1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

عوامل هلاکت قوم نوح (ع)

شروع موضوع توسط MiTra ‏19/8/11 در انجمن احکام و روایات

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    الف - تکذیب آیات الهى
    خداوند می فرماید: « فکذبوه فنجیناه و من معه فى الفلک و جعلنهم خلئف و أغرقنا الذین کذبوا بایاتنا فانظر کیف کان عاقبة المنذرین » ترجمه: اما آنها او (نوح(ع)) را تکذیب کردند و ما، او (نوح) و کسانى را که با او در کشتى بودند نجات دادیم و آنان (پیروان نوح) را جانشین (کافران) قرار دادیم و کسانى را که آیات ما را تکذیب کردند غرق نمودیم، پس ببین عاقبت کار کسانى که انذار شدند (و به انذار الهى اهمیت ندادند) چگونه بودند(یونس / 73).

    ب - تکذیب فرستادگان خداوند
    هریک «از این اقوام از جمله قوم نوح) رسولان (خدا) را تکذیب کردند، و عذاب الهى درباره آنان تحقق یافت»( ص / 14) .و نیز مى فرماید: «و قوم نوح را هنگامى که رسولان (ما) را تکذیب کردند غرق نمودیم و آنان را درس عبرتى براى مردم قرار دادیم و براى ستمگران عذاب دردناکى فراهم ساخته ایم»( فرقان / 37). و نیز در آیات دیگرى تکذیب رسولان اللهى را به عنوان عامل هلاکت آنها ذکر نموده است. در سوره های غافر / 5، 6 و حاقه / 10 به این موضوع اشاره شده است.

    ج - فسق و گناه
    خداوند می فرماید: « و إذا أردنا أن نهلک قریة أمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا *و کم أهلکنا من القرون من بعد نوح و کفى بربک بذنوب عباده خبیرا بصیرا» ترجمه: «و هنگامى که بخواهیم شهر و دیارى را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را براى «مترفین» (و ثروتمندان مست شهوت) آنجا بیان مى داریم، سپس هنگامى که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند آنها را به شدت درهم مى کوبیم. چه بسیار مردمى که در قرون بعد از نوح زندگى مى کردند (و طبق همین سنت) آنها را هلاک کردیم و کافى است که پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه و نسبت به آن بیناست( اسراء / 16، 17 و نیز سوره نوح / 25).

    د - ظلم و ستم اعم از ظلم به خدا، ظلم به ناس (مردم)، ظلم به نفس
    خداوند می فرماید: «و لقد أرسلنا نوحا إلى قومه فلبث فیهم ألف سنة إلا خمسین عاما فأخذهم الطوفان و هم ظلمون » ترجمه: و ما نوح را به سوى قومش فرستادیم، و او در میان آنان 950 سال درنگ کرد اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فرا گرفت در حالى که ظالم بودند» ( عنکبوت / 14). و نیز در جایى دیگر، مى فرماید: «فما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون»(توبه/ 70) خداوند به قوم نوح (و دیگر اقوام هلاک شده) ستم نکرد، اما خودشان برخویشتن ستم مى کردند.

    ه - ظلم و طغیان
    خداوند می فرماید: « و قوم نوح من قبل إنهم کانوا هم أظلم و أطغى » ترجمه: «آنها از همه ظالم تر و طغیانگرتر بودند» ( نجم / 52)

    و - استکبار
    خداوند می فرماید: « و أصروا و استکبروا استکبارا» ترجمه: «در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند»( نوح / 7).

    ز - کفر
    خداوند می فرماید: « و قال نوح رب لا تذر على الأرض من الکافرین دیارا * إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجرا کفارا» ترجمه: «نوح گفت پروردگارا، هیچیک از کافران را بر روى زمین باقى مگذار. چرا که اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى کنند و جز نسلى فاجر و کافر به وجود نمى آورند.( نوح / 26، 27) و نیز به عواملى مانند جهل و کوردلى مى توان اشاره نمود که قبلا آنها را متذکر شده ایم.

    نحوه نزول عذاب و هلاکت قوم نوح (ع)
    حادثه از اینجا آغاز شد که نوح(ع) به خداوند شکوه کرد: پروردگارا، شب و روز اینها را مى خوانم اما دعوت مرا نمى پذیرند و از دعوت من فرار مى کنند، خداوند او را دلدارى داد و تأیید کرد کلام نوح را و فرمود از این به بعد دیگر اینها ایمان نمى آورند، امید به آنها نداشته باشد. آنگاه نوح(ع) نفرین کرد آنها را و از خداوند خواست که نسل کافرین را از روى زمین بردارد و حتى یک نفر از آنها باقى نگذارد تا دیگران گمراه نشوند. خداوند دعاى نوح را اجابت نمود و فرمود: برو سفینه اى را تحت نظر و با کمک و راهنمایى ما بساز و به کفار نیز خبر بدهد که به طور حتم غرق خواهند شد و مبادا براى آنها شفاعت کنى که آنها هلاک خواهند شد. اما آن قوم جاهل حق ناپذیر ضمن باور نکردن نزول عذاب، نوح و پیروانش را در ساختن کشتى مسخره نمودند تا اینکه ساخت کشتى در کارگاه نوح(ع) [که طبق روایتى در محل مسجد کوفه بوده ] و در مرعا و منظر عموم مردم به پایان رسید و آماده بهره بردارى شده در اینجا بود که: علائم و نشانه هاى وقوع عذاب عیان گشت:

    الف - جوشیدن آب از تنورى که حضرت نوح(ع) آن را مى شناخت.
    خداوند می فرماید: « حتى اذا جاء امرنا و فارالتنور...» (هود / 40) ترجمه: (این وضع مسخره کردن نوح و پیروانش از سوى قوم همچنان ادامه یافت) تا آن زمان که فرمان ما فرا رسید، و تنور جوشیدن گرفت.

    مقصود از جوشیدن «تنور»
    «تنور» از لغات مشترک فارسى و عربى است و احتمال دارد در اصل فارسى بوده و در عرب مورد استعمال قرار گرفته باشد و مقصود همان جایى است که در آن نان مى پزند و فوران تنور به معناى جوشیدن آب از داخل تنور و سرازیر شدن آب از تنور است در روایات نیز ذکر شده اولین جایى که آب از آن فوران کرده یک تنور بود که نوح آن را مى دانست کجا است و شاید معناى تنور و فوران آن، کنایه از شدت گرفتن عذاب خدا باشد. البته براى «فار التنور» معناى دیگر را نیز ذکر کرده اند.علامه طباطبایی می فرماید: وقتى گفته مى شود: " فار القدر یفور فورا و فورانا" معنایش این است که دیگ به جوش آمد و فوران کرد، یعنى به شدت جوشید. و وقتى گفته مى شود: " فار النار" معنایش این است که آتش مشتعل شد و شعله اش بالا رفت، و کلمه" تنور" از لغات مشترک فارسى و عربى است، احتمال هم دارد که در اصل فارسى بوده و در عرب مورد استعمال قرار گرفته باشد و به معناى محلى است که خمیر را براى پخته شدن به آن مى چسبانند.و" فوران تنور" به معناى جوشیدن آب از داخل تنور و سرازیر شدن از تنور است، در روایات نیز آمده که در ماجراى طوفان نوح اولین نقطه اى که آب از آن فوران کرد یک تنور بود و بنا بر این روایت، الف و لامى که در آیه شریفه بر سر کلمه تنور آمده الف و لام عهد خواهد بود یعنى آن تنور معهود، در خطاب، فوران کرد. احتمال هم دارد فوران تنور به معناى جوشیدن تنور نانوایى نباشد بلکه کنایه باشد از شدت غضب خداى تعالى که در این صورت نظیر عبارت" حمى الوطیس" خواهد بود، که وقتى در مورد جنگ استعمال مى شود این معنا را مى دهد که تنور جنگ گرم شد و آتش جنگ شعله ور گردید، پس اینکه فرمود: " حتى إذا جاء أمرنا و فار التنور" معنایش این است که وضع نوح و قومش به همان منوال ادامه داشت، تا آنکه امر ما آمد، یعنى امر ربوبى تحقق یافته و متعلق به آنان گردید و آب از تنور جوشید، و یا غضب الهى شدت گرفت .و در معناى کلمه" تنور" اقوال دیگرى نیز هست که از فهم به دور است، مثل قول آن مفسرى که گفته مراد از تنور طلوع فجر است، و معناى آیه این است که" امر به همان منوال بود تا آنکه امر ما آمد، و فجر که لحظه اول عذاب بود طلوع کرد" و قول آن مفسر دیگر که گفته مراد از تنور بلندترین نقطه زمین و مشرف ترین آن است و معناى آیه این است که آب از نقاط بلند زمین فوران کرد، و قول بعضى دیگر که گفته اند تنور به معناى همه روى زمین است. در روایت آمده است که تنور مذکور در خانه پیر زنى مؤمن بود و خانه او در پشت محراب مسجد (کوفه) سمت راست قبله مسجد واقع شده بود (در زاویه باب الفیل) و جوشیدن این تنور نشانه و علامت نزول عذاب بود، و به محض اینکه تنور شروع به فوران آب نمود آن زن، حضرت نوح(ع) را خبر نمود.

    ب - باریدن باران سیل آسا
    خداوند می فرماید: « ففتحنا ابواب السماء بماء منهمر» (قمر / 11) ترجمه: در این هنگام درهاى آسمان را با آبى فراوان و پى درپى گشودیم. منهمر به معناى روان شدن است و این آیه کنایه اى است تمثیلى از شدت ریختن آب و جریان متوالى باران، گویى باران در پشت آسمان انبار شده و به محض اینکه درهاى آسمان باز مى شود به شدت هرچه تمامتر فرو ریخته است.

    ج - جوشیدن آب از زمین به صورت چشمه
    خداوند می فرماید: « و فجرنا الارض عیونا فالتقى الماء على امر قد قدر» (قمر / 12) ترجمه: و زمین را شکافتیم و چشمه هاى زیادى بیرون فرستادیم و این دو آب (باران و جوشیدن چشمه ها) به اندازه مقدر با هم درآمیختند (و دریاى وحشتناکى شد).در معناى «فجرنا الارض» گفته اند، «تفجیر» به معناى شکافتن است و «تفجیر زمین» به این معنا است که زمین را بشکافند تا آب از آن بجوشد. و معنایش این مى شود که: ما زمین را چشمه هاى شکافته شده کردیم که از تمامى شکافتهایش آب جوشیدن گرفت.

    د - متصل شدن و بهم درآمیختن آب آسمان و زمین
    خداوند می فرماید: « ... فالتقى الماء على امر قد قدر» و زمین را به صورت چشمه هایى شکافتیم تا آب [زمین و آسمان ] براى امرى که تقدیر شده بود به هم پیوست. (قمر / 12) از تلاقى و به هم پیوستن آبهاى آسمانى (باران سیل آسا) و آبهاى زمینى (جوشیدن آب از شکافهاى زمین، سیل مهیب و هولناکى به وجود آمد و در پى خود طغیان آب و موجهاى جانکاه را ایجاد نمود. موجهایى همچون کوه، چنانکه مى فرماید: «و هى تجرى بهم فى موج کالجبال» و آن [کشتى ] آنها را در میان امواجى همچون کوه ها مى برد ( هود / 42).

    هلاکت قوم نوح
    خداوند می فرماید: « مما خطیئاتهم أغرقوا فأدخلوا نارا فلم یجدوا لهم من دون الله أنصارا * و قال نوح رب لا تذر على الأرض من الکافرین دیارا * إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجرا کفارا * رب اغفر لی و لوالدی و لمن دخل بیتی مؤمنا و للمؤمنین و المؤمنات و لا تزد الظالمین إلا تبارا (نوح، 25-28) ترجمه: و آن قوم از کثرت کفر و گناه، عاقبت غرق شدند و به آتش دوزخ در افتادند و جز خدا براى خود هیچ یار و یاورى نیافتند .و نوح عرض کرد پروردگارا (اینک که قوم از کفر و عناد دست نمى کشند) تو هم این کافران را هلاک کن و از آنها دیارى بر روى زمین باقى مگذار .که اگر از آنها هر که را باقى گذارى بندگان پاک با ایمانت را گمراه مى کنند و فرزندى هم جز بدکار و کافر از آنان به ظهور نمى رسد. (آن گاه به درگاه خدا دعا کرد که) بار الها! مرا و پدر و مادر من و هر که با ایمان به خانه (یا بکشتى) من داخل شود و همه مردان و زنان با ایمان عالم را ببخش و بیامرز و ستمکاران را جز بر هلاک و عذابشان میفزاى .کلمه" من" در" مما" در عین اینکه ابتدایى است، و ابتداى هدف را مى رساند، به حسب مورد، تعلیل را هم افاده مى کند، و کلمه" ما" زایده است، که تنها براى تاکید و پر اهمیت بودن سخن آمده، و کلمه" خطیئات" به معناى معاصى و ذنوب است، و اگر کلمه" نار" را نکره آورده، به منظور بزرگ جلوه دادن آن بوده است.و معناى آیه این است که: قوم نوح به خاطر معاصى و ذنوبشان به وسیله طوفان غرق شده و داخل آتشى شدند که با هیچ مقیاسى نمى توان عذابشان را اندازه گیرى کرد. و در آیه نظم لطیفى بکار رفته، و آن این است که میان غرق شدن به وسیله آب، و سوختن به وسیله آتش جمع کرده. و مراد از" آتش" در آیه شریفه آتش برزخ است، که مجرمین بعد از مردن و قبل از قیامت در آن معذب مى شوند، نه آتش آخرت، و این آیه خود یکى از ادله برزخ است، چون مى دانیم که آیه شریفه نمى خواهد بفرماید قوم نوح غرق شدند، و به زودى در قیامت داخل آتش مى شوند تا منظور از آتش، آتش قیامت باشد. و اینکه بعضى احتمال داده اند مراد از آتش، آتش آخرت باشد درست نیست، و نباید به آن اعتنا کرد." فلم یجدوا لهم من دون الله أنصارا"- یعنى جز خدا کسى را نیافتند که در غرق نشدن یاریشان کند، و عذاب را از ایشان بگرداند، و این جمله تعریضى است به اصنام و آلهه آنان." کلمه" دیار" به معناى کسى است که براى منزل گرفتن پیاده شده باشد، و این آیه تتمه نفرین نوح (ع) بر آنان است، و جمله" مما خطیئاتهم أغرقوا ..."، جمله معترضه اى بود که بین دو فقره از نفرین آن جناب فاصله شده، تا اشاره کند به اینکه هلاکتشان به خاطر آن خطاهایى بوده که نوح (ع) شمرده، و نیز براى این بوده که زمینه را براى نفرین بعدى خود و درخواست هلاکت علیه آنان فراهم سازد، و روشن شود که غرق شدن قوم استجابت نفرین آن جناب بود، و این عذاب تا آخرین نفرشان را هلاک کرد." إنک إن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إلا فاجرا کفارا" این آیه درخواست هلاکت تا آخرین نفر آنان را تعلیل مى کند، و حاصلش این است که: اگر درخواست کردم که همه آنان را هلاک کنى، براى این بود که هیچ فایده اى در بقاى آنان نیست نه براى مؤمنین و نه براى فرزندان خودشان، اما براى مؤمنین فایده ندارد، براى اینکه اگر زنده بمانند آن چند نفر مؤمن را هم گمراه مى کنند، و اما براى فرزندان خود فایده ندارد، دلیلش این است که اینان فرزند صالح نمى آورند، اگر بیاورند فرزندانى فاجر و کافر مى آورند (و فجور به معناى فسق بسیار شنیع است، و کفار- به فتحه کاف- صیغه مبالغه از کفر است).و نوح (ع) این معنا را که کفار در آینده جز فاجر و کفار نمى زایند را از راه وحى فهمیده بود. منظور از" لمن دخل بیتی" مؤمنین از قوم او است، و منظور از جمله" و للمؤمنین و المؤمنات" تمامى زن ها و مردهاى مؤمن تا روز قیامت است.کلمه" تبار" در" و لا تزد الظالمین إلا تبارا"به معناى هلاکت است، و ظاهرا مراد از" تبار" آن هلاکتى است که در آخرت باعث عذاب آخرت شود، و چنین هلاکتى همان ضلالت است، و در دنیا باعث نابودى گردد، و آن غرق شدن بود، که هر دو عذاب قبلا در نفرینش آمده بود و این نفرین آخرین کلامى است که قرآن کریم از آن جناب نقل کرده است.

    عذاب الهی قوم حضرت نوح تصفیه بود نه انتقام
    عذابهاى الهى از جمله عذاب قوم سر کش ومستبد حضرت نوح (ع) جنبه انتقامى ندارد، بلکه بخاطر تصفیه نوع بشر و از میان رفتن آنها که شایسته حیات نیستند و باقى ماندن صالحان صورت مى گیرد. به این معنى که یک قوم مستکبر و فاسد و مفسد که هیچ امید به ایمان آنها نیست از نظر نظام آفرینش حق حیات ندارد و باید از میان برود، و قوم نوح چنین بودند، چرا که آیات فوق مى گوید، اکنون که دیگر امیدى به ایمان بقیه نیست آماده ساختن کشتى شو، و در باره ظالمان هیچگونه شفاعت و تقاضاى عفو منما. همین موضوع در نفرین این پیامبر بزرگ که در سوره نوح آمده است به چشم مى خورد که می فرماید: پروردگارا احدى از این کافران را بر روى زمین مگذار چرا که اگر آنها بمانند بندگانت را گمراه مى سازند، و از نسل آنها نیز جز گروهى فاجر و بى ایمان به وجود نخواهد آمد"! (نوح: 26 ) اصولا در سازمان آفرینش هر موجودى براى هدفى آفریده شده است، هنگامى که از هدف خود به کلى منحرف شود و تمام راههاى اصلاح را بروى خود ببندد باقیماندن او بى دلیل است و خواه و ناخواه باید از میان برود.

    هلاک شدن همسر نوح (ع)
    خداوند می فرماید: «ضرب الله مثلا للذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین» (تحریم: 10) ترجمه: خدا براى کسانى که کافر شده اند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده که هر دو در نکاح دو بنده ى شایسته از بندگان ما بودند و به آنها خیانت کردند، و آن دو [پیامبر] نتوانستند در برابر خدا کارى براى آن دو [زن ] انجام دهند و گفته شد: با داخل شوندگان، داخل آتش شوید.راغب مى گوید: کلمه" خیانت" و کلمه" نفاق" هر دو به یک معنا است، با این تفاوت که خیانت را در خصوص نفاقى بکار مى برند که در مورد عهد و امانت بورزند، و نفاق را در خصوص خیانتى بکار مى برند که در مورد دین بورزند، این معناى اصلى و موارد استعمال اصلى این دو کلمه بود، ولى بعدها درهم و برهم شد، پس خیانت به معناى مخالفت با حق به وسیله نقض سرى عهد است، و مقابل خیانت امانت است، هم گفته مى شود: " خنت فلانا- من به فلانى خیانت کردم" و هم گفته مى شود: " خنت امانة فلان- من به امانت فلانى خیانت کردم".درباره جمله" للذین کفروا" دو احتمال هست، یکى اینکه این جمله متعلق باشد به مثل، که در آن صورت معنا چنین مى شود: خداى تعالى مثلى زده که با آن حال کسانى را که کافر شدند ممثل کند، و بفهماند که خویشاوندیشان به بندگان صالح سودى به حالشان ندارد، هم چنان که سودى به حال همسر نوح و همسر لوط نداشت. و احتمال دوم اینکه متعلق به فعل" ضرب" باشد، که در آن صورت معنا چنین مى شود: خداى تعالى زن نوح و لوط و سرگذشت آنان را مثل زده براى کفار تا عبرت بگیرند، و بفهمند که اتصال و خویشاوندى با صالحان از بندگان خدا سودى به حالشان نداشت، اینها نیز با خیانتى که نسبت به رسول خدا (ص) کردند اهل آتش خواهند بود.دو کلمه" امرأت نوح" و" امرأت لوط" مفعولند براى فعل" ضرب"، و منظور از اینکه فرمود: این دو زن در تحت دو نفر از بندگان صالح ما بودند این است که همسر آن دو بودند." فلم یغنیا عنهما من الله شیئا"- ضمیر تثنیه اولى به کلمه" عبدین"، و تثنیه دومى به کلمه" امرأتین" برمى گردد، و معناى جمله این است که آن دو بنده صالح ما ذره اى از عذاب خدا را که متوجه آن دو زن شد از آنان دور نکردند." و قیل ادخلا النار مع الداخلین"- یعنى به ایشان گفته شد، داخل آتش شوید همانطور که سایرین و بیگانگان از انبیا داخل مى شوند. و منظور از" داخلین" قوم نوح و قوم لوط است، هم چنان که آیه زیر هم که در باره همسر نوح است به این معنا اشاره دارد، مى فرماید: " حتى إذا جاء أمرنا و فار التنور قلنا احمل فیها من کل زوجین اثنین و أهلک إلا من سبق علیه القول" « تا آنکه عذاب ما رسید، و تنور جوشیدن آغاز کرد، بدو گفتیم از هر جنسى دو فرد راى سوار کشتى کن، اهل خودت راى نیز، مگر آن کسى که قلم قضاى ما بر هلاکتش رانده شده. سوره هود، آیه 40.»، ممکن هم هست منظور از جمله" مع الداخلین"، خصوص کفار از قوم نوح و لوط نباشد، بلکه عموم کفار باشد (ولى به هر حال لطف این جمله ،این است که مى خواهد اشاره کند: شما با همه اتصالى که با نوح و لوط داشتید، امروز با سایر دوزخیان هیچ فرقى ندارید، و اتصال و همسرى با انبیا خردلى در سرنوشت شما دخالت ندارد).و اگر این خطاب را در قالب" قیل- گفته شد" آورد، و نیز داخلین را مطلق ذکر کرد، براى این بود که به بى مقدارى آن دو زن، و همه کفار اشاره کند، و بفهماند نزد خدا هیچ ارزش و کرامتى ندارند، و خداى تعالى هیچ باک و پروایى ندارد، که آن دو در کجا و به چه سرنوشتى هلاک مى شوند.

    هلاک شدن کنعان پسر نوح (ع)
    یکی از پسران حضرت نوح ـ علیه السلام ـ «کنعان» نام داشت که به زبان عربی به او «یام» می‎گفتند. حضرت نوح ـ علیه السلام ـ با روش و شیوه‎ها و گفتار گوناگون او را به سوی توحید دعوت کرد، ولی او با کمال گستاخی و لجاجت به دعوت پدر اعتنا ننمود و مثل سایر مردم به بت پرستی ادامه داد.
    هنگامی که بلای جهان گیر طوفان فرا رسید، نوح ـ علیه السلام ـ دید پسرش کنعان در خطر غرق و هلاکت افتاده، دلش به حال او سوخت، از میان کشتی او را صدا زد و گفت: «یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع الکافرین؛ پسرم! با ما به کشتی سوار شو و از گروه کافران مباش!» ولی کنعان به جای این که به دعوت دلسوزانه پدر پاسخ دهد و خود را که در پرتگاه هلاکت بود نجات بخشد، با کمال غرور و گستاخی تقاضای پدر را رد کرد و در پاسخ او گفت: «سآوی الی جبل یعصمنی من الماء؛ به زودی به کوهی پناه می‎برم تا مرا از آب حفظ کند.

    نحوه اتمام عذاب قوم حضرت نوح (ع)
    خداوند می فرماید: « و قیل یا أرض ابلعی ماءک و یا سماء أقلعی و غیض الماء و قضی الأمر و استوت على الجودی و قیل بعدا للقوم الظالمین» و گفته شد: اى زمین! آب خود فرو بر، و اى آسمان بازایست، و آب فروشد و کار پایان یافت و [کشتى ] بر جودى قرار گرفت و گفته شد: مرگ بر ستمگران. (هود: 44) کلمه" بلع"به معناى اجراء و جریان دادن چیزى در حلق به طرف معده، و یا به عبارت دیگر به طرف جوف بدن است، و کلمه" اقلاع" که مصدر صیغه امر" اقلعى" است به معناى این است که چیزى را از اصل و ریشه اش ترک و امساک کنى، و کلمه" غیض" به معناى این است که زمین آب و هر مایع مرطوب دیگرى را از ظاهر خود به باطنش فرو برد نظیر کلمه" نشف" که آن نیز به همین معنا است، مثلا وقتى گفته مى شود: " غاضت الارض الماء"، معنایش این است که زمین آب را فرو برده و از آن کاست.جمله" و قیل یا أرض ابلعی ماءک و یا سماء أقلعی" ندایى است که از ساحت عظمت و کبریایى حق تعالى صادر شده، و اگر نام حضرتش را نبرد و نفرمود: " و قال الله یا ارض ابلعى ..." به منظور تعظیم بوده، و دو صیغه امرى که در این جمله است یعنى امر" ابلعى" و امر" اقلعى" امر تکوینى است، همان امرى که کلمه" کن" حامل آن است، و از مصدر صاحب عرش، خداى تعالى صادر مى شود، و همه مى دانیم که وقتى این کلمه در مورد چیزى صادر شود بدون فاصله اى زمانى آن امر محقق مى شود، و در مورد بلعیده شدن آب طوفان بوسیله زمین نیز چنین شد، زمین دیگر نجوشید، آسمان هم نبارید.و در این آیه دلالتى است بر اینکه در داستان طوفان نوح به امر الهى، هم زمین در طغیان آب دخالت داشته و هم آسمان هم چنان که در جاى دیگر فرموده: «ففتحنا أبواب السماء بماء منهمر و فجرنا الأرض عیونا فالتقى الماء على أمر قد قدر» ترجمه: پس درهاى آسمان را به آبى ریزان باز نموده و زمین را به صورت چشمه هایى جوشان گردانیدیم پس آن گاه آب بالا و پایین بر سر امرى که مقدر شده بود به یکدیگر پیوست (سوره قمر، آیه 12).جمله: " غیض الماء" به معناى آن است که آب کم شده و از ظاهر زمین به باطن آن فرو رفت، و زمین که تا آن لحظه در زیر آب فرو رفته بود پدیدار شد، و این حادثه مى تواند حادثه اى طبیعى باشد به اینکه مقدارى از آب در گودالهاى زمین جمع شود، و دریاها و دریاچه هایى را تشکیل دهد، و مقدارى هم در داخل زمین فرو رود.و جمله" و قضی الأمر" معنایش این است که آن وعده اى که خداى تعالى به نوح داده بود که قوم وى را عذاب کند منجر و قطعى شد و آن قوم غرق شده و زمین از لوث وجودشان پاک گردید، و به قول بعضى آنچه أمر" کن" به آن تعلق گرفته بود محقق گردید، پس تعبیر" قضاء امر" همانطور که به معناى صادر شدن حکم و جعل آن استعمال مى شود، در معناى امضاء و انفاذ حکم و محقق ساختن آن در خارج نیز استعمال مى گردد، منتهى چیزى که هست این است که چون قضاى الهى و حکم او عین وجود خارجى است، قهرا جعل حکم و انقاذ آن هر دو یکى خواهد بود و اختلافى اگر باشد صرفا از نظر تعبیر است.
    جمله" و استوت على الجودی" به این معنا است که کشتى نوح بر بالاى کوهى از کوه ها و یا بر بالاى کوه جودى که کوهى است معهود نشست. و این جمله خبر مى دهد از اینکه ماجراى طوفان که نوح و گروندگان به وى ناظر آن بودند خاتمه یافت.
     
  2. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : عوامل هلاکت قوم نوح (ع)

    ویژگیهای مذموم قوم نوح (ع)

    [​IMG]
    الف - منکر حق، خدا و نبوت
    خداوند می فرماید: « «کذبت قوم نوح المرسلین» (شعراء / 105) ترجمه: قوم نوح رسولان را تکذیب کردند. به این آیه اشکال شده که مگر غیر از حضرت نوح(ع) پیامبر دیگرى برآن قوم فرستاده شده بود که آیه شریفه مى فرماید آن قوم فرستادگان و رسولان خدا را تکذیب کردند؟ در پاسخ باید گفت: خیر، غیر از حضرت نوح(ع) شخص دیگرى بر آنها فرستاده نشد و آنها فقط آن حضرت را تکذیب کردند، اما از آنجا که دعوت انبیاء مرسل یکى است و همه در دعوت به توحید متفقند، اگر مردى یکى از ایشان را تکذیب کند در حقیقت همه را تکذیب کرده، به همین جهت خداوند در قرآن کریم ایمان به بعضى انبیاء را بدون ایمان به بعضى دیگر، کفر به همه آنان خوانده است. خداوند می فرماید: «ان الذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرقوا بین الله و رسله و یقولون نومن ببعض و نکفر ببعض و یریدون ان یتخذوا بین ذلک سبیلا اولئک هم الکافرون حقا» ترجمه: همانا کسانى که خدا و پیامبرانش را انکار مى کنند، و مى خواهند میان خدا و رسولانش جدایى قائل شوند، و مى گویند: ما به برخى ایمان داریم و به برخى نداریم، و مى خواهند بین این دو، راهى [جدا] بگیرند،آنان در حقیقت کافرند، و ما براى کافران عذابى خفت بار آماده کرده ایم(نساء 150 و 151).و نیز از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: نوح هزار سال مگر پنجاه سال (یعنى 950) در بین مردم بود، در حالى که احدى غیر او در کار نبوت با وى شرکت نداشت ولیکن آن جناب بر مردم رو آورد که به طور کلى مسأله نبوت ر ا منکر بودند و انبیاى قبل از نوح تا زمان آدم را نیز قبول نداشتند.( روضه کافى جح 8 ص 115 - 113 حدیث 92) [بین نوح و آدم (علیهاالسلام)] ده پدر فاصله بود که همه از پیامبران بودند. و نیز در آیه دیگر مى فرماید: « الم یأتکم نبؤا الذین من قبلکم قوم نوح و... قالوا انا کفرنا بما ارسلتم به و انا لفى شک مما تدعوننا الیه مریب. قالت رسلهم افى الله شک فاطرالسموات والارض... قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تریدون ان تصدونا عما کان یعبد اباؤنا...» (ابراهیم / 9، 10) ترجمه: آیا خبر کسانى که پیش از شما بودند، به شما نرسیده؟! قوم نوح و... [که ]گفتند: ما به آنچه شما به آن فرستاده شده اید کافریم و نسبت به آنچه ما را به سوى آن مى خوانید، شک و تردید داریم. رسولان گفتند: آیا در خدا شک است؟ خدایى که آسمانها و زمین را آفریده... آنها گفتند: شما انسانهایى همانند ما هستید، مى خواهید ما را از آنچه پدرانمان مى پرستیدند باز دارید...» این قوم چنین خصلتى داشتند که وقتى پیامبرشان با حجت و دلیل، حق و حقیقت را برایشان روشن مى ساخت، مانع آن مى شدند که پیامبرشان لب به کلمه حقى بگشاید و راه سخن گفتن را بر وى مسدود مى کردند و در مقابل حجت روشن وى برحق و که جاى هیچ شک و تردیى باقى نمى گذارد مگر کسانى که بش واهد لجبازى کنند، ادعا مى کردند ما در شما و کلامتان شک و تردید داریم و شما را، نیز مانند خودمان انسانى مى دانیم که مى خواهى ما را از دین پدرانمان بازدارى این قوم با این ویژگى حق ناپذیرى در واقع دو چیز را انکار مى کردند: نخست رسالت نوح(ع) و دوم توحید در ربوبیت را، که با عبارت «افى الله شک...» استدلالى در مقابل انکار توحید ربوبى شده و با عبارت «یدعوکم لیغفر لکم...» استدلالى بر اثبات رسالت و حقانیت ادعاى انبیاء شده که در مقابل ادعاى آن قوم مبنى بر انکار رسالت نوح(ع) بوده است.
    و نیز مى فرماید: «فقال الملؤ الذین کفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلکم یریدان یتفضل علیکم و لوشاءالله لا نزل ملئکة ما سمعنا بهذا فى ابائنا الاولین. ان هوالا رجل به جنة...» (مؤمنون / 24، 25) ترجمه: جمعیت اشراف (و مغرور) قوم نوح که کافر بودند گفتند: این مرد (نوح) جز بشرى همچون شما نیست که مى خواهد بر شما برترى جوید اگر خدا مى خواست (پیامبرى بفرستد) فرشتگانى نازل مى کرد، ما چنین چیزى را هرگز در نیاکان خود نشنیده ایم. او فقط مردى است که به نوعى جنون مبتلا است. شاید یکى از عوامل مهم در ایمان نیاوردن قوم نوح(ع)، ایمان نیاوردن بزرگان و اشراف آن قوم بود که اجازه نمى دادند دیگران نیز ایمان بیاورند، که در این آیه شریفه تصریح مى فرماید که این افراد کافر بودند و به ظاهر چهار اشکال، اما در واقع افتراء. با مغالطه بر نوح(ع) وارد مى کردند.

    1- «ما هذا الا بشر مثلکم یریدان یتفضل علیکم» مى گفتند نوح هم بشرى مثل ماست که مى خواهد بدین بهانه بر ما برترى جوید.

    2- «لوشاء الله لانزل ملائکة» مى گفتند: اگر بنا بود پیامبرى فرستاده شود از ملائکه فرستاده مى شد.

    3- «ما سمعنا بهذا فى آبائنا الاولین» مى گفتند اگر دعوت نوح حق بود حتما باید در گذشته نظیرى برایش بود ولى ما چنین چیزى را تا به حال آباء و اجدادمان برایمان نگفته اند.

    4- «ان هوا لا رجل به جنة فتر بصوابه حتى حین» مى گفتند نوح جن در وجودش رخنه کرده و دیوانه شده است و نیز مى فرماید از قول اشراف آن قوم چنین نقل مى فرماید: « فقال الملأ الذین کفروا من قومه ما نرئک الا بشر مثلنا و ما نرئک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادى الرأى و مانرى لکم علینا من فضل بل نظنکم کاذبین» (هود / 27) ترجمه: اشراف و بزرگان قومش (در پاسخ او) گفتند: ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى بینیم و کسانى را که از تو پیروى کرده اند جز گروهى اراذل ساده لوح مشاهده نمى کنیم، و براى شما فضیلتى نسبت به خود نمى ینیم، بلکه شما را دروغگو تصور مى کنیم. در این آیه شریفه نیز مانند آیه قبلى از این مغالطه استفاده کرده اند که تو نیز مانند ما بشر هستى. و سپس براى اینکه مبادا کسى از قوم به او ایمان بیاورند حملات روانى خود را متوجه آنها مى کنند و مى گویند آنهایى که به تو ایمان بیاورند ساده لوح اند. و مجددا خود آن حضرت را اتهام و افتراء مى زنند و او را دروغگو مى پندارند.
    و نیز مى فرماید: « کذبت قبلهم قوم نوح فکذبوا عبدنا و قالوا مجنون و از دجر» (قمر / 9) ترجمه: پیش از آنها قوم نوح تکذیب کردند بنده ما (نوح) را تکذیب کرده و گفتند: او دیوانه است. (و با انواع آزارها از ادامه رسالتش) باز داشته شد.
    با استفاده از آیاتى که ذکر شد و آیات دیگری که به این موضوع اشاره دارد، به خوبى روشن شد که این قوم مخصوصا به خاطر حق ناپذیرى اشراف و بزرگانشان در مقابل ادله و حجتهاى روشن حضرت نوح(ع) بر اثبات خداوند و نبوت، به لجاجت، افتراء زنى و بدرفتارى با آن حضرت و پیروان انگشت شمارش مى پرداختند و حتى حاضر به شنیدن کلام حق هم نبودند. بنابراین مى توان با استناد به این آیات آن قوم را متصف به این صفت مذموم دانست و نیز درسى بدانیم سرنوشت آنها را براى خودمان که مبادا ما نیز در مقابل حق به لجاجت و مغالطه گویى و بدرفتارى بپردازیم تا بدین وسیله از حق فرار نمائیم.

    ب - ظالم و ستمگر
    دومین صفت مذموم قوم نوح «ستمگر و ظالم» بودن است این قوم تمامى اقسام(161) ظلم را مرتکب مى شدند که به خاطر وجود همین صفت نیز هلاک شدند. آیات متعددى براین نکته دلالت دارد. از جمله:
    «... ولا تخاطبن فى الذین ظلموا انهم مغرقون» (هود / 37) ترجمه: ... در باره آنها که ستم کردند شفاعت مکن، که (همه) آنها غرق شدنى هستند.نکته بسیار مهم در این آیه شریفه این است که: اولا، ظالم بودن آنها را تأیید مى کند. ثانیا، ظلمشان را به حدى مى داند که به مرحله عذاب الهى [از نوع غرق شدن ] رسیده اند. ثالثا، هیچ راه نجاتى براى آنها باقى نمانده، از این رو حضرت نوح(ع) را از شفاعت آنها نهى مى کند. در ادامه همین آیات وقتى ماجراى پایان یافتن طوفان و پهلو گرفتن کشتى در کنار کوه «جودى» را بیان مى فرماید، باز تصریح مى کند بر «ظالم و ستمگر» بودن این قوم و مى فرماید: و قیل بعدا للقوم الظالمین»( هود / 44) گفته شد: «دور باد قوم ستمگر (از سعادت و نجات و رحمت خدا).

    و نیز مى فرماید: «و قال الذین کفروالرسلهم لنخرجنکم من ارضنا او لتعودن فى ملتنا فاوحى الیهم ربهم لنهلکن الظالمین» (ابراهیم / 13) ترجمه: و کافران به پیامبران خود گفتند: «ما قطعا شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه به آیین ما باز گردید، در این حال پروردگارشان به آنها وحى فرستاد که ما: ظالمان را هلاک مى کنیم.در این آیه شریفه تهدید کافرین را بر پیامبرانشان ذکر کرده که اینها انبیاءشان را تهدید مى کردند که یا به آیین ما باز گردید یا از سرزمینمان بیرونتان مى کنیم، خداوند به انبیاء وحى مى نماید که اینها به خاطر ظلمشان هلاک خواهند شد. این آیه شریفه اشتراک کافرین در ظلم به پیامبرانشان را متذکر شده و نیز سنت خداوند مبنى بر هلاکت ظالمین به خاطر این عمل مذمومشان را بیان فرموده است، که قطعا یکى از مصادیق محقق شده این آیه شریفه قوم نوح(ع) است که به خاطر ظلمشان هلاک شدند.
    و نیز مى فرماید: « و قوم نوح من قبل انهم کانوا هم اظلم واطغى» (نجم / 52) ترجمه: و نیز قوم نوح را پیش از آنها چرا که آنان از همه ظالم تر و طغیانگرتر بودند. در این آیه شریفه ضمن مقایسه قوم نوح با قوم عاد و ثمود مى فرماید: این قوم از دو قوم قبل، ظالم تر و طاغى تر بودند، زیرا نوح(ع) نزدیک به هزار سال پند و اندرز نمود اما آنها توجه نکردند و جز اندکى دعوتش را نپذیرفتند. بنابراین در این آیه نه تنها متصف بودن آن قوم را به ظلم تأیید مى کند. بلکه آنها را از دیگران نیز ستمگرتر و طغیانگرتر مى داند.

    ج - متکبر
    خداوند می فرماید: «هم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى اذانهم و استغشوا ثیابهم و اصروا واستکبروا استکبارا» (نوح / 7) ترجمه: و من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند) تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند. در مورد اینکه مى فرماید انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار مى دهند و لباسهایشان را بر خود مى پیچند، در این دو عبارت مقصود همان ظاهر نیست بلکه مقصود انگشت در گوش کردن، کنایه از این است که: از شنیدن دعوت او استنکاف مى ورزیدند و معناى لباس بر سر کشیدن این است که: از شنیدن حرف حق تنفر و انزجار داشتند و نمى خواستند گوش دهند. و در امتناع از گوش دادن اصرار ورزیدند و از شنیدن سخن پیامبرشان استکبار نمودند. استکبارى عجیب. یکى از موانع بزرگ حق گرایى و حق پذیرى، کبر و تکبر است خود بزرگ بینى است، این صفت مذموم به روشنى در این قوم دیده مى شد چنانکه اشراف و بزرگان قومشان صریحا به نوح مى گفتند: تو هم مثل ما بشرى هستى و مى خواهى به بهانه پیامبرى بر ما برترى جویى. از این عبارت، نهایت کبر و خودبزرگ بینى آنها دیده مى شود. و همین صفت مذموم در نهایت مانع آن شد که دعوت حق را لبیک گویند، چنانکه حضرت نوح(ع) آنها را به این مانع متذکر شده: « ... یا قوم ان کان کبر علیکم مقامى و تذکیرى بآیات الله فعلى الله توکلت فاجمعوا امرکم و شرکاء کم» (یونس / 71)ترجمه: اى قوم من، اگر تذکرات من نسبت به ایات الهى بر شما سنگین (و غیر قابل تحمل [به خاطر کبر و تکبر]) است (هر کارى از دستتان ساخته است بکنید) من برخدا توکل کرده ام. فکر خود و قدرت معبودهایتان را جمع کنید.حضرت نوح(ع) براساس این آیه شریفه در دو مسئله بر قوم متکبر و خودخواه خود تحدى نموده به عبارت دیگر مبارزه طلبى نموده و مى فرماید: اگر در باب دعوت من به سوى خدا و توحید اعتراضى دارید و این امر بر شما گران است تحملش و یا اگر در مقام رسالت من و ارتباط من با خدا معترضید و تحملش بر شما سنگین است. من بر خدا توکل مى کنم و شما هم با یکدیگر همفکرى کنید و هر فکر و کید و نقشه اى دارید به کار ببندید.
    بنابراین: اولا، از آیه شریفه روحیه استکبارى و حق ناپذیرى قوم استفاده مى شود، ثانیا، روحیه قوى و قاطع نوح(ع) در برابر این قوم را نشان مى دهد و نیز روح توکل آن حضرت را بیان مى کند، به علاوه بیانگر قدرت حق و ضعف باطل است.

    د - جاهل
    خداوند می فرماید: « و یا قوم... ارئکم قوما تجهلون»( هود / 29) ترجمه: اى قوم من شما را قوم جاهلى مى بینم. یکى از موانع بزرگ حق گرایى حق پذیرى، جهل است و جهل داراى مراتب و اقسامى است که هریک از مراتبش به همان قدر و اندازه خودش انسان را از دست یابى به حق و حقیقت ناکام مى نماید، بنابراین در ریشه یابى علل حق گریزى قوم نوح قطعا یکى از علل مهم جهل آنها بوده است چنانکه حضرت نوح مى فرماید «من شما را قومى جاهل مى بینم»

    در مورد مقصود آن جناب از جهل قوم اقولى وجود دارد:

    1- جهل آن قوم به معاد و مسئله جزاء و پاداش دهنده بوده و فکر مى کردند به غیر از خدا کس دیگرى مى تواند در حساب و کتاب آن روز مؤثر باشد.

    2- جهل به حق و اهل حق و نیز جهل نسبت به عدم امکان طرد و نفى مؤمنین فقیر.

    3- جهل آن قوم، به این معنا است که آنها از عقل و حلم برخوردار نیستند یعنى کفار نسبت به نوح و کار او سفاهت به خرج دادند و عقل را به کار نبستند. و نیز جهل نسبت به امتیاز یک انسان بر سایر انسانها که به پیروى از حق و عمل نیک و آراستگى به فضایل است نه به داشتن مال و جاه که آن قوم تصور مى کردند از این رو از پیامبرشان مى خواستند که مؤمنین فقیر را از دور خود براند و آنها را طرد کند.

    ه - عجول
    خداوند می فرماید: « قالوا یا نوح قد جادلتنا فاکثرت جادلنا فأتنابما تعدنا ان کنت من الصادقین» (هود / 32) ترجمه: (آن قوم) گفتند: اى نوح با ما جر و بحث کردى و زیاد هم جر و بحث کردى! (بس است!) اکنون اگر راست مى گویى، آنچه را (از عذاب الهى) به ما وعده مى دهى بیاور.این آیه شریفه حکایت مى کند گفتار سران کافر قوم نوح(ع) را که بعد از ناتوانیشان از پاسخى منطقى و ابطال حجت نوح و ابطال مسلکى که ایشان را به سوى آن مى خواند با این گفتار دو کار را خواستند انجام دهند:

    1- حضرت نوح(ع) را از خود مأیوس کنند و از او همان چیزى را بخواهند که هر صاحب دعوتى بعد از نومید شدن از تأثیر دعوتش دست به آن کار مى زند. و با این گفتار عجله کردند که هرچه سریعتر به آخر خط برسند.

    2- با این گفتار در واقع خواستند «تعجیز» کنند یعنى به نوح(ع) بگویند از تو هیچ کارى ساخته نیست؟ و آنچه که ما را بدان تهدید مى کنى (عذاب دردناک) نمى توانى بیاورى! و اگر در واقع هدف قوم از گفتارشان اینها بوده باشد، حکایت از جهل آنها به حقایق مى کرده است.

    و - قومى مسخره کننده
    خداوند می فرماید: «ویصنع الفلک و کلما مر علیه ملأ من قومه سخروامنه قال ان تسخروا منافانا نسخر منکم کما تسخرون» (هود / 38) ترجمه: و او (نوح) مشغول ساختن کشتى بود که هر زمان گروهى از اشراف قومش بر او مى گذشتند او را مسخره مى کردند (ولى نوح) گفت: اگر ما را مسخره مى کنید ما نیز شما را همین گونه مسخره خواهیم کرد. مسخره کردن دیگران عمل زشت و مذمومى است که مى تواند ریشه در بسیارى از عیوب داشته باشد از جمله ریشه در جهل یا تکبر یعنى جهل و تکبر سبب مسخره کردن دیگران مى شود چنانکه قوم نوح به خاطر جهلى که نسبت به عمل نوح و یارانش در ساختن کشتى داشتند آنها را مسخره مى کردند و خود را داناتر از آنها مى دانستند و مى گفتند ساختن کشتى در جایى که آب نیست بى خردانه است. آن قوم فقط نوح(ع) را مسخره نمى کردند بلکه کسان دیگرى را نیز که با او بودند مورد تمسخر قرار مى دادند.از عبارت «ان تسخروا منا فانا نخسر منکم» اگر شما، ما را مسخره مى کنید، ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد» به دست مى آید که عده اى از مؤمنین و گروندگان به آن حضرت نیز در کار ساختن کشتى وى را یارى مى کردند و در گفتن این سخن یارانش نیز حضور داشتند.

    عده ای اشکال وارد نموده اند که اگر تمسخر عمل زشتى است، چرا نوح(ع) به کفار فرمود «حال که شما ما را مسخره مى کنید ما نیز شما را مسخره مى کنیم؟ در پاسخ باید گفت: مسخره کردن ابتدا زشت و قبیح است، اما اگر جنبه مجازات و مقابله به مثل داشته باشد، بالخصوص در جایى که فایده اى عقلانى نیز از قبیل «پیشبرد هدف و اتمام حجت» بر آن مرتب شود زشت و قبیح نیست، به همین دلیل قرآن کر یم «سخریه» را در جایى به خداوند نسبت مى دهد.خداوند می فرماید: « سخرالله منهم...» (توبه / 79).

    ز - مکار و حیله گر
    خداوند می فرماید: « قال نوح رب انهم... مکروا مکرا کبارا» (نوح / 21، 22) ترجمه: نوح گفت پروردگارا آنها (قوم)... مکر عظیمى به کار بردند. در این آیه شریفه تصریح شده که نوح(ع) به خداوند شکایت مى کند از دست مکر و حیله بزرگ قومش پس آن قوم نه تنها مکار، بودند بلکه مکارى بزرگ بودند.در ذکر مصادیق مکر آن قوم اقوالى وجود دارد و هر قولى مصداقى را ذکر نموده که مى توان بین آنها را جمع نمود که تماما از مصادیق مکر آنها باشد.

    الف: افتراء بر خدا و تکذیب فرستاده هاى خدا (ضحاک )

    ب: تحریک سبک مغزان قوم (به وسیله سران قوم) به قتل نوح(ع)

    ج: آنها طرحهاى شیطانى عظیم و گسترده اى براى گمراه ساختن مردم و ممانعت از قبول دعوت نوح ریخته بودند، که احتمال دارد همان مسأله بت پرستى بوده باشد، زیرا طبق بعضى از روایات بت پرستى قبل از نوح سابقه نداشت، بلکه آن قوم بت پرستى را به وجود آوردند.

    ح - گمراه و گمراه گر
    خداوند می فرماید: «و قد اضلوا کثیرا و لا تزد الظالمین الا ضللا» (نوح / 24) ترجمه: و آنها گروه بسیارى را گمراه کردند. (خداوندا)، ظالمان را جز ضلالت میفزا. چنانکه آیه شریفه تصریح مى فرماید این قوم در بینشان هم اغفالگر وجود داشته و هم اغفال شده و گمراه به علاوه تصریح مى فرماید اغفالگران موفق شدند جمع کثیرى را گمراه نمایند و مقصود از اغفالگران رؤسا و اشراف قوم بودند که دیگران از آنها پیروى مى کردند.قول دیگر این است که بت ها سبب گمراهى شده بودند. و این احتمال اولا، بعید است، ثانیا، بر فرض هم که چنین باشد بتها که نمى توانستند اغفالگرى نمایند پس باز عامل گمراهى همان سران و اشراف قوم بودند.منظور از افزودن ضلالت و گمراهى ظالمان و ستمگران، همان سلب توفیق الهى از آنهاست که سبب بدبختى آنها مى شود و یا مجازاتى است که آنها به خاطر ظلمشان دریافت مى دارند که خدا نور ایمان را از آنها مى گیرد و تاریکى کفر را جانشین آن مى سازد.

    ط - اهل گناه
    خداوند می فرماید: « مما خطیئاتهم اغرقوا...» ( نوح / 25) ترجمه: (سرانجام) همگى به خاطر گناهانشان غرق شدند.در آیه شریفه تصریح مى کند که به خاطر گناه غرق شدند بنا بر این به خوبى استفاده مى شود که آنها گناه انجام مى دادند. و در اینجا یک نکته قابل توجه است که گناه انجام دادن اشکال و اقسامى دارد به عبارت دیگر براى عاصى و گناهکار حالاتى متصور است، گاهى عصیان مى کند و این عصیان ریشه در ضعف نفس او دارد، گاهى عصیان مى کند و این عصیان ریشه در جهل او دارد یعنى ندانسته گناه مى کند، اما گاهى گناه و عصیان مى کند و ریشه عصیانش در کبر و خودخواهى است و استکبار مى ورزد. خود را مقید به هیچ قیدى نمى داند خودمختار است زیر بار هیچ قانونى نمى رود قطعا این عاصى و گنهکار با آن دو قسم اول فرق دارد، یک فرقش در این است که آن دو قسم ا ول خود را مقصر مى دانند و عذر خواهى مى کنند، توبه مى کنند اما این قسم سوم هیچگاه توبه نمى کند حال بنابر آیه شریفه مذکور این قوم عصیانگرى هستند برگشت ناپذیر از این رو به پرتگاه سقوط رسیده اند و راهى جز مجازات دنیوى و اخروى برایشان باقى نمانده. بنابر همین سنت لا یتغیر الهى به مجازات دنیوى غرق شدند و بلافاصله گرفتار آتش برزخى گشتند.

    ى - فاجر کافر
    خداوند می فرماید: «و قال نوح رب لا تذر على الارض من الکافرین دیارا. انک ان تذرهم یضلوا عبادک ولا یلدوا الا فاجرا کفارا» (نوح / 26، 27) ترجمه: و نوح گفت: «پروردگارا، هیچیک از کافران را بر روى زمین باقى مگذار. چرا که اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى کنند و جز نسلى فاجر و کافر به وجود نمى آورند. و نیز در آیه دیگر بر کفر آن قوم بر خداوند تصریح مى فرماید: «تجرى باعیننا جزاء لمن کان کفر» (قمر / 14) ترجمه: (مرکبى) که زیر نظر ما حرکت مى کرد. این کیفرى بود براى کسانى که (به او) کافر شده بودند.در آیه 27 سوره نوح تصریح مى فرماید: اگر از اینها فرزندى هم پا بگیرد مانند خودشان فاجر و کافر مى شود، چون در دامن فاجر کافر چیزى جز مانند خودش به وجود نمى آید و انتظارى جز این نمى رود. با این استدلال عقلى مى فرماید خدایا حتى یک کافر را هم باقى نگذار و همه آنها را هلاک کن و در آیه آخر مى فرماید جزاى افرادى که این خصوصیت را دارند که کافراند جز این نیست که هلاک شوند و جمعى از بین آنها که ایمان آوردند سوار بر مرکبى نجات یابند. فاجر کسى است که فجور مى کند و فجور به معناى فسق بسیار زشت و شنیع است.

    ک - نابینا و کوردل
    خداوند می فرماید: « انهم کانوا قوما عمین» (اعراف / 64) ترجمه: ... چه اینکه آنها گروهى نابینا و (کوردل) بودند.عمین به کسانى گفته مى شود که بصیرت نداشته باشند برعکس اعمى که به فردى مى گویند که چشم نداشته باشد.در این آیه شریفه دلیل مجازات هولناک این قوم را کوردل بودنشان مى داند که نتوانستند چهره حقیقت را مشاهده نمایند. و این کوردلى نتیجه اعمال شوم و لجاجتهاى مستمرشان بود، زیرا چشم پوشى مستمر از حقایق، تدریجا چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا مى کند.این نکته نیز درس عبرتى است براى تمامى ره جویان طریق حقیقت که همیشه در برابر حقایق باید خاشع و خاضع بود نه لجوج و طاغى.

    ل - آزاردهنده
    خداوند می فرماید: «و لنصبرن على ماء اذیتمونا...» ( ابراهیم / 12) ترجمه: .... و ما به طور مسلم در برابر آزارهاى شما صبر خواهیم کرد (و دست از رسالت خویش بر نمى داریم) با یک نگاه کلى به تاریخ انبیاء در قرآن کریم در مى یابیم که هیچ پیامبرى نبود که بر قومى فرستاده شود الا اینکه از سوى افرادى در آن قوم مورد آزار و اذیت قرار گرفته است و نیز آن پیامبر در مقابل آزار و اذیتها صبر را پیشه خود کرده و در این راه تنها از خداوند مدد جسته است و ثانیا مورد الطاف و حمایتهاى الهى قرار گرفته و خداوند ظالمان و ستمگران را در دنیا مجازات نموده. این الگویى است که انبیاء به ما داده اند که اگر در راه انجام وظیفه به سلاح صبر و توکل بر خدا، مسلح شوید هرگز ناکام نمى مانید، به علاوه از امدادهاى خاص الهى نیز بهره مند خواهید شد. در نتیجه این صفت زشت «ازرده کردن نوح(ع)» براى آن قوم روشنتر از آن است که نیازى به دلیل آوردن داشته باشد و تنها با این آیه شریفه خواستیم به صفت مذموم این قوم گوشزد نمائیم، نه اینکه دلیل بیاوریم.

    م - قومى بد «سوء»
    خداوند می فرماید: «... انهم کانوا قوم سوء فاغرقناهم اجمعین» (انبیاء / 77) ترجمه: (نوح) را در برابر جمعیتى که آیات ما را تکذیب کرده بودند یارى دادیم؛ چرا که قوم بدى بودند، از این رو همه آنها را غرق کردیم.در این آیه شریفه ضمن اینکه یکى از صفات مذموم این قوم را به صورت کلى تصریح مى فرماید که اینها قوم بدى بودند، همین ویژگى مذموم را نیز دلیلى بر هلاکتشان ذکر مى کند و روشن مى کند، هلاکت اقوام گذشته بى ضابطه و دلیل نبوده، بلکه براساس سنتهایى است که در هر زمانى محقق شود به مرحله ظهور و بروز مى رسد. و این مردم بد بودنشان را با تکذیب آیات الهى و فرستادگان او و انجام معاصى و گناهان به مرحله ظهور رسانند در نتیجه به عذاب دردناک خداوند مبتلا گشتند.

    ن - فاسق
    خداوند می فرماید: « و قوم نوح من قبل انهم کانوا قوما فاسقین» (ذاریات / 46) ترجمه: و همچنین قوم نوح را پیش از آنها (هلاک کردیم) چرا که قوم فاسقى بودند. فسق در لغت به معناى، بیرون رفتن از راه راست است و فاسق کسى است که از راه راست خارج مى شود. و در اصطلاح دین، فاسق به کسى مى گویند که از محدوده فرمان خداوند قدم بیرون گذارد و آلوده به فکر باطل یا سایر گناهان شود.از این آیه شریفه معلوم مى شود که امر و نهى الهى در زمان حضرت نوح بوده و مردم مکلف بودند دستورات خداوند را اطاعت کنند، اما چون قوم نوح مردمى روى گردان از امر خدا بودند هلاک شدند.این نکته نیز درس عبرت بزرگى است براى ما، تا به راحتى از اوامر الهى سرپیچى نکنیم و نواهى الهى را نادیده نگیریم که رفته رفته به فسق مبتلا مى شویم