پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●• برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را برای بار دوم برایت باز گوید. چرا مرا شکستی ؟چرا؟ اشعاری برایت سرودم که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟ چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟ زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم. خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم. چرا این چنین شد/؟چرا؟ من که بودم؟ که هستم به کجا دارم می روم؟
پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●• کاش می شد در لباس کودکی با خیال شعر دل پــرواز کرد کاش می شد از فراز بغضها زندگی دیـــــــگری آغاز کرد
پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●• همه به من میخندند وقتی میگویم منتظر معجزه ام! میخندند وقتی اینطور یواشکی پرده را کنار میزنم و از پنجره به در نگاه میکنم! تا روزی که تو بیایی و مهر سکوت بزنی به تمام تمسخرهایشان!
پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●• دلمــــــ یک خیابان پر از برگـــــــ های زرد و خشکـــــــ می خواهد... تنهایی مـــ ــ ـی خواهد... یاد تو هم کـــهـ باشد معرکـــهـ می شود...
پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●• حالم شبیه این آسمان است دلتننگ و ابری و بارانی حالم شبیه آسمان است که می غررد نمی بارد دلتنگم حضرت دلبر حال شما چطور است؟
پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●• دلتنگی من تمام نمیشود همين که فکر کنم من و تو دو نفريم دلتنگتر میشوم برای تو...
پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●• سلام مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود بپرس چگونه شب ها آسوده میخوابد
پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●• تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا، عطر دستهایت، دلتنگی ام را به یاد میسپارد