1- استغاثه به درگاه الهى خداوند می فرماید: «و لقد نادئنا نوح فلنعمم المجیبون» (صافات / 75) ترجمه: و نوح، ما را خواند (و ما دعاى او را اجابت کردیم) و چه خوب اجابت کننده اى هستیم. اگر انسان بتواند رابطه خود را با خدا اصلاح نماید و صدق ادعاى خود در بندگى خدا را به اثبات برساند، قطعا از سوى خداوند مورد عنایت خاص قرار مى گیرد و امدادهاى غیبى در مواقعى که انسان نیازمند به آنها است به فریادش مى رسد. براى رسیدن به این مهم انسان باید در شناخت تکلیف خود موفق، و در عمل به آن کوشا و ساعى باشد و لحظه اى شانه از تکلیف خالى نکند، در این شرایط است که نصرت خدا قطعا او را از تنگناها نجات مى دهد و نداى «یارب» او خریدار دارد و بلافاصله لبیک الهى را به دنبال خواهد داشت، چنانکه در مورد حضرت نوح در آیه شریفه فوق و دیگر آیات که ذکر خواهد شد. لبیک خداوند به دنبال استغاثه و «یارب» آن حضرت به چشم مى خورد [و حتى در آیه مذکور خداوند خود را در اجابت کردن (و لبیک گفتن به) نداى نوح مدح کرده و مى فرماید: «فلنعم المجیبون» و حتى در مواردى بدون اینکه انسان استغاثه کند و با زبان «یارب» بگوید خداوند او را مدد نموده است چنانکه در مورد حضرت ابراهیم(ع) در هنگام به آتش افتادن اتفاق افتاد.و چه موفقیت و پیروزى براى انسان بالاتر از این که در مسیر کمالیش به سوى آن ذات مطلق به جایى برسد که اراده اش در طول اراده خدا قرار گیرد و قدرتش متصل به قدرت خدا گردد. اگرچه اجابت کننده یکى است و على القاعده باید از صیغه مفرد استفاده مى شد و مى فرمود «نعم المجیب» لکن به منظور تعظیم از خودش از صیغه جمع استفاده نموده است. منظور از ندا و استغاثه حضرت نوح(ع) که مى فرماید: «ولقد نادئنا نوح» همان نفرینى است که به قوم خود نمود و به درگاه پروردگار خویش براى هلاکت آنان استغاثه نمود، چنانکه در آیات دیگرى نیز بدان اشاره شد که ذکر خواهیم نمود. و آیاتى چند که ذکر می شود آن حضرت ضمن ارائه گزارشى از کمیت و کیفیت تبلیغش بى ثمر و بى اثر بودن تبلیغ بر آن قوم جاهل را بیان مى نماید و در آیه دیگر مى فرماید آنها مرا نافرمانى مى کنند و پیروى دیگران را مى کنند. 1- « قال رب إنى دعوت قومى لیلا و نهارا. فلم یزدهم دعاءى الا فرارا» ( نوح / 5، 6) ترجمه: (نوح) گفت: پروردگارا من قوم خود را شب و روز (به سوى تو) دعوت کردم. اما دعوت من چیزى جز فرار از حق بر آنان نیفزود. از آیه شریفه چند نکته استفاده مى شود: 1- کمیت و مقدار تبلیغ بر آن قوم که تصریح مى فرماید: شب و روز آنها را (به عبادت خدا و تقوى و اطاعت رسولشان) فرا خواندم. و شب و روز کنایه از دوام و همیشگى بودن دعوت است. 2- بى ثمر و بى اثربودن تبلیغ بر آن قوم جاهل، که مى فرماید: دعوت من چیزى جز فرار از حق بر آنان نیفزود. 3- درد دل و گلایه: از لحن این دو آیه و آیات بعدى در مجموع استفاده مى شود که ایشان از چنین وضعى ناراحت و دل نگران بوده، که در آیات بعدى بیشتر بدان مى پردازیم. 2- « قال نوح رب انهم عصونى و اتبعوا من لم یزده ماله و ولده الا خسارا» (نوح / 21) ترجمه: نوح (بعد از نومیدى از هدایت آنان) گفت: پروردگارا آنها نافرمانى من کردند و از کسانى پیروى نمودند که امو ال و فرزندانشان چیزى جز زیانکارى بر آنها نیفزوده است. در این آیه شریفه دو نکته وجود دارد که برگشت به امرى خطرناک براى انسان دارد: نکته اول: آن حضرت به خداوند شکایت مى کند، که این قوم حرف مرا گوش نمى کنند و مرا نافرمانى مى کنند. نکته دوم: نه تنها مرا نافرمانى مى کنند و فرمان رسول خدا را ناشنیده مى گیرند. بلکه فرمان کسى را مى برند که به ضررشان تمام مى شود. اما برگشت این دو نکته به مسئله شکر نعمت و کفر نعمت است، در این آیه شریفه به سه نعمت اشاره شده که هر سه را آن قوم کفران نموده اند و از شکر آن فرار کرده اند که عبارتند از: 1- نعمت رسول 2- نعمت فرزند 3- نعمت مال. اما رسول را باید فرمانش را مى شنیدند و اطاعتش مى کردند تا هدایت شوند، اما چنین نکردند بلکه فرمان کسانى را اطاعت کردند که بیشتر گمراهشان کنند. و باید اموال و فرزندان سبب نزدیکى آنها به خدا و عبادت بر خدا مى گشت تا بدین شکل شکر آنها را به جا آورده باشند اما چنین نشد بلکه عکس آن اتفاق افتاد و این نعمتها سبب دورى آنها از خدا و نزدیکى به بتها گشت. و عاقبت این بیمارى به عذابشان منجر گشت. و اینکه فرمود «من لم یزده ماله و ولده الا خسارا» معنایش این است که آن مال و فرزندى که از نعمت هاى توست و واجب است شکرش به جا اورده شود، در این قوم جز زیادتر شدن کفرشان ثمره اى نبخشید و به همین جهت مستوجب خسران از رحمت تو شدند. یکى از استغاثه هاى آن حضرت این است که از خداوند مى خواهد بین او و پیروانش با آن قوم عنود جدایى ایجاد نماید، چنانکه مى فرماید: « قال رب ان قومى کذبون. فافتح بینى و بینهم و نجنى و من معى من المومنین» (شعراء 117، 118) ترجمه: (نوح) گفت: پروردگارا قوم من، مرا تکذیب کردند. اکنون میان من و آنها جدایى بیفکن و مرا و مؤمنانى را که با من هستند رهایى بخش. از این آیه شریفه استفاده مى شود که حضرت نوح(ع) کاملا از قومش مأیوس است و آن قوم به صورت مطلق وى را تکذیب کرده اند، به طورى که دیگر هیچ امیدى به تصدیق و ایمان در آنان نمانده است. اینکه مى فرماید: «فافتح بینى و بینهم فتحا» بین ما و قوم جدایى افکن، این فرمایش کنایه از درخواست عذاب است که قهرا جز کفار و فاسقین را شامل نمى شود، پس وقتى که عذاب آنها را گرفت باقى مى ماند نوح(ع) و پیروانش. و در تأیید این مطلب مى فرماید «و نجنى و من معى من المؤمنین» از آنجا که هم نوح(ع) و هم پیروانش داخل آن قوم بودند شاید به همراه آن قوم گرفتار عذاب مى شدند اگر نبود عنایت ویژه خداوند بر نجات آنها، از این رو پس از درخواست عذاب به صورت کنایه براى قوم جاهل، دومین درخواستش نجات خود و پیروانش مى باشد.و از جمله همین نوع استغاثه است، این فرمایش که مى فرماید: « فدعا ربه انى مغلوب فانتصر» (قمر / 10) ترجمه: (نوح) به درگاه پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (این قوم طغیانگر) شده ام، انتقام مرا از آنها بگیر. مقصود حضرت نوح از این عبارت که مى فرماید: «انى مغلوب» من شکست خورده ام، این است که از ظلم و قهر و زورگویى این قوم به تنگ آمده ام. [نه اینکه از نظر حجت و دلیل محکوم شده باشد] و کلمه «انتصار» به معناى انتقام است و در واقع این جمله کوتاه نفرینى است بر آن قوم. در آیات فوق حضرت نوح ضمن استغاثه به درگاه الهى با کنایه و اشاره قومش را نفرین مى کرد و براى آنها تقاضاى مجازات مى نمود اما در این آیه شریفه زیر آن جناب صریحا از خداوند تقاضا مى کند که حتى یک کافر را هم در روى زمین باقى مگذار و نابودشان ساز: « و قال نوح رب لا تذر على الارض من الکافرین دیارا» (نوح / 26) ترجمه: نوح گفت: «پروردگارا هیچ یک از کافران را بر روى زمین باقى مگذار. حضرت نوح(ع) در این نفرینش صریحا از خداوند تقاضا مى نماید که، تا آخرین نفر کافرین را عذاب کن، مبادا یکى از اینها باقى بماند، زیرا اولا، هیچ فایده اى در بقاء آنها نیست ثانیا، اگر زنده بمانند آن چند نفر مؤمن را هم گمراه مى کنند و نیز از نسلشان فرزندانى فاجر و کافر به وجود مى آید و تکثیر مى شوند.حضرت نوح(ع) مانند طبیب حاذقى که بیمارى مسرى را مشاهده کرده باشد و دستور به قرنطینه شدن بیمار بدهد و یا دستور به جراحى عضو بیمار و یا حتى قطع شدن عضو بیمار بدهد و بدون هیچگونه ترحمى بیمار را قرنطینه و یا عضوش را قطع مى کند تا به جاى دیگر سرایت نکند. آن جناب نیز با آن رأفت و مهربانى که دارد اما بیمارى جامعه اش را به حدى خطرناک و مسرى مى بیند که مى فرماید خدایا احدى از اینها را باقى نگذار چون نه تنها بقایشان فایده اى برایشان ندارد بلکه براى دیگران کشنده است پس آنها را هلاک کن، تا با قطع شدن این عضو از جامعه، سلامتى دیگر اعضا تضمین گردد. مهربانى آن حضرت به حد بود، که خطاب شد «ولا تخاطبنى فى الذین ظلموا...» و در باره ى کسانى که ستم کردند با من سخن مگوى (هود / 37 ) و نیز از جمله استغاثه هاى آن حضرت که به لحاظ ماهیت متفاوت از بقیه استغاثه هایش مى باشد زیرا در آن دعا به«له» پدر و مادر و مؤمنین شده و چنین مى فرماید: « رب اغفرلى و لوالدى و لمن دخل بیتى مومنا و للمومنین و المؤمنات و لاتزد الظالمین الا تبارا» (نوح / 28) ترجمه: پروردگارا مرا و پدر و مادرم و تمام کسانى را که با ایمان وارد خانه من شدند و جمیع مردان و زنان با ایمان را بیامرزد، و ظالمان را جز هلاکت میفزا. در این آیه شریفه افرادی مورد دعاى حضرت نوح(ع) قرار گرفته اند: اولا، براى خود طلب مغفرت مى نماید. ثانیا، براى پدر و مادرش. ثالثا، براى هر مؤمنى که وارد خانه او شده. رابعا، براى تمامى مردان و زنان مؤمن تا بر پاى قیامت طلب مغفرت و آمرزش نموده است. و در مورد ظالمین مى فرماید: عذابشان را زیاد کن.این آیه شریفه از یک نگاه، مژده و نویدى است براى زنان و مردان مؤمن، که انبیاء بزرگ الهى همچون نوح (ع) براى آنها طلب مغفرت، بخشش و آمرزش کرده اند، این مطلب در دل مؤمنین نور امید را منور مى کند و امیدشان را به فضل و رحمت خداوند هرچه بیشتر مى گرداند. و از نگاهى دیگر، مهربانى و عنایت ویژه و وسعت دید برگزیدگان الهى را نشان مى دهد که تنها به مردم زمان خود نمى اندیشیدند بلکه به بشریت تا قیام قیامت توجه داشتند. از این مطلب به دست مى آید که انبیا و انسانهاى الهى از جهان بینى وسیع و گسترده برخوردار بودند و خود را هیچگاه مقید به زمان، مکان، قومیت و نژاد خاص نمى کردند، و شاید بتوانیم این نکته را معیارى براى شناخت اینگونه انسانها بدانیم. یعنى یکى از معیارهاى شناخت انسانهاى الهى را «محدود و مقید نشدن به» زمان، مکا ن، قومیت و نژاد خاص» بدانیم. و از این معیار در کنار معیارهاى دیگر براى شناخت این دسته انسانها استفاده نمائیم. 2 - دلجویى خداوند از نوح(ع) خداوند می فرماید: «و اوحى الى نوح انه لن یؤمن من قومک الا من قد امن فلا تبتئس بما کانوا یفعلون» (هود / 36) ترجمه: به نوح وحى شد که، جز آنها که (تاکنون) ایمان آورده اند، دیگر هیچ کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد پس از کارهایى که مى کردند غمگین مباش.از دست دادن چیزى که بر آن سرمایه گذارى کلان شده است بسیار دشوار و غم انگیز است چه آن امر مادى باشد یا معنوى. در مورد انبیا نیز همین مسئله صادق است زیرا یک مربى و معلم، بزرگترین سرمایه اش تعلیم و تربیت است که از جانش مایه مى گیرد، این سرمایه بزرگ را صرف انسانها مى کند و از این سرمایه گذارى انتظار رشد و تعالى دارد. براى انبیاء که بزرگترین معلم و مربى و مرشد مردم بودند، بسیار سخت بود، هنگامى که از امتشان امرى برخلاف رشد و تربیت مى دیدند. و در میان انبیاء حضرت نوح(ع) در این جهت استثنایى و منحصر به فرد بود، زیرا وى حدود 950 سال قومش را به سوى خدا دعوت نمود و قطعا امید فراوانى به هدایت و پذیرفتن دعوت از سوى آنها داشت، امید داشت بالاخره روزى آن مردم نداى فطرتشان را بشنوند و دیر یا زود به آن بازگردند، اما در این راه هرچه بیشتر تلاش کرد کمتر نتیجه گرفت و کار به جایى رسید که به خداوند شکوه کرد و فرمود: دعوت من نه تنها دیگر لبیک گویى در این قوم ندارد بلکه سبب فرار آنها مى شود [یعنى نتیجه عکس پیدا کرده است ]. لکن وى از باب اتمام حجت، باز کلام خداوند را به آنها ابلاغ مى کرد، تا اینکه مدت این امت نیز به سر آمد و پس از تمام شدن حجت، سنت خداوند مبنى بر عذاب و مجازات متمردین زمانش فرار رسید، و قطعا نوح(ع) از چنین سرانجامى بر قومش غمگین بود و بر حال آن مردم جاهل ستمگر غبطه مى خورد، از این رو خداوند در آیه شریفه مذکور آن حضرت را دلدارى مى دهد و از او دلجویى مى نماید. و در جمله «فلا تبتئس بما کانوا یفعلون» تسلیتى است که خداوند به نوح(ع) داده و آن جناب را دلخوش فرموده و مى فرماید از ایمان آوردن آنها مأیوس باش و دیگر به خاطر کردار آنان اندوه مخور و خود را به تعب نیانداز که چرا دعوتت را نمى پذیرند و دعوت تو از این به بعد جنبه اتمام حجت دارد. 3- نقش امدادهاى غیبى در مبارزات و مجاهدتهاى نوح(ع) بى شک عوامل مختلفى براى نجات از مشکلات و بن بستها وجود دارد که انسان تحت شرایطى مى تواند از آنها مدد بگیرد، این عوامل در یک نگاه کلى به دو دسته تقسیم مى شوند: 1- عوامل مادى 2- عوامل معنوى اما استفاده از عوامل مادى به عقل و خرد و سعى و تلاش بستگى دارد، به عبارت دیگر هرچه انسان بیشتر بیاندیشد و تلاش نماید، نتیجه بیشترى مى گیرد. و در عوامل معنوى نیز ضوابط و شرایط خاصى وجود دارد که براساس آن از امدادهاى خاص غیبى [که خارج از برنامه ریزى و تدبیر انسان مى باشد]، مى توان بهره مند شد از جمله آن شرایط مجاهدت در راه حق است که انبیاء و پیروانشان در حد اعلا دارا بودند از این رو، مکرر در قرآن کریم به امدادهاى خاص خداوند نسبت به انبیاء و پیروانشان اشاره نموده است، که از جمله آنها آیاتى است که در مورد امدادهاى خداوند بر حضرت نوح(ع) و پیروانش مى باشد. در این آیات پنج مرتبه به نجات به وسیله کشتى تصریح مى فرماید، و دو مرتبه مى فرماید از قوم ظالم و ستمگر نجاتشان دادیم ودو مرتبه مى فرماید از اندوه بزرگ نجاتشان دادیم و سه مرتبه به صورت دیگرى به مسئله امدادهاى خداوند اشاره مى فرماید که آنها عبارتند از: الف - نجات به وسیله کشتى خداوند می فرماید: « فاوحینا الیه ان اصنع الفلک بأعیننا و وحینا...» (مؤمنون / 27) ترجمه: ما به نوح وحى کردیم که: «کشتى را در حضور ما و مطابق وحى ما بساز... و نیز مى فرماید: « واصنع الفلک بأعیننا و وحینا...» (هود / 37) ترجمه: و (اکنون) در حضور ما و طبق وحى ما، کشتى بساز... و نیز مى فرماید: « فانجیناه و من معه فى الفلک المشحون» (شعراء / 119) ترجمه: ما، او و کسانى را که با او بودند در آن کشتى که پر (از انسان و انواع حیوانات) بود، رهایى بخشیدیم. و نیز مى فرماید: « و حملناه على ذات الواح و دسر. تجرى باعیننا جزاء لمن کان کفر» (قمر / 14 - 13) ترجمه: و او را بر مرکبى از الواح و میخهایى ساخته شده سوار کردیم. (مرکبى) که زیر نظر ما حرکت مى کرد، این کیفرى بود براى کسانى که (به او) کافر شده بودند. اینکه مى فرماید کشتى را در برابر دیدگان ما بساز و یا در آیه چهارم مى فرماید کشتى در برابر دیدگان ما بر روى آب مى چرخید. دو احتمال داده شده: نخست اینکه به معناى مراقبت و محافظت است یعنى تحت مراقبت و محافظت ما بساز و کشتى تحت مراقبت و محافظت ما روى آب مى چرخید. و دوم، اینکه مقصود از «اعیننا» دیدگان ما» دیدگان «اولیاء خدا، ملائکه و مؤمنین» یعنى کشتى تحت دیدگان این افراد ساخته شود و تحت دیدگان این افراد روى آب مى چرخید و حراست مى شد. اینکه مى فرماید کشتى را با وحى ما بساز؟ یعنى با تعلیم و دستورات غیبى خداوند و طبق هدایت و راهنمایى عملى خداوند که به وسیله تأیید «روح القدس» انجام مى شد کشتى ساخته مى شد. کلمه «فلک، به معناى سفینه است که هم براى مفرد به کار مى رود و هم براى جمع به عبارت دیگر فلک هم به جاى سفینه استفاده مى شود و هم به جاى «سفن» بنابراین با ایات مذکور که از کلمه «فلک» استفاده نموده اند، معلوم نمى شود که یک کشتى ساخته شده یا بیشتر، بلکه با استناد به ادله دیگر باید تعداد را مشخص نمود.مفسرین معتقدند، مقصود از «فلک مشحون» این است که کشتى از انسان و غیر انسان (از سایر موجودات) پر شد. این معنا منطبق با معنا لغوى «مشحون» نیز مى باشد که، پر کردن است» یعنى کشتى را پر کرد. البته یک قول دیگرى مستند به روایتى از امام باقر(ع) هست که مى فرماید: «فلک مشحون» یعنى، کشتى مجهزى که همه کارهایش انجام شده و آماده به آب انداختن است.الواح، جمع لوح و به معناى تخته هایى است که در ساختن کشتى به یکدیگر متصل مى کنند. و کلمه «دسر» جمع دسار و به معناى میخهایى است که با آنها تخته هاى کشتى را به یکدیگر مى کوبند. بنابراین مقصود از «ذات الواح و دسر» کشتى است. ب - نجات از دست قوم ظالم و ستمگر نوح(ع) و پیروان انگشت شمارش در بین قومى ستمگر زندگى مى کردند و مورد آزار و اذیت و تمسخرشان قرار داشتند، رفته رفته این مسئله به حدى دشوار و طاقت فرسا شد که زندگى در کنار آن قوم غیر ممکن مى نمود تا آنجا که آن حضرت در شکوایه اش از آن قوم خطاب به خداوند چنین تقاضا مى کند «فافتح بینى و بینهم فتحا»( شعراء / 118) میان من و آنها جدایى افکن. و خداوند با هلاکت و نابودى آن مردم جاهل، نوح و پیروانش را نجات داد و آنها را بر آن قوم یارى نمود. و خطاب به نوح مى فرماید: حمد و سپاس خدا را به جاى آور به خاطر نجات از قوم ظالم. « و نصر ناه من القوم الذین کذبوا بایاتنا» (انبیاء / 77) ترجمه: و او (نوح) را در برابر جمعیتى که آیات ما را تکذیب کرده بودند یارى دادیم.گویا معناى «نصرناه» نجات دادن را نیز شامل شود زیرا با حرف «من» متعدى شده و معنایش این است که «او را از قوم یارى کردیم» پس معلوم مى شود «نصرت» به معناى نجات است.و نیز در این رابطه در آیه اى دیگر مى فرماید: « فقل الحمدلله الذى نجینا من القوم الظالمین، و قل رب انزلنى منزلا مبارکا و انت خیرالمنزلین» (مؤمنون / 28، 29) ترجمه: (اى نوح) بگو: ستایش براى خدایى است که ما را از قوم ستمگر نجات بخشیده و بگو: پروردگارا ما را در منزلگاهى پر برکت فرود آور، و تو بهترین فرود آورندگانى. از این آیه شریفه دو نکته مهم استفاده مى شود: 1- امر به شکر نعمت و حمد و ستایش خداوند 2- تقاضاى نعمت اما نکته اول: آزادى و نجات از چنگال قومى فاسد و ستمگر است که دائما مانند حیواناتى موزى به آزار و اذیت و ظلم و ستم مشغول بودند. خداوند در این آیه شریفه به نوح(ع) که از بندگان مخلصش مى باشد فرمان مى دهد که به باس این نعمت خدایت را حمد و ثناى گو. اما نکته دوم: تقاضاى نعمت منزلگاهى پربرکت است، تا بدین نعمت از دو اضطراب نجات یابند و به آرامش و سکون رسند، نخست، خوف و اضطرابى که از آن جامعه پر التهاب بر وجودشان سایه افکنده بود. و دوم، خوف و اضطرابى که از سوار شدن در کشتى بر روى امواج پرتلاطم، سیل و طوفان بر ایشان حاصل مى شد. از این رو خداوند به او تعلیم مى دهد که منزلگاهى پربرکت تقاضا کن، که او بهترین منزلگاهها را به شما مى دهد، تا شاید بدین وسیله آرامش یابید و بخدا نزدیکتر گردید. ج - نجات از اندوه بزرگ خداوند می فرماید: «و نوحا اذنادى من قبل فاستجبنا له فنجیناه و اهله من الکرب العظیم» (انبیاء / 76) ترجمه: و نوح را (به یادآور) هنگامى که پیش از آن (زمان پروردگار خود را) خواند ما دعاى او را مستجاب کردیم و او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات دادیم. قرآن کریم نداى نوح(ع) را حکایت کرده است و مى فرماید نداى نوح این بود که گفت: «رب انى مغلوب فانتصر». از خداوند تقاضاى نجات از دست قوم را نمود. مراد از اهلش، خویشاوندان او است، البته غیر از همسرش و آن پسرش که غرق شد. و خلاصه مطلب این است که خداوند، ضمن اجابت تقاضاى نوح(ع)، او و اهلش را از اندوه شدید نجات داد. و نیز مى فرماید: «و لقد نادئنا نوح فلنعم المجیبون. و نجینه و اهله من الکرب العظیم» (صافات / 75، 76) ترجمه: و نوح، ما را خواند (و ما دعاى او را اجابت کردیم) و چه خوب اجابت کننده اى هستیم. و او و خاندانش را از اندوه بزرگ رهایى بخشیدیم. منظور از نداى نوح، همان نفرینى است که به قوم خود کردو به درگاه پروردگار خویش براى هلاکت آنان استغاثه نمود. چنانکه در سوره نوح / 26 و قمر / 10 تصریح نمود.در مورد «کرب عظیم» چنانکه علماى لغت گفته اند «کرب» به معناى اندوه شدید. اما در اینجا، اندوه شدید یا آزار و اذیت قوم است و یا نجات از طوفان است. کلمه «اهل» همان طورى که بر همسر مرد و فرزندانش اطلاق مى شود بر تمامى خواص و نزدیکان انسان نیز اطلاق مى شود پس مراد از اهل نوح، اهل بیت او و پیروانش مى باشد. 4 - آیات الهى یا درسها و عبرتها در جریان حضرت نوح(ع) و قومش اتفاقهایى افتاده است که برخى از آن حوادث از آیات و نشانه هاى الهى است، که براى بشریت، بعد از قوم نوح قابل توجه و تأمل و درس عبرت مى باشد. مثلا: فرصت دادن و مهلت دادن به آن قوم ستمگر و یا مجازات حتمى و قطعى ستمگران و یا فرار ناپذیر بودن مجازاتهاى هلاک کننده خداوند. و نیز اجابت شدن تقاضاى مؤمنین و اولیاء الهى و یا نصرت و یارى حتمى و قطعى خداوند بر مؤمنین و یا نجات معجزه آساى نوح و پیروانش از آن بلاى عظیم عالم گیر، و دهها مورد دیگر در این قطعه پر التهاب تاریخ، جزء نشانه ها و ایات الهى است تا براى بشریت (اعم از مؤمن و کافر) عبرتى باشد تا بدین وسیله، «رشد، را از غى» تشخیص دهند.در قرآن کریم آیاتى ذکر شده که به مواردى از این حادثه عظیم تاریخ به عنوان آیت و نشانه الهى اشاره نموده و هدف ذکر این قطعات تاریخ را عبرت آموزى دانسته است. که در اینجا به پنج آیه اشاره مى شود: خداوند می فرماید: « ان فى ذلک لایات و ان کنا لمبتلین» (مؤمنون / 30)ترجمه: (آرى) در این ماجرا (براى صاحبان عقل و اندیشه) آیات و نشانه هایى است و ما مسلما (همگان را) آزمایش مى کنیم.منظور از «ذلک» یعنى، کار نوح و کشتى و هلاکت دشمنان خدا (قوم نوح). منظور از «لآیات» یعنى نشانه اى است براى صاحبان عقل و خرد تا بدین وسیله بر توحید استدلال نمایند. و در ادامه مى فرماید. اگرچه ما، با فرستادن نوح و با پند و اندرزهایش آن قوم را آزمایش کردیم. و نیز در آیه دیگرى مى فرماید: « ان فى ذلک لآیة و ما کان اکثرهم مؤمنین» (شعراء / 121) ترجمه: در این ماجرا نشانه روشنى است؛ اما بیشتر آنان مؤمن نبودند. قطعا در ماجراى حضرت نوح(ع) و قومش، مخصوصا در آستانه نزول عذاب الهى که علائم و نشانه هایى از عذاب را دیدند، براى آن قوم نشانه اى براى شناخت خدا و ایمان به خدا وجود داشت اما اکثر مردم از آن غفلت کردند و ایمان نیاوردند حتى پسر نوح در آخرین لحظات که در آستانه هلاکت قرار گرفته بود باز دعوت پدر را نپذیرفت و به خدا ایمان نیاورد تا نجات یابد. و نیز در آیه دیگرى مى فرماید: « فأنجیناه و اصحاب السفینة و جعلنهاء ایة للعالمین» (عنکبوت / 15) ترجمه: ما او (نوح) و سرنشینان کشتى را رهایى بخشیدیم و آن را آیتى براى جهانیان قرار دادیم. نجات یافتگان عبارت بودند از نوح و خانواده نوح و عده کمى از کسانى که به وى ایمان آورده بودند و از ظالمان کسى بر کشتى سوار نبود. در مورد اینکه «وجعلناها آیة» چه چیزى را آیت قرار داده، چند احتمال وجود دارد: الف، اصل واقعه و حادثه را آیت قرار داده باشد. ب، نجات نوح و پیروانش را ایت قرار داده باشد. در مورد معناى «عالمین» نیز دو عبارت وجود دارد: الف - عالمین، یعنى جماعتهاى بسیارى که در قرنهاى مختلف و متصل زندگى کرده باشند. ب - عالمین یعنى تمام خلایق تا قیامت. ضمنا از «عالمین» استفاده مى شود که حوادث گذشته که در قرآن کریم به هدف عبرت آموزى ذکر شده داراى ویژگیهایى است که گذشت زمان آنها را کهنه و غیر قابل استفاده نمى کند وگرنه نمى فرمود، آیتى است براى عالمیان. و نیز از این نمونه آیات این آیه است که مى فرماید: « و لقد ترکناها آیة فهل من مدکر» (قمر / 15). ترجمه: و ما این ماجرا را به عنوان نشانه اى در میان امتها باقى گذاردیم؛ آیا کسى هست که پند گیرد؟ در مورد اینکه در آیه شریفه مى فرماید «ترکناها» مقصودش از باقى گذاشتن چیست؟ مفسرین دو نظر داده اند: الف - ضمیر «ترکناها» به سفینه برمى گردد، یعنى کشتى نوح را باقى گذاردیم براى عبرت گرفتن و پى بردن به اینکه دعوت انبیاء الهى حق است و به وحدانیت خداوند پى ببرند. در اینجا یک سؤال مطرح مى شود که چطور چوب و میخهایى که تبدیل به کشتى شده اند مى تواند آیتى از آیات الهى باشد؟ و وسیله اى براى تذکر گردد؟ براى پاسخ به این مسئله باید تحلیلى داشته باشیم تا متوجه شویم که آن چوبها و میخها موضوعیتى ندارند تا آیت خدا باشند زیرا تمام چوبها و میخها و یا حتى تمام مخلوقات در یک نگاه کلى آیت خدا هستند اما در قرآن کریم آنها را وسیله اى براى تذکر، ذکر نکرده اند، پس معلوم مى شود که در اینجا جنسیت براى آیت شدن و وسیله تذکر شدن موضوعیت نداشته! بلکه در این امر رازى نهفته وجود دارد که از این کشتى ایت ساخته است! با اندکى تأمل مى توان درک کرد که این کشتى در راستاى رسالت نوح(ع) نقش راهبردى و کلیدى داشته یعنى آنهایى که رسالت نوح را پذیرفته بودند و به وسیله پند و اندرزهاى نوح، ایمان آورده بودند قطعا باید با کشتى نوح بدون هیچگونه چون و چرایى همراه مى گشتند والا غرق مى شدند و در آن روزگار هیچ وسیله اى غیر از سفینه نوح، نجات بخش نبود و مؤمنین را به سر منزل مقصود نمى رساند و با اندکى تفکر به دست مى آید همراه کشتى شدن خود آزمایشى براى (اهل نوح) بوده است [چنانکه اکثرا همراه نشدند و هلاک گشتند]. و در آیه دیگرى و بر اساس روایتى گفته شد کشتى نوح تذکرى است براى امت محمد(ص) چنانکه آن حضرت فرمود: «ان مثل اهل بیتى فى امتى کمثل سفینة نوح من رکبها نجى و من تخلف عنها غرق» ترجمه: مثل اهل بیت من در میان امتم همانند کشتى نوح است هرکس وارد آن شد نجات یافت و هرکس به آن پناه نبرد غرق گردید.در مجموع از آیه شریفه و روایات بدست مى آید، همانطورى که سفینه نوح در راستاى رسالت حضرت نوح امت او را از هلاکت نجات داد، اهل بیت رسول خدا(ص) نیز در راستاى رسالت آن حضرت تنها راه نجات امت محمدى هستند پس باید کشتى نوح عبرتى باشد همانطورى که امت نوح همراه آن شدند نجات یافتند، امت محمد(ص) نیز از همراه شدن با اهل بیت که وسیله نجات امت محمدى هستند کوتاهى نکنند. تا نجات یابند. ب - مقصود از «ترکناها» اصل قصه حضرت نوح و قومش و نجات نوح و پیروانش باشد و معنایش این مى شود که خداوند خاطره و قصه نوح را باقى گذاشت تا عبرت بگیرند. از همین قبیل است آیه شریفه اى که مى فرماید: « انا لما طغا الماء حملنا کم فى الجاریة. لنجعلها لکم تذکرة و تعیها اذن واعیة» (حاقه / 11، 12) ترجمه: و هنگامى که آب طغیان کرد ما شما را سوار بر کشتى کردیم. تا آن را وسیله تذکرى براى شما قرار دهیم و گوشهاى شنوا ان را دریابد و بفهمد. «جاریة» به معناى کشتى است، و مى فرماید ما شما را بر کشتى سوار کردیم. به ظاهر خطاب در آیه شریفه، «انا لما طغا الماء حملنا کم فى الجاریة» به افرادى است که بر کشتى سوار بودند، اما در حقیقت خطاب به عموم بشر است زیرا بقاء بشریت به خاطر بقاء آنها و وجود کشتى بود و اگر چنانچه آنها نجات نمى یافتند بشریت منقرض مى شد. و در آیه بعد «لنجعلها لکم تذکرة...» مى فرماید اینکه خدا انسانهاى مؤمن را به همراه نوح سوار بر کشتى کرد و آنها را از غرق شدن نجات داد براى این بود که، تذکرى باشد و از آن عبرت گرفته شود.و با عبارت «و تعیها اذن واعیة» (تذکرى که گوش شنوا آن را دریابد و بفهمد) به دو نوع از هدایت ربوبى اشاره مى کند، یعنى «ارائه طریق» و «رساندن به مطلوب». اما کلمه «وعى» به معناى فرا گرفتن است، که یکى از مصادیق هدایت شدن، به هدایت ربوبى است. و منظور از «تذکرة» اتمام حجت است.