1 - شیطان خداوند می فرماید:« فقلنا یا آدم ان هذا عدولک و لزوجک فلایخرجنکما من الجنة فتشقى(طه / 117)ترجمه: آنگاه گفتیم اى آدم محققا این شیطان با تو و همسرت دشمن است مبادا شما را از بهشت بیرون آرد و از آن پس به شقاوت و بدبختى گرفتار شوید.خداوند به آدم و حوا اعلان داشت که شیطان دشمن شماست و درصدد است امتیازات شما را از بین ببرد، او مى خواهد شما را از آسایش بهشت خارج و به تعب و سختى بیاندازد مواظب او باشید.اما شیطان راه ورود به انسان را پیدا کرد و توانست به وسیله آن انسان را به رنج، مشقت و لغزش مبتلا سازد. چنان که در آیه ذیل به این راه اشاره مى نماید. 2 - وسوسه و غفلت خداوند می فرماید:« فوسوس الیه الشیطان قال یا آدم هل ادلک على شجرة الخلد و ملک لا یبلى» (طه / 120)ترجمه: پس شیطان او را وسوسه کرد و گفت: «اى آدم، آیا تو را به درخت جاودانگى و ملکى که زایل نمى شود راهنمایى کنم؟» شیطان راه موفقیت خود را پیدا کرد. و با کمک دستیارش (نفس) به درون آدم نفوذ کرد. به عبارت دیگر دشمن باطنى و دشمن خارجى انسان (نفس) دست به یکى کردند و برآدم پیروز شدند. چنان که از آیات استفاده مى شود، شیطان به سراغ «طمع و آرزوى» آدم نیز رفت، طمع به جاودانگى و ملکى زایل نشدنى و نیز به سراغ «غفلت» آدم رفت، بنابراین دشمنان داخلى با تحرک دشمن خارجى یعنى «ابلیس و شیطان» تجهیز شدند و حمله اى برعلیه «عقل» آغاز کردند و او را به زانو درآوردند و خودشان حاکم برکشور بدن آدم شدند. البته شیطان ظاهرفریبى نمود و قسم یاد کرد که خیرخواه آدم و حوا باشد و کاملا مسئله را براى آنها توجیه کرد. و همین توجیه سبب شد آدم و حوا با اختیار خودشان به سراغ درخت ممنوعه بروند و به آن مشقت مبتلا شوند. چنان که در این آیه مى فرماید:« فأکلا منها فبدت لهما سؤاتهما و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنة و عصى آدم ربه فغوى» (طه / 121)ترجمه: پس از آن [درخت ممنوع ] خوردند و برهنگى آنان برایشان نمایان شد و شروع کردند به چسبانیدن برگ هاى بهشت برخود. [و اینگونه ] آدم پروردگار خود را عصیان ورزید و بیراهه رفت [به عبارت دیگر «آدم ارشاد و راهنمایى پروردگارش را نافرمانى کرد و گرفتار شد».بالاخره سرانجام این وسوسه ها و خیرخواهى هاى شیطان و طمع ورزى ها، آرزوها و غفلت هاى حضرت آدم(ع) این شد که آسایش بهشت را از دست دادند و گرفتار سختى ها و مشقت هاى دنیا شد چنان که در این آیه نیز بدان اشاره مى فرماید: « فأزلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کانافیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فى الارض مستقر و متاع الى حین» (بقره / 36) ترجمه: و شیطان ایشان را از نعمت هاى بهشت بینداخت و از آن زندگى آسوده که داشتند بیرونشان کرد، و گفتیم: با همین وضع که دشمن یکدیگیرند پایین روید که تا مدتى در زمین قرارگاه و بهره دارید. 3 - عبرت نگرفتن از گذشته خداوند می فرماید:« و اذقلنا للملائکة اسجدوا لأدم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن، ففسق عن امر، ربه افتتخذونه و ذریته اولیاء من دونى و هم لکم عدو بئس للظالمین بدلا» (کهف/ 50)ترجمه: (اى رسول یاد کن وقتى را که به فرشتگان فرمان دادیم که برآدم همه سجده کنید و آنها تمام سربه سجده فرود آوردند جز شیطان که از جنس جن بود، بدین جهت از اطاعت خدا سرپیچید (آیا شما فرزندان آدم) مرا فراموش کرده و شیطان و فرزندانش را دوست خود گرفتید درصورتى که آنها شما را سخت دشمنند و ظالمان را که به جاى خدا شیطان را به طاعت برگزیدند بسیار بد مبادله اى کردند.از این آیه استفاده مى شود خداوند براى روشن شدن هویت شیطان براى آدم، سابقه سوءشیطان را یادآور شده که او فرمان خدا را نقص کرده و حاضر به سجده برآدم نگشت، و با این عمل از درگاه حق رانده گشت و از زمره دوستان خدا خارج شد و با دوستان خدا دشمنى کرد. بنابراین شاسته نیست. آدم و فرزندانش، دشمن خود و دشمن خدا یعنى (شیطان و فرزندان شیطان را) به دوستى برگزیند و خدا را رها کنند و یا از خدا غافل شوند، این درس عبرتى است براى انسان که هرگز نباید فراموشش کند که دوستى با دشمن خود و دشمن خدا نکند.