1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اصل و نسب و سرگذشت ادریس علیه السلام

شروع موضوع توسط MiTra ‏19/8/11 در انجمن احکام و روایات

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113




    [​IMG]
    چنان که گفته اند، نسب ادریس به چهار واسطه به شیث مى رسد. از ابن اسحاق نقل شده که ادریس 308 سال از عمر آدم ابوالبشر را درک کرد و ابن اثیر گفته که 386 سال از عمر ادریس گذشته بود که حضرت آدم از دنیا رفت. نسب ادریس در کتاب مقدس و در بیش تر کتاب هاى تاریخى و تفسیرى به این ترتیب آمده است: «ادریس» «اخنوخ» بن یرد (یارد، یارید) بن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم(علیهما السلام).

    نام ادریس
    نام عبرى آن حضرت خنوخ و ترجمه عربى اش اخنوخ است. در بعضى نقل هاست که حکماى یونان نام آن حضرت را هرمس الهرامسه یا هرمس حکیم گذارده اند، هرمس لفظ عربى است و ترجمه یونانى آن ارمیس به معناى عطارد است. برخى گفته اند که نام یونانى او طرمیس بوده است. او در نزدیک کوفه در مکان فعلی مسجد سهله می‎زیست. تا قبل از ایشان مردم برای پوشش بدن خود از پوست حیوانات استفاده می‎کردند، او نخستین کسی بود که خیاطی کرد و طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت و از آن پس مردم به تدریج از لباسهای دوخته شده استفاده می‎کردند. او بلند قامت و تنومند و نخستین انسانی بود که با قلم خط نوشت و بر علم نجوم و حساب و هیئت احاطه داشت و آنها را تدریس می‎کرد. کتابهای آسمانی را به مردم می‎آموخت و آنها را از اندرزهای خود بهره‎مند می‎ساخت، از این رو نام او را ادریس (که از واژه درس گرفته شده) نهادند. بیش تر لغویان «ادریس» را واژه اى عربى و از ماده «درس» مشتق دانسته و وجه این نام گذارى را کثرت دانش یا ممارست او بر آموزش، ذکر کرده اند; اگرچه برخى به اشتقاق آن از ماده «دروس» به معناى پنهان شدن، معتقد بوده و علت آن را پنهان شدن ناگهانى ادریس بیان نموده اند. در برابر دیدگاه پیشین، بعضى آن را واژه اى عجمى و غیر منصرف شمرده اند.آن گونه که از بیش تر کتاب هاى تاریخى، تفسیرى و ... بر مى آید، «ادریس» همان «اخنوخ» یا خنوخ، و خنوع است که نزد اهل کتاب، یکى از پیامبران پیش از نوح بوده و کتاب هاى فراوانى به او نسبت داده شده است. در روایتى، اباذر از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند: 4 نفر از انبیا: آدم، شیث، اخنوخ(علیهم السلام)، ادریس و او نخستین کسى است که با قلم نوشت ـ و نوح(علیه السلام)سریانى اند. گفته شده: «ادریس» نزد یونانیان «ارمیس»، «طرمیس» یا «هرمس حکیم» نام دارد و بر پایه برخى از منابع، کیومرث را از نیاى وى شمرده و اسطوره هاى فراوانى را به او نسبت داده اند. گاهى او را «مثلث النعم» یا «مثلث الحکمه» یعنى داراى نعمت پادشاهى، حکمت و نبوت و «هرمس الهرامسه» و «اوریاى سوم» پس از آدم و شیث(علیهما السلام) لقب داده اند.

    نام دیگر ادریس و محل تولدش
    ادریس (علیه السلام ) ((هرمس )) نیز نام داشته، زیرا قفطى در کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء، در شرح حال ادریس مى گوید: حکماء در محل ولادت و منشاء و استاد ادریس قبل از نبوتش اختلاف کرده اند، فرقه اى گفته اند: در مصر به دنیا آمد، و او را ((هرمس الهرامسه )) نامیدند، و مولدش در ((منف )) بوده، و نیز گفته اند که: کلمه هرمس عربى ارمیس ‍ یونانى است، و ارمیس به زبان یونانى به معناى عطارد است. بعضى دیگر گفته اند: نام او به زبان یونانى طرمیس و به زبان عبرى خنوخ بود که معرب آن اخنوخ شده، و خداى عزوجل او را در کتاب عربى مبینش ادریس ‍ نامیده.
    همین صاحب نظران گفته اند: نام معلمش غوثاذیمون بوده، بعضى گفته اند: اغثاذیمون مصرى بوده، ولى نگفته اند که این شخص چکاره بوده است، فقط گفته اند: اغثاذیمون یکى از انبیاى یونانیان و مصریان بود، و نیز او را اورین دوم خوانده اند، و ادریس نزد ایشان اورین سوم بوده، و معناى کلمه ((غوثاذیمون )) خوشبخت است، آن وقت گفته اند: هرمس از مصر بیرون گفته و همه زمین را گردش کرد و دوباره به مصر برگشت، و خداوند در مصر او را بالا برد، و در آن روز هشتاد و دو سال از عمرش گذشته بود.
    فرقه دیگرى گفته اند که: ادریس در بابل به دنیا آمده و نشو و نما کرد، و او در اول عمرش از شیث بن آدم که جد جد پدرش بود درس گرفت، چون ادریس پسر یارد، و او پسر مهلائیل، و او پسر قینان، و او پسر انوش، و او پسر شیث است، شهرستانى گفته: اغثاذیمون همان شیث است.
    و چون ادریس بزرگ شد، خداوند او رابه افتخار نبوت مفتخر ساخت، پس ‍ مفسدین از بنى آدم را از مخالفت با شریعت آدم و شیث نهى مى کرد اندکى اطاعتش کردند اما بیشتر مردم مخالفتش نموده اند، پس تصمیم گرفت از میان آنان کوچ کند، آنان را که اطاعتش کرده بودند دستور داد آماده کوچ باشند، برایشان گران آمد که از وطن هاى خود چشم بپوشند، ناگزیر گفتند: اگر کوچ کنیم دیگر کجا مانند بابل نهرى خواهیم یافت؟ (بابل به زبان سریانى به معناى نهر است ) و گویا مقصودشان از نهر - بابل - دجله و فرات بوده، ادریس گفت: اگر براى خاطر خدا مهاجرت کنیم، خداوند نهرى غیر آن روزیمان خواهد کرد.
    پس ادریس با ایشان بیرون شده و رفتند تا به این اقلیم که اقلیم بابلیونش ‍ مى نامند رسیدند، پس رود نیل و دشتى خالى از سکنه را دیدند، ادریس ‍ کنار نیل ایستاده مشغول تسبیح خدا شد، و به جماعت خود گفت: بابلیون.
    و در معناى این گفته وى اختلاف کرده اند، بعضى گفته اند: یعنى چه نهر بزرگى است. بعضى دیگر گفته اند: یعنى نهرى مانند نهر شما است، بعضى گفته اند: نهرى پر برکت است. و بعضى دیگر گفته اند: کلمه ((یون )) در زبان سریانى معناى صیغه افعل در عربى را مى دهد که به معناى برتر است، یعنى این نهر بزرگتر است و به همین مناسبت آن وادى و اقلیم در میان همه امت ها به نام بابلیون معروف شد، غیر از عرب که آن را مصر خوانده اند که منسوب است به مصر پسر حام، که بعد از واقعه طوفان نوح آنجا نزول کرد، (و خدا به همه اینها داناتر است ).
    ادریس و همراهانش در مصر رحل اقامت افکنده، خلایق را به معروف امر، و از منکرات نهى مى کرد و به اطاعت خداى عزوجل دعوت مى کرد، مردم زمان او با هفتاد و دو زبان حرف مى زدند، و خداوند زبان همگى آنان را به وى تعلیم داده بود تا هر فرقه اى از ایشان را با زبان خودش تعلیم دهد، و علاوه بر اینها آداب و طریقه نقشه کشى براى شهر سازى را به ایشان بیاموخت، دانشجویان از هر ناحیه اى گردش جمع شدند، و به ایشان سیاست مدنیت بیاموخت و قواعد آن را برایشان مقرر فرمود، و هر فرقه اى از هر امتى که بودند به سرزمین خود برگشته و شهرهایى ساختند تا آنجا که در عهد وى و به وسیله شاگردان او، صد و هشتاد و هشت شهر ساخته شد، که از همه کوچکترش ((رها)) بود، و ادریس به آنان علوم را بیاموخت.
    و اولین کسى که حکمت را استخراج نموده و علم نجوم را به مردم یاد داد، ادریس بود، چون خداى عزوجل سر فلک و ترکیب آن، و نقطه هاى اجتماع کواکب را در آن فلک به او فهمانده بود، و نیز علم عدد سنین و حساب را به او داده بود، و اگر این نبود و ادریس در این علم فتح باب نمى کرد، هرگز خاطر بشر به این معنا خطور نمى کرد که در مقام سرشمارى ستارگان بر آید.
    ادریس (علیه السلام ) براى هر امتى در هر اقلیمى سنتى شایسته آن امت و آن اقلیم به پا داشت، و زمین را به چهار قسمت تقسیم نموده براى هر قسمتى پادشاهى مقرر کرد تا به سیاست و اداره امور آنجا و آبادیش قیام نماید، و هر پادشاهى را ماءمور کرد تا اهل اقلیم خود را به شریعتى که بعدا اسم بعضى از آنها را مى بریم ملزم سازد.
    اسماء آن پادشاهان که زمامدار زمین بودند بدین قرار بود: اول ((ایلاوس )) که به زبان عربى به معناى رحیم است، دوم ((اوس ))، سوم ((سقلبیوس ))، چهارم ((اوس آمون ))، و بعضى گفته اند: ایلاوس ‍ آمون، بعضى دیگر نام او را یسیلوخس که همان آمون ملک باشد دانسته اند، این بود آن مقدار از کلام قفطى در کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء، که مورد حاجت ما بود.
    و این احادیث و اخبار، همه به ما قبل تاریخ منتهى مى شود، و آنطور که باید نمى شود بدان اعتماد کرد، چیزى که هست همین که مى بینیم نام او در عربى جیلا بعد جیل ((جیل )) یک صنف از مردم اهل یک زمان ) در میان فلاسفه و اهل علم زنده مانده و اسم او را به عظمت یاد مى کنند و ساحتش ‍ را محترم شمرده و اصول هر علمى را منتهى به او مى دانند، خود کشف مى کند از اینکه او از قدیمى ترین پیشوایان علم بوده که نطفه و بذر علوم را در میان بشر پاشیده و افکار بشرى را با استدلال و دقت در بحث، و جستجوى از معارف الهى آشنا ساخته اند، و یا آن جناب اولین مبتکر ایشان بوده است. قرآن، درباره زندگى و دستورات دین و آیین ادریس(ع) مشروحا سخن نگفته است، چنان که سند تاریخى و پا برجایى هم از زندگى او در دست نیست. معتبرترین کتابى که درباره او سخن گفته تاریخ الحکماء است. اندیشمندان در مورد زادگاه و محل نشو و نماى آن حضرت اختلاف دارند، عده اى گفته اند: وى در مصر متولد شده و او را هرمس الهرامسه نامیده اند و زادگاهش در «منف» (نام شهرى در مصر) است. و نیز گفته اند نام وى به زبان یونانى ارمیس بوده که معناى عربى آن هرمس و به زبان عبرى خنوخ و در عربى اخنوخ تلقى شده است و خداى - عزوجل - او را در قرآن که به زبان عربى آشکار نازل شده ادریس... خوانده است. هرمس (ادریس) از مصر بیرون رفت و در زمین گردش کرد و سپس به آن سرزمین بازگشت، [سرانجام ] خداوند او را در هشتادو دو سالگى به نزد خود بالا برد (از دنیا رفت) دسته اى دیگر معتقدند که، ادریس(ع) در بابل متولد و در همان جا بزرگ شد. بیش تر مورخان گفته اند: او در کشور «مصر» شهر «منف» به دنیا آمده و در 65 سالگى با هدانه (ادانه) دختر باویل بن محویل بن خنوخ بن قین بن آدم(علیه السلام) ازدواج کرد و از وى، داراى فرزندانى شد که مشهورترین آن ها «متوشالح» (متوشلخ) بود. وى در اوایل عمر خویش از علوم شیث بن آدم که جد اعلاى او بود بهره مى جست... و آن گاه که به حد کمال رسید، خداوند بدو نبوت و پیامبرى عنایت فرمود. آن حضرت، مردم فاسد را از مخالفت با آیین حضرت آدم و شیث(ع) نهى مى کرد و [در این راستا] عده اى اندک از او اطاعت کرده و بیشتر آنان با وى به مخالفت برخاستند، از این رو او و پیروانش از آن سامان بیرون رفته تا به مصر رسیدند. ادریس(ع) و همراهانش در مصر اقامت گزیدند و مردم را به امر به معروف و نهى از منکر و اطاعت از خداى - عزوجل - دعوت کرد، چنان که گفته شده: وى مردم را به آیین الهى و یگانگى خدا و پرستش آفریدگار و رهایى مردم از عذاب آخرت به وسیله کردار شایسته در دنیا دعوت نمود و آنها را بر بى رغبتى به دنیا و رفتار عادلانه تشویق کرد و دستور داد تا آن گونه که وى مى گوید نماز به جاى آورند و دستور داد ایام مشخصى در هر ماه روزه بگیرند و آنها را به جهاد براى مبارزه با دشمنان دین و آیین خود تشویق و براى دستگیرى از مستمندان به آنان دستور پرداخت زکات را صادر فرمود.
    منصب نبوت پس از آدم ابوالبشر و فرزندش شیث به آن حضرت رسیده و ویژگى هاى نبوت، اسم اعظم و مقام وصایت نصیب وى گردید.جهت نام گذارى آن حضرت به ادریس نیز در روایات، کثرت اشتغال وى به درس و کتاب ذکر شده است. طبق روایات و تواریخ، ادریس نخستین کسى است که خط نوشت، جامه بدوخت و علم خیاطى را تعلیم داد، زیرا قبل از وى مردم با پوست حیوانات خود را مى پوشاندند. هم چنین آن حضرت را آموزگار و معلم بسیارى از علوم مانند نجوم، حساب، هندسه، هیئت و... دانسته اند. عبدالوهاب نجار در قصص الانبیاء خود مى گوید: ادریس به مصر آمد و در آن جا سکونت گزید و به دعوت مردم به اطاعت از حق و امر به معروف و نهى از منکر مشغول گردید. مردم آن زمان به هفتاد و دو زبان سخن مى گفتند وخداى تعالى همه آن زبان ها را به وى تعلیم فرود.ادریس سیاست، آداب تمدن و قوانین مملکتى و هم چنین طرز اداره شهرها و بناى آن ها را به مردم آموخت و براثر تعلیمات آن حضرت 188 شهر در روى کره زمین بنا گردید که کوچک ترین آن ها رها بوده است. رها یا اورفا نام شهرى در ترکیه است که سابقه تاریخى آن به قرن ها قبل از میلاد مى رسد.

    شریعت و آیین ادریس (ع )
    ادریس مردم را به دین خدا، توحید و عبادت پروردگار متعال دعوت مى کرد و به آن ها مى گفت: عمل صالح در این دنیا، موجب آزادى از عذاب آخرت مى گردد. ادریس مردم را به زهد در دنیا و عدالت ترغیب مى فرمود و آن ها را طبق برنامه خاصى ماءمور به خواندن نماز کرد. هم چنین روزهاى معینى در ماه را براى روزه گرفتن مقرر کرد و دستور جهاد به دشمنان دین را به آن ها داد. زکات مال را براى کمک به ضعیفان و دستور تطهیر از جنابت و پرهیز از سگ و خوک را بر آن ها واجب و مشروبات مست کننده را نیز بر آن ها حرام فرمود. هم چنین عیدهایى براى مردم مقرر کرد که در آن روزها قربانى کنند. ادریس مردم را به آمدن پیغمبران بعد از خود بشارت داد و اوصاف پیغمبراسلام را نیز براى آن ها بیان فرمود و مردم را بر سه طبقه کاهنان، سلاطین و رعایا تقسیم کرد. ادریس از جهت علم و حکمت در مقام والایى بوده است و «اولیاتى» را به او نسبت داده اند; چنان که مى گویند: او نخستین کسى بود که از حرکت ستارگان و اجرام آسمانى سخن به میان آورد. پزشکى را بنیاد نهاد و شهرهاى بسیارى را بنا کرد. او هم چنین نخستین کسى بود که خط نوشت و لباس دوخت. مردم پیش از آن براى پوشش بدن خویش، از پوست حیوانات استفاده مى کردند. بسیارى از مفسران و مورخان معتقدند که ادریس آموخته هایى را از «غوثاذیمون» که همان «شیث» پیامبر است، فرا گرفته.برخى ادریس را نخستین پیامبر بعد از حضرت آدم(علیه السلام) دانسته و گفته اند: ادریس مردم را از مخالفت با شریعت آدم(علیه السلام) نهى مى کرد; ولى به جز تعداد اندکى، بیش تر مردم از دستورهاى وى سرپیچیدند. عده اى نیز گفته اند: در زمان «یارد» پدر ادریس، بت پرستى در میان قابیلیان متداول شده بود. خداوند ادریس را به پیامبرى برگزید و با کوشش وى، بت پرستى رو به افول نهاد و برخى از بت ها نیز نابود شدند.گروهى نیز بر این باورند که خداوند ادریس را به سوى آتش پرستان قوم قابیل که به مکر شیطان به این منکر روى آورده بودند، فرستاد.در زیارت ناحیه مقدسه بعد از آدم و شیث(علیهما السلام) به ادریس در جاى گاه پیامبرى که با دلیل براى خدا قیام نمود، درود فرستاده شده است.

    سایر احوال ادریس
    چنان که از تاریخ برمى آید، ادریس از پیمبران بزرگوارى است که خداوند مقام هاى ظاهرى و معنوى را براى او گرد آورده بود و گذشته از مقام نبوت و رسالتى که از جانب پروردگار متعال داشت، در صورت ظاهر نیز به قدرت و عظمت رسید و مردم آن زمان مطیع و فرمان بردار وى بوده و با دیده احترام به وى مى نگریستند. در روایات شیعه نام پادشاهى جبار و ستم گر نیز یاد شده که در زمان ادریس مى زیسته و به ظلم و ستم زمین زراعتى و دارایى مردم را مى گرفته است. هم چنین زنى زیبا داشته که در کارها با او مشورت نموده و به دستور او رفتار مى کرده است. آن ها براثر طغیان و ستم، به نفرین ادریس گرفتار شده و به همراه پیروانشان نابود شدند. و مردم نیز سال ها به قحطى و خشک سالى دچار شدند .در حدیثى که راوندى به سندش از وهب بن منبه نقل کرده آمده است: ادریس مردى بلند بالا و فراخ سینه با صدایى آهسته و گفتارى آرام بود و هنگام راه رفتن، گام ها را کوتاه برمى داشت ... تا آن جا که مى گوید: وى نخستین کسى بود که جامع دوخت و هرگاه سوزن مى زد خداى را تسبیح مى گفت و به یگانگى و بزرگى او را یاد مى کرد، و در هر روز برابر با اعمال تمامى مردم آن زمان تنها از وى عمل نیک به آسمان بالا مى رفت. در زمان آن حضرت، فرشتگان به میان مردم مى آمدند. با مردم دست مى دادند و بر آن ها سلام مى کردند. سخن مى گفتند و نشست و برخاست و مجالست داشتند و این بدان سبب بود که مردم آن زمان مردمانى صالح و شایسته بودند. این جریان تا زمان حضرت نوح نیز ادامه داشت و پس از آن منقطع گردید.(64)
    هم چنین راوندى در حدیثى از امام صادق (ع ) نقل کرده که آن حضرت در باب فضیلت مسجد سهله فرمود: هرگاه به کوفه رفتى به مسجد سهله برو و در آن جا نماز بگزار و حاجت هاى خود را از خدا بخواه، زیرا مسجد سهله خانه ادریس پیغمبر بوده که در آن خیاطى مى کرد و نماز مى گزارد.

    نام ادریس در قرآن و صعود وى به آسمان

    در دو جاى قرآن کریم نام ادریس ذکر شده است. یکى در سوره مریم و دیگرى در سوره انبیاء. در سوره انبیاء فقط نام آن حضرت برده شده، ولى در سوره مریم خداى تعالى اوصافى نیز براى آن حضرت بیان فرموده است: واذکر فى الکتاب ادریس انه کان صدیقا نبیا و رفعناه مکانا علیا(مریم آیات 56 و 57) در این کتاب ادریس را یاد کن که او پیغمبرى راستى پیشه بود، و ما را به جایگاهى بلند، بالا بردیم. در معناى این که فرمودو رفعناه مکانا علیا میان مفسران اختلاف است: دسته اى معتقدند یعنى قدر او را بالا بردیم و در عالم بالا جاى دادیم. هم چنین در علت و کیفیت صعود آن حضرت به آسمان نیز اختلاف نظر است: در پاره اى از روایات آمده که خداوند به یکى از فرشتگان خود خشم گرفت و بال و پرش را قطع کرد.بعد او را در جزیره اى انداخت و سال ها آن جا بود تا هنگامى که خداوند ادریس را مبعوث فرمود. فرشته مزبور نزد آن حضرت آمد و از وى خواست به درگاه خداوند دعا کند تا خداوند از وى بگذرد و بال و پرش را به او بازگرداند. ادریس هم دعا کرد و خدا از وى درگذشت و بال و پرش را به وى باز داد. فرشته مزبور به آن حضرت عرض کرد: آیا حاجتى دارى؟ ادریس گفت: آرى مى خواهم مرا به آسمان ببرى تا ملک الموت را دیدار کنم، زیرا با یاد وى زندگى بر من گوارا نیست. فرشته مزبور، ادریس را به آسمان چهارم آورد و در آن جا ملک الموت را دید که نشسته است و سر خود را از روى تعجب حرکت مى دهد. ادریس پیش آمد. به ملک الموت سلام کرد و پرسید: چرا سرت را تکان مى دهى؟ جواب داد که پروردگار به من فرمان داد تا جان تو را میان آسمان چهارم و پنجم گرفته و تو را قبض روح کنم. من در فکر بودم که چگونه با این همه فاصله بسیارى که میان آسمان چهارم با سوم و سوم با دوم و دوم با اول و هم چنین میان آسمان اول با زمین است، من ماءمور شده ام که در آسمان چهارم جان تو را بگیرم تا اکنون که تو را دیدار کردم. سپس جانش را در همان جا بگرفت. در روایت طبرى و فرید وجدى و دیگران، موضوع غضب و خشم پروردگار- که مورد ایراد بعضى واقع گردیده - ذکر نشده و مابقى آن با مختصر اختلافى به همین نحو از کعب الاخبار نقل شده است. در حدیثى که راوندى در قصص الانبیاء از ابن عباس نقل کرده، ملک الموت از خداى تعالى اجازه گرفت که براى زیارت ادریس به زمین بیاید و او را دیدار کند. خداوند به وى اجازه داد و نزد ادریس آمد و مدتى با وى ماءنوس شد تا این که ادریس او را شناخت و از وى خواست که او را به آسمان برد. ملک الموت از خداوند اجازه گرفت و ادریس را به آسمان برد و پس از این که جهنم و بهشت را به وى نشان داد، ادریس وارد بهشت شد و دیگر از آن جا بیرون نیامد.

    عمر ادریس
    درباره عمر ادریس نیز اختلاف است. برخى مانند یعقوبى عمر آن حضرت را سیصد سال نوشته اند. برخی نوشته اند: او خیاط بود و مدت سیصد سال عمر نمود و با پنج واسطه به آدم ـ علیه السلام ـ می‎رسد. ابن اثیر در کامل گفته است که خداوند ادریس را پس از آن که 365 سال از عمرش گذشت، به آسمان برد. مسعودى در اثبات الوصیه گوید: روزى که آن حضرت را به آسمان بردند از عمر وى 360 و یا 350 سال گذشته بود.

    صحف ادریس
    مسعودى و دیگران گفته اند که خداوند سى صحیفه بر ادریس نازل کرد و در خبرى هم که ابوذر از رسول خدا(ص ) روایت کرده، صحف ادریس را سى صحیفه بیان فرموده است. به هر حال تعداد صحف ادریس را 30 یا 50 صحیفه گفته اند. صحفى را نیز به «اخنوخ» کتاب مقدس نسبت داده اند که از «سودا پیگرافا»ى عهد عتیق (در زبان یونانى به معناى نوشته هاى جعلى) است و بعد از کتاب مقدس و «اپوکریفا» در رتبه سوم بوده، اعتبار چندانى ندارند. این صحف عبارتند از: 1. صحیفه هاى حبشى اخنوخ; 2. کتاب اخنوخ اسلاوى; 3. نسخه عبرى کتاب اخنوخ; 4. صحیفه هاى عربى ادریس; 5. صحف منسوب به ادریس; 6. سنن ادریس.در قرآن کریم، از این صحف به صراحت سخنى نیامده; ولى بسیارى از مفسران، مراد از «الصحف الاولى» در آیه 18 اعلى/87 را صحف ادریس و شیث مى دانند.
    مرحوم مجلسى در آخر کتاب دعاى بحارالانوار، بیست و نه صحیفه آن را از ابن متویه نقل کرده است. ابن متویه در آغاز آن مى گوید: هر یک از آن ها داراى نام جداگانه اى است؛ مانند صحیفه حمد، صحیفه خلق، صحیفه رزق، صحیفه معرفت و.... هم چنین عبدالوهاب نجار در قصص الانبیاء کلمات حکمت آمیز و مواعظى از آن حضرت نقل کرده که از آن جمله است:
    1. احدى نمى تواند شکر نعمت هاى خدا را مانند اکرام و نعمت بخشى به خلق وى به جاى آرد؛
    2. خوبى دنیا موجب حسرت و بدى آن موجب پشیمانى است؛
    3. از کسب هاى پست بپرهیزید؛
    4. زندگى و حیات جان به حکمت و فرزانگى است؛
    5. کسى که قناعت نداشته و از حد کفاف بگذرد، هیچ چیز او را بى نیاز و سیر نخواهد کرد.

    آرزوی ادریس برای ادامه زندگی به خاطر شکرگزاری
    فرشته‎ای از سوی خداوند نزد ادریس ـ علیه السلام ـ آمد و او را به آمرزش گناهان و قبولی اعمالش مژده داد. ادریس بسیار خشنود شد و شکر خدای را به جای آورد، سپس آرزو کرد همیشه زنده بماند و به شکرگزاری خداوند بپردازد. فرشته از او پرسید: «چه آرزویی داری؟» ادریس گفت: «جز این آرزو ندارم که زنده بمانم و شکرگزاری خدا کنم، زیرا در این مدت دعا می‎کردم که اعمالم پذیرفته شود که پذیرفته شد، اینک بر آنم که خدا را به خاطر قبولی اعمالم شکر نمایم و این شکر ادامه یابد». فرشته بال خود را گشود و ادریس را در برگرفت و او را به آسمانها برد. اینک ادریس زنده است و به شکر گزاری خداوند اشتغال دارد. مطابق بعضی از روایات، ادریس ـ علیه السلام ـ پس از مدتی که در آسمانها بود، عزرائیل روح او را در بین آسمان چهارم و پنجم قبض کرد، چنان که خاطر نشان می‎شود.

    قبض روح ادریس ـ علیه السلام ـ
    امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: یکی از فرشتگان، مشمول غضب خداوند شد. خداوند بال و پرش را شکست و او را در جزیره‎ای انداخت. او سالها در آن جا در عذاب به سر می‎برد تا وقتی که ادریس ـ علیه السلام ـ به پیامبری رسید. او خود را به ادریس ـ علیه السلام ـ رسانید و عرض کرد: «ای پیامبر خدا! دعا کن خداوند از من خشنود شود، و بال و پرم را سالم کند». ادریس برای او دعا کرد، او خوب شد و تصمیم گرفت به طرف آسمانها صعود نماید اما قبل از رفتن، نزد ادریس آمد و تشکر کرد و گفت: «آیا حاجتی داری که می‎خواهم احسان تو را جبران کنم». ادریس گفت: «آری، دوست دارم مرا به آسمان ببری، تا باعزرائیل ملاقات کنم و با او انس گیرم، زیرا یاد او زندگی مرا تلخ کرده است.» آن فرشته، ادریس ـ علیه السلام ـ را بر روی بال خود گرفت و به سوی آسمانها برد تا به آسمان چهارم رسید، در آن جا عزرائیل را دید که از روی تعجب سرش را تکان می‎دهد. ادریس به عزرائیل سلام کرد، و گفت: «چرا سرت را حرکت می‎دهی؟»
    عزرائیل گفت: «خداوند متعال به من فرمان داده که روح تو را بین آسمان چهارم و پنجم قبض کنم، به خدا عرض کردم: چگونه چنین چیزی ممکن است با این که بین آسمان چهارم و سوم، پانصد سال راه فاصله است، و بین آسمان سوم و دوم نیز همین مقدار. (و من اکنون در سایه عرش هستم و تا زمین فاصله فراوانی دارم و ادریس در زمین است، چگونه این راه طولانی را می‎پیماید و تا بالای آسمان چهارم می‎آید!!). آنگاه عزرائیل همان جا روح ادریس ـ علیه السلام ـ را قبض کرد. خداوند بعد از وفاتش، مقام ارجمندی در بهشت به او عنایت فرمود و او را از مواهب بهشتی بهره‎مند ساخت.

    فرزندان ادریس
    ادریس پیامبر فرزندان متعددى داشته که فقط نام «متوشلخ » و«ناخورا» و «حرقاسیل » در کتابها ذکر شده است.