1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

آزمایشات حضرت ابراهیم (ع) و نتایج آنها

شروع موضوع توسط MiTra ‏24/8/11 در انجمن احکام و روایات

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    [TABLE]
    [TR]
    [TD="align: right"][TABLE]
    [TR]
    [TD="width: 12, align: right"][/TD]
    [TD="class: titletext, align: right"][/TD]
    [TD="class: titletext, width: 135, align: right"] [TABLE]
    [TR]
    [TD="width: 85, align: right"][/TD]
    [TD="width: 40, align: right"][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="width: 21, align: right"] [/TD]
    [TD="align: left"] [TABLE]
    [TR]
    [TD="align: left"] [/TD]
    [TD="width: 16, align: left"]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD="align: right"] [TABLE]
    [TR]
    [TD="align: right"] [TABLE]
    [TR]
    [TD="align: right"] [TABLE]
    [TR]
    [TD="align: center"]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD] 1 -تهدید به سنگسار شدن و تسلیم «ارعاب و تهدیدها» نشدن
    خداوند می فرماید: «یا ابراهیم لئن لم تنته لأرجمنک و اهجرنى ملیا» (مریم، آیه 46) ترجمه: (آزر) برابراهیم گفت اگر (از رویگردانى از بت ها) دست برندارى تو را سنگسار مى کنم و براى مدتى طولانى از من دور شو!. یکى از مصادیق دشوار آزمایش، ارعاب و تهدید است که معمولا در پیمودن راه حق فراوان یافت مى شود. چنان که در مورد قهرمان توحید، تهدیدهاى فراوان و بسیار جدى وجود داشت که از جمله آنها را آیه شریفه مورد بحث بیان مى فرماید: که آزر آن حضرت را تهدید به سنگسار شدن مى کند تا شایددر اراده او خلل وارد کند و او را از مبارزه با بت پرستى باز دارد و نیز از جمله تهدیدها و خطرات قطعى و بسیار سخت تهدید به مگر آن هم مرگ در آتش بود اما ابراهیم براى رسیدن به هدف جان را در طبق اخلاص گذارده بود از این رو با سرافرازى از آزمایش هاى دشوار و خطرناک بیرون آمد و خدایش او را به پاس موفقیت هاى بزرگ اجر و مزد فراوان دنیوى و اخروى عطا کرد که در بعضى از آیات به آنها اشاره مى نماید.

    2 - هجرت
    در مدتی که ابراهیم در سرزمین بابل بود، جمعی، از جمله حضرت لوط ـ علیه السلام ـ و ساره به او ایمان آوردند، او با «ساره» ازدواج کرد، از طرف پدر ساره، زمین‎های مزروعی و گوسفندهای بسیار، به ساره رسیده بود، ابراهیم ـ علیه السلام ـ مدتی در ضمن دعوت مردم به توحید، به کشاورزی و دامداری پرداخت، تا این که تصمیم گرفت از سرزمین بابل به سوی فلسطین هجرت کند و دعوت خود را به آن سرزمین بکشاند، اموال خود از جمله گوسفندهای خود را برداشت و همراه چند نفر با همسرش ساره، حرکت کردند. ولی از طرف حاکم وقت (بقایای دستگاه نمرودی) اموال ابراهیم ـ علیه السلام ـ را توقیف کردند. ماجرا به دادگاه کشیده شد، ابراهیم ـ علیه السلام ـ در دادگاه، خطاب به قاضی چنین گفت: «من (و همسرم) سالها زحمت کشیده‎ایم و این اموال را به دست آورده‎ایم اگر می‎خواهید اموال مرا مصادره کنید، بنابراین سالهای عمرم را که صرف تحصیل این اموال شده، بر گردانید. » قاضی در برابر استدلال منطقی ابراهیم، عقب نشینی کرد، و گفت: «حق با ابراهیم است. » مطابق بعضی از روایات، ماجرا را به نمرود اطلاع دادند، نمرود گفت: ابراهیم را گر چه همراه اموالش باشد، بیرون کنید تا از این سرزمین برود، زیرا او اگر در این جا بماند، دین شما (بت پرستان) را فاسد می‎کند. ابراهیم ـ علیه السلام ـ آزاد شد و همراه اموال خود به هجرت ادامه داد و با توکل به خدا و استمداد از درگاه حق، حرکت کرد، تا تحول تازه‎ای در منطقه جدیدی به وجود آورد، سخنش این بود که: «إنی ذاهب إلى ربی سیهدین» ترجمه: من (هر جا بروم) به سوی پروردگارم می‎روم، او راهنمای من است، و با هدایت او ترسی ندارم»(صافات، 99). به هر حال ابراهیم پس از رهایى از آتش چنان که پیش تر به آزر وعده داده بود: «و أعتزلکم و ما تدعون من دون الله»ترجمه: و از شما و از آن چیزها که به جاى خدا مى خوانید کناره مى گیرم و پروردگار خود را مى خوانم. امیدوارم که در خواندن پروردگارم بى پاسخ نمانم (مریم/48) از موطن خویش هجرت کرد. علاوه بر آیات فوق، در آیات «فلمااعتزلهم... » ترجمه: و چون از آنها و از آنچه سواى خدا مى پرستیدند کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و همه را پیامبر نمودیم(مریم، 49). و«و قال إنى مهاجر إلى ربى... »ترجمه: و [ابراهیم ] گفت: من به سوى پروردگار خود هجرت مى کنم که او شکست ناپذیر حکیم است(عنکبوت، 26). و «و نجینه و لوطا إلى الأرض التى برکنا فیها للعـلمین»ترجمه: و او و لوط را [با مهاجرت ] به سوى سرزمینى که در آن براى مردم برکت گذاشته ایم، نجات دادیم(انبیاء، 71). به هجرت ابراهیم (ع) اشاره شده است. براساس روایاتى چند، هجرت ابراهیم در پى تبعید حضرت به وسیله نمرود بوده است. گفته شده: افزون بر اجبار از ناحیه نمرود، خود ابراهیم نیز رسالتش را در منطقه بابل پایان یافته مى دیده و خواهان منطقه اى براى دعوت به توحید بوده و هر دو عامل در هجرت ابراهیم(علیه السلام)نقش داشته است. از همراهان او در سفر هجرت در قرآن، فقط از لوط نام برده شده است: «و نجینـه و لوطا إلى الأرض التى برکنا فیها للعـلمین» (انبیاء/71) به گفته بسیارى از مفسران که روایاتى از امام باقر و امام صادق(ع) آن را تأیید مى کند، همسر ابراهیم، ساره، از ابتدا با وى در این سفر همراه بوده است، از آیه 100 صافات («رب هب لى من الصلحین» ترجمه: [اى ] پروردگار من! مرا [فرزندى ] از شایستگان عطا کن. ) که در آن ابراهیم(علیه السلام)از خداوند درخواست فرزند شایسته کرده نیز همین استفاده شده است. به گفته اى، گروهى از ایمان آورندگان به ابراهیم(علیه السلام)نیز با او هجرت کردند. دراین که منزل گاه نهایى ابراهیم(علیه السلام)در این هجرت شام بوده، گویا تردیدى وجود ندارد. مقصود از شام، سوریه بزرگ است که شامل سوریه فعلى، لبنان، اردن و فلسطین مى شود؛ به همین دلیل، مقصد ابراهیم را شام، ارض مقدس فلسطین، بیت المقدس،رمله،سبع فلسطین (دومنطقه در نزدیکى بیت المقدس) و شکیم (نابلس) نیز یاد کرده اند؛ بنابراین، هجرت گاه حضرت، فلسطین بوده و این مطلب از آیه «و نجینـه و لوطا إلى الأرض التى برکنا فیها للعلمین» (انبیاء/71) که هجرت گاه ابراهیم را سرزمین مبارک یاد کرده، به ضمیمه آیه «... إلى المسجد الأقصا الذى برکنا حوله... »ترجمه: منزه است آن که بنده ى خود را شبى از مسجد الحرام به سوى مسجد الأقصى که حومه آن را برکت داده ایم سیر داد، تا آیات خویش را به او بنماییم که همانا او شنواى بیناست(اسراء/1) که بیت المقدس را مبارک خوانده نیز استفاده مى شود. از ابن عباس چنین نقل شده: با توجه به این که در آیه «إن أول بیت وضع للناس للذى ببکة مبارکا ... »ترجمه: همانا نخستین خانه اى که براى مردم بنا شد همان است که در مکه است و مایه برکت و هدایت جهانیان است(آل عمران/96) مکه نیز مبارک نامیده شده، هجرت ابراهیم(علیه السلام)به مقصد مکه بوده است. به گفته اى، ابراهیم(علیه السلام)ابتدا به «حران» رفته، مدتى در آن جا اقامت گزید؛ سپس درهجرتى دوباره ازحران، رهسپار فلسطین شدتا آن جا که برخى، احتجاج با پرستش گران اجرام آسمانى و بعضى ازدواج با ساره را در حران و حتى برخى ساره را دختر پادشاه حران دانسته اندکه البته سخنى غریب و خلاف مشهور است. ماجراى هجرت وى به حران و اقامت در آن جا، از تورات وپاره اى ازاسرائیلیات گرفته شده و با ظاهر قرآن و برخى روایات مخالف است.
    یکى از دشوارترین مسائل در زندگى هرانسانى، مشکل هجرت، غربت و دورى از وطن قوم و خویش و خانواده است. که حضرت ابراهیم(ع) به شکل کامل به آن مبتلا شد، وى دردوران مبارزاتش به جایى رسید که یا باید دم فرومى بست و هیچ نمى گفت و یا از آن جامعه مى رفت. چنان که در گفتگویش با آزر مشخص است که کار به جایى رسید که آزر گفت: یا این حرف ها را نزن و یا براى مدتى طولانى ازمن دور شو! و آن حضرت فرمود: «از شما و آنچه غیرخدا را مى خوانید کناره گیرى مى کنم و پروردگارم را مى خوانم و امیدوارم که در خواندن پروردگارم بى پاسخ نمانم»( مریم، آیات 47 و 46). و نیز آیه مورد بحث صریحا آغاز فصل دیگرى از حیات مبارزاتى آن حضرت را بیان مى فرماید، که مقصود وى از این که فرمود: «به سوى پروردگارم مى روم» هجرت و رفتن به محلى خلوت است به دور از هیاهوى بت پرستان تا در آنجا با فراغت به حاجت خواهى از پروردگارش و به عبادت او بپردازد. آن حضرت بنابر نقلى در شهر «اوره» از شهرهاى کشور بابل به دنیا آمد، و در همان جا بزرگ شده و به مبارزه با بت پرستان پرداخت و تحت شرایطى به ناچار سوى فلسطین «بیت المقدس» هجرت نمود. حضرت ابراهیم(ع) در زمان حاکمیت «رهو بن طهمسعان» ملقب به نمرود به دنیا آمد و قبل از دوران جوانى. پدرش تارخ را از دست داد [بنابر نقلى ] و تحت تربیت عمویش آزر قرار گرفت و از اوان جوانى مأمور به هدایت قومش شد و حدود 64 تا 84 سال قوم خود را به توحید دعوت مى کرد، تا این که ظلم و ستم هاى نمرود و نمرودیان آن حضرت را وادار به هجرت نمود، از این رو وى به همراه، برادر زاده اش لوط [یا عموزاده اش ] و دختر عمویش [بنابر نقلى دختر خاله اش ] ساره و [بنابر نقلى پدرش تارخ ] در سال 2190 قبل از میلاد، از بابل به حران [در مسیر بسوى فلسطین و کنعان ]رفتند و در آنجا، ساره را به عقد خود درآورد و پدرش تارخ وفات یافت [بنابر نقلى ] و سپس از حران به همراه ساره و لوط و عده اى که به وى پیوستند به امر خدا و سوى کنعان [فلسطین ] حرکت کرد وبراى مدتى در آنجا زیست تا این که قطحى عظیمى آنها را ناچار به کوچ به سمت مصرف نمود و به آنجا هجرت کردند.

    3 -گذشتن از سد عواطف
    الف) اسکان هاجر و اسماعیل در منقطه خالى از سکنه «مکه»
    خداوند می فرماید: «ربنا إنى اسکنت من ذریتى بواد غیر ذى زرع عند بیتک المحرم» (ابراهیم / آیه 37)ترجمه: پروردگارا، من بعضى از فرزندان را در سرزمین بى آب و علفى در کنار خانه اى که حرم توست ساکن ساختم. این آزمایش نیز از آزمایش هاى منحصر به فرد است که به صورتى خاص در مورد آن حضرت به مرحله عمل درآمد که قرآن بدان اشاره مى فرماید. و قطعا بسیار سخت ودشوار بود که شخصیت رئوف و مهربانى مثل ابراهیم، همسر و اولین فرزند عزیزش «اسماعیل» را به دور از خود سکنا دهد. آن هم در منطقه اى که محل سکونت نبود و آب و آبادانى نداشت و هرنوع خطرى آنها را تدید مى کرد، در این حال معمولا عواطف بجوش مى آید، دل ها مى شکند و چشم ها مى گرید و گذر از آن بسیار سخت و طاقت فرسا است، اما ابراهیم(ع) تسلیم اوامر الهى است، نه عواطف شخصى، وى این عمل را نه به خاطر خود، بلکه با گذشتن از خود و به خاطر خدا انجام مى دهد، و به خاطر خدا از هرچیزى چشم مى پوشد و سرفراز از آزمایش سختى بیرون مى آید. و این شروع امر مهمى بود که ذکر خواهیم کرد.

    ب) اعلان مأموریت ذبح به فرزندش «اسماعیل»
    خداوند می فرماید: «فلما بلغ معه السعى قال یا بنى إنى ارى فى المنام أنى اذ بحک فانظر ماذاترى؟ »( صافات، آیه 103) ترجمه: هنگامى که با او به مقام سعى و کوشش رسید، گفت: پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح مى کنم! نظر تو چیست؟ بدون شک یکى از بزرگترین آزمایش هاى الهى برآن حضرت که منحصر به فرد است و در مورد هیچ کس دیگرى چنین مأموریتى در قرآن ذکر نشده «مأموریت ذبح فرزند به دست پدر است، شاید کسانى به غلط تصور کنند، آن جناب سخت دل بوده که برایش ذبح فرزند خیلى اهمیتى نداشته، بنابراین چنین آزمایشى براى مثل ایشان زیاد مشکل نبوده. اما در برابر این اندیشه غلط بایدتوجه داشت که اولا: به تأکید آیاتى از قرآن، آن جناب بسیار رئوف و مهربان و دلسوز بودند، حتى نسبت به بیگانگان وکسانى که او را آزار و اذیت کردند و دعوتش را نادیده مى گرفتند. چنان که ذکرش گذشت آن حضرت با ملائکه نزول عذاب به گفتگو پرداخت تا شاید عذاب را از آن قوم بردارد.
    ثانیا: برفرض که چنین شواهدى هم بررئوف و دلسوز ومهربان بودن آن جناب نداشتیم باز تصور این مطلب بسیار دشوار است که شخصى در کهولت سن و در عین ناباورى، به صورت معجزه آسافرزندى دست یابد، که قطعا پس از چشم انتظارى طولانى، حال که چشمانش به وجود فرزند روشن گشته، عشق و مودت خاصى نسبت به او پیدا مى کند، به طورى که حاضر نیست کوچکترین مشکلى برایش پیدا شود و عواطف پدرى به او اجازه نمى دهد که اولا: او را به همراه مادرش از خود دور کند و در سرزمین دوردست، بدون سکنه و لم یزرع، سکنا دهد ثانیا: پس از آن که فرزندش به ثمر رسید و در سن نوجوانى قرار گرفت بخواهد او را ذبح کند، تصور این مطلب به دور از هرگونه عاطفه انسانى و پدر است. اما چه باید کرد، ابراهیم(ع) که سرچشمه عطوفت و مهربانى است و عشق فرزند براى او در چنان شرایطى بسیار محسوس و روشن است در رؤیاى صادقى از سوى خدا مأمور به ذبح فرزند مى شود «که این مأموریت امتحانى عظیم بود». شاید بعضى به جاى آن حضرت بودند، نه تنها مأموریت را در خواب قبول نمى کردند و مى گفتند شاید اشتباه شده، حتى اگر فرشته اى هم مأموریت را ابلاغ مى کرد نمى تواست از سد عواطف عبور کند، و عاطفه، بین او و خدایش حجاب مى شد، اما ابراهیم(ع) دلش مملو از عشق خداست و عشق به همه چیزها را در راستاى عشق به خدا مى خواهد بنابراین عشق به هیچ چیزى نمى تواند حجاب و مانع بین او و خدایش گردد و به راحتى خود را تسلیم امر پروردگارش مى کند گرچه خدایش فرشته اى را مأمور ابلاغ فرمان نکرده باشد بلکه در خواب وظیفه اى را به او محول کرده باشد. براى ابراهیم(ع) دانستن فرمان خدا مهم است حال به هروسیله اى که باشد او مطیع فرمان است.

    ج) به اجراء گذاشتن مأموریت «ذبح»
    خداوند می فرماید: «فلما اسلما و تلاه للجبین»( صافات/ آیه 103)ترجمه: هنگامى که هردو تسلیم شدند (برامر خدا) و ابراهیم جبین او را برخاک نهاد. «اسلام» به معناى رضایت دادن و تسلیم شدن است. «تل» به معناى به زمین انداختن کسى است. و «جبین» به معناى یکى از دو طرف پیشانى است. از حرف «لام» برسر «جبین» استفاده مى شود که پس از آن که ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) تسلیم امر خدا شدند و به آن رضایت دادند، ابراهیم(ع) فرزندش را به پهلو خواباند. و این آزمایش بس عظیم است که باور کردنش بسیار دشوار است که چطور ممکن است پدرى عواطفش را نادیده بگیرد و خود فرزندش را برزمین بخواباند و چاقو به دست بگیرد و واقعا به قصد بریدن سر فرزندش چاقو را به گردن و گلوى او بکشد. بنابراین به خاطر عظمت این آزمایش بزرگ دراین آیه با کلمه «فلما» و بدون ذکر جوابى براى «لما» فقط مى گوید «پس همین که تسلیم شدند ابراهیم فرزند خود رابه زمین خوابانید و یک طرف پیشانى اش را به زمین نهاد. و دیگر نفرموده که چه شد؟ و این بخاطر آن است که بفهماند جواب «لما» از بس مهم و مصیبت آن جناب آن قدر شدید و تلخ بود که قابل گفتن نیست.

    د) نحوه پایان، مأموریت «ذبح» و ابلاغ رضایت خدا
    خداوند می فرماید: « و نادیناه ان یا ابراهیم. قد صدقت الرءیا انا کذلک نجزى المحسنین ان هذا لهو البلاء المبین. و فدیناه بذبح عظیم» (صافات/ آیات 107-104)ترجمه: او را ندا دادیم که «اى ابراهیم» آن رؤیا را تحقق بخشیدى (و به مأموریت خود عمل کردى) ما این گونه نیکوکاران را جزاء مى دهیم. این مسلما همان امتحان آشکار است. ما ذبح عظیمى را فداى او کردیم. این امتحان به منظور تعیین مقدار و میزان بندگى ابراهیم(ع) در امتثال اوامر الهى بود و البته ابراهیم(ع) قطعا نمى دانست که خداوند مأموریت را نیمه تمام مى پذیرد و براى فرزندش فداى مى فرستد، بنابراین آن حضرت براى اجراى اوامر الهى تا آخر ایستاده بود و خود را براى مشاهده به خون غلطیدن و دست و پا زدن فرزندش آماده کرده بود. الله اکبر از این بنده بزرگ خدا که تا این حد خود را تسلیم پروردگارش کرده بود. پس از آن که خداوند مأموریت ذبح را پذیرفت و ابراهیم(ع) را در انجام مأموریت تصدیق نمود. بنابر روایات قوچى را جبرائیل آورد تا آن را ذبح کنند. و این که در آیه مى فرماید «وفدیناه بذبح عظیم» مقصود قوچى عظیم الجثه نیست. بلکه از آن جهت عظیم است که از سوى خداوند فرستاده شده و نیز به آن جهت که فداى اسماعیل قرار گرفته عظیم است.

    4 -فاتح قله ایثار و جان فشانى
    ایثار به معناى از خود گذشتن و خود را ندیدن است، که براى آن اقسامى بدین ترتیب مى توان ذکر نمود:
    1- ایثار مال. 2- ایثار آبرو و احترام. 3- ایثار ناموس و خانواده. 4- ایثار جان و هستى.

    ایثار در تمامى اقسامش مهم و دشوار است، اما در میان اقسام آن، ایثار جان، آخرین کلام است. و در مورد حضرت ابراهیم(ع)، ایشان حرف آخر را مرتبه اول زدند. او در اوان جوانى که میل به زیستن در اوج خود قرار داد تا پاى جان مبارزه کرد، و برترین و سخت ترین نوع مرگ یعنى سوختن و به آتش افتادن را با شهامت تمام پذیرا شد، و از راه خویش بازنگشت و پس از نجات از آتش با مسئله هجرت، از آب و ملک و وطن خود گذشت و در حین مهاجرت و پس از آن ناموسش را به خاطر مأموریت هایش در انواع خطرات و تهدیدها قرار داد و بالاخره حاضر شد فرزندش راایثار کند آن هم به آن شکلى که تصورش نیز دشوار و طاقت فرسا است که ذکرش مفصلا گذشت. بنابراین، هیچ ایثار و از خودگذشتگى از اینها مهم تر نبود که براى ابراهیم(ع) پیش آمد از این رو مى توان او را در اوج ایثار و جان فشانى در راستاى انجام وظایف و اوامر الهى داشت ووى را الگوى تمام عیار در ایثار معرفى و از او متابعت نمود.

    5 - [تأیید] موفقیت هاى ابراهیم(ع) در آزمایش ها و دیدن ثمره آنها:
    خداوند می فرماید: «و اذابتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انى جاعلک للناس إماما»(بقره، آیه 124)ترجمه: (به خاطر آورید) هنگامى که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود، و او به خوبى از عهده این آزمایش ها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم... »

    مقصود از «ابتلاء به کلمات»
    ابتلا به معناى آزمایش و مقصود از کلمات، ماجراهاى سختى است که ابراهیم در طول زندگى به آن دچار شده و نیز پیمان هاى الهى که وفا به آن از او خواسته شده و به قولى، الزام او به آن چه همراه با سختى و رنج بوده یا وظایف و اوامر و نواهى خداوند است. مقصود از «ابتلاء به کلمات» انواع آزمایش ها از قبیل، شکستن بت ها، به آتش افتادن، هجرت، اسکان خانواده اش در «مکه» و قربانى کردن فرزندش اسماعیل مى باشد. در مجمع البیان از امام صادق - علیه السلام - روایت شده که منظور از ((کلمات ))، دستور ذبح نمودن حضرت اسماعیل در خواب است. ظاهرا اسکان ذریه اش در سرزمین مکه نیز از آن باشدو اعطاى امامت به حضرت به دلیل تسلیم ابراهیم در برابر این فرمان بوده است. از آن جا که هدف آیه، بیان مصادیق «کلمات» نبوده، درباره آن سکوت کرده؛ ولى بر اساس ترتب امامت بر این کلمات امورى بوده اند که لیاقت ابراهیم را براى احراز مقام امامت اثبات کرده اند. مفسران در بیان مصادیق کلمات، امور متعددى از جمله موارد ذیل را یادآور شده اند: ابتلا به ستارگان، بت ها، آتش، هجرت، قربانى فرزند، اسکان اسماعیل و هاجر در بیابان بى آب و علف مکه، ایستادگى در برابر انبوه عظیم مشرکان به تنهایى، امر به معروف و نهى از منکر، پاسخ دادن بدى آزر به نیکویى، بازداشت همسر او به وسیله پادشاه قبطى و تعرض به حریم ابراهیم(علیه السلام)، صبر بر بدخلقى ساره، التزام به «طهارت هاى ده گانه» از جمله: چیدن شارب، گرفتن ناخن، ازاله موهاى زاید بدن، شستن محل بول و غائط ... ) که به حنیفیه معروف است؛ مناسک حج، ختنه،محاجه با نمرود، فرمان یافتن به اسلام: «إذ قال له ربه أسلم» (بقره /2، 131)، مأمور شدن به میهمانى کردن، نماز، روزه، تقسیم غنایم و کسب فضایل و ویژگى هایى که در آیات 112 توبه/9؛ 1 تا 9 مؤمنون/ 23؛ 35 احزاب/33 و 22 تا 34 معارج/70 آمده است. در این زمینه از یقین، معرفت، توحید، خطا شمردن پیش بینى از طریق نجوم، حلم، سخاوت، توکل، کوچک شمردن نفس در طاعت خداوند، تنزه از یهودى بودن یا نصرانى بودن، شهادت خداوند بر گزینش او در دنیا و قرار داشتن در زمره صالحان در آخرت و مقتدا بودن براى پیامبران بعدى، استجابت درخواست او در زمینه نشان دادن کیفیت زنده ساختن مردگان به وى نیز یاد شده است. قرار دادن این موارد در شمار کلمات، نشان مى دهد که ابتلاى ابراهیم(علیه السلام)به کلمات، این گونه فرض شده که او وظیفه داشته، این فضایل را در خویش پدید آورد و به گونه اى عمل کند تا اقتداى معاصران و آیندگان به او امکان پذیر باشد. به گفته اى، مقصود از کلمات، سخنانى بوده که ابراهیم وظیفه داشته آن را به قوم خویش ابلاغ کند. بنا به نظر دیگر، مقصود از کلمات، امورى است که در آیات بعد آمده و عبارت است از: امامت، تطهیر کعبه، بالا بردن پایه هاى کعبه و دعا براى برانگیخته شدن پیامبر(صلى الله علیه وآله)که لازمه آن، اخلاص و تطهیر کامل قلب از حسد است. روایتى از تفسیر عیاشى نیز مى رساند که منظور از «کلمه»، امامت است که خداوند آن را به امامت رسول(ص)و اهل بیت (علیهم السلام)اتمام بخشیده است که بنابراین، «قال إنى جاعلک للناس إماما» (بقره /124) «کلمات» را تفسیر کرده است؛ چنان که در دیگر روایات، «کلمه» در آیه 28 زخرف (و جعلها کلمة باقیة فى عقبه) به امامت تفسیر شده است. در روایتى از امام صادق(علیه السلام)آمده است که مقصود از کلمات، کلماتى است که خداوند، توبه آدم را با آن پذیرفت که عبارت است از: یا رب أسئلک بحق محمد و على و فاطمة و الحسن والحسین الا تبت على و مراد از «أتمهن» آن است که خداوند، نام نه امام دیگر را به آن افزود؛ بنابراین، معناى ابتلا به کلمات، عرضه ولایت و شفاعت محمد و آل محمد(ص)به حضرت بوده که با پذیرش آن، امامت به ابراهیم(علیه السلام)عطا شده است.

    مقصود از «اتمهن»
    مقصود از «اتمهن» این است که ابراهیم به خوبى از عهده آن آزمایشات برآمد و به موفقیت دست یافت. و به دنبال موفقیت ثمره آن را که مقام امامت بود نیز کسب کرد. بعضى، فاعل (ضمیر مستتر) در «أتمهن» را به ابراهیم و بعضى به خداوند برگردانده اند. در صورت نخست، معنا چنین است که ابراهیم، به خوبى از عهده این آزمایش ها برآمدو وظایف محول را چنان که از او خواسته شده بود به پایان رساند و امتثال کرد. در صورت دوم، مقصود آن است که خداوند، ابراهیم را در عمل به آن توفیق و مساعدت داده،یاآنکه باافزودن امامت ونیز منع امامت از ذریه ظالم او، کلمات را پایان بخشیده است.

    مقصود از امامت
    از شواهد و قرائن به دست مى آید که حضرت ابراهیم(ع) در اواخر عمر و در دوران پیریش بعد از تولد اسماعیل و اسحاق و انتقال اسماعیل و هاجر به مکه و بعد از ذبح اسماعیل به مقام امامت رسید. اما مقصود از مقام امامت بعضى گفته، امامت یعنى بقاء شریعت و این که ابراهیم(ع) مقتداى دیگران پس از خود باشد. و بعضى گفته اند امام کسى است که مقتدا و پیشوا است و مردم در گفتار و کردار پیرویش مى کنند. به همین جهت بعضى مفسرین گفته اند: مراد از امامت همان نبوت است. اماسخن حق و درست در معناى امامت این است که: امامت از نظر باطن یک نحوه ولایتى است که امام در اعمال مردم دارد و هدایتش مانند هدایت انبیاء و رسولان و مؤمنین صرف راهنمایى از طریق نصیحت و موعظه حسنه و بالاخره صرف آدرس دادن نیست، بلکه هدایت امام، دست خلق را گرفتن و به راه حق رساندن است، و امام هدایت کننده اى است که با امرى ملکوتى که در اختیار دارد. هدایت مى کند. و قرآن کریم هدایت امام را، هدایت به امر خدا یعنى ایجاد هدایت دانسته است اما درباره هدایت انبیاء و رسل و مؤمنین آنها را نشان دهنده راه سعادت و شقاوت معرفى مى کند. امامت جعل خدایى و در اختیار و تحت قدرت اوست. به عبارت دیگر: همانطور که نبوت، منصب خدایى است و باید به دست او منصوب شود، امام نیز باید به فرمان خداوند منصوب شود. چرا که هیچکدام اینها در دست مردم نیست. امامت حضرت ابراهیم - علیه السلام - بعد از نبوت او بوده است بنابراین، ((امامت )) مقام دیگرى است که به وى عطا شده بود. آن حضرت، مدتها پیش از آنکه ماءمور به ذبح حضرت اسماعیل باشد، به نبوت رسیده بود. لذا در کافى از حضرت باقر - علیه السلام - نقل شده است که: خداوند متعال، حضرت ابراهیم را عبد اتخاذ کرد، پیش از آنکه مبعوث گرداند. و او را ((نبى )) گردانید، پیش از آنکه رسول گرداند. و رسول گردانید پیش از آنکه خلیل گرداند. و خلیل گردانید، پیش از آنکه امام گرداند. هنگامى که همه اینها براى او جمع گردید - حضرت در اینجا مشت خود را جمع کرد - خداوند به او فرمود: « انى جاعلک للناس ‍ اماما» و چون حضرت ابراهیم - علیه السلام - متوجه بزرگى مقام امامت بود، گفت: «و من ذریتى قال لاینال عهدى الظالمین ». امامت عهد خدایى است. و این، بیان دیگرى در تأیید « انى جاعلک... » مى باشد. امامت به ظالمان نمى رسد: « لاینال عهدى الظالمین ». اطلاق آیه شریفه این است که مقام ولایت عهدى، به هیچ ظالمى نمى رسد، خواه فعلا ظالم باشد و یا در گذشته ظالم بوده و اکنون توبه کرده است؛ زیرا اطلاق لفظ ظالم بر کسى که قبلا نیز ظالم بود، صحیح است. لذا از آیه شریفه استفاده مى شود که امام حتما باید معصوم باشد. علامه طباطبائى در المیزان مى فرماید: با این بیان ظاهر شد که مراد از ظالمین مطلق «من صدر عنه ظلم ما»است؛ از شرک یا معصیت. هر چند که این ظلم، فقط در وقتى از عمرش بوده و سپس ‍ توبه کرده باشد.
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]