1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نگاهي به وضعيت امروز ادبيات داستاني دفاع مقدس از دريچه بررسي كتاب «بالاي سر آب‌ها»

شروع موضوع توسط para3to ‏20/8/11 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    نگاهي به وضعيت امروز ادبيات داستاني دفاع مقدس از دريچه بررسي كتاب «بالاي سر آب‌ها»
    ​
    روايت جنگ با زباني شاعرانه
    جام جم آنلاين: ادبيات داستاني دفاع مقدس از همان ماه‌هاي اول شروع جنگ شكل گرفت. نويسنده‌هايي كه پيشتر با شروع انقلاب با آگاهي از ظرفيت‌هاي ادبيات داستاني، دست به خلق آثاري در حيطه انقلاب اسلامي زده بودند به سرعت بعد از شهريور 59 از اين ظرفيت در جهت توصيف حماسه‌ها و لزوم پايداري و دفاع از انقلاب و ميهن استفاده كردند.


    [​IMG]
    ​




    گروهي بعدتر در حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و تك و توكي در شهرستان‌ها دست به قلم بردند. در ويژه‌نامه‌ها و نشريات، داستان‌هايشان را با تكيه بر ستايش حماسه‌ها و ستودن دلاوري‌هاي مردان جنگ به چاپ رساندند. حتي بعضي در كشاكش رزم و نزديك به واقعه، دفتر را روي زانو گذاشتند و پشت خاكريزها نوشتند. همان‌طور كه در حوزه شعر پايداري، شاعران متعهد هنرشان را وقف جنگ كردند تا دينشان را به مردان رزم ادا كنند، در حوزه داستان هم چنين جرياني به مسير خود ادامه مي‌داد.
    جنگ كه تمام شد، ادبيات داستاني دفاع مقدس اما تمام نشد. بعد از فرونشستن تب و تاب رزم، حالا فرصتي فراهم شده بود تا نگاه باريك‌تر و منتقدانه‌تري به ادبيات داستاني دفاع مقدس انداخته شود. حتي برخي‌ها كه منصف بودند، اعتراف كردند كه هدف آنها بيان حماسه‌ها و ستايش دلاورمرداني بوده است كه آماده دفاع از ميهن شده‌اند و داستانشان مي‌خواهد خوانندگان هم با ستايش اين حماسه‌ها به صف نبرد بپيوندند؛ كاري كه در حوزه شعر هم توسط شاعران متعهد پي گرفته شده بود. اما حالا كه جنگ تمام شده بود، روي ديگر ادبيات پايداري هم نمود پيدا كرده بود. حالا حتي همان نويسنده‌هاي گذشته هم دلشان مي‌خواست در كنار آن دغدغه‌هاي ديروزين با به‌كارگيري ظرفيت‌هاي فرمي و استفاده هرچه بهتر و بيشتر از تئوري‌هاي نوين داستان‌پردازي، آثارشان را جلوه‌اي ديگر ببخشند.
    در كنار نويسندگان قديمي كم‌كم نسل ديگري هم پا به صحنه گذاشت. نسلي كه كودكي‌اش را در جنگ گذرانده و البته مجال حضور در جبهه را نيافته بود. نسلي كه بيشتر متولد سال‌هاي 57 به بعد بود. اين نسل چگونه مي‌توانست از جنگ بنويسد؟ خيلي‌ها براي اين سوال جدي، پاسخي ارائه نمي‌دادند و حتي آن را در حالت يك استفهام انكاري به كار مي‌بردند. اما در آخرين دور از برپايي انتخاب كتاب برتر ادبيات داستاني دفاع مقدس اتفاق خاص و نادري افتاد. يكي از همين نويسندگان با كتابي كه در اين حوزه نوشت، نگاه داوران را متوجه خودش كرد. كتاب «بالاي سر آب‌ها» مجموعه داستان كوتاهي است از نويسنده‌اي كه از نزديك جنگ را لمس نكرده است، اما كتابش به عنوان بهترين كتاب ادبيات داستاني دفاع مقدس، 2 سال گذشته انتخاب شد. نوشته حاضر به بهانه انتخاب اين اثر، با نگاهي به داستان‌هاي بالاي سر آب‌ها نوشته محمدرضا شرفي مي‌كوشد تا نشان دهد چگونه نسل پس از جنگ يا نسلي كه كودكي خود را در جنگ گذراند، گوي سبقت را در آفرينش آثار ادبيات داستاني از نويسندگان جنگ ديده گذشته ربود. شايد بشود با نگاهي به اين كتاب به برخي خصوصيات ادبيات داستاني دفاع مقدس پس از گذشت 2 دهه از جنگ تحميلي پي برد.
    روايت متفاوت​
    در اولين داستان مجموعه، زبان شاعرانه‌اي به خدمت گرفته شده است كه با ديگر داستان‌هاي كتاب متفاوت است. تفاوت اين زبان با ديگر داستان ها، تعمدي بودن انتخاب اين زبان شاعرانه را از طرف نويسنده بيشتر مي‌كند. اين كه يك داستان مي‌تواند شاعرانه باشد با اين كه از زباني شاعرانه مي‌توان در فضاسازي مورد نظر داستاني خاص سود جست، خيلي متفاوت است. بهره بردن از زبان شاعرانه نويسنده مي‌تواند ضربه مهلكي به جانمايه هر داستاني وارد كند.
    بيژن نجدي، مثال خوبي است كه مي‌توان از او به عنوان نويسنده‌اي ياد كرد كه آگاهانه از جهان شاعرانه خويش در خدمت عناصر داستاني سود جسته است. در داستان بالاي سر آب‌ها كه نام كتاب هم از آن گرفته شده است، با چنين داستاني روبه‌رو هستيم. داستاني كه پا در فضايي جديد گذاشته است؛ روايت جنگ با زباني شاعرانه. جانبازي كه پاي مصنوعي‌اش را تكيه داده است به درخت آلوي باغ روستايشان و رفته است از درخت بالا و با تداعي آنچه مي‌بيند و بيان ذهنيتش، لحظه از دست دادن پايش را به شاعرانه‌ترين وضع ممكن نقل مي‌كند: «نگاه مي‌كنم به پوتيني كه به دست‌هايم قفل شده است. پرتش مي‌كنم همان طرفي كه حس كرده‌ام قناصه‌اي پيشاني‌ام را پيدا كرده است. از پشت، توي گل‌ها فرو مي‌روم. ميان آن همه دود و گذر سرگردان خمپاره‌ها، نگاهم رو به آسمان، رد شدن يك دسته مرغ مهاجر را دنبال مي‌كند. درخت آلو تابم مي‌دهد...» (ص11)
    اين داستان جواب سوالي است كه شايد براي خيلي‌ها مطرح شده باشد. اين كه آيا مي‌شود با زباني شاعرانه، جنگ را روايت كرد؟ داستان بالاي سر آب‌ها تجربه‌اي است در پاسخ به اين سوال اگر غير از اين باشد، زبان شعر تنها زينتي ظاهري يا كاركردي صرفا كلامي پيدا مي‌كند. در داستان بالاي سر آب‌ها ساير تكنيك‌هاي انتخابي از طرف نويسنده، زبان شاعرانه داستان را توجيه‌پذير مي‌كند. انتخاب زاويه ديد اول شخص، مناسب‌ترين زاويه ديد براي زباني شاعرانه است. رفت و آمدهاي سيال ذهني و زباني، تداعي معاني كه توسط كلمات و اشياء شكل مي‌گيرد، موقعيت زماني و مكاني (بهار، باغ انگور، درخت كهنسال آلو، بلبل، خرما و...) آدم‌ها (شخصيت اصلي و ننه گلشن) و... توانسته‌اند استفاده از زبان شاعرانه را توجيه كنند. در اين داستان در غيرمستقيم‌ترين شكل ممكن، پايداري به تصوير كشيده شده است.
    جنگ يا آدم‌ها؟​
    آنچه در داستان دوم اين مجموعه بيشتر از هر چيز ديگر رخ مي‌نمايد، توجه شگفت و تلاش نويسنده به نمايش شخصيت يكي از آدم‌هاي داستان است. در نظر اول، راوي شخصيت اصلي است و رخداد اصلي، شهادت دوستان هم‌ولايتي اوست. اما داستان روي ديگري نيز دارد كه آن را از ساير داستان‌هايي كه تا به حال به جنگ پرداخته‌اند، متمايز مي‌كند. شخصيت اصلي سيدرسول است و تمام داستان غيرمستقيم مي‌خواهد درون اين شخصيت را در هنگام روبه‌رو شدن با شهادت پسرش، عون‌علي واكاوي كند. در اين داستان برخلاف ظاهرش، درگيري انسان با درون خودش است. نويسنده به ياري تكنيك‌هاي داستاني، نحوه ارائه روايت، يك داستان چندبعدي به دست داده است. درگيري از سطح به عمق مي‌رسد. اين‌كه انسان‌هايي در جنگ به شهادت مي‌رسند، يك بعد داستان (اي كاش سبزقبا بودم) است. اما اين‌كه بازماندگان چگونه با اين پديده جنگ روبه‌رو مي‌شوند، بعد ديگري است.
    دغدغه اصلي داستان «اي كاش سبز قبا بودم» نماياندن و عريان كردن درون آدم‌هاست. در اين داستان، اين جنگ نيست كه نشان داده مي‌شود، اين آدمي است كه در برابر جنگ خودش را به ما نشان مي‌دهد.
    داستان نويسنده، داستان ما​
    داستان سوم مجموعه، داستان «ننه صبري» است. ننه صبري شوهرش را در خرداد 42 از دست داده و روستاي صبرآباد را ساخته است. 3 فرزندش در آزادسازي خرمشهر شهيد شده‌اند. 20 سال بعد از جنگ به راوي خبر مي‌رسد: ننه صبري در كوه‌هاي لار دماوند گم شده است.
    همه اينها در داستاني 8 صفحه‌اي روايت مي‌شود كه بلندترين داستان مجموعه نيز هست. راوي در چادر حاج ظفر در لار نشسته است و در زماني محدود، كل روايت را با رفت و برگشت‌هاي ذهني تعريف مي‌كند: «همه رفته‌اند و صبح شده است. نشسته‌ام و باد را بو مي‌كنم كه بوي گل‌هاي لار و دود ترياك را درهم مي‌كند و از طرف ديگر چادر بيرون مي‌زند. حاج ظفر ذغال را دم مي‌دهد و چهار پنج تا پك مي‌زند و ته‌ توي ترياك را مي‌كشاند توي سوراخ و وافور را رد مي‌كند به پسرش. گردن مي‌كشم و از دهانه چادر دورها را نگاه مي‌كنم. نيم‌تنه دماوند از پشت كوه‌هاي ريز و درشت پيداست. نوكش سفيد سفيد است. انگار ننه صبري همه اسب‌هاي سفيد آن سال‌ها را جمع كرده است دور قله و منتظر است تا سوارهايشان پيدا شوند و يك روز پايين بيايد.»(ص27)
    در تمام داستان‌هاي مجموعه با نويسنده‌اي روبه‌رو هستيم كه دغدغه اصلي او روايت است. اين دغدغه باعث شده است كه باورپذيري به عنوان يك ويژگي شاخص در اين داستان‌ها حضور داشته باشد. باورپذيري داستان است كه مي‌تواند هر داستاني را از افتادن به چاله‌هاي كليشه‌وار و به خصوص نمادگرايي‌هاي مصنوعي نجات دهد. نوع ارائه روايت و ساختار روايي محكم داستان به طور طبيعي مي‌تواند به دلخواه خواننده تاويل‌مند شود. اگر نماد عنصري از پيش تعيين شده باشد و نويسنده با قصد نمادسازي و نمادگرايي به خلق داستان بپردازد، نتيجه چيزي جز داستاني كليشه‌اي و شعارگونه نخواهد بود. در داستان ننه صبري نماد از دل ساختار و شيوه روايتي داستان بيرون مي‌آيد آن هم به دلخواه خواننده. داستان اصراري بر نمادگرايي ندارد. آنچه پيش روي ماست، تنها روايت است. اين مائيم كه مي‌توانيم پس از خوانش داستان و يا در هنگام برخورد با داستان، ننه صبري را در ذهن و باور خويش باز تعريف كنيم. چه ننه صبري اين داستان به نمادي از وطن تبديل شود، چه همان ننه صبري بماند، باز هم داستان است. آنچه ما در ادبيات پايداري و به خصوص داستان دفاع مقدس به آن نيازمنديم، توجه نويسندگان به باورپذيري داستان و گريز از نمادگرايي است.
    كلام آخر​
    باورپذير بودن، پرهيز از نمادگرايي عريان، رازوارگي، عمق بخشيدن به شخصيت‌ها، استفاده از ظرفيت‌هاي جديد روايتي، بهره جستن از زباني شاعرانه در داستان‌پردازي دفاع مقدس، توجه و ريز‌بيني در مسائل زمانه كنوني و بهره جستن از آنها در نوشتن داستان جنگ، باز تعريفي موضوعات كليشه‌وار گذشته و عينيت‌گرايي و اصل قرار دادن روايت و ارزش نهادن به باور مخاطب، از خصوصياتي است كه در كتاب بالاي سر آب‌ها قابل رويتند.
    اين خصوصيات ما را متوجه مي‌كند كه هم‌نسلان نويسنده كتاب با نگاهي حرفه‌اي به روايت‌هاي پايداري مي‌نگرند و با ريزبيني توجه به ظرفيت‌هاي داستاني، آثارشان تفاوت عمده‌اي با داستاني‌هاي سال‌هاي اوليه پس از جنگ پيدا كرده است. پس از 22 سال از پايان جنگ، كتاب‌هايي همچون بالاي سر آب‌ها نويد مي‌دهند كه تحولي عمده و رضايت‌بخش در حيطه ادبيات داستاني دفاع مقدس رخ داده است.
    مجتبي دماوندي‌
    نويسنده و پژوهشگر
    ​