1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ویژگیها و مقامات حضرت نوح (ع) (1)

شروع موضوع توسط MiTra ‏19/8/11 در انجمن احکام و روایات

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]
    ویژگیهای حضرت نوح (ع)
    1 - عبد و بنده خدا
    خداوند می فرماید: « .... فکذبوا عبدنا...» (قمر / 9) ترجمه: ... (آرى) بنده ما (نوح) را تکذیب کردند...
    از جمله ویژگیهاى بسیار مهم و کلیدى، براى کسى که در مسیر لقاء پروردگار و در حال سیر به کمال مطلق قرار گرفته، رسیدن به مقام عبودیت است و مهمتر از این مطلب، اینکه خداوند نیز بنده نوازى کند و بگوید آن کس بنده ماست، به عبارت دیگر این درجه و مقام از سوى رب الارباب ابلاغ گردد، چنانکه در این آیه شریفه خداوند «به منظور تجلیل از آن جناب و تعظیم امر او مى فرماید: «بنده ما را تکذیب کردند» و در واقع همینکه مى فرماید: «بنده ما» و این مقام را اعلان مى کند بزرگترین بنده نوازى و لطف پروردگار نسبت به آن فرد است و عظمت آن شخص را مى رساند.به علاوه خداوند با عبارت «بنده ما» به تکذیب کنندگان نیز مى فهماند که شما به واقع من را تکذیب کرده اید نه نوح را زیرا او عبد ماست و از خود چیزى نگفته، هرچه گفته از ما گفته است. و نیز، این بیان بزرگترین دلگرمى براى آن حضرت است که احساس غربت و تنهایى در مقابل تکذیب کنندگان نکند.

    2 - «عبد شکور» یا «بنده اى شکرگزار»
    خداوند می فرماید: « ... انه کان عبدا شکورا» (اسراء / 3) ترجمه: همانا او بنده شکرگزارى بود. (شما هم مانند او باشید تا نجات یابید). سنت هدایت و ارشاد و طریقه دعوت به توحید، عینا همان سنتى است که نوح(ع) اولین مجرى آن در عالم بشرى بود، و با قیام به آن، شکر نعمتهاى خدا را به جاى آورده و عبودیت خود را نسبت به خدا خالص کرد. شکر حقیقى ملازم با اخلاص در عبودیت خداى تعالى است که حضرت نوح(ع) هم در عبودیت و هم در شکرگزارى بنابر نص صریح قرآن کریم مورد تأیید خداوند متعال بود. و در مقابل خداوند هم شکر خدمت او را [در هدایت و ارشاد طاقت فرسا 950 ساله ] گذارده و سنت او را تا بقاء دنیا بقاء داده و هم در همه عوالم بر او سلام کرده و تا روز قیامت در هر کلمه طیب و عمل صالحى که از نسل بشر سر بزند او را شریک در اجر و مزد نموده است. قرآن کریم در باره ارتباط نوح و لوط با خدای سبحان می فرماید: « عبدین من عبادنا صالحین» خدا براى کسانى که کافر شده اند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده که هر دو در نکاح دو بنده ى شایسته از بندگان ما بودند و به آنها خیانت کردند(سوره تحریم، آیه 10). در این آیه نوح و لوط (علیهما السلام) دو بنده از بندگان صالح معرفی شده اند. خداوند نوح را بنده ای شکور می داند.شکر عبارت از اخلاص در توحید و عبادت است. وقتی انسان نعمتی را در جای خود صرف کند، شاکر آن نعمت است و این بدون خلوص در عبادت، به دست نمی آید. شکر کردن، تنها در محدوده ی زبان و در حد گفتن "الحمدلله" نیست. شکر، هم حیطه زبان و هم محدوده ی قلب و هم محور عمل را شامل می شود. عبد سپاسگزار کسی است که همه نعمتها را در همه مراحل، از آن خدا بداند و همه آنها را در راه خدا صرف کند. بر این اساس باید گفت که بدون خلوص در عبادت، رسیدن به مقام شکر محقق نمی شود. انسان شکور، هم عبد مخلص است و هم مخلص؛ هم خود در عبودیت اخلاص می ورزد و هم خداوند او را انتخاب می کند. یعنی هم از کسانی است که "استخلصهم الله لنفسه" و هم از آنان که "اخلص لله عبادته". شکور بودن نوح بدین معناست که او همه ی نعمتها را از خداوند می داند و همه آنها را در راه او صرف می کند. پس هم معرفت او ناب است، و هم عمل وی خالص.

    3 - عبد مؤمن
    خداوند می فرماید: « إنه من عبادنا المؤمنین» (صافات / 81) ترجمه: (نوح) او از بندگان با ایمان ما بود.
    این جمله تحلیلى است بر جمله قبل که مى فرمود: «نوح از نیکوکاران است، زیرا او از بندگان مؤمن ما بود». [از این عبارت به دست مى آید که بین نیکوکارى و ایمان رابطه اى ضرورى است، چون در آیه شریفه دلیل نیکوکار بودن آن حضرت را «بنده مؤمن» بودن دانسته است، بنابراین نیکوکارى بدون ایمان یا اتفاق نمى افتد و یا مفید نخواهد بود و سبب رشد و تعالى نیکوکار نخواهد شد] و نوح(ع) اولا با درک حقیقت بندگى، به حق بندگى خدا را نمود و غیر از خواست خدا را نمى خواست، و اراده اش، اراده خدا بود، بنابراین به غیر از دستور خدا به چیزى عمل نمى کرد. ثانیا چون از مؤمنین حقیقى بود، از نظر اعتقادات نیز غیر از آنچه که حق بود، معتقد نبود، و این اعتقاد به حق در تمامى ارکان وجودش جریان داشت و به یقین کسى که چنین باشد غیر از حسن و نیکویى از او عملى سر نمى زند. پس او از نیکوکاران است، چون از بندگان مؤمن و معتقد خداوند است.در حقیقت مقام عبودیت و بندگى و همچنین ایمان توأم با احسان و نیکوکارى که در آیه شریفه ذکر شده، دلیل اصلى لطف خداوند نسبت به نوح(ع) و نجاتش از اندوه بزرگ، و سلام و درود الهى بر او بود، که اگر این برنامه از ناحیه دیگران نیز تعقیب شود مشمول همان رحمت و لطفند چرا که الطاف پروردگار جنبه شخصى و خصوصى ندارد.

    4 - نیکوکار «محسن»
    خداوند می فرماید: «سلام علی نوح فی العالمین * انا کذلک نجزی المحسنین» درود بر نوح در میان جهانیان. ما این گونه نیکوکاران را پاداش مى دهیم(سوره صافات، آیه 79 ـ 80.) جمله «انا کذلک نجزی المحسنین» در آیه شریفه منتى را که خدا بر نوح(ع) نهاده و کرامتى که به وى کرده [از آن جمله ندایش را اجابت نمود و او و اهلش را از کرب عظیم نجات داد و ذریه اش را در قرون بعد باقى نگهداشت و آثارش را در قرون بعد از خودش حفظ کرد و درودى که تا روز قیامت از ناحیه فرد فرد بشر صالح به وى فرستاده.] تعلیل مى کند.و اگر پاداش نوح را به پاداش محسنین و نیکوکاران تشبیه کرده این تشبیه تنها در اصل پاداش است نه در خصوصیات. به عبارت دیگر با این تشبیه نمى خواهد بفرماید: به همه نیکوکاران همین پاداش را که به نوح دادیم، مى دهیم.بالاخره با استفاده از این آیه و آیه دیگرى که ذکر مى کنیم، به دست مى آید که از جمله ویژگیهاى مورد تأیید قرآن کریم براى حضرت نوح(ع)، احسان و نیکوکارى است، خداوند در این آیات ضمن ذکر نام آن حضرت در ردیف نیکوکاران، نوع جزایى که دریافت کرده اند را نیز ذکر مى نماید و مى فرماید اینگونه نیکوکاران را جزا مى دهیم. خداوند می فرماید: « ... و نوحا هدینا من قبل ... و کذلک نجزى المحسنین» (انعام / 84) ترجمه: و نوح را نیز پیش از آن هدایت نمودیم... و این گونه نیکوکاران را پاداش مى دهیم. ظاهر سیاق آیه چنین اقتضاء مى کند که مراد از «جزاء» در کلمه «نجزى» همان هدایت الهى باشد که در ابتدا ذکر شد، و اگر با «کذلک» که اسم اشاره به دور است به هدایت اشاره کرده به علت عظمت موضوع است، به عبارت دیگر در جایى که موضوع از عظمت خاصى برخوردار باشد با «کذلک» مى توان به آن اشاره نمود. نیکوکاران واقعى کسانى هستند که، نیکى را به خاطر نیک بودنش انجام مى دهد نه به خاطر شخص خاصى، براى نیکوکار نباید اهمیت داشته باشد که براى چه کسى نیکى را انجام مى دهد، زیرا نیکوکار با انجام عمل نیک قصد تقرب به خداوند را دارد و در مقابل عملش از آن شخص یا اشخاص تقاضاى جبران یا مزد نمى کند چنانکه از قول حضرت نوح(ع) ذکر مى فرماید: «و ما اسلکم علیه من اجران اجرى الاعلى رب العالمین» [فرمود] از شما مزدى در خواست نمى کنم، مزد من بر پروردگار عالمین است(شعراء / 109).
    قرآن رابطه بین نوح (علیه السلام) و دیگر انسانها را، رابطه احسان می شمارد. او نسبت به دیگران نیکی می کرد چنانکه کارش نیک بود. احسان یا به این معناست که انسان برای دیگران کار خیر انجام بدهد و یا به این معناست که خود فعل حسن و خیر را انجام دهد. در هرحال، نوح از محسنان بود.

    5 - امین و درستکار
    خداوند می فرماید: « انى لکم رسول امین» (شعراء / 107) ترجمه: [نوح به قومش گفت ] مسلما من براى شما پیامبرى امین هستم. امین در لغت به معناى، امانت دار و قوى - کسى که بر او اعتماد کنند و از او ایمن باشند امین یکى از اسماء بارى تعالى است و نیز لقب پیامبر اکرم(ص) قبل از بعثت وى بوده است. این صفت چهارده مرتبه در قرآن کریم ذکر شده است که هفت مورد آن اثبات این صفت براى هفت پیامبر است. که معمولا به معناى امانت دار، معتمد و مورد اطمینان و خیرخواه آمده است. اما در این آیه شریفه نیز حضرت نوح(ع) خطاب به قومش [که او را تکذیب مى کردند و به او اطمینان و اعتماد نمى کردند و دائما به او افترا، کذب و... مى زدند ]مى فرماید: من براى شما رسولى از ناحیه پروردگارتان و امینى بر رسالت او هستم، به شما ابلاغ نمى کنم مگر آنچه را که پروردگارم مأمورم کرده و از شما خواسته است، بنابراین مرا اطاعت کنید، زیرا اطاعت من، اطاعت خداست.

    6 - خوش نام
    خداوند می فرماید: « و ترکنا علیه فى الاخرین» (صافات / 78) ترجمه: و نام نیک او را در میان امتهاى بعد باقى نهادیم. مراد از کلمه «ترک» باقى گذاشتن است. و مراد از کلمه «آخرین» امتهاى بعد از نوح(ع) است. مراد از « باقى گذاشتن نام نیک در بین امتهاى بعد از او این است که خداى تعالى» «دعوت نوح را به سوى توحید» بعد از او هم در بشر زنده نگه مى دارد و در هر عصرى تا قیامت اثر مجاهدتهاى آن جناب در راه خدا باقى و محفوظ مى ماند. به عبارت دیگر حاصل زحمات و تلاشهایش حفظ مى شود تا پایان عالم.

    7 - توکل بر خدا
    خداوند می فرماید: «و ما لنا الا نتوکل على الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن على ماءاذیتمونا و على الله فلیتوکل المتوکلون» (ابراهیم / 12) ترجمه: و چرا بر خدا توکل نکنیم، با اینکه ما را به راههاى (سعادت) رهبرى کرده است و ما به طور مسلم در برابر آزارهاى شما صبر خواهیم کرد. (و دست از رسالت خویش برنمى داریم) و توکل کنندگان، باید فقط بر خدا توکل کنند. در این آیه شریفه مى فرماید توکل بر خدا واجب است زیرا خداوند به ما راه نشان داده و آن راه در برگیرنده تمامى خیرات است، بنابراین وقتى که انسان بدون هیچ تلاشى، خداوند تمامى خیرات را برایش فراهم نمود، پس بر انسان لازم است بر این خیرخواه یعنى خداوند توکل نماید. سبل جمع سبیل به معناى راهها است و راه براى انبیاء عبارت است از همان شریعتهایى که مردم را به سوى آن دعوت مى کردند. جمله «ولنصبرن على ما آذیتمونا، صبر در برابر آزار و اذیت امت را فرع بر وجوب توکل قرار داده است و معنایش این است: حال که توکل بر خدا واجب است و ما به او ایمان داریم و او ما را به راههایمان دلالت و رهبرى فرموده جا دارد، در راه دعوت شما به سوى او، در برابر آزار و اذیت شما صبر کنیم تا او به آنچه که مى خواهد حکم فرماید و هرچه مى خواهد بکند، بدون اینکه به قوه خیالى خودمان اعتمادى بکنیم. و جمله «و على الله فلیتوکل المتوکلون» مى فهماند که: نه تنها ما باید چنین باشیم، بلکه هر کسى که داراى توکل به خدا است باید وصفش چنین باشد، زیرا غیر خدا دلیل و راهنماى دیگرى نیست، و تنها مؤمن مى تواند متوکل حقیقى باشد، چون کسى که داراى توکل حقیقى است فکرش این است که همه امور به دست خدا است و با چنین فکرى جز اطاعت در آنچه خدا دستور مى دهد و دست برداشتن از آنچه او نهى مى کند، و رضا به آنچه که او راضى است و خشم برآنچه که او را به خشم در مى آورد، چاره اى ندارد، و این ترجمان ایمان است. به بیان دیگر حضرت نوح استدلالى روشن بر مسئله توکل خود و دیگران بر خدا ذکر مى نماید و با این استدلال لزوم و ضرورت آن را بیان مى فرماید: چرا بر «الله» توکل نکنیم؟ (و در همه مشکلات به او پناه نبریم؟ چرا ما از قدرتهاى پوشالى و تهدیدها بترسیم) در حالى که ما را به راههاى سعادتمان هدایت کرده. سپس مى فرماید: اکنون که تکیه گاه ما خداست و او تکیه گاهى شکست ناپذیر است ما در برابر تمام آزار و اذیتهاى شما ایستادگى و شکیبایى خواهیم کرد. معناى توکل این است که در برابر عظمت مشکلات، انسان احساس حقارت و ضعف نکند، بلکه با اتکاى بر قدرت بى پایان خداوند، خود را پیروز و فاتح بداند و به این ترتیب توکل امید آفرین نیروبخش و تقویت کننده و سبب فزونى پایدارى و مقاومت است.و به حق باید نوح(ع) را مصداق اکمل متوکل بر خدا دانست زیرا آن حضرت در رسالت طولانى خود با انبوه مشکلات و آزار و اذیتها، مخصوصا بى رقبتى عامه مردم به ایمان و تکذیب عمومى نسبت به آن حضرت، اما در عین حال مأیوس نشد و همچنان تا پایان عمر مردم را به توحید دعوت مى کرد.

    8 - صبور و بردبار
    خداوند می فرماید: « ولنصبرن على ما إذیتمونا...» ( ابراهیم / 12) ترجمه: و ما به طور مسلم در برابر آزارهاى شما صبر خواهیم کرد (و دست از رسالت خویش برنمى داریم) بزرگترین و روشنترین دلیل بر، بردبار بودن و صبور بودن آن حضرت رسالت طولانى و طاقت فرسا، و بى میلى و بى رقبتى مردم به طور عموم نسبت به ایمان به رسالت و دعوت اوست که این نکته در جاى خود منحصر به فرد است که یک پیامبرى در این مدت طولانى دعوت نماید و تعداد انگشت شمارى به او ایمان بیاورند. چنانکه خداوند می فرماید: «فلبث فیهم الف سنةالاخمسین عاما ... » (عنکبوت / 14) حضرت نوح نهصد و پنجاه سال در بین مردم ماند و به ارشاد و هدایت آنها پرداخت اما کوچکترین ناامیدى و یأسى در وجودش راه پیدا نکرد و در دعوت به رسالت خود ذره اى کوتاهى نکرد. گرچه با قومى لجوج و عنود روبرو بود و معمولا بر انسانهاى این چنین هیچ تدبیرى کارآیى ندارد و هیچ امیدى به هدایتشان نیست، اما در عین حال آنها را به هدایت دعوت مى کرد، با تصور چنین وضعیتى عظمت صبور و بردبار بودن آن حضرت روشن مى شود. و مى توان او را مظهر صبر و بردبارى دانست. و الگوى واقعى براى رسیدن به صبر قرارش داد.

    بردباری نوح در تبلیغ رسالت
    قوم او همواره به ایذاء و تمسخر وی پرداختند، به گونه ای که خداوند درباره بردباری نوح (علیه السلام) می فرماید: «فکذبوا عبدنا وقالوا مجنون وازدجر» نوح را تکذیب کردند و او را مجنون خواندند و منع کردند( سوره قمر، آیه 9) چنین نبود که وی در تبلیغ آزاد و رها باشد، بلکه آنها او را زجر می دادند وبازمی داشتند؛ اما او خسته نشد و نهصد و پنجاه سال ایذاء و اذیت را تحمل کرد.این بردباری و حلم نهصد و پنجاه ساله به مقام علمی و معرفت نوح (علیه السلام) بر می گردد. صبر و بردباری بدون علم و معرفت و آگاهی از اسرار عالم، میسر نیست. هنگامی هم که نوح لب به نفرین گشود، بر این اساس بود که خداوند او را آگاه کرد که از این پس کسی از قوم تو ایمان نخواهد آورد. آنان که اهل ایمان بودند، تا کنون ایمان آوردند. آنگاه نوح (علیه السلام) عرض کرد: پروردگارا نه تنها اینها ایمان نمی آورند، بلکه نسل اینها هم ایمان نخواهند آورد. این بیان قاطع در پیشگویی از نسلهای آینده به مدد علم غیب است. صبر شاکران و عالمان اسرارقرآن کریم حضرت نوح را بنده ای شاکر می داند: « إنه کان عبدا شکورا» ( سوره إسراء، آیه 3) و صبر نوح نیز صبر شاکرانه بود. او خدا را شکر می کرد که نزدیک ده قرن رنج را تحمل کرده است. انسان اگر به جریان امور آگاه باشد، فراز و نشیب روزگار برای او چندان خسته کننده نخواهد بود. صبر، بر انسان جاهل دشوارتر است و بر انسان آگاه آسانتر؛ تا جایی که دیگر تلخی صبر از میان می رود.وقتی موسی از خضر (علیهما السلام) درخواست همراهی کرد، خضر گفت: تو نمی توانی صبر کنی، زیرا از علم ولایت و اسرار غیب آگاه نیستی و صبر برای انسانی که عالم نیست، دشوار است: «وکیف تصبر علی ما لم تحط به خبرا» و چگونه مى توانى امرى را که به اسرارش احاطه ندارى تحمل کنى؟ (سوره کهف، آیه 68). هر اندازه که انسان خبیر به قضا و قدر باشد، صبرش آسانتر است. برای آن که انسان بتواند صابر باشد، چاره ای جز تحصیل علم و معرفت ندارد. علم و معرفت از سختی حادثه می کاهد و تحملش را در ذائقه ی انسان شیرین می کند. بنابر این نوح که قریب ده قرن صبر کرد و هرگز احساس خستگی نمی کرد، برای این بود که به اسرار عالم عالم بود. وقتی اشراف قوم نوح به او گفتند که تو در ضلالتی، وی در پاسخ فرمود: « یا قوم لیس بی ضلالة ولکنی رسول من رب العالمین... واعلم من الله ما لا تعلمون» گفت: اى قوم من! هیچ گونه گمراهى در من نیست، بلکه من فرستاده اى از جانب پروردگارعالمیانم. پیام هاى پروردگار خویش را به شما مى رسانم و اندرزتان مى دهم و از خدا چیزها مى دانم که شما نمى دانید. (سوره اعراف، آیات 61 ـ 62). آنچه را که من می دانم، نه تنها شما نمی دانید، بلکه نمی توانید آنرا از خود بیاموزید. علمی که من آموخته ام، علمی نیست که در مدرسه ها به شما بیاموزند.حضرت نوح که عبد شاکر و عالم به اسرار بود به قوم خود فرمود: « انی علی بینة من ربی» بگو: بى تردید، من بر حجت ى روشن از پروردگار خود هستم (سوره انعام، آیه 57). (برای من حقایق روشن است، اما برای شما معماست. آفتاب روشن برای خفاش معماست و آن کس که حقایق برای او معماست، سرانجام گرفتار هلاکت خواهد شد. البته شب و روز برای نابینا یکسان است؛ شب او شب است و روز او هم شب. اما آن که چشم دارد، روز و شب او هر دو روز است، چنان که شب مردان خدا روز است، زیرا مرد خدا بیناست و نور آسمانها و زمین را می بیند. او نه تنها روز نور آسمانها را می بیند، بلکه در شب بهتر از روز، نور آسمانها و زمین را می نگرد: « ان ناشئة الیل هی اشد وطأ واقوم قیلا» مسلما پدیده ى شب [خیزى ] داراى استحکام بیشتر و ذکر و قرائت [در آن ] استوارتر است(سوره مزمل، آیه 6). شب دارای نشئه و عالمی است که انسان در آن سخنش محکمتر و پایش استوارتر و قیامش سودمندتر است. خداوند به رسولش می فرماید: روز حرکتها، رفت و آمدها و تلاشها نمی گذارد تا تو نور معنوی آسمانها و زمین را درست ببینی: «ان لک فی النهار سبحا طویلا» (سوره مزمل، آیه 7) پس شب برخیز و با شب زنده داری، ناشئه ی لیل را احیا کن. شب زنده داری و بر پاداشن نماز شب به مثابه ی پا بر جای محکم گذاشتن است.

    9 - علم
    چگونگی رابطه ی نوح با خداوند و مردم به دلالت التزامی، مقام شامخ علمی وی را بیان می کند و معلوم می دارد. آنچه دلالتش بر مقام علمی نوح واضح تر است، کلام خود آن حضرت است که فرمود: « بسم الله مجریها ومرسیها» به نام خداست حرکت آن و به نام خداست ایستادن آن ( سوره هود، آیه 41) از این سخن بر می آید که نوح (علیه السلام) درمان همه مشکلات را تنها به دست خداوند می داند و بر همه مشکلات به نام خداوند پیروز می شود و کاری که عبد صالح سالک با کلمه طیبه "بسم الله" می کند نمودار کار خداوند است که با کلمه "کن" انجام می دهد. قهرا صرف تلفظ به کلمه بسم الله نخواهد بود.خداوند همچنین می فرماید: « قال یا قوم ... اعلم من الله مالاتعلمون» (اعراف / 62) ترجمه: گفت اى قوم... من (از طرف) خداوند چیزهایى مى دانم که شما نمى دانید. اینکه نوح(ع) به قومش مى فرماید من به چیزهاى از طرف خدا علم دارم که شما آنها را نمى دانید.» مقصود آن حضرت از این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفتهاى آنها داشته باشد که من مجازاتهاى دردناکى از خداوند در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بى خبرید. و یا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد که اگر در مسیر اطاعت خدا گام بگذارید برکات و پاداشهایى از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید. به عبارت دیگر استاد علامه طباطبایى مى فرماید: آن جناب در این چند جمله (در آیه فوق) اوصاف خود را مى شمارد نخست اینکه پیام هاى خداوند را به شما ابلاغ مى کنم، دوم اینکه خیرخواه شما هستم، سوم اینکه، چیزهایى را مى دانم که شما نمى دانید و مقصودش از آن چیزها، معارفى است که خداوند از سنن جارى در عالم [از آغاز تا انتها] به وى آموخته است، مانند وقایع قیامت، جزئیات ثواب و عقاب، اطاعت و معصیت بندگان، رضا و غضب و نعمت و عذابش. بالاخره از آیه شریفه به دست مى آید که حضرت نوح(ع) خود را متصف به علم الهى مى داند و این خصوصیت را به قومش اعلان مى کند تا سبب تحریض آن قوم جاهل در اطاعت و پیروى از او گردد و بدین وسیله به مسیر سعادت هدایت شوند.

    10 - عمر طولانى
    خداوند می فرماید: «و لقد ارسلنا نوحا الى قومه فلبث فیهم الف سنة الا خمسین عاما فاخذ هم الطوفان و هم ظالمون» ( عنکبوت / 14) ترجمه: و ما نوح را به سوى قومش فرستادیم، و او در میان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ کرد اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فرا گرفت در حالى که ظالم بودند. از ویژگیهاى منحصر به فرد آن جناب طولانى بودن مدت رسالت و عمر شریفش بوده است اما در مورد مقدار عمرش بحثهایى شده است، که اگر فقط آیه شریفه را در نظر بگیریم عمر وى هزار سال 50 سال کم است که از جمله «لقد ارسلنا» به دست مى آید که پیش از بعثت نیز مدتى مثلا حدود چهل سال زندگى کرده و به موجب آیه 48 سوره هود که مى فرماید: (به نوح) گفته شد: اى نوح با سلامت و برکاتى از ناحیه ما بر تو و بر تمام امتهایى که با تواند فرود آى....» قطعا مدتى پس از طوفان نیز آن حضرت همراه قومش زیسته است و اگر آن را هم ده سال بدانیم عمر آن حضرت در حدود هزار سال یا بیشتر بوده است. بنابراین بدون استفاده از تاریخ و روایات نمى توان عمر آن حضرت را معین نمود، گرچه در تاریخ و روایات هم به مدت معین و دقیقى اشاره نکرده است چنانکه در ابتداى این بحث متذکر شده ایم. عمر آن جناب را حدود 1290 سال ذکر کرده اند.

    چرا قرآن کریم صریحا نفرموده 950 سال؟
    هدف قرآن زیاد جلوه دادن مدت دعوت بوده است، از این رو فرموده هزار سال پنجاه سال کم. و شاید بتوان گفت که از نظر قرآن نکته مهم طولانى بودن رسالت آن حضرت [با آن همه مشقت و سختى و بى رقبتى مردم به او و خداى متعال ] بوده و شاید مهم نبود که بفرماید او چقدر عمر کرده والا آن را هم ذکر مى کرد. ضمنا عده اى طولانى بودن عمر آن حضرت را معجزه او ذکر کرده اند تا بدین وسیله عمر زیاد او را توجیه کرده باشند. گرچه نیازى به این توجیه نیست زیرا، مقدار عمر بشر هنوز به لحاظ علمى کشف نشده است و هیچ کسى نمى تواند ادعا کند که بشر این مقدار عمر ندارد تا بخواهیم براى عمر طولانى آن حضرت دلیل و توجیهى ذکر نماییم.

    11 - منذر و مبشرى خستگى ناپذیر
    خداوند می فرماید: « ان أناالا نذیر مبین» ( شعراء / 115) ترجمه: (نوح گفت) من تنها انذارکننده اى آشکارم. و « انا اوحینا الیک کما اوحینا الى نوح والنبین من بعده... و رسلا مبشرین و منذرین لئلایکون للناس على الله حجة بعدالرسل...» (نساء / 165 و 163) ترجمه: ما به تو وحى فرستادیم همانگونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحى فرستادیم. پیامبرانى که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا بعد از این پیامبران حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند. از جمله خصوصیات انبیاء مبشر و منذر بودن است گرچه از یک نگاه باید گفت انبیاء مأمور به بشارت و تنذیر بوده اند و بدین وسیله بشریت را به سوى سعادت و هدایت سوق مى دادند. اما براساس همین شیوه کار آنها به مرور زمان متصف به مبشر و منذر مى شوند. که در قرآن کریم بسیارى از انبیاء را متصف به این دو صفت نموده و این مأموریت را نوعى اتمام حجت بر بشر ذکر نموده است.

    نوح نذیر مبین بوده است
    خداوند می فرماید: « و لقد أرسلنا نوحا إلى قومه إنی لکم نذیر مبین» و به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم، [که بگوید] من براى شما بیم رسانى آشکارم«هود ،25» در قرائت معروف، کلمه" انى" با کسره همزه قرائت شده و بنا بر این قرائت، چیزى از ماده" قول" در تقدیر گرفته شده که در نتیجه قرائت تقدیر آیه: «و لقد ارسلنا نوحا الى قومه فقال انى لکم نذیر مبین» است، یعنى ما نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس او گفت من براى شما بیم رسانى روشنم. بعضى از قاریان، این کلمه را با فتحه همزه خوانده اند که بنا بر این قرائت، حرف" باء" در تقدیر گرفته شده و تقدیر کلام: " بانى لکم ..." است، و معنایش این است که: ما نوح را به سوى قومش فرستادیم به اینکه من براى شما نداگرى روشنم، و این جمله یعنى جمله" إنی لکم نذیر مبین" چه به آن قرائت و چه به این قرائت بیانى است اجمالى براى فهماندن اینکه نوح (ع) چه رسالت هایى داشته و آنچه داشته و از ناحیه پروردگارش رسانده، انذارهایى روشن بوده، پس خود آن جناب قهرا نذیرى مبین بوده است.پس همانطور که اگر مى گفت: اى مردم آنچه من به شما خواهم گفت انذارى مبین است، با بیانى اجمالى و کوتاه ترین بیان فهمانده بود که رسالتش چه جنبه اى دارد، حالا هم که گفته: من نذیرى مبین هستم، همان اجمال را رسانده است، با این تفاوت که در این تعبیر یک نکته اضافى نیز هست و آن بیان وضع خودش است که فهمانده خیال نکنید من همه کاره عالمم، نه، من تنها پیام و رسالتى از ناحیه خداى تعالى- همه کاره عالم- دارم، و آن این است که شما را از عذاب او انذار کنم. و خلاصه آن نکته این است که من تنها یک نامه رسان و یک واسطه هستم.« أن لا تعبدوا إلا الله إنی أخاف علیکم عذاب یوم ألیم» که جز خدا را نپرستید همانا من از عذاب روزى دردناک بر شما بیمناکم. (هود26) این جمله بیان دیگرى است براى آن رسالتى که در جمله: " إنی لکم نذیر مبین" آورده بود، که برگشت هر دو وجه به یک چیز است. و کلمه" أن" در جمله" أن لا تعبدوا" به هر حال تفسیرى است، و معناى جمله این است که رسالت من" لا تعبدوا- عبادت نکنید" است، رسالتم این است که شما را از راه انذار و تخویف، از عبادت غیر خداى تعالى نهى کنم.پس نظر ما این شد که جمله" أن لا تعبدوا ..." تفسیر است براى جمله" إنی لکم نذیر مبین"، ولى بعضى از مفسرین آن را بدل آن جمله و یا مفعول کلمه" مبین" گرفته اند که بنا بر بدلیت معنا چنین مى شود: " و لقد ارسلنا نوحا الى قومه أن لا تعبدوا ..."، و بنا بر مفعول بودن چنین مى شود: " إنی لکم نذیر مبین أن لا تعبدوا- من براى شما بیم دهنده بوده و بیانگر این هستم که غیر خدا را نپرستید" و شاید سیاق آیه از میان این سه وجه قول ما را تایید کند.

    12 - منطق در گفتگو
    یکى از راههاى مناسب براى شناخت منطقى بودن کسى این است که، در منش و رفتار او حاکمیت حکمت و مصلحت و خردورزى دیده شود، البته کشف منطقى بودن کسى، از این راه مشکل است. اما راه آسان تر، با توجه به گفتار شخص است، اگر گفتارى به دور از، لجاجت، جهل، تعصب، منیت و تکبر و خودخواهى باشد به علاوه بر اساس قواعد عقلى و فطرى استوار و مستدل و متقن باشد. قطعا گفتارى منطقى است و منطقى بودن گوینده را نیز به اثبات مى رساند. از باب نمونه چند گفتگو از حضرت نوح(ع) با قومش را نقل مى کنیم تا منطق استوار آن حضرت در گفتگو دیده شود، تا براى خوانندگان عزیز به عنوان الگو و سرمشق قرار گیرد. «فقال یا قوم اعبدو الله ما لکم من إله غیره؛ إنى اخاف علیکم عذاب یوم عظیم...» (اعراف / 62 - 59) ترجمه: گفت: خداى یگانه را پرستش کنید که معبودى جز او براى شما نیست (اگر غیر او را پرستش کنید) من بر شما از عذاب روز بزرگى مى ترسم. [اما قومش پاسخ او را چنین دادند: ما تو را در گمراهى آشکارى مى بینیم.] گفت: اى قوم، هیچ گونه گمراهى در من نیست، ولى من فرستاده از جانب پروردگار جهانیانم. رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى کنم و خیرخواه شما هستم و از خدا چیزهایى مى دانم که شما نمى دانید... « ... انى لکم نذیر مبین. ان لا تعبدوا الا الله انى اخاف علیکم عذاب یوم الیم....» (هود / 30-25) ترجمه: (نوح گفت) من براى شما بیم دهنده اى آشکارم. جز «الله» خداى یکتا را نپرستید، زیرا بر شما از عذاب روز دردناکى مى ترسم. (نوح گفت) اى قوم به من خبر دهید اگر من دلیل روشنى از پروردگارم داشته باشم... (آیا بازهم رسالت مرا انکار مى کنید؟) آیا ما مى توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم با اینکه شما کراهت دارید)؟اى قوم، من به خاطر دعوتم اجر و پاداشى از شما نمى طلبم اجر من تنها بر خداست. [بعضى از اشراف قوم مى گفتند اگر بعضى افراد که ایمان آورده اند از دور خود دور کنى و آنها را طرد نمایى ایمان مى آوریم، اما ایشان مى فرمود: ] من آنها را که ایمان آورده اند (به خاطر شما) از خود طرد نمى کنم زیرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد. اى قوم، چه کسى مرا در برابر (مجازات) خدا یارى مى دهد اگر آنان را طرد کنم؟ آیا اندیشه نمى کنید؟ این است سخنان خردمندانه و حکیمانه نوح(ع) با قومش گرچه در آیات(42) دیگر این نوع گفتگوها ذکر شده که با مطالعه آنها بیشتر به منطق آن حضرت در گفتگوهایش مى توان پى برد، اما با ذکر همین مختصر مطالب نیز هم منطق آن جناب روشن مى شود و هم منطقى بودنش.
     
  2. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : ویژگیها و مقامات حضرت نوح (ع) (1)

    [​IMG]
    مقامات حضرت نوح (ع)
    1- مقام اصطفای الهی نوح
    یکی از چهره های برجسته ی جهان انسانی، حضرت نوح (علیه السلام) است، که خداوند از او در ردیف انبیای پنجگانه اولوالعزم نام می برد و درباره ی اصطفای وی می فرماید: « ان الله اصطفی ادم ونوحا و ال ابراهیم و ال عمران علی العالمین» ترجمه: همانا خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برگزید( سوره آل عمران، آیه 33). نوح از برگزیدگان خدا و طرف وحی الهی بود. نوح صفوة الله است یعنی در بین بنی آدم که از کرامت برخوردارند، او صفوه، خالص، نخبه و برچین شده است. خود انسانها از دیگر موجودات جهان امکان، برجسته تر و از کرامت خاصی برخوردارند، ولی این بزرگان در بین کاروان عظیم انسانیت از ویژگی نخبه و مصطفا بودن برخوردارند.
    خداوند نوح را برگزید و همه اسرار عالم را به وی آموخت. چون کلیدهای آسمانها و زمین به دست اوست: « له مقالید السموات والارض» کلیدهاى آسمان ها و زمین از آن اوست ( سوره زمر، آیه 63) و وقتی روزیها را تقسیم می کند، نصیب بعضی کم و بعضی زیاد است: « الله یبسط الرزق لمن یشاء ویقدر» خداوند روزى را براى هر که بخواهد وسعت مى دهد یا تنگ مى کند ( سوره رعد، آیه 26). روزیها تنها مادی نیست، بلکه بخش مهمی از آن ارزاق معنوی است و علوم و معارف از بهترین روزیهای معنوی است. البته کیفیت توزیع ارزاق بر اساس حکمت الهی است.خداوند هرکسی را که خود بخواهد بر می گزیند: « الله یجتبی إلیه من یشاء ویهدی إلیه من ینیب» خدا هر که را بخواهد به سوى خود بر مى گزیند و هر که را [به خدا] روى آورد به سوى خود هدایت مى کند( سوره شوری، آیه 13). "جبایه" یعنی برچیدن و جمع آوری کردن نخبه ها. خداوند از جهان انسانیت افراد خاص را برمی چیند و اینها مجتبای الهی می شوند. "صفوه" بودن پیامبران الهی و از جمله حضرت نوح (علیه السلام) بدین معناست که آنان صاف شده و منزه از تیرگی و نقص هوس پرستی و عیب هوا مداری اند.نوح از آنچه فراگیریش برای انسان میسر است آگاه بود و از این جهت تیرگی جهل نداشت و اگر خود می گوید: من علم غیب ندارم و خزائن غیب در نزد من نیست، برای آن است که هیچ یک از علوم و معارف از خود او نیست و او به طور استقلالی دارای کمالات نیست، بلکه خداوند این کمالات را به او عطا کرده است و او در ابقای آنها نیز مستقل نیست.موجودات هم در اصل هستی نیازمند به مبدأ فاعلی یعنی خداوند هستند و هم در کمالات هستی؛ هم در اصل حدوث، هم در بقاء. بنابر این پیامبران صفوه ی الهی و مورد اجتبای حق هستند و هرگز ممکن نیست با لحظه ای قطع ارتباط، دارای اصل هستی باشند، چه رسد به کمالات دیگر. موجود امکانی عین حاجت و ربط است همان طور که خداوند عین غنا و استقلال است و صفت حاجت برای ممکن خارج از ذات وی نیست، بلکه عین ذات اوست.

    2- نخستین حامل شریعت الهی
    خداوند می فرماید: « إنا أوحینا إلیک کما أوحینا إلى نوح و النبین من بعده » ترجمه: همانا ما به تو وحى کردیم، چنان که به نوح و پیامبران پس از او وحى نمودیم (نساء، 163). نوح (ع) نخستین انسانی است که حامل شریعت الهی گردید. حضرت نوح (علیه السلام ) اولین پیغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبیاء (علیهم السلام ) است، که خداى عزوجل او و سایر انبیاء اولوا العزم را بر تمامى بشر مبعوث کرده و با کتاب و شریعت فرستاده است، بنابراین، کتاب او اولین کتاب آسمانى است که مشتمل بر شرایع الهى است، و شریعت او نیز اولین شریعت خدایى مى باشد. طبق این آیه نوح (ع) اولین پیامبرى بود که کتاب و شریعت آورد. علامه طباطبایی می فرماید: آن جناب اولین پیغمبرى بوده که باب تشریع احکام و کتاب و شریعت را گشوده و فتح نمود، و علاوه بر طریق وحى، با منطق عقل و طریق احتجاج با مردم صحبت کرد، بنابراین آن جناب ریشه و منشاء دین توحید در عالم است، و بر تمامى افراد موحد عالم که تاکنون آمده و تا قیامت خواهند آمد منت داشته و همه مرهون اویند، و به همین جهت است که خداى عزوجل او را به سلامى عام اختصاص داده و هیچ کس دیگر را در آن سلام شریک وى نساخت و فرمود: «سلام على نوح فى العالمین».

    3- از نوح (ع) میثاق ویژه پیامبران بزرگ نیز گرفته شد.
    خداوند می فرماید: « و إذ أخذنا من النبین میثاقهم و منک و من نوح و إبراهیم و موسى و عیسى ابن مریم و أخذنا منهم میثاقا غلیظا» و [یاد کن ] هنگامى را که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم، و از [همه ] آنان پیمانى استوار گرفتیم که در تکلیف رسالت کوتاهى نکنند( احزاب، 7) علامه طباطبایی می فرماید: اضافه میثاق به ضمیرى که به انبیاء بر مى گردد، خود دلیل است بر اینکه مراد از میثاق انبیاء، میثاق خاص به ایشان است، هم چنان که بردن نام پیغمبران به لفظ انبیاء این معنا را مى فهماند، که میثاق پیغمبران میثاقى است که با صفت نبوت آنان ارتباط دارد، و غیر از آن میثاقى است که از عموم بشر گرفته و آیه « و إذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم
    و أشهدهم على أنفسهم أ لست بربکم قالوا بلى » ترجمه: و چون پروردگارت از بنى آدم از پشتشان ذریه ایشان را بگرفت، و ایشان را گواه علیه خودشان کرد، که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آرى (سوره اعراف، آیه 172) از آن خبر مى دهد.و مساله میثاق گرفتن از انبیاء در جاى دیگر نیز آمده، و فرموده: «و إذ أخذ الله میثاق النبیین لما آتیتکم من کتاب و حکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به و لتنصرنه قال أ أقررتم و أخذتم على ذلکم إصری قالوا أقررنا» ترجمه: و چون خدا میثاق انبیاء از ایشان بگرفت که وقتى که کتابى و حکمتى به شما دادم و رسولى دیگر آن را که نزد شما است تصدیق کرد باید بدان ایمان بیاورید و آن را یارى کنید، آن گاه پرسید آیا قرار کردید و تحمل این تکلیف را پذیرفتید؟ گفتند آرى اقرار داریم (سوره آل عمران، آیه 81)آیه مورد بحث هر چند بیان نکرده که آن عهد و میثاقى که از انبیاء گرفته شده چیست، و تنها اشاره اى دارد به اینکه عهد مزبور چیزیست مربوط به پست نبوت، لیکن ممکن است از آیه سوره آل عمران استفاده کرد که آن میثاق عبارت است از وحدت کلمه در دین و اختلاف نکردن در آن، هم چنان که آیه" إن هذه أمتکم أمة واحدة و أنا ربکم فاعبدون" ترجمه: این است دین شما که دینى است واحد، و منم پروردگار شما پس مرا بپرستید(سوره انبیاء، آیه 92) و آیه" شرع لکم من الدین ما وصى به نوحا و الذی أوحینا إلیک و ما وصینا به إبراهیم و موسى و عیسى أن أقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه" ترجمه: براى شما از دین همان را تشریع کرد که نوح را بدان سفارش فرمود، و آنچه به تو وحى کردیم، و به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم، این است که دین را بپا دارید، و در آن اختلاف مکنید(سوره شورى، آیه 13) نیز بدان اشاره نموده است.در آیه مورد بحث" نبیین" را به لفظ عام آورد، تا شامل همه شود، آن گاه از بین همه آنان پنج نفر را با اسم ذکر کرده، و به عموم انبیاء عطف کرده، فرموده: از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم، و معناى عطف این پنج نفر به عموم انبیاء این است که ایشان را به خاطر خصوصیاتى که دارند از بین انبیاء بیرون کرده و به خصوص ذکر نموده است، پس گویا فرموده: و چون از شما پنج نفر و از سایر انبیاء میثاق گرفتیم، چنین و چنان شد. و اگر به این اسلوب، این پنج نفر را اختصاص به ذکر داد، تنها به منظور تعظیم و احترام ایشان است، چون شانى عظیم و مقامى رفیع داشتند، براى اینکه اولو العزم و صاحب شریعت و داراى کتاب بودند، و به همین ملاک بود که چهار نفر از ایشان را به ترتیب عصرشان ذکر کرد، ولى رسول خدا (ص) را بر آنان مقدم داشت، با اینکه آن جناب از لحاظ عصر آخرین ایشان بود، براى اینکه آن جناب برترى و شرافت و تقدم بر همه آنان دارد.

    4- نوح احیاگر معارف الهی
    از قرآن کریم بر می آید که نوح (علیه السلام) اولین پیامبری است که طرز تفکر عقلی و احتجاج را به مردم آموخت و کتاب و شریعت آورد. نیز اولین پیامبری است که علیه فاصله طبقاتی در مورد فراگیری دانشهای نافع، برپاخاست. او بود که فرمود، همه ی مردم در برابر علوم و معارف الهی یکسانند و یادگیری علوم الهی در انحصار گروهی خاص نیست و اغنیا و فقرا در این امر، حقوق مساوی دارند. همگان عبد خداوند هستند و در علوم و معارف به روی همگان باز است.اغنیا و مترفان به نوح می گفتند: طبقه محروم را طرد کن تا ما به سوی تو گام پیش گذاریم، ولی نوح (علیه السلام) از طریق احتجاج، این فکر امتیاز طلبانه را محکوم کرد و به مبارزه با آن برخاست.او اولین کسی بود که حجت قاطع معجزه را برای اثبات وحی و رسالت ارایه کرد. این امور قبل از نوح سابقه نداشت و یا اگر سابقه داشت فراموش شده بود و دوباره توسط نوح (علیه السلام) احیا و رواج یافت. به همین جهت می توان گفت که او آغازگر معارفی است که اکنون در جامعه بشری مشهود است. انبیا با سیره توحیدی خود جوامع بشری را به خداوند متوجه کردند و از برکت وجود آنهاست که در جهان بشر سخن از معارف و عدل اجتماعی و دیگر فضایل وجود دارد.

    5- نوح از انبیای اوالوالعزم
    تفاوت درجات هستی مایه رجحان بعضی موجودات بر بعض دیگر است و این امتیاز گاهی بین دو صنف یا دو شخص از یک نوع است و گاهی بین دو نوع از یک جنس. همان گونه که خداوند آدم را بر فرشتگان تفضیل داده و برخی از ملائکه را بر بعض دیگر، بعضی از رسولان را نیز بر بعضی دیگر تفضیل داده است «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض» ین پیامبران، پاره اى از ایشان را بر پاره اى برترى دادیم(سوره بقره، آیه 253). اما این که کدام پیامبر بر پیامبر دیگر افضل است، در قرآن به طور صریح نیامده و تنها اصل وجود تفاضل و همچنین تفاوت آنان بیان شده است، مثلا می فرماید: ما تکلیم را به موسای کلیم و بینات را به عیسای مسیح دادیم و او را با روح القدس تأیید کردیم.ممکن است بین دو نفر تفاوت باشد، اما تفضیل نباشد؛ یعنی هریک در بعدی خاص مأموریت دارند و همه مظهر یک اسم نیستند، بلکه مظاهر اسامی گوناگونند و ممکن است هرکدام نسبت به دیگری از نظر درجه ی وجودی همسان باشند. از نظر قرآن کریم انبیا نه تنها متفاوتند، بلکه متفاضل و در طول همند نه در عرض هم.از قرآن کریم بر می آید که رسول خدا (ص) از دیگر انبیا افضل است، زیرا درباره ی انبیای پیشین آمده است که آنان و کتابهای آسمانی آنان یکدیگر را تصدیق می کنند، ولی درباره ی پیامبر اکرم (ص) می فرماید: وی سخن انبیای پیشین را تصدیق می کند و بر آنها سیطره و سلطه دارد، و این تعبیر نشانه ی عظمت قرآن است، نسبت به کتابهای انبیای پیشین و عظمت مقام رسول اکرم، نسبت به مقام انبیای گذشته.پس انسانهای کامل یکسان نیستند و وجود مبارک رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) برترین آنان است. همان گونه که کتابهای آسمانی همتا نیستند و قرآن کریم از همه ی آنها افضل است. قرآن پنج انسان کامل را پیامبران اولوالعزم می داند، که از دیگر پیام آوران الهی برترند: « شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا والذی اوحینا الیک وما وصینا به ابراهیم وموسی وعیسی» (سوره شوری، آیه 13)ترجمه: خداوند برای شما امت اسلامی دینی را تشریع کرد که نوح را به آن سفارش کرده و به سوی تو (پیامبر اکرم (ص)) وحی فرستادیم و ابراهیم و موسی و عیسی (علیهم السلام) را نیز به آن توصیه کردیم.پنج پیامبری که به اولوالعزم معروفند از انبیای دیگر برترند و از علوم و معارفی که نصیب انسان کامل شده، بهره ی بیشتری برده اند. اگرچه درباره ی حضرت نوح آمده است که: «سلام علی نوح فی العالمین»(سوره صافات، آیه 79) و سلام خداوند بدین گونه درباره پیامبران دیگر نیامده است، اما این بدان معنا نیست که نوح از دیگر انبیا افضل است؛ زیرا رسول خدا (ص) به خاطر داشتن قرآن دارای سیطره بر سایر کتابهای آسمانی و در نتیجه بر سایر انبیا و از جمله نوح (علیه السلام) است. شریعت، رزق معنوی انسانها است. انسانی که از علوم و معارف سهمی ندارد، روزی معنوی ندارد و از فیض الهی بهره ای نبرده و به حیات انسانی نرسیده است، زیرا حیات انسانی به داشتن علم و معرفت است. شعیب پیامبر که از یک زندگی ساده ی شبانی برخوردار بود، از نبوت خود به رزق نیکو یاد می کند: «رزقنی منه رزقا حسنا» او مرا موهبتى نیکو (نبوت) عطا کرده باشد( سوره هود، آیه 88). چون رزق مادی را همه حیوانات جهان دارند ولی روزی انسان تنها خوردن و پوشیدن نیست. بهترین رزق جامعه ی بشری روزی معنوی است و رزق معنوی انسان همانند روزی فرشته، معرفت است. زیبایی رزق مادی، با زشتی مادیت آمیخته است و تنها رزق معنوی است که از اختلاط به لوازم سوء مادیت مصون است. «شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا» (سوره شوری، آیه 13)؛ خداوند برای انسانها روزی شریعت را از جهان غیب تعیین کرده است و حضرت نوح با عمل به ظاهر شریعت و معرفت به باطن آن، به جایی رسید که خدای سبحان به گونه خاصی بر او درود فرستاد: "سلام علی نوح فی العالمین" انسان می تواند به جایی برسد که فرشتگان، پیامبران و خدا بر او درود بفرستند چنانکه فرشتگان بر مؤمنان در بهشت سلام می فرستند: «والملائکة یدخلون علیهم من کل باب * سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار» فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى شوند[و مى گویند: ] سلام بر شما به خاطر صبرتان. پس چه نیک است فرجام آن سراى! ( سوره رعد، آیات 23 ـ 24). خداوند به پنج شخصیت جهانی (انبیای اولوالعزم) شریعت داد تا روزی انسانها را تأمین کنند: «شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا» و پیام شریعت این است که: «ان اقیموا الدین ولا تتفرقوا فیه» که دین را برپا دارید و در آن تفرقه نکنید(سوره شوری، آیه 13)؛ باید دین را اقامه کنید و بر پا دارید و قدرت بپا داشتن دین را امتی دارد که عالم و عارف و دین شناس باشد و نه تنها احکام آن را بداند و عمل کند، بلکه حکم و مصالح آن را هم بفهمد. برای اقامه دین حضور همگان و هماهنگی نیز لازم است. باید "با هم" دین را اقامه کرد، نه "بی هم" و گرنه احیای دین مورد تنازع و اختلاف خواهد شد. سخن همه پیام آوران الهی اقامه دین با حفظ وحدت است و تحقق این مطلب بر اثر توحید است که بهترین رزق است.

    6- نوح انسان کامل و مظهر سلامت الهی
    یکی از ویژگیها و مقامات حضرت نوح (علیه السلام) این است که خداوند درباره وی فرموده است: « سلام علی نوح فی العالمین» درود بر نوح در همه عوالم(سوره صافات، آیه 79) خداوند درباره هیچ پیامبری با این تعبیر درود نفرستاده است. درباره انبیای دیگر تنها به ذکر اصل درود اکتفا کرده، می فرماید: «سلام علی موسی وهرون» سلام بر موسى و هارون! (سوره صافات، آیه 120) یا «سلام علی ابراهیم» سلام بر ابراهیم! (سوره صافات، آیه 109)و این نشانه برجستگی خاص نوح (علیه السلام) است، که در همه عوالم مشمول درود خاص خداست.معلوم می شود که نوح جایگاهی دارد که در آن، از سلامت خاص الهی به طور مطلق برخوردار است؛ یعنی انسان کاملی است که از هر نقص و عیب سالم و مشمول سلام مطلق خداست و این سلام که از اسمای خاص خداوند است در حضرت نوح به این نحو ظهور کرده است که او در همه عوالم امکان، مظهر سلامت است. او نه تنها در دنیا و برزخ و قیامت سالم است، بلکه در عوالمی هم که پشت سر گذاشته، با سلامت بوده است. انسانی سالم است که در اندیشه از جهل محفوظ بوده و در عمل از قصور و تقصیر مصون باشد. اگر انسان مشمول سلام خداوند در همه عوالم باشد، معلوم می شود اسرار همه این عوالم را باید بداند.

    7- نوح منادی پروردگار
    قرآن درباره ی حضرت نوح می فرماید: «ولقد نادینا نوح فلنعم المجیبون» و همانا نوح ما را ندا داد و چه نیکو اجابت کننده بودیم(سوره صافات، آیه 75). نوح ندایی داد و ما اجابت کننده ی خوبی هستیم. سر این که خداوند یکتا و یگانه از خود به صورت جمع یا متکلم مع الغیر یاد می کند دو چیز است: یکی این که مأموران او نیز در این کار نقش و وساطت داشته اند. مانند این که می فرماید: «انا انزلناه فی لیلة القدر» همانا ما آن [قرآن ] را در شب قدر نازل کردیم.(سوره قدر، آیه 1) یا « وارسلنا الریاح لواقح» و بادها را بارور کننده فرستادیم (سوره حجر، آیه 22). مدبرات امر، مأموران الهی اند و در انجام این کار شریکند. بدین جهت ضمیر متکلم مع الغیر آورده می شود.وجه دیگر این است که خدای سبحان در نهایت علو است و عظمت او اقتضا می کند که درباره او به لفظی تعبیر شود که نشانه ی شکوه و جلال باشد، چنانکه خداوند می فرماید: «واذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم» و آن گاه که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید(سوره بقره، آیه 34). در این جا فرمان مزبور با وساطت فرشتگان صورت نمی گیرد چون خداوند به خود این وسایط دستور سجده می دهد و پیکی در این امر نیست تا گفته شود، خداوند چون آن پیکها را در این کار دخالت داده ضمیر متکلم مع الغیر آورده است. این که درباره ی حضرت نوح فرمود: "ما" اجابت کنندگان خوبی "هستیم"، هر دو وجه می تواند سبب تعبیر به لفظ جمع باشد.

    8- پدر دوم نسل حاضر بشر
    نوح (ع) پدر دوم نسل حاضر بشر است، چون تمامى افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهى مى شوند و همه ذریه آن حضرتند، که قرآن کریم درباره اش فرمود: « و جعلنا ذریته هم الباقین» ترجمه: و [تنها] نسل او را باقى گذاشتیم.(صافات، 77) و آن جناب پدر بزرگ همه انبیاء است، غیر آدم و ادریس (علیهم االسلام )، و خداى تعالى در این باب فرموده: «و ترکنا علیه فى الاخرین ».