خنده اقسامی دارد که مهم ترین آن ها عبارتند از: پوزخند، ریشخند، نیشخند، نوشخند، زهر خند، قهقهه و تبسم. هرکدام از موارد، فوق تعریف جداگانه دارد و در حقیقت، بیانگر نوعی از حالت های درونی انسان است. بر همین اساس، به لبخندی که از روی تحقیر و استهزاء باشد، پوزخند؛ به خنده ای که از روی خشم و غضب باشد، نیشخند؛ به خنده ای که برای فریب و مسخره کردن باشد، ریشخند و به خنده ای که برای بیان درد و غم به کار رود، زهر خند می گویند. منشأ خنده شخصی می گوید: به محضر امام محمدباقر علیه السلام رسیدم. آن حضرت به فرزندش امام صادق علیه السلام اشاره کرد و ایشان را به عنوان امام بعد از خود معرفی نمود و فرمود: پیروان او در دنیا و آخرت، پیروز و دشمنانش مغلوبند. امام صادق علیه السلام (با شنیدن سخن پدر) خندید و صورتش قرمز شد. سپس امام باقر علیه السلام از من خواست تا از امام صادق علیه السلام بپرسم که منشأ خنده در انسان کجاست؟ من از امام صادق علیه السلام پرسیدم و آن حضرت فرمود: عقل از قلب، حزن و اندوه از کبد، نفس از ریه و خنده از طحال برخاسته اند.(1) خنده همیشه بیانگر سرور و شادمانی نیست. گاه خنده براثر ترس، وحشت، ناراحتی و عبرت است. موارد زیر نمونه هایی از خنده است که همراه شادی نیست: 1 ـ خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است کارم از گریه گذشته است بدان می خندم 2 ـ برادران یوسف علیه السلام با نیرنگ خود، حضرت یوسف علیه السلام را ـ که نوجوانی بیش نبود.ـ از پدر جدا کردند و تصمیم گرفتند او را در میان چاه بیندازند. آن ها حضرت یوسف علیه السلام را به ریسمانی بسته، به داخل چاه روانه کردند. ناگاه لبخندی بر لبان یوسف علیه السلام نقش بست. یکی از برادرانش با تعجب گفت: اکنون وقت خنده نیست، چرا یوسف می خندد؟! حضرت یوسف علیه السلام راز خنده اش را چنین بیان کرد: من گاهی فکر می کردم چندین برادر نیرومند دارم و در حوادث روزگار پشتیبانان خوبی خواهم داشت، ولی اکنون می بینم که همان ها مرا به چاه می افکنند. خنده من به خاطر این است که چرا به جای تکیه نمودن به برادرانم، به خدا توکل نکردم؟ یعنی خنده ام خنده شادی نیست، بلکه خنده عبرت است. فواید خنده خندیدن فواید بسیار دارد، از جمله: 1 ـ خندیدن «بلغم» را از بین می برد. در حدیثی آمده است: شخصی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و از بیماری بلغم شکایت کرد. امام صادق علیه السلام برای درمان او، خندیدن را پیشنهاد کرد و فرمود: «کنیزی نداری که تو را بخنداند؟»(2) 2 ـ خندیدن برای «افزایش خون» انسان مؤثر است. در حدیثی آمده است: روزی امام صادق علیه السلام به توصیف خون پرداخت و مرطوب بودن جسم، روشنی رنگ، زیبایی صدا و زیادی خنده را از نشانه های وجود آن در تن آدمی بر شمرد.(3) علاوه برموارد فوق، طبّ جدید ـ که مانند همه علوم تکامل شگفت انگیزی داشته است.ـ ثابت کرده که خنده برای درمان برخی از امراض جسمی و روحی لازم و ضروری است. به همین جهت، اطباء برای درمان بعضی از بیماران، به آن ها توصیه می کنند که لا اقل روزی چند دقیقه بخندند. حدود خنده گرچه می دانیم که خنده در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها لازم و ضروری است، ولی فراموش نکنیم که این، به معنای بی حد و مرز بودن آن نیست. پدیده خنده نیز مانند هر پدیده دیگر، در اسلام تعریف و کنترل شده است و تجاوز از حدود آن، نه تنها سودمند نیست که زیان آورتر از نخندیدن است. آنچه که از قرآن و روایات استفاده می شود، این است که باید از خنده زیاد و خنده با صدای بلند (قهقهه) بپرهیزیم و حالت های درونی خود را با خنده پسندیده و عاقلانه (لبخند و تبسم) بیان کنیم؛ زیرا ائمه علیهم السلام قهقهه را از بدترین و تبسم را از بهترین اقسام خنده برشمرده اند. اینک چند حدیث را در این باره ذکر می کنیم: امام صادق علیه السلام فرمود: تبسم مؤمن به صورت برادر مؤمن خود، حسنه است.(4) نیز آن حضرت فرمود: کسی که به خاطر تواضع در صورت برادر مؤمنش بخندد، خدا او را وارد بهشت می کند.(5) امام علی علیه السلام نیز فرمود: بهترین خنده، تبسّم است.(6) امام باقر علیه السلام فرمود: وقتی قهقهه کردی، بگو: «اللّهم لاتمقتنی»؛ خدایا! از من بدت نیاید؛ مرا مغرور نکن.(7) امام صادق علیه السلام نیز فرمود: قهقهه از شیطان است.(8) حال که با شرایط خنده از دیدگاه اسلام آشنا شدیم، لازم است که ابتدا، چند حدیث از مولای متقیان، امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره خنده ذکر کنیم و آن گاه چند تبسم شیرین از فرازهای زندگی آن حضرت را از نظر بگذرانیم. صدای مؤمن هنگام خنده بلند نمی شود؛ زیرا اکثر اوقات به فکر مرگ و گرفتاری های بعد از آن است.(9) خنده بسیار، دوست و همنشین را از انسان دور می سازد و سَرور و رئیس را عیبناک می کند.(10) مؤمن، لبخندش زیاد و اندوه باطنش همیشگی است. متفکّر، کم خواب و خوش طبع است.(11) زیادی خنده قلب را می میراند.(12) سه نفرند که در روز قیامت، خداوند متعال از آن ها خوشحال و خشنود است: 1 ـ شخصی که بر خلاف میل همسرش، از رختخواب برمی خیزد و برای اقامه نماز و مناجات با پروردگار به مسجد می رود. 2 ـ فرد جنبی که به علت نبودن آب (گرم) یخ را می شکند (در آب یخ زده) و غسل می کند. 3 ـ کسی که در مقابل دشمن مسلح و آماده جنگ، می رزمد و شهید می شود.(13) کسی که زیاد خنده می کند، از شخصیت وی کاسته می شد.(14) شخص خنده رویی که به گناهانش اعتراف دارد، بهتر است از فرد گریانی که بر خدا گستاخی می نماید.(15) زاهدان دنیا، قلوبشان گریان است، اگرچه خندان هستند و حزن و اندوهشان زیاد است، اگرچه خوشحالند.(16) خود را بزرگ شمارید و از انسان های بذله گو و محافل بیهوده گویی، دور سازید.(17) در قیامت، بعد از سؤالاتی که از مؤمنِ فقیر می شود؛ خداوند متعال می فرماید: «اگر می دانستید نزد من چه اجری دارید، زیاد می خندید.»؛ مثل این که پدری به فرزندش بگوید: «اگر می دانستی برایت چه خریده ام، آرام و قرار نمی گرفتی.»(18) خنده نماز را باطل می کند، ولی لبخند نه.(19) امام علی علیه السلام به شخصی که در تشییع جنازه می خندید، فرمود: گویا مرگ در دنیا فقط برای دیگران است!(20) خنده جبرئیل در عظمت علی علیه السلام ابن عباس می گوید: جبرئیل که سمت راست پیامبر نشسته بود، با ورود علی علیه السلام خندید و گفت: ای محمد! این علی بن ابی طالب است که به سوی ما آمده است. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: ای جبرئیل! آیا ساکنان آسمان ها او را می شناسند؟ جبرئیل گفت: قسم به خدایی که شما را به حق، به پیامبری مبعوث کرد! اهل آسمان ها او را بیش تر از ساکنان زمین می شناسند. هر تکبیری که در جنگ می گوید، ما نیز او را همراهی می کنیم و هرچه را که حمل می کند، ما نیز او را کمک می کنیم و هر شمشیری که می زند، ما هم با او شمشیر می زنیم. ای محمد! اگر مشتاق دیدن عیسی و عبادتش، یحیی و زهد و اطاعتش، سلیمان و ملک و سخاوتش هستی، به روی علی بن ابی طالب نگاه کن.(21) [HR][/HR] لبخند پیامبر صلی الله علیه و آله به چهره علی علیه السلام حضرت علی علیه السلام می فرماید: برای خواستگاری از فاطمه علیهاالسلام ، خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدم. وقتی آن حضرت مرا دید، با لبخندی فرمود: چه حاجتی داری؟ من امتیازاتم، از قبیل: تقدّم در اسلام، قرابت با پیامبر و شرکت در جهاد و مبارزه را بر شمردم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: تو از آن چه گفتی، برتری. حضرت علی علیه السلام عرض کرد: برای ازدواج با فاطمه علیهاالسلام آمده ام. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: قبل از تو، اشخاص دیگری آمده بودند که من در چهره فاطمه علیهاالسلام نارضایتی دیدم. دوباره با او مشورت می کنم. پیامبر صلی الله علیه و آله نزد فاطمه علیهاالسلام رفت و بعد از بیان فضائل علی علیه السلام ، درخواست او را مطرح نمود. حضرت زهرا علیهاالسلام سکوت کرد و صورتش را برنگرداند. بدین ترتیب حضرت فاطمه علیهاالسلام رضایت خود را اعلام کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاد و فرمود: اللّه اکبر! سکوت او، علامت رضایت است.(22) لبخند امام علی علیه السلام به چهره پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام در خانه کعبه به دنیا آمد. مولود کعبه هنگامی که برای اولین بار روی دست های پدر قرار گرفت، چنین سخن گفت: «السلام علیک یا اَبَة و رحمة اللّه و برکاته»؛ ای پدر! درود و رحمت و برکات خدا بر تو باد! مولود کعبه به احترام پیامبر صلی الله علیه و آله به چهره نورانی آن حضرت لبخند زد و با خطاب مخصوص به پیامبر صلی الله علیه و آله سلام کرد.(23) روشن شدن بهشت با خنده های علی و فاطمه علیهماالسلام آلوسی، مفسر اهل سنت در روح المعانی، روایت زیرا از ابن عباس نقل کرده است: هنگامی که بهشتیان نوری همچون نور آفتاب را مشاهده می کنند که صحنه بهشت را روشن می کند، به فرشته مأمور بهشت (رضوان) می گویند: این نور چیست؟ با این که پروردگار فرمود: در بهشت، نه آفتاب را می بینید و نه سرما را «لا شمساً و لا زمهریراً»؟(24) فرشته می گوید: این نور، نور خورشید و ماه نیست، علی و فاطمه علیهماالسلام خندان شده اند و بهشت از نور دندانهایشان روشن گشته است.(25) خنده امام علی علیه السلام در جنگ بدر در تفسیر آیه 43 سوره مبارکه نجم «اوست که می خنداند و می گریاند.» آمده است: خداوند در جنگ بدر، امام علی علیه السلام و حمزه و عبیده را خنداند و کفار مکه را گریاند.(26) خنده امام علی علیه السلام بعد از شکستن بت ها حضرت علی علیه السلام در فتح مکّه به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله ، بر روی شانه های آن حضرت رفت، تا بت خزاعه را به زمین بیفکند. وقتی علی علیه السلام بر روی شانه های پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت، پیامبر فرمود: علی جان! آیا دستت به بت می رسد؟ علی علیه السلام عرض کرد: به خدایی که تو را به حق، مبعوث نموده است، اگر بخواهم دستم را به آسمان برسانم، می توانم. حضرت علی علیه السلام بت را پایین آورد و به روی زمین افکند و سپس آن را قطعه قطعه نمود و به ناودان کعبه آویزان کرد. حضرت علی علیه السلام هنگامی که از دوش رسول اکرم صلی الله علیه و آله به پایین آمد، خندید. پیامبر صلی الله علیه و آله علت خنده اش را جویا شد. علی علیه السلام گفت: تعجب می کنم از این که چرا هنگام فرود آمدن، احساس درد نکردم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای اباالحسن! چگونه احساس درد کنی، در حالی که محمد تو را بالا برد و جبرئیل تو را پایین آورد.(27) خنده امام علی علیه السلام از رفتار روزگار یکی از اصحاب امام علی علیه السلام از آن حضرت پرسید: چه شد با این که شما به ریاست مردم شایسته تر بودید، شما را از صحنه خارج کردند؟ امام علی علیه السلام بعد از جواب، فرمود: بیا بشنو مطلب بزرگ و شگفت آور را در باره پسر ابوسفیان و زد و خورد با او را که روزگار بعد از گریاندن، مرا به خنده آورده است.(28) خنده امام علی علیه السلام و نسبت علم غیب به آن حضرت امام علی علیه السلام روزی درباره حوادث آینده بصره سخن گفت و به توصیف حمله مهاجمان به این شهر پرداخت و به زیادی کشته ها و کثرت فراری ها اشاره نمود. یکی از شنوندگان، با تعجب گفت: خدا علم غیب به شما داده است؟! حضرت علی علیه السلام با چهره ای شکفته و لبخند، فرمود: برادر کلبی! آنچه من گفتم، علم غیب نیست؛ بلکه مطالبی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله آموخته ام. علم غیب آن چیزهایی است که خدا در قرآن بر شمرده است، مانند مرگ، آغاز قیامت و...(29) خنده امام علی علیه السلام در جلسه پاسخ به سؤالات سران قوم یهود وارد مدینه شدند. آن ها با یک دیگر قرار گذاشتند، در صورتی مسلمان شوند که به سؤالاتشان پاسخ داده شود. تصمیم نخست آن ها، پاسخ گرفتن از پیامبر صلی الله علیه و آله بود، ولی پس از آگاهی از رحلت آن حضرت، سراغ جانشینش را گرفتند. آن ها را نزد ابوبکر بردند. پاسخ ابوبکر آن ها را قانع نکرد. مهاجرین و انصار، با خوف و ترس از کافر شدن مردم، سراغ امام علی علیه السلام رفته، قضیه را با آن حضرت در میان گذاشتند. امام علی علیه السلام با صلابت و استواری و با چهره ای خندان، به سؤالاتشان پاسخ داد.(30) [HR][/HR] پی نوشتها: 1 ـ لطایف معصومین و بزرگان، محمد مظفری، ص18. به نقل از بحارالانوار، ج 47، ص 15. 2 ـ همان ص 20. به نقل از فروع کافی، ج 5، ص305. 3 ـ همان، ص 23. به نقل از: بحارالانوار، ج 10، ص185. 4 ـ همان، ص 26. 5 ـ همان، به نقل از: جامع الاحادیث، ج 15، ص 543. 6 ـ همان، ص 27. به نقل از: غررالحکم، حرف خاء. 7 ـ همان، ص 26. به نقل از: وسائل الشیعه، ج 12، ص 114. 8 ـ همان. به نقل از: وسائل الشیعه، ج 12، ص 114. 9 ـ همان، ص 27. به نقل از: بحارالانوار، ج 64، ص341. 10 ـ همان، ص 23. به نقل از: غررالحکم، حرف کاف. 11 ـ همان،ص 23. به نقل از: نصایح، ص 53. 12 ـ همان، به نقل از: لئالی الاخبار، ج 1، ص 5. 13 ـ همان، ص 28. به نقل از: بحارالانوار، ج 75، ص32. 14 ـ زنگ تفریح، ص 83. به نقل از: بحارالانوار، ج 77، ص 285. 15 ـ لطایف معصومین و بزرگان، ص 21. به نقل از: بحارالانوار، ج 75، ص 90. 16 ـ همان، به نقل از: میزان الحکمة، ج 5، ص 485. 17 ـ همان، ص 22. به نقل از: غررالحکم، حرف واو. 18 ـ همان، ص 78. به نقل از: بحارالانوار، ج 7، ص174. 19 ـ همان، ص 69. به نقل از: بحارالانوار، ج 47، ص312. 20 ـ همان، ص 76. به نقل از: بحارالانوار، ج 78، ص268. 21 ـ همان، ص 30. به نقل از: بحارالانوار، ج 39، ص98. 22 - همان، ص 42. به نقل از: بحارالانوار، ج 43، ص 93. 23 ـ همان، ص 50. به نقل از: بحارالانوار، ج 35، ص37. 24 ـ سوره انسان، آیه 13. 25 ـ لطایف معصومین و بزرگان، ص 50، به نقل از: تفسیر نمونه، ج 25، ص 363. 26 ـ همان. به نقل از: بحارالانوار، ج 19، ص 289. 27 ـ همان، ص 51. به نقل از: بحارالانوار، ج 38، ص78. 28 ـ همان، ص 52. به نقل از: نهج البلاغه، خطبه 161. 29 ـ همان، ص 52. به نقل از: نهج البلاغه، خطبه 127. 30 ـ همان، به نقل از: بحارالانوار، ج 10، ص 1.