1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

متن ترانه ها و آهنگ های خوانندگان ایرانی _» آلبوم : کهن دیارا » آهنگ : بمان مادر

شروع موضوع توسط *Sajjad* ‏18/8/11 در انجمن لیریک Lyric

  1. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل
    » آهنگ ساز : بابک افشار
    » تنظیم : احمد پاداش
    » خواننده : داریوش


    لنگر می‌زند بر شیشه‌ها سرپنجه باران
    نسیم سرد می‌خندد به غوغای خیابانها
    دهان كوچه پر خون می‌شود از مشت خمپاره
    فشار درد می‌دوزد لبانش را به دندانها
    زمین گرم است از باران خون امروز
    زمین از اشك خون‌آلوده خورشید سیراب است
    ببین آن گوش از بُن كنده را در موج خون مادر
    كه همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است
    بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
    كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
    بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
    كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
    در ماتم‌سرای خویش را بر هیچكس مگشا
    كه مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید
    بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
    زمین گرم است از باران بی‌پایان خون امروز
    ولی دلهای خونین جامگان در سینه‌ها سرد است
    مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
    كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است
    بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
    كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
    نگاه خیره را از سنگفرش كوچه‌ها بردار
    كه اكنون برق خون می‌تابد از آیینه خورشید
    دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه می‌دوزی
    تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
    نخـواهی دید نخـواهی دید
    بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
    كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
    ببین آن مغز خون‌آلوده را آن پاره دل را
    كه در زیر قدمها می‌تپد بی هیچ فریادی
    سكوتی تلخ در رگهای سردش زهر می‌ریزد
    بدو با طعنه می‌گوید كه بعد از مرگ آزادی
    زمین می‌جوشد از خون زیر این خورشید عالم سوز
    بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز
    زمین گرم است از باران بی‌پایان خون امروز
    ولی دلهای خونین جامگان در سینه‌ها سرد است
    مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
    كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است
    بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
    كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
    نگاه خیره را از سنگفرش كوچه‌ها بردار
    كه اكنون برق خون می‌تابد از آیینه خورشید
    دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه می‌دوزی
    تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
    نخـواهی دید نخـواهی دید
    بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
    كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
    بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر