[TABLE] [TR] [TD="width: 16, align: left"] [/TD] [/TR] [/TABLE] [TABLE] [TR] [TD="align: left"] [/TD] [TD="width: 16, align: left"] [/TD] [/TR] [TR] [TD="align: right"]1 - تفضل و الطاف دنیوى الف) بهره مندى از فرزندان صالح «اسماعیل، اسحاق و یعقوب» خداوند می فرماید: «ولقد جاءت رسلنا ابراهیم بالبشرى... وامر أته قائمة فضحکت فبشرناها با اسحاق و من وراء اسحاق یعقوب. قالت یا ویلتى ءألد وأنا عجوز و هذا بعلى شیخا ان هذا لشى عجیب. قالوا اتعجبین من امر الله رحمت الله و برکاته علیکم اهل البیت... ( هود، آیات 73-71-69)ترجمه: فرستادگان ما (فرشتگان) براى ابراهیم بشارت آوردند. درحالى که همسر وى ایستاده بود (از خوشحالى) خندید، پس او را به اسحاق و بعد از او به یعقوب بشارت دادیم. (ساره) گفت: اى واى برمن! آیا فرزند مى آوریم درحالى که پیرزنم و این شوهرم پیرمردى است؟ راستى این چیز عجیبى است؟ (فرشتگان) گفتند: آیا از فرمان خدا تعجب مى کنى؟ این رحمت خدا و برکاتش برشما خانواده است، چرا که او ستوده و والاست. در سوره دیگر این مطلب را چنین ذکر مى کند: «... إنا نبشرک بغلام علیم. قال ابشر تمونى على ان مسنى الکبر فبم تبشرون قالوا بشرناک بالحق فلاتکن من القانطین» (حجر، آیات 55-52)ترجمه: گفتند: ... ما تو را به پسرى دانا بشارت مى دهیم. گفت (ابراهیم) آیا به من بشارت مى دهید با این که پیر شده ام؟ به چه چیز بشارت مى دهید؟ (فرشتگان) گفتند: تو را به حق بشارت دادیم از مأیوسان مباش. و نیز مى فرماید: «و بشر نا بغلام حلیم» (صافات آیه 101)ترجمه: ما (ابراهیم) را به نوجوانى بردبار و صبور بشارت دادیم. و در ادامه این آیه مى فرماید: « و بشرناه باسحاق نبیا من الصالحین» (صافات، ایه 112) ترجمه: ما او (ابراهیم) را به اسحاق پیامبرى از شایستگان بشارت دادیم. و نیز مى فرماید: «... و بشروه بغلام علیم. فاقبلت امرأته فى صرة فصکت وجههما. قالت عجوز عقیم قالوا کذلک قال ربک انه هو الحکیم العلیم» (ذاریات، آیات 30-28)ترجمه: (فرشتگان ابراهیم) را بشارت به تولد پسرى دانا دادند. در این هنگام همسرش جلو آمد درحالى که از (خوشحالى و تعجب) فریاد مى کشید به صورت خود زد و گفت: آیا پسرى خواهم آورد و در حالى که پیرزنى نازا هستم؟ گفتند: پروردگارت چنین گفته است و او حکیم و داناست. در مجموع از آیات به دست مى آید که حضرت و همسرش ساره به واسطه پیرى و نازا بودن ساره از فزند داشتن ناامید بودند اما در عین حال این خبر را به خاطر ایمان راسخى که به خدا داشتند پذیرفتند و بسیار خوشحال شدند و شاید این نعمت را بزرگترین تفضل و لطف خدا برخودشان مى دانستند. در تاریخ انبیاء مورخین گفته اند ابراهیم(ع) در آن موقع حدود 120 سال داشت و ساره 90 سال از این رو نسبت به بچه دار شدن ناامید بودند. ب) تقویت ایمان «در حد اطمینان قلبى» خداوند میفرماید: « و اذقال ابراهیم رب أرنى کیف تحى الموتى قال اولم تو من قال بلى ولکن لیطمئن قلبى قال فخذ اربعة من الطیر فصر هن الیک ثم اجعل على کل جبل منهن جزءا ثم ادعهن سعیا و اعلم ان الله عزیز حکیم» (بقره، آیه 260)ترجمه: و (به خاطر بیاور) هنگامى را که ابراهیم گفت: خدایا به من نشان بدهده چگونه مردگان را زنده مى کنى؟ فرمود: در این صورت چهار نوع از مرغان را انتخاب کن و آنها را (ذبح کن) قطعه قطعه کن (در هم بیامیز) سپس برهر کوهى قسمتى از آن را قرار بده بعد آنها را بخوان به سرعت به سوى تو مى آیند. و بدان خداوند قادر و حکیم است و هم توانایى برجمع آنها دارد. از پیامبران الهى به ویژه حضرت ابراهیم(ع) با آن مقامى که دارند بعید است تقاضاى دلیل زنده شدن انسان در قیامت کرده باشد، به علاوه از عبارت «کیف تحى الموتى» به دست مى آید که در مورد اصل زنده شدن سؤال نداشته البته کیفیت آن را سؤال نموده است. این سؤال که: «چگونه مرده را زنده مى کنى؟دو معنا مى تواند داشته باشد: 1- این که اجزاء پراکنده و نابود شده یک موجود مادى چگونه جمع مى شوند و حیات مى پذیرند؟ و به عبارت دیگر چگونه قدرت خدا بعد از موت و فناى بشر به زنده کردن آنها تعلق مى گیرد؟ 2- معناى دوم این است که اجزاء مرده چگونه به امر تو حیات را مى تواند پذیرا گردد و این معنا به عبارتى همان است که خداوند آن را ملکوت شایاء خوانده و فرموده «انما امره اذا اراده شیئا ان یقول له کن فیکون، فسبحان الذى بیده ملکوت کل شى»( یس، آیه 83) و منظور حضرت ابراهیم(ع) سؤال از کیفیت حیات پذیرى به امر خدا است یعنى فعل خدا را که امرى غیر محسوس بود مى خواست مشاهده کند. پس در حقیقت آن حضرت «حق الیقین» درخواست نمود. از آنجا که خداوند مى دانست ابراهیم(ع) توهم و شکى درمورد زنده شدن مردگان ندارد، خواست با «عبارت» مگر ایمان نیاورده اى؟ و پاسخ، آرى ابراهیم(ع) احتمال شک را از درخواست آن حضرت دور کند، تا ایمان خالص او در نظر مردم مشوب نشود. حضرت ابراهیم مى خواست با دیدن زنده شدن مرگدان قلبش را آرامش ببخشد تا هزار جا نرود و احتمال گوناگون در مورد آن ندهد. و این که قبل از دیدن چنین امرى احتمالات گوناگونى براى آن حضرت وجود داشته باشد هیچ منافاتى با ایمانش نسبت به این امر ندارد و چه بسا آن جناب قبل از دیدن احیاء عالى ترین درجه ایمان را به قدرت الهى برزنده شدن هم داشته باشد و مشاهده و دیدن احیا اصلا چیزى برایمانش نیافزاید و تنها براطمینان قلبش بیانجامد که این مطلب شرط ایمان هم نباشد. اما این که مرغ انتخاب شد، شاید به این دلیل باشد که مرغ از میان همه حیوانات قطعه قطعه کردنش آسان تر و سریع تر صورت مى گیرد. و اما این که فرمود چهار مرغ را زیرا کلمه «موتى» بر کثرت دلالت دارد که چگونه مردگان را زنده مى کنى؟ پس تعداد در سؤال آن حضرت موضوعیت داشته زیرا حضرت مى خواست بداند این که مردگان خاک مى شوند و خاکشان با هم مخلوط مى گردد چگونه امر خدا برزنده شدن آنها و جدا شدنشان از یکدیگر صورت مى گیرد. بنابراین خداوند مى فرماید چهار مرغ را بگیر قطعه قطعه کن وممزوجشان نما. و سپس هرمقدارى از آن گوشت درهم آمیخته را برسر کوهى قرار ده و آنگاه یکى یکى آن مرغ ها را صدا بزن و ببین چگونه با شتاب پیش تو حاضر مى شوند. ابراهیم(ع) طاووس، خروس، کبوتر و کلاغ سیاه را گرفته ذبح کرد، قطعه قطعه نمود و با هم مخلوط کرد و ده قسمت وهر قسمت راسر کوهى قرار داد، سپس یکى یکى آنها را صدا زد که به اذن خدا همه زنده شده و نزد او آمدند. البته در مورخ نامه نام پرندگان در روایات اختلاف است. ج) [بهره مندى ابراهیم(ع) و آل ابراهیم از] کتاب، حکمت و حکومت: خداوند می فرماید: «... فقد ءاتینا ءال ابراهیم الکتاب و الحکمة و ءاتینهم ملکا عظیما» (نساء / 54) ترجمه: ما به آل ابراهیم (که یهود از خاندان او هستند نیز) کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمى در اختیار آنها [پیامبران بنى اسرائیل ]قرار دادیم. اگرچه آیه شریفه، تفریح برلطف و فضل خدا برآل ابراهیم(ع) دارد و هیچ اشاره اى به آن حضرت نمى کند اما وقتى آل ابراهیم به فضلى دست یافت به طریق اولى خود ابراهیم(ع) را نیز شامل مى شود. و در مورد آل ابراهیم بحث شده که مقصود چه کسانى هستند؟ که براساس یک قول حضرت محمد(ص) و امتش یا اهلبیتش را آل ابراهیم(ع) دانسته اند که بخشش گذشت(231). و در اینجا از تکرارش پرهیز مى کنیم. اما بسیار واضح است که دریافت، کتاب آسمانى، حکمت و حکومت بزرگترین فضل الهى است که انسان از آن مى تواند بهره مند باشد. د) مشاهده ملکوت و حقایق آسمان ها و زمین براى رسیدن به تعیین خداوند می فرماید: « وکذلک نرى ابراهیم ملکوت السموات و الارض ولیکون من الموقنین» (انعام / 75)ترجمه: و این چنین، ملکوت آسمان ها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند برآنها) را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند) و اهل یقین گردد. ملکوت، به معناى، بزرگى، چیرگى است و نام عالم عقول و مجردات سماوى است. و نیز گفته اند، به معناى، قدرت برتصرف است. کلمه حکومت در قرآن نیز به همان معناى لغویش استعمال شده است، اما در عرف «ملکوت که به معناى قدرت برتصرف است و مترادف با ملک است یک معناى اعتبارى است که واقعیت خارجى ندارد البته این در مورد انسان شاید قابل توجیه باشد اگرچه مى تواند به یک معناى حقیقى برگشت داشته باشد، اما در مورد خدا که هرچه در عالم هست فعل خدا است و هیچ موجودى از خدا بى نیاز نیست و از خود استقلالى ندارد، حقیقى بودن روشن است. اما بنابر آیه «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون، فسبحان الذى بیده ملکوت کل شى ء»( یس / 83) «ملکوت» هرچیز همان کلمه «کن» است که خداوند مى گوید و گفتن او، عین فعل و ایجاد اوست، پس معلوم مى شود که «ملکوت» همان «وجود» اشیاء است از جهت انتسابى که به خدا داشته و قیامى که به ذات اقدس او دارد و معلوم است که چنین امرى شریک بردار نیست و ممکن نیست چیز در این ملکوت اشیاء با خدا شرکت نماید. بنابراین: نظر در ملکوت اشیاء قطعا انسان را به توحید هدایت مى کند. و خداوند ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم(ع) نشان داد تا بدین وسله ابراهیم خدا را مشاهده کند (به جهت استناد و اتکاى که اشیاء به خدا دارند) تا بى درنگ حکم کند که هیچ یک از این اشیاء رب و مدبر دیگران و نظام جارى در آنها نیست. و ضمنا، این تعبیر نیز از جمله تعبیرات منحصر به فردى است که خداوند فقط در مورد حضرت ابراهیم(ع) به کار برده است و از امتیازات آن حضرت محسوب مى شود. ه) برترى [آل ابراهیم ] برجهانیان: خداوند می فرماید: « ان الله اصطفى... «ال ابراهیم... على العالمین»(آل عمران / آیه 33)ترجمه: خداوند... آل ابراهیم را... برجهانیان برترى داد. اصطفى به معناى گرفتن خالص هرچیز، و جدا کردن آن چیزهایى است که آن را کدر مى سازد. و نزدیک به معناى «اختیار» است، بنابراین معناى «اصطفى على العالمین» برگزیدن آل ابراهیم در یک یا چند امر بردیگران است. مقصود از آل ابراهیم به طورى که از ظاهر کلمه برمى آید عبارتند از: پدران از ذریه آن جناب از قبیل: اسحاق و اسماعیل و یعقوب و طاهرین از ذریه اسماعیل(ع) که سرور همه آنان «محمد(ص)» است و اولیاى از ذریه آن جناب است. البته با استناد به شواهد و دلایلى استفاده مى شود مراد از کلمه (آل ابراهیم) طاهرین و معصومین از ذریه حضرت ابراهیم(ع) اند، البته خصوص ذریه اى که از ناحیه اسماعیل(ع) پدید آمده اند و) اتمام نعمت [برابراهیم(ع) و آل ابراهیم ]: خداوند می فرماید: « و کذلک یجتبیک ربک و یعلک من تأویل الا حادیث و یتم نعمته علیک و على ال یعقوب کما اتمها على ابویک من قبل ابراهیم و اسحاق... » (یوسف، آیه 6)ترجمه: و این گونه پروردگارت تو را برمى گزیند و از تعبیر خواب ها به تو مى آموزد و نعمش را برتو و برخاندان یعقوب تمام و کامل مى کند، همان گونه که پیش از این برپدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد. اگرچه خطاب آیه شریفه به حضرت یوسف(ع) است اما در ذیل آیه تصریح مى کند که قبل از این که نعمت را برتو تکمیل کنیم برنیاکانت و ابراهیم(ع) و فرزندانش یعقوب و اسحاق و آل یعقوب نعمت راتمام کردیم. و در واقع اشاره به این مطلب دارد که این نعمت ها در این دودمان مستمر و همیشگى بوده، و اگر به یوسف مى رسد به عنوان ارث از بیت ابراهیم و اسحاق و یعقوب است و از او به بقیه دودمان یعقوب رسیده است. ز) توفیق شکرگزارى [نسبت به نعمت هاى الهى ]: خداوند می فرماید: « ان ابراهیم... شاکرا لأنعمة... » (نحل، آیات 121-120) ترجمه: همانا ابراهیم(ع)... شکرگزار نعمت هاى پروردگار بود. علاوه برآیه شریفه فوق که خداوند شکرگذار بودن ابراهیم(ع) را تأیید مى کند آیه زیر نیز به یکى از مصادیف شکرگذارى آن حضرت اشاره مى فرماید: «الحمدلله الذى وهب لى على اکبر اسماعیل و اسحاق ان ربى لسمیع الدعاء» (ابراهیم، آیه 39) ترجمه: حمد خداى را که در پیرى، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید: مسلما پروردگار من شنونده و (اجابت کننده) دعاست. این که انسان توفیق شکرگذارى برنعمت هاى الهى را پیدا کند بزرگترین لطف خدا است که این امر به تأکید آیه شریفه اول نصیب حضرت ابراهیم(ع) شده و مى فرماید او برنعمت هاى الهى شکرگذار بود، و اما در آیه دوم ابراهیم(ع) حمد و سپاس خدا را برنعمت فرزند آن هم در زمانى که امید فرزنددار شدن را نداشتند، را بجا مى آورد، که باز تأییدى است برشاکر بودن آن جناب برنعمت هاى الهى. ح) حمایت از او در برابر نمرودیان خداوند می فرماید: « و تلک حجتنا ءاتینا ابراهیم على قومه نرفع درجات من نشاء... » (انعام، آیه 83) ترجمه: اینها دلایل مابود که ابراهیم در برابر قومش دادیم. درجات هرکس را بخواهیم (و شایسته بدانیم) بالا مى بریم. ابراهیم(ع) یک تنه در برابر انبوه توطئه هاى نمرودیان مقاومت کرد و در تمامى آنها تا سرحد پیروزى پیش رفت، براى خدا قیام مى کرد و خداوند هم او را کفایت مى کرد و در آخرین رویاروى نجات ابراهیم(ع) از مهلکه حتمى و قطعى یعنى کوهى از آتش، دشمن را در اوج قدرت نمایى به عمق ضعف و زبونى کشید و به راحتى از چنگال گرگ هاى آدم نماى نمرودى نجات داد و این گ ونه نجات یافتن ابراهیم(ع) بزرگترین آیات و حجت پروردگار براى ابراهیم(ع) علیه آن قوم نادان بود. ط) بهره مندى از حسنات: خداوند می فرماید: « و ءاتیناه فى الدنیا حسنة» (نحل، آیه 122) ترجمه: ما در دنیا به او (همت) نیکویى دادیم. مقصود از «حسنه دنیوى) معیشت نیکو است، چنان که گفته شده ابراهیم(ع) داراى ثروتى فراوان و مروتى عظیم بوده است و نیز گفته شده ثروت متعلق به همسرش ساره بوده است. ک) دریافت وسیله رشد خداوند می فرماید: « ولقد ءاتینا ابراهیم رشده من قبل و کنابه عالمین»(انبیاء، آیه 51)ترجمه: ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم و از (شایستگى) او آگاه بودیم. «رشد» به معنایى رسیدن به واقع و در مقابل «غى» و گمراهى قرار دارد. و معناى دستیابى ابراهیم(ع) به رشد، این است که خداوند به وى هدایت فطرى تام و تمام عطاکرد که او را به توحید و سایر معارف حقه رساند. این که کلمه «رشد» به «ه» ضمیر اضافه شده نشان مى دهد که ابراهیم(ع) خود لایق چنان رشد بود و مؤید این مطلب، جمله و «کنابه عالمین» است که مى فرماید: ما هم او را مى شناختیم، که این جمله کنایه از علم الهى به خصوصیات حال او است و مقدار استعدادش. ل) ارسال دورود و سلام خداوند براو خداوند می فرماید: «سلام على ابراهیم»( صافات، آیه 109) ترجمه: سلام برابراهیم. این جمله تحیتى است از خداوند برابراهیم(ع) و این که «سلام» را بدون الف و لام و به صورت «نکره» آورده به این هدف است که بفهماند عظمت سلام برابراهیم را نتوان بیان کرد. و بیان گنجایش عظمت این سلام را ندارد. 2-تفضل و الطاف اخروى الف) قرار گرفتن در صفوف صالحین خداوند می فرماید: «... وانه فى الاخرة لمن الصالحین»( نحل، آیه 122) ترجمه: ... وهمانا او (ابراهیم(ع)) در آخرت از نیکان است. و نیز در سوره بقره، آیه 130 عینا عبارت فوق را تکرار مى فرماید، که در سوره نحل ذکر فرموده است. کلمه «صلاح» از جهتى به معناى لیاقت است که در کلام خدا به عمل انسان منسوب مى شود، که از جمله آیات «فلیعمل عملا صالحا(کهف، آیه 110)» است که صلاح به عمل انسان منسوب شده. اگرچه صلاحیت «عمل» در قرآن بیان نشد، لیکن آثارى را براى آن عمل ذکر مى کند که معناى عمل صالح را روشن مى سازد، از جمله آثار این است، عمل صالح عملى است که شایستگى براى درگاه خداوند داشته باشد(رعد، آیه 22 - بقره، آیه 272). و اثر دیگر آن است که صلاحیت ثواب برایش باشد(قصص، آیه 80. ). بنابراین صلاح عمل به معناى آمادگى و لیاقت آن براى پوشیدن لباس کرامت است. و از جهتى معناى صلاح «صلاح نفس و صلاح ذات» است چنان که مى فرماید: «من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبین... و الصالحین() نساء، آیه 69)... » ترجمه: «کسى که خود را اصلاح کند به طورى که مطیع خدا و رسول شود این شخص همراه کسانى است خداوند برآنها نعمت دادذه از نبیین و صالحین». در هرصورت صلاح داراى مراتبى است که بعضى فوق بعضى است بنابراین حضرت ابراهیم(ع) هم خواهان عالى ترین مرتبه صلاح بوده که خداوند در آیه مورد بحث مى فرماید خداوند او را در آخریت از صالحین قرار مى دهد. و از جمله آنان شمرده مى شود. ب) بهره مندى از باقیات الصالحات خداوند می فرماید: « فلما اعتزلهم و ما یعبدون من دون الله و هبنا له اسحاق و یعقوب و کلا جعلنا نبیا. و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق علیا» (مریم / آیات 50-49) ترجمه: هنگامى که از آنان و آنچه غیر خداى مى پرستیدند کناره گیرى کرد، ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هریک را پیامبرى (بزرگ) قرار دادیم. و از رحمت خود به آنان عطا کردیم؛ و براى آنها نام نیک و مقام برجسته اى (در میان همه امت ها) قرار دادیم. و نیز در سوره اى دیگر مى فرماید: «و بارکنا علیه و على اسحاق و من ذریتها محسن»( صافات، آیه 113)ترجمه: و ما به او و اسحاق برکت دادیم و از دودمان آن دو. افرادى بودند نیکوکار. از جمله تفضلات الهى برانسان، عطاء فرزندان نیکى است که به مقامات والاى معنوى و الهى دست مى یابند. مخصوصا این که فرزند نیکو سیرت جزء باقیات الصالحات و صدقات جاریه محسوب مى شود و بخشى از نام نیک انسان پس از مرگش به فرزندان نیک او بستگى دارد یعنى فرزند نیک یکى از اسباب بقاء نام انسان به نیکى در جامعه است و همین امر سبب افزوده شدن خیرات و برکات آن شخص مى شود که هیچ راهى براى تدارک سفر آخرت جزء فرزندان نیک برایش باقى مانده است و یکى از بزرگترین نقاط امید انسان پس از حیات مى باشد. در آیه شریفه مورد بحث مى فرماید: خداوند به دنبال عمل بسیار مهم ابراهیم(ع) در مبارزه با شرک و کناره گیرى از جامعه آلوده آنها، به او فرزند صالحى عطا کرد که اولا پیامبر است و ثانیا این فرزند رحمت است براى او و ثالثا موجبات نام نیک را برایش فراهم مى نماید و در آیه بعدى مى فرماید: برابراهیم و اسحاق برکت دادیم و از ذریه و دودمان آنها افرادى نیکوکار به وجود آوردیم. که اینها از تفضلات الهى برآن حضرت مى باشد. [/TD] [/TR] [/TABLE]