روزهایی که بی تو می گذرد گر چه با یاد تو می گذرد آرزو می کشد فریاد در کنار تو می گذشت ای کاش فریدون مشیری
مجال بیرحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر . از بهار حظِّ تماشایی نچشیدیم، که قفس باغ را پژمرده میکند. از آفتاب و نفس چنان بریده خواهم شد که لب از بوسهی ناسیراب بگو به خاکم کنند با خاک عاشقانه درآمیختن میخواهم ..
کاش می توانستم دلتنگی های نبودنت را شماره کنم مانند عیدی های کودکی هایم و صدای مادر را بشنوم: "آنقدر نشمار... کم می شود!!" و من باور کنم و باز دلتنگی هایم را شماره کنم تا کم شود... کاش باور کنم.
کاشکی تقدیر انسانها فقط در خواب قصه از آغاز سر میشد دلت بی تاب بعد تو بیزارم از صبحو طلوعه آفتاب کوچه های عاشقی از مهر تو مهتاب بود