حضرت صالح(ع)2 گروهی از مردم سادهلوح از میان قوم صالح به او ایمان آوردند؛ امّا آنانکه راه خودخواهی را پیش گرفتهبودند، در مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری خویش افزودند. به عبادت بتهای خود چنگ زدند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گردیده و کار صحیحی انجام نمیدهی. ما تنها فکری که دربارهی تو کردهایم این است که تو جنزده شدهای یا اینکه کسی تو را جادو کردهاست و کارت به ایجا رسیده که مطالبی میگویی که خودت آن را نمیدانی و از مطالبی سخن میگویی که هنوز آن را درک نکردهای. تو بیش از یک انسانی مانند ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی. در ثروت و مقام بر ما تقدّم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای پیامبری شایستهتر از تو باشند و برای رسالت سزاوارتر باشند. اگر دست به دعوت و رسالت زدهای و این روس را پیش گرفتهای فقط یک هدف داری و آن بزرگداشت خویش و ریاستمداری بر قوم خود میباشد. مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از دین خود و رسالت خویش منحرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر از او پیروی نمایند از راه راست منحرف میگردند و با طریق صحیح مخالفت میورزند. صالح که از نقشهی آنان آگاه بود از تهمت آنان کنارهگیری کرد و به الفاظ گمراهکنندهی آنان گوش نداد و به آنان گفت: با اینکه من از جانب خداوند خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گردیدهاست؛ اگر روش شما را پیشه کنم و در طریق شما قدم بردارم و نافرمانی خداوند خود را بنمایم، چه کسی مرا از عذاب جلوگیری میکند و از کیفر او نگاهداری مینماید؟ شما مردم فقط تهمتزننده و دروغگو هستید. زمانیکه مخالفین دیدند صالح به عقیدهی خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، خودخواهان قوم او ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و یاوران صالح قدرتی به دستآورند و برای آنان گران است که صالح رهبر ملّت گردد و در بحران مشکلات، پناهگاه مردم باشد. برای این عدّه ناراحتکننده است که صالح ستارهی درخشان حوادث تاریک گردد و مردم را از اطراف آنان متلاشی کند و در هر امری به سوی او بشتابند و در هر کار مهمّی درب منزل صالح را بکوبند. راستی اگر این توجّه به صالح افزایش یابد، این تازه واردین را به سوی خداوند راهنمایی میکند و راه دوری از خداوند بر روی آنان میبندد و از این رهگذر است که دولت و سلطنت آنان در هم فرو میریزد و نفوذ اجتماعی را از دست میدهند. شتر تاریخی آنگاه که مخالفین صالح درک کردند که زنگ خطری علیه قدرت آنان به صدا درآمدهاست، تصمیم گرفتند عجز صالح را بر مردم آشکار سازند؛ لذا از او خواستند برای مردم معجزهای بیاورد که دعوت او را تأیید کند.؛ معجزهی آشکاری بیاورد که رسالت او را تصدیق نماید. صالح نیز به اذن خداوند شتری را از درون سنگهای صخرهای بیرون آورد که در داخل آن صخره غاری وجودداشت که بتخانهی بتپرستان بود. سپس صالح به آنان گفت: این شتر را رها کنید یک روز سهم آب شهر را بخورد و روز دیگر آب مورد استفادهی عموم باشد. جای تردید نیست که صالح اصرار قوم خود را بر کفر و پیروی از باطل از سالیان متمادی تا کنون به خاطر داشت و میدانست آنگاه که دلیل وی-که دشمن بتپرستان است- آشکار گردد، آنان را ناراحت میسازد و از ظهور برهان صالح به وحشت میافتند؛بلکه آنگاه که گواه پیامبری او آشکار شد، کینه و حسادت آنان –که مخفی بوده- تحریک میگردد و از دیدن نیروی معجزهی او عصبانی میشوند؛ لذا ترسید که مردم دست به کشتن این شتر بزنند. همین ترس صالح بود که وی را ناگزیر ساخت آنان را از کشتن این حیوان بترساند و به آنان بگوید: مبادا ناراحتی این شتر را فارهم سازید و به عذابی نزدیک گرفتار شوید. شتر صالح مدتها به چرا مشغول شد و به نوبهی خود از آب استفاده میکرد. یک روز آب میخورْد و روز دیگر از خوردن آب خودداری مینمود. جای تردید نیست که به وجود آمدن شتر و طرز آب خوردن آن، عدّهای را متوجّه صالح کرد؛زیرا به وسیلهی شتر صحّت رسالت وی بر ایشان آشکار گردید و یقین کردند که در نبوّت خود راستگو است. این روش جدید، خودخواهان را به وحشت انداخت و ترسیدند دولت آنان متلاشی شود و سلطنتشان واژگون گردد. مخالفین صالح به آن دسته از سادهلوحانی که نور ایمان قلبشان را درخشان ساخته و دلشان را آباد کرده و افکارشان را به سوی صالح سوق دادهبودند، گفتند: آیا شما میدانید که صالح پیامبر خداوند است؟ پیروان صالح پاسخ دادند: ما به مطالب او ایمان آوردهایم. از شنیدن گفتار پیروان صالح آثار تواضعی در وجود آنان ظاهر نگشت و از بلندپروازی آنان کاسته نشد؛ بلکه کفر خویش را اظهار کردند و به تکذیب و سرزنش پیروان صالح پرداختند و به آنان گفتند: ما نسبت به آنچه شما بهآن ایمان آوردهاید، کافریم. چه میدانیم؟ شاید این شتر نیرومند با آن شکل مخصوص به خود، حیوانات آنان را میترساند و شترها را رم میداد و به همین جهت نمیخواستند این شتر در بین آنان باشد و چه بسا آنگاه که مردم احتیاج فراوان به آب داشتند، شتر نوبت خود را به آنان نمیداد و نمیگذاشت از آب بهرهبرداری کنند. گاهی خودسری و جنایتطلبی، آنان را ناگزیر میساخت که علامت پیامبری صالح را مخفی نمایند و آثار دلیل رسالت او را معدوم سازند؛ زیرا دیدند این معجزه قلوب مردم را به صالح جذب میکند و مردم را به او متمایل میسازد؛ لذا مخالفین صالح ترسیدند که معتقدین به صالح افزایش یابند و یاوران و پیروان او فراوان گردند. همهی این علل یا قسمتی از مطالب آنان را ناگزیر ساخت، شتر را نابود کنند و برخلاف آنچه صالح از تهدید و شکنجه و کیفر رنج رساندن به این حیوان بر ایشان گفتهبود، تصمیم به نابودی آن را گرفتند. مخالفین صالح فکر کردند که این شتر خطری نیرومند و شری همگانی است.؛ لذا مدتی فکر کردند و بررسی نمودند و بالاخره تصمیم قتل شتر را گرفتند ولی از کشتن آن بر جان خود بیم داشتند و هر زمانی که تصمیم قتل آن را میگرفتند، به علّت وحشت از فکر خود برمیگشتند و با ترس فراوان عقبگرد مینمودند.