ناچار به نزد یکی از دوستانش رفت و سکه¬ای از او قرض گرفت. در راه یکی از دوستان خود، ابوذر را دید. ابوذر غمگین بود. حضرت از او پرسید: چرا ناراحتی:؟ ابوذر گفت: سه روز است که من وخانواده¬ام چیزی نخورده¬ایم. بچه¬هایم گرسنه¬اند و روی برگشتن به خانه را ندارم، حضرت علی(علیه السّلام) که همیشه دیگران را بر خود مقدّم می¬داشت، سکه¬ای را که قرض گرفته بود، به ابوذر داد و به او فرمود: (( برو با این سکه غذا بخر!)) و خود دست خالی به خانه بازگشت. وقتی به خانه رسید، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز آمده بود. با شرمندگی و خجالت نزد فاطمه (علیها السّلام) رفت. حضرت فاطمه(علیها السّلام) با مهربانی به شوهرش سلام کرد و با خوشحالی گفت: همسر مهربانم! غذا آماده است. حضرت علی(علیه السّلام) با تعجب پرسید: آیا پدرت غذا خریده است؟ حضرت فاطمه(علیها السّلام) فرمود: (( نه، من حتی به پدرم نگفتم چیزی در خانه نداریم، بلکه در میان دو نماز دعا کردم و وقتی نمازم تمام شد، با کمال تعجب دیدم طبقی از غذاهای بسیار خوش¬بو و خوراکی¬های که مانند آن را ندیده¬ام، پیش رویم آماده است. ناگهان فرشته وحی را دیدم و وی به من گفت که این ها از جانب خداست.)) اشک از چشمان حضرت علی(علیه السّلام) جاری شد و سپس فرمود: (( خوشا به حال دختر رسول خدا!)) در این حال، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با لبخند فرمود: (( خوشا به حال هر دوی شما که خداوند شما را گرامی داشته است.)) و سپس فرمود: (( دخترم! بیش از این من و نوه-های گلم را منتظر مگذار که گرسنه هستیم)). فاطمه (علیها السّلام) غذا را آورد و همه در کنار هم با لطف و مهربانی غذا خوردند؛ غذایی که از بهشت برای شادی فاطمه(علیها السّلام) آمده بود؛ زیرا خداوند دوست نداشت ناراحتی فاطمه(علیها السّلام) را ببیند. از این رو، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همیشه می¬فرمود: (( فاطمه پاره تن من است. هر که فاطمه را خوشحال کند، مرا خوشحال کرده و هر که او را غمگین سازد، مرا غمگین کرده است))