بيست گفتار متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری چاپ هفتم : پائيز 1370 ناشر : انتشارات صدرا ( با كسب اجازه از شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهيد )
پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری كتاب حاضر ، مجموعهای است مشتمل بر بيست سخنرانی متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری كه بين سالهای 1378 تا 1382 قمری برابر با 1338 تا 1341 شمسی برای عموم ايراد شده و در زمان حيات استاد به چاپ رسيده است و اكنون با حروفچينی جديد و كيفيت بهتر چاپی به طبع میرسد . در اين چاپ آدرس آيات و رواياتی كه در چاپ گذشته ذكر نشده بود تا حد ممكن ذكر گرديده و همچنين جملات عربی به طور دقيق اعراب گذاری شده است . اين كتاب نيز همچون ديگر آثار آن متفكر گرانقدر از بيانی روان و محتوايی غنی همراه با نكات بديع برخوردار است ، ضمن اينكه مسائل مورد بحث ، مسائلی است كه همواره برای جامعه اسلامی مطرح میباشد و اذهان جستجوگر به دنبال پاسخهای مناسب برای آن مسائل هستند . اميد است اين اثر استاد شهيد نيز در آشنايی بيشتر جامعه اسلامی ما با معارف اسلامی و مفيد و مؤثر افتد . شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهيد مطهری 22 بهمن 1368
پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری 1 عدالت از نظر علی عليه السلام اين سخنرانی در شب 19 رمضان 81 ايراد شده است . لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيبإن الله قوی عزيز »( 1 ) . « إن الله يأمر بالعدل و الاحسان وإيتاء ذیالقربی و ينهی عن الفحشاء و المنكر و البغی يعظكم لعلكم تذكرون »( 2 ) . اين دو آيه كريمه از دو سوره است و هر كدام در يك جای از قرآن است . آيه اول آيه بيست و پنجم از سوره حديد است و آيه دوم آيه نودم از سوره نحل است . در هر دو آيه از يك مطلب ياد شده و آن موضوع عدالت است . البته هر آيه مطلب اضافهای نسبت به ديگری دارد . در آيه اول میفرمايد : " ما پيغمبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنها كتاب و مقياس و وسيله اندازهگيری فرستاديم تا مردم بر ميزان عدالت عمل كنند . آهن فرستاديم كه فلزی محكم و با صلابت است و منافعی برای حيات بشر در بردارد . علت ديگر فرستادن پيغمبران اين است كه آمدن آنها وسيله امتحانی باشد و معلوم و روشن شود كه چه كسی به ياری حق و اهل حق میشتابد و پاورقی : . 1 حديد ، . 25 . 2 نحل ، . 90 چه كسی نمیشتابد . خداوند نيرومند و غالب است . " در آيه دوم میفرمايد : " خدا امر میكند به عدالت و به نيكی و كمك و صلهارحام ، و نهی میكند از كارهای زشت و بد و ظلم . خداوند پند میدهد تا شما متذكر بشويد " . در آيه اول هدف كلی اديان آسمانی را برقرار شدن موازين عدالت ذكر میكند ، و در آيه دوم به عنوان يك اصل از اصول و مبانی كلی اسلام و به عنوان معرفی روح اسلام ، میفرمايد خداوند به عدل و احسان امر میكند و از فحشاء و زشتكاريها و بديها و ظلمها نهی میكند . موضوع عدل و احسان ، خصوصا موضوع عدل ، گذشته از اينكه در خود قرآن كريم مكرر ذكر شده ، در تاريخ اسلام و در ميان مسلمين فصلی طولانی دارد - چه از نظر علمی در تاريخ علوم اسلامی و چه از نظر عملی و اجرايی در تاريخ اجتماعی و سياسی اسلام و چون واقعا يكی از اركان اسلام اصل عدل است ، شايسته است كه در اطراف آن صحبت شود ، مخصوصا ما شيعيان كه يكی از اصول دين را عدل میدانيم . عدل از اصول دين اصول دين را پنج چيز میشماريم : توحيد ، عدل ، نبوت ، امامت ، معاد . عدل و امامت اختصاصا در شيعه از اصول دين شمرده شده و گاهی ايندو را به نام دو اصل مذهب مینامند ، كه البته مقصود ، اين است كه از نظر اسلام شناسی اين مذهب و از نظر ديد پيشوايان اين مذهب ، عدل و امامت هم از اصول اسلام است ، پس
پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری معلوم میشود از نظر مذهب و طريقه ما اصل عدل بسيار مهم است و در رديف مسائلی از قبيل مسائل اخلاقی نيست . لذا به همين مناسبت در اين شبهای عزيز كه فرصتی هست ، تا حدی كه مقدور است ، در اطراف اين اصل و تاريخچه آن كه با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگی دارد مطالبی به عرض شنوندگان میرسانم ، بعلاوه اينكه اين شبها تعلق دارد به امام عادل علی الاطلاق ، مجسمه عدل و مساوات ، شيفته حق و انصاف ، نمونه كامل بشر دوستی و رحمت و محبت و احسان ، مولای متقيان علی ( ع ) كه حتی ديگران دربارهاش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود ( و قتل فی محرابه لشده عدله ) . دشمن طاووس آمد پر او ای بسا شه را بكشته فر او گفت من آن آهوم كز ناف من ريخت آن صياد خون صاف من علی ، شهيد عدالت راستی كه علی مرتضی مجسمه عدل و نمونه رحمت و محبت و احسان بود . امشب شب ضربت خوردن اين شهيد عدالت است ، ضربتی كه در راه تصلب و انعطاف ناپذيری از حق و عدالت و دفاع از حقوق انسان خورد و در عين حال همين ضربت به مرارتها و مجاهدتها و مشقتها و رنجهای او در اين راه خاتمه داد و او را در حال انجام وظيفه از پا در آورد ، ضربتی كه خود او را آسوده كرد اما جهان اسلامی را تا ابد در مرگ همچو امام عادلی كه اگر حكومتش مدتی ادامه پيدا میكرد ، جامعه نمونه كامل و درخشان اسلامی جامه عمل میپوشيد ، سوگوار ساخت . اينكه خود او را آسوده و راحت كرد و از نظر شخص خودش آسايش يافت ، تعبيری است كه از كلام خودش اقتباس كردهام . در همان حال كه در اثر آن ضربت در بستر افتاده بود فرمود : مثل من مثل تشنهای است كه در شب تاريك در صحرای بی پايانی در جستجوی آب روان باشد و ناگهانی به آب برسد و من هميشه از خداوند میخواستم كه هر وقت مقرر شده بميرم ، در بستر نميرم ، در راه خدا كشته شوم و اين آرزوی من بود كه به آن رسيدم ( « و ما كنتإلا كقارب ورد و طالب وجد » ) ( 1 ) . چه عدالتی موجب شهادت علی شد ؟ به هر حال ، چون امشب همچو شبی است ، در طليعه سخنم در اين چند شب شمهای از عدالتها و احسانهای مولای متقيان عرض میكنم و در اطراف اين كلمه توضيح میدهم كه چگونه عدالت علی ( ع ) قاتلش شد و چگونه تصلبش در اين راه ، آشوبها و فتنهها از طرف آنها كه عدالت علی مستقيما بر ضرر آنها بود به پا كرد ، و اين عدالت چه جور عدالتی بود . آيا يك عدالت صرفا اخلاقی بود نظير آنچه میگوييم امام جماعت يا قاضی يا شاهد طلاق يا بينه شرعی بايد عادل باشد ؟ اين جور عدالتها كه باعث قتل كسی نمیشود ، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام میگردد . آن نوع عدالت مولی كه قاتلش شناخته شد ، در حقيقت ، پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، نامه . 23
پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری فلسفه اجتماعی او و نوع تفكر مخصوصی بود كه در عدالت اجتماعی اسلامی داشت و خودش شديدا اصرار میورزيد كه عدالت اجتماعی اسلام و فلسفه اجتماعی اسلام صرفا همين را اقتضا میكند . او تنها عادل نبود ، عدالتخواه بود . فرق است بين عادل و عدالتخواه ، همان طوری كه فرق است بين آزاد و آزاديخواه . يكی آزاد است يعنی خودش شخصا مرد آزادی است ، و يكی آزاديخواه است يعنی طرفدار آزادی اجتماع است و آزادی هدف و ايده اجتماعی اوست . علم هم همين طور است : يكی شخصا عالم است ، يكی علاوه بر اين طرفدار عموميت علم و سواد و تعليم عمومی است . همين طور است عدالت : يكی شخصا آدم عادلی است ، و يكی عدالتخواه است ، عدالت فكر اجتماعی اوست . باز مثل اينكه يكی صالح است و ديگری اصلاح طلب . در آيه كريمه قرآن میفرمايد " « كونوا قوامين بالقسط »" ( 1 ) قيام به قسط يعنی اقامه و به پاداشتن عدل ، و اين غير از عادل بودن از جنبه شخصی است . جود بهتر است يا عدل ؟ اول جملهای از خودش در جواب سؤالی نقل میكنم : كسی از علی مرتضی سلام الله عليه پرسيد آيا جود بهتر است يا عدالت ؟ ( « أيهما أفضل ؟ العدل أو الجود ؟ فقال عليه السلام : العدل يضع الامور مواضعها ، و الجود يخرجها من جهتها » ) فرمود عدل بهتر است از جود به دليل اينكه عدل هر چيزی را در جای خود قرار میدهد و هر حقی را پاورقی : . 1 نساء ، . 135 به ذيحق واقعی خود میرساند ، اما جود و بخشش ، امور را و جريانها را از محل خودشان و مدارشان خارج میكند ، جود اين است كه آدمی از حق مسلم خود صرف نظر كند ، به ديگری كه ذيحق نيست جود كند ، پس جود اشياء را از موضع خود خارج میكند . عدل وضع نعمتی بر موضعش نی به هر بيخی كه باشد آبكش موضع رخ شه نهی ، ويرانی است موضع شه ، پيل هم نادانی است " « و العدل سائس عام ، و الجود عارض خاص » " ( 1 ) ديگر اينكه عدالت سائس و اداره كننده عموم است ، چيزی است كه پايه و مبنای زندگی عمومی و اساس مقررات است ، اما جود و بخشش يك حالت استثنايی است كه در موقع خاص كسی به كسی جود میكند و ايثار میكند . جود و ايثار را نمیتوان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و براساس آنها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا كرد . اگر جود و احسان و ايثار تحت قانون و مقررات لازم الاجراء درآيد ، ديگر جود و احسان و ايثار نام ندارد ، به اصطلاح از وجودش عدمش لازم میآيد . جود و ايثار وقتی جود و ايثار است كه هيچ قانون و مقررات حتمی و لازم الاجراء نداشته باشد و آدمی صرفا به خاطر كرم و بزرگواری و گذشت و نوع دوستی و بلكه حيات دوستی جود كند . پس بنابراين عدل از جود افضل است . اين بود جواب علی مرتضی ( ع ) در مورد افضليت عدل از جود . هرگز يك انسانی كه تفكر اجتماعی ندارد و با مقياسهای فردی اندازهگيری میكند اين طور جواب نمیدهد ، نمیگويد عدل از پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، حكمت . 429 جود بالاتر است ، امام علی ( ع ) در اين سخن بسيار پر قيمت خود ، به عدل از نظر اجتماعی نگاه میكند و با مقياس اجتماعی اندازهگيری میكند . اين سخن ، سخن كسی است كه فلسفه اجتماعی روشنی دارد . جود و عدل از ديدگاه اخلاق فردی علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانستهاند ، اما علی مرتضی ( ع ) در كمال صراحت میگويد عدل به اين دليل و اين دليل از جود بالاتر است . البته اين دو نظر از دو زاويه و دو ديدگاه است ، اگر تنها از جنبه فردی و اخلاق شخصی مطلب را مطالعه كنيم ، جود از عدل بالاتر است . از نظر ملكات اخلاقی ، ملكه جود و ايثار بالاتر است از ملكه عدالت ، زيرا شخص عادل از آن جهت كه شخصا و از نظر اخلاق شخصی و فردی عادل است ، در اين حد از كمال انسانی است كه به حق ديگران تجاوز نمیكند ، مال كسی را نمیبرد ، متعرض ناموس كسی نمیشود ، اما آن كه جود میكند و ايثار مینمايد ، نه تنها مال كسی را نمیبرد بلكه از مال خود و دسترنج خود به ديگران جود میكند ، نه تنها نوبت كسی را نمیگيرد ، نوبت خود را هم احيانا به ديگران میدهد ، نه تنها بر كسی جراحتی وارد نمیآورد ، بلكه در بيمارستانها و ميدانهای جنگ و در كلبهها و خانههای بينوايان به سر وقت بيماران و مجروحين میرود ، دارويی به كامشان میريزد ، مرهمی بجراحتشان میگذارد ، مجانا شغل پرستاری بيماران را برای خود انتخاب میكند ، نه تنها خون كسی را
پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری عمومی و خرابی اجتماع میگردد . صدقات زياد و اوقاف زياد و حساب نكرده ، نذورات زياد و حساب نكرده در هر جا كه وارد شده مانند سيل جامعه را خراب كرده ، روحيهها را تنبل و كلاش و فاسد الاخلاق بار آورده ، لطمهها و خساراتی وارد آورده كه كمتر از لطمات و خسارات يك سپاه جرار نبوده ، مصداق كلام خدا بوده درباره بعضی انفاقات كه میفرمايد : " « مثل ما ينفقون فی هذه الحيوه الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا أنفسهم فأهلكته و ما ظلمهم الله و لكن أنفسهم يظلمون »" ( 1 ) . مثل انفاقهايی كه در اين دنيا میكنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال اينها به آنها میدهند ، عينا مثل باد سختی است كه با سرما همراه است و میرسد به زراعت مردمی كه ظلم به نفس كردهاند و همه آن زراعتها را از بين میبرد . خداوند به آنها ستم نكرده خودشان به خودشان ستم كردهاند . جامعه را هرگز با جود و احسان نمیتوان اداره كرد . پايه سازمان اجتماع عدل است . احسان وجودهای حساب نشده و اندازهگيری نشده كارها را از مدار خود خارج میكند . امام سجاد ( ع ) فرمود : " « كم من مفتون بحسن القول فيه ، و كم من مغرور بحسن الستر عليه و كم من مستدرج باعحسانإليه » " ( 1 ) بسياری از مردم از بس خوبشان را و مدحشان را گفتند فاسد شدند ، بسياری از مردم چون از عيبشان چشمپوشی شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند مغرور شدند ، بسياری از مردم هم چون به آنها احسان شد و از راه احسان زندگی و كارشان اداره شد متدرجا در غفلت فرو رفتند . پاورقی : . 1 آل عمران ، . 117 . 2 تحف العقول ، ص . 281 اين است معنی سخن علی مرتضی ( ع ) : كه فرمود : " « العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها » " عدل جريان كارها را در مجرای خود قرار میدهد ، اما جود جريانها را از مجرای اصلی خارج میكند . بسياری از مردم ابتدا كه میشنوند علی ، مظهر كامل جود و سخا ، عدل را از جود برتر دانسته تعجب میكنند كه چطور میشود عدل از جود بالاتر باشد ؟ يعنی چه علی ( ع ) كه سرآمد اهل جود و ايثار و كرم است ، درباره جود و كرم میفرمايد كه جود و كرم كارها را از جريان خودش خارج میكند ؟ اما با بيانی كه كردم و دو جنبهای كه توضيح دادم معلوم شد كه ما تاكنون به عدل وجود از يك جنبه نگاه میكردهايم و آن جنبه اخلاقی و جنبه فضيلت شخصی و نفسانی قضيه بوده و البته از اين جهت مطلب همان طور است ، اما جنبه ديگر مهم است و آن جنبه اجتماعی قضيه است و ما تاكنون كمتر از اين جنبه فكر میكردهايم و علت اينكه كمتر فكر میكردهايم اين است كه مدت زيادی نيست كه بشر به ارزش مطالعات اجتماعی پی برده و قوانين اجتماعی را شناخته ، در سابق كم و بيش بعضی از مفكرين عاليقدر ما توجه داشتهاند ، اما به صورت علوم مدونی نبوده است ، لهذا در قضايا فقط به جنبههای اخلاقی و فردی آنها نگاه میكردهاند . من ياد ندارم تاكنون كسی در كتابی در اطراف اين جمله كه عرض كردم بحثی كرده باشد و حال آنكه اين جمله در نهج البلاغه است و در دسترس همه بوده . به نظرم علتش اين است كه اين جمله با مقياسهای اخلاقی نمیتوانسته در نظرها معنی درست و قابل توجهی داشته باشد ، اما امروز كه به بركت پيشرفت علوم اجتماعی ، مقياسهای ديگر غير از مقياسهای اخلاقی به دست ما رسيده ، میفهميم كه چه كلام پرارزشی است و چقدر اين سخن از زمان خودش ، بلكه از زمان سيد رضی ( ره ) كه سخنان علی ( ع ) را گردآوری كرد و به نام نهج البلاغه به صورت كتابی درآورد ، جلوتر و بالاتر است . هيچ ممكن نبود در آن زمان ، خود سيد رضی كه جمع كننده اين كلمات است ، و حتی بوعلی سينا كه بزرگترين فيلسوف عصر گردآوری نهج البلاغه است ، بتواند همچو حقيقت اجتماعی عالی را بيان كند . فرق جود با احسان جود و احسان از لحاظ معنی نزديك به يكديگرند . در آيه قرآن كريم عدل قرين احسان ذكر شده " « إن الله يأمر بالعدل و الاحسان »" . اين سائل كه درباره عدل و جود از اميرالمؤمنين ( ع ) سؤال كرده در حقيقت مثل اين است كه پرسيده باشد اينكه قرآن میفرمايد : " « ان الله يأمر بالعدل و الاحسان »" آيا عدل بهتر است يا احسان ؟ البته جود و احسان نزديك به يكديگرند نه عين هم ، زيرا احسان اعم است از جود ، هم شامل بخششهای مالی است و هم شامل ساير نيكی رساندنها . مثلا اگر شما دست عاجزی را بگيريد و او را از اين طرف خيابان به آن طرف خيابان ببريد جود نكردهايد ، احسان كردهايد ، و اگر جاهلی را تعليم يا گمراهی را ارشاد كنيد ، باز احسان كردهايد نه جود . عدالت ، فلسفه اجتماعی غرضم از نقل اين سؤال و جواب اين بود كه توجه پيدا شود كه علی مرتضی ( ع ) به عدل از چه ديدهای مینگريسته ؟ آيا از جنبه فردی و شخصی نگاه میكرده يا بيشتر به جنبه اجتماعی توجه داشته ؟
پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری اين سؤال و جواب و تحليلی كه در جواب فرمود معلوم شد كه به جنبه اجتماعی مطلب توجه داشته . اين است كه از يك طرف از سخنان علی ( ع ) و از طرف ديگر از عمل او مخصوصا از طرز عملی كه در دوره زعامت و حكومت خود انجام داد معلوم میشود كه عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعی اسلامی مورد توجه مولای متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامی تلقی میكرده و از هر چيزی بالاتر میدانسته ، سياستش بر مبنای اين اصل تأسيس شده بود ، ممكن نبود به خاطر هيچ منظوری و هدفی كوچكترين انحراف و انعطافی از آن پيدا كند ، و همين امر يگانه چيزی - بلی يگانه چيزی - بود كه مشكلاتی زياد برايش ايجاد كرد ، و ضمنا همين مطلب يك مفتاح و كليدی است برای يك نفر مورخ و محقق كه بخواهد حوادث خلافت علی را تحليل كند . علی ( ع ) فوق العاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذيری به خرج میداد . درباره تصلب علی ( ع ) در امر عدالت ، كه از نظر و تعبيری بايد گفت عدالت و از نظر و تعبيری بايد گفت حقوق بشر ، همين بس كه فلسفه پذيرفتن خلافت را بعد از عثمان ، به هم خوردن عدالت اجتماعی و منقسم شدن مردم به دو طبقه سير سير و گرسنه گرسنه ذكر میكند و میفرمايد : " « لولا حضور الحاضر ، و قيام الحجة بوجود الناصر ، و ما أخذ الله علی العلماء أن لا يقاروا علی كظة ظالم و لا سغب مظلوم ، لالقيت حبلها علی غاربها ، و لسقيت آخرها بكأس أولها » " ( 1 ) . اگر نبود كه عدهای به عنوان يار و ياور به در خانهام آمدند و بر من اتمام حجت شد ، ديگر اينكه خداوند از دانايان و پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 3 روشن ضميران عهد و پيمان گرفته كه هر وقت اوضاعی پيش آيد كه گروهی آن قدر اموال و ثروتها و موهبتهای الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن قدر بخورند كه از پرخوری بيمار شوند و عدهای آن قدر حقوقشان پايمال بشود كه مايه سد جوعی هم نداشته باشند ، در همچو اوضاع و احوال ، اين دانايان و روشن ضميران نمیتوانند بنشينند و تماشاچی و حداكثر متأسف باشند . اگر همچو وظيفهای را در حال حاضر احساس نمیكردم كنار میرفتم و افسار خلافت را در دست نمیگرفتم و مانند روز اول پهلو تهی میكردم . ابراز نگرانی و اتمام حجت و چون اين طور برنامهای در دوران حكومتش داشت كه نه تنها اين بود كه در دوره خودش نگذارد حيف و ميل بشود و حقوق مردم پايمال شود بلكه برنامهاش اين بود كه حقوق پايمال شده گذشته را كه اجحافگرها مال خود و ملك خود میدانستند برگرداند ، روی اين حساب و اين نقشه ، خودش میدانست كه چه جنجالی به پا خواهد شد ، لهذا با ترديد و نگرانی زير بار خلافت رفت و به مردمی كه آمدند بيعت كنند گفت : " « ادعونی و التمسوا غيری ، فانا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب ، و لا تثبت عليه العقول » " مرا رها كنيد ، سراغ كسی ديگر برويد . آيندهای رنگارنگ و ناثابت در پيش است . اطمينانی به موقعيت در اجرای آنچه وظيفه اسلامی من به عهده من گذاشته نيست . آشفتگيها در جلو است كه دلها ثابت نمیماند و افكار متزلزل میگردد و همين شماها كه امروز آمدهايد ، وقتی كه ديديد راه بسيار دشواری است از وسط راه ممكن است برگرديد . "روشن ضميران عهد و پيمان گرفته كه هر وقت اوضاعی پيش آيد كه گروهی آن قدر اموال و ثروتها و موهبتهای الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن قدر بخورند كه از پرخوری بيمار شوند و عدهای آن قدر حقوقشان پايمال بشود كه مايه سد جوعی هم نداشته باشند ، در همچو اوضاع و احوال ، اين دانايان و روشن ضميران نمیتوانند بنشينند و تماشاچی و حداكثر متأسف باشند . اگر همچو وظيفهای را در حال حاضر احساس نمیكردم كنار میرفتم و افسار خلافت را در دست نمیگرفتم و مانند روز اول پهلو تهی میكردم . ابراز نگرانی و اتمام حجت و چون اين طور برنامهای در دوران حكومتش داشت كه نه تنها اين بود كه در دوره خودش نگذارد حيف و ميل بشود و حقوق مردم پايمال شود بلكه برنامهاش اين بود كه حقوق پايمال شده گذشته را كه اجحافگرها مال خود و ملك خود میدانستند برگرداند ، روی اين حساب و اين نقشه ، خودش میدانست كه چه جنجالی به پا خواهد شد ، لهذا با ترديد و نگرانی زير بار خلافت رفت و به مردمی كه آمدند بيعت كنند گفت : " « ادعونی و التمسوا غيری ، فانا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب ، و لا تثبت عليه العقول » " مرا رها كنيد ، سراغ كسی ديگر برويد . آيندهای رنگارنگ و ناثابت در پيش است . اطمينانی به موقعيت در اجرای آنچه وظيفه اسلامی من به عهده من گذاشته نيست . آشفتگيها در جلو است كه دلها ثابت نمیماند و افكار متزلزل میگردد و همين شماها كه امروز آمدهايد ، وقتی كه ديديد راه بسيار دشواری است از وسط راه ممكن است برگرديد . "
پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری وإن ا×فاق قد أغامت ، و المحجة قد تنكرت »" افقها را ابرو و مه گرفته و خورشيد در پشت ابرها مانده ، كارهايی شده و تثبيت گشته . اشخاصی در اين تاريخ كوتاه كه از عمر اسلام میگذرد به صورت بت در آمدهاند ، بر هم زدن روش آنها بسيار دشوار است . آنگاه برای اينكه با اين مردم ، كه امروز با اصرار از او میخواهند خلافت را بپذيرد ، اتمام حجت كند ، فرمود : " « و اعلموا أنیإن أجبتكم ركبت بكم ما أعلم » " ( 1 ) بدانيد اگر من اين دعوت را پذيرفتم ، آن طور كه خودم میدانم و میفهمم و طبق برنامهای كه خودم دارم عمل میكنم و به حرف و توصيه احدی هم گوش نخواهم كرد . بلی اگر مرا به حال خود واگذاريد و مسؤوليت حكومت و خلافت را برعهده من نگذاريد ، من معذورم و مثل گذشته حكم يك مشاور خواهم داشت . قطايع عثمان راجع به قطايع عثمان ، يعنی اراضیای كه متعلق به عامه مسلمين است و عثمان آنها را در تيول اشخاص قرار داده بود ، فرمود : " « و الله لو وجدته قد تزوج به النساء ، و ملك به الاماء لرددته » " به خدا قسم زمينهايی كه متعلق به عامه مسلمين است و عثمان به اين و آن داده پس خواهم گرفت هر چند آنها را مهر زنانشان قرار داده باشند يا با آنها كنيزكانی خريده باشند . پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 91 عطف به ما سبق مشكلات زيادی برای اميرالمؤمنين در خلافت پيش آمد ، علت اساسی مطلب اين بود كه عطف به ما سبق میكرد . نمیگفت برگذشتهها صلوات . میگفت به گذشتهها هم كار دارم ، گذشته است كه سازنده حال و استقبال است ، بر روی پايه خراب و منحرف و فرسوده ، بنايی عالی و محكم نمیتوان ساخت . دنيای گشاده عدالت و دنيای تنگ ظلم بعد فرمود : " « إن فی العدل سعة ، و من ضاق عليه العدل فالجور عليه أضيق » " ( 1 ) عدالت بيش از هر چيز ديگر گنجايش دارد كه همه را راضی كند . يگانه ظرفيت وسيعی كه میتواند همه را در خود جمع كند و زمينه رضايت عموم واقع گردد عدالت است . اگر كسی در اثر انحراف طبيعت و در اثر حرص و آز ، به حق خود و حد خود قانع نباشد و قناعت به حق بر او فشار بياورد ، جور و ظلم به او بيشتر فشار خواهد آورد . زيرا دو نوع فشار به روح آدمی وارد میشود : يكی فشار و ضغطهای است كه عوامل محيط و اجتماع وارد میآورند ، تنهای است كه ديگری به انسان میزند ، ضربه و شلاقی است كه ديگری وارد میآورد ، حبس و زندانی است كه ديگری او را گرفتار كرده است ، يك نوع ديگر فشارها و ضغطههايی است كه از داخل روح پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 15 بر آدمی وارد میآيد مثل فشار حسد ، فشار كينه ، فشار انتقامجويی ، فشار حرص و آز و طمع . اگر عدالت اجتماعی برقرار شود ، از لحاظ عوامل خارجی تأمين پديد میآيد ، زيرا در آن صورت كسی نمیتواند به حق ديگری تجاوز كند ، از اين جهت كسی نمیتوا ند روح او را در تنگی و فشار قرار دهد . و اما اگر عدالت برقرار نشد و ميدان ، ميدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد ، آنها كه تحت فشار عوامل روحی حرص و طمع هستند مطامعشان بيشتر تحريك میشود و بيشتر تحت فشار قوی اين عاملها قرار میگيرند و رنج میبرند ، پس كسی كه محيط عدالت ، بر او فشار آورد ، محيط ظلم بيشتر او را میفشارد . ابن ابی الحديد میگويد بعد از قتل عثمان مردم در مسجد جمع شده بودند كه ببينند كار خلافت به كجا میكشد ، و چون غير از علی ( ع ) كسی ديگر نبود كه مردم به او توجهی داشته باشند و از طرفی هم عدهای بودند كه رسما خطابه میخواندند و سخنرانی میكردند و در اطراف شخصيت علی ( ع ) و سوابق او در اسلام صحبت میكردند ، مردم هجوم آوردند و با علی ( ع ) بيعت كردند . آن سخنان را كه فرمود مرا رها كنيد و ديگری را بگيريد ، زيرا اوضاع آينده چنين و چنان است و بعلاوه من كسی نيستم كه از آنچه خود میدانم كوچكترين انحرافی پيدا كنم ، در همين وقت بود كه آمده بودند بيعت كنند و به عنوان اتمام حجت در اول كار خود ، آن سخنان را ايراد كرد . اخطار مهم میگويد : در روز دوم رسما در مسجد بالای منبر رفت و به آنچه روز گذشته با اشاره گفته بود تصريح كرد و فرمود : خداوند
پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری خودش میداند كه من علاقهای به امر خلافت از آن جهت كه رياستی و قدرتی است ، ندارم . از پيغمبر اكرم شنيدم كه فرمود : هر كس بعد از من زمام امور امت را به دست بگيرد ، روز قيامت او را بر صراط نگه خواهند داشت و ملائكه الهی نامه عمل او را باز میكنند ، اگر به عدالت رفتار كرده باشد خداوند او را به موجب همان عدالت نجات خواهد داد ، و گرنه صراط تكانی میخورد و او را به قعر جهنم میاندازد . بعد به طرف راست و چپ نگاهی كرد و اشخاصی را كه در گوشه و كنار بودند از زير نظر گذراند و آنگاه فرمود : آن عدهای كه دنيا آنها را در خود غرق كرده و املاك و نهرها و اسبان عالی و كنيزكان نازك اندام برای خود تهيه كردهاند ، فردا كه همه اينها را از آنها میگيرم و به بيت المال بر میگردانم و به آنها همان قدر خواهم داد كه حق دارند ، نيايند و نگويند كه علی ما را اغفال كرد ، اول چيزی میگفت و حالا طور ديگری عمل میكند ، علی آمد و ما را از آنچه داشتيم محروم كرد . من از همين الان برنامه روشن خود را اعلام میكنم . بعد شرحی صحبت كرد و چون عدهای كه برای خود امتياز قائل بودند و مورد اتهام بودند ، دليلشان اين بود كه ما حق صحبت و مصاحبت پيغمبر را داريم و در راه اسلام چنين و چنان زحمت كشيدهايم ، به آنها فرمود : من منكر فضيلت صحبت و سابقه خدمت افراد نيستم ، اما اينها چيزهايی است كه خداوند خود اجر و پاداش آنها را خواهد داد . اينها مجوز نمیشود كه امروز ما ميان آنها و ديگران فرق بگذاريم . اين امور ملاك تبعيض واقع نمیشود . آغاز كناره گيريها و بهانه گيريها روز ديگر آنها كه ميدانستند مشمول حكم علی خواهند شد آمدند و به كناری نشستند و مدتی باهم مشورت كردند ، نمايندهای از طرف خود فرستادند . آن نماينده وليد بن عقبة بن ابی معيط بود . آمد و اظهار داشت : يا اباالحسن ! اولا خودت میدانی كه همه ما كه اينجا نشستهايم به واسطه سوابقی كه با تو در جنگهای اسلام داريم دل خوشی از تو نداريم و غالبا هر كدام از ما يك نفر داريم كه در آن وقتها به دست تو كشته شده ، ولی ما از اين جهت صرف نظر میكنيم و با دو شرط حاضريم با تو بيعت كنيم : يكی اينكه عطف به ما سبق نكنی و به گذشته هر چه شده كاری نداشته باشی ، بعد از اين هر طور میخواهی عمل كن ، دوم آنكه قاتلان عثمان را كه الان آزاد هستند به ما تسليم كن كه قصاص كنيم ، و اگر هيچ كدام را قبول نمیكنی ما ناچاريم برويم به شام و به معاويه ملحق شويم . فرمود : اما موضوع خونهايی كه در سابق ريخته شده خونی نبوده كه به واسطه كينه شخصی ريخته شده باشد ، اختلاف عقيده و مسلك بود ، ما برای حق میجنگيديم و شما برای باطل ، حق بر باطل پيروز شد ، شما اگر اعتراض داريد ، خونبهايی میخواهيد ، برويد از حق بگيريد كه چرا باطل را در هم شكست و نابود ساخت . اما موضوع اينكه من به گذشته كاری نداشته باشم و عطف به ما سبق نكنم ، در اختيار من نيست ، وظيفهای است كه خدا به عهده من گذاشته و اما موضوع قاتلين عثمان اگر من وظيفه خود میدانستم كه آنها را قصاص كنم خودم همان ديروز قصاص میكردم . وليد بعد از شنيدن اين بيانات صريح و قاطع بازگشت و به ميان هم مسلكانش رفت و سخنان امام را به آنها گفت . آنها هم حركت كردند و رفتند و تصميم خود را بر مخالفت و دشمنی ، يكطرفی و علنی كردند . تقاضای دوستان بعد مینويسد : عدهای از اصحاب علی ( ع ) همينكه از جريانها واقف و مطلع شدند كه گروهی تشكيل شده و عليه زعامت علی تخريب و تحريك میكنند ، آمدند خدمت علی ( ع ) و عرض كردند عامل عمدهای كه سبب شده اينها ناراضی بشوند و گروهی تشكيل بدهند مسأله اصرار تو است بر عدل و مساوات ، حتی قضيه تسليم قاتلين عثمان هم بهانه و سرپوشی است روی اين تقاضا ، میخواهند مردم عوام را به اين وسيله تحريك كنند . بعضی گفتهاند مالك اشتر يكی از اين پيشنهاد كنندگان بود و يا اصلا پيشنهاد كننده او بود . به هر حال ، مقصود از اين پيشنهاد اين بود كه اگر میتوانی در اين تصميم خود تجديد نظر كن . علی ( ع ) دانست كه اين فكر شايد در دماغ عامه مردم پيدا شود كه حالا اين قدر اصرار به اين مطلب لزومی ندارد . حركت كرد و رفت به مسجد و برای يك خطابه عمومی آماده شد . در حالی كه فقط يك پارچه روی شانه انداخته ، يك پارچه ديگر مانند لنگی به كمر بسته و شمشيری نيز حمايل كرده بود ، ايستاد بالای منبر و به كمانش تكيه زد . شروع به صحبت كرد و فرمود : خداوند را كه پروردگار ما و
پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری معبود ماست شكر میكنيم . نعمت عيان و نهادن او شامل حال ما است . تمام نعمتهای او منت است كه بر ما گذاشته است بدون اينكه ما از خود استقلالی داشته باشيم . آنگاه فرمود : افضل مردم در نزد خدا آن كس است كه بهتر او را اطاعت كند ، سنت پيغمبرش را بهتر و بيشتر پيروی كند ، كتاب خدا يعنی قرآن را بهتر احياء كند . ما برای احدی نسبت به احدی فضلی قائل نيستيم مگر به ميزان طاعت و تقوی . اين قرآن است كه جلوی ما حاضر است و اين سيره پيغمبر است كه همه میدانيم بر مبنای عدالت و مساوات برقرار بود ، بر احدی مخفی نيست مگر آنكه كسی بخواهد غرض ورزی كند و معاندت بورزد كه آن مطلب ديگری است . آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت كرد : " « يا أيها الناسإنا خلقناكم من ذكر و أنثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقيكم " ( 1 ) . اين آيه را به اين منظور خواند كه بفهماند من به حكم اين آيه امتيازات شما را لغو میكنم . مصادره اموال و نيز ابن ابی الحديد در شرح آن جملهها كه فرمود " زمينها را بر میگردانم و لو آنكه مهريه زنان و يا بهای خريد كنيزان قرار گرفته باشد " میگويد همانطوريكه گفته بود همه اموال را ضبط كرد مگر آنهاييكه حاضر نبودند و فرار كرده بودند و از تحت اختيارش خارج پاورقی : . 1 حجرات ، . 13 شده بودند . اصل " قانون عطف به ما سبق میكند " را در زمينه حقوق اجتماعی با اين جمله كه میگفت : " « إن الحق القديم لا يبطله شیء » " ( 2 ) ( حق قديم را هيچ چيزی از بين نمیبرد ، حق مسلم ثابت مشمول مرور زمان نمیشود ) ، باطل خواند . نامه عمروعاص به معاويه در اين بينها عمروعاص نامهای نوشت برای معاويه : " ما كنت صانعا فاصنع قبل إذ قشرك ابن أبيطالب من كل مال تملكه كما تقشر عن العصا لحاها " ( 1 ) . نوشت هر كاری كه از تو ساخته است بكن كه پسر ابیطالب هرچه داری و در اين مدت جمع كردهای از تو خواهد گرفت و از تو جدا خواهد كرد ، آن طور كه پوست عصای دستی را از آن جدا میكنند . چگونه عدالتش او را به كشتن داد ؟ اينكه گفتهاند " قتل فی محرابه لشده عدله " ( منتهای تصلب و تعصب در عدالتش بود كه قاتلش شد ) معنیاش اين است كه عرض كردم . معلوم میشود ساير مسائل از قبيل تسليم قاتلين عثمان و مسأله اينكه در جنگهای اسلام و جاهليت چنين و چنان شده ، بهانه بوده ، همه حرفها بر سر مسأله اجرای عدالت اجتماعی بوده ، خصوصا از اين پاورقی : . 2 شرح نهج البلاغة ابن ابی الحديد ، ج 1 ، ص . 90 . 1 همان كتاب و همان صفحه . نظر كه علی ( ع ) قانع نبود كه به گذشته كاری نداشته باشد و از حال برای آينده شروع كند ، عطف به ما سبق میكرد و میگفت : " « إن الحق القديم لا يبطله شیء » " . علی و استفاده از عنوان خلافت در آخر سخن ، قسمتهايی جزئی از كارهای شخصی و سخت گيريهايی كه بر خودش در اين موضوع میكرد عرض میكنم . علی ( ع ) به هيچ وجه حاضر نبود نه خودش و نه كس ديگر از بستگانش و يارانش از عنوان خلافت سوء استفاده كنند . حتی گاهی سوء استفاده هم حساب نمیشد ، فی الجمله اولويتی به شمار میرفت ، آن هم اولويتی كه ديگران درباره او قائل میشدند ، نه خودش . اگر به بازار میرفت كه چيزی بخرد كوشش میكرد كسی را پيدا كند كه او را نشناسد كه او خليفه اميرالمؤمنين است ، برای آنكه مبادا ملاحظه او را بكند و بين او و ديگران فرق بگذارد . همين قدر هم حاضر نبود از عنوان خودش استفاده بكند . مناصب اجتماعی از نظر كسی كه واقعا وظيفه خودش را انجام دهد و نخواهد از عنوان خودش استفاده بكند نبايد گفت حق است ، بايد گفت تكليف است . فرق است بين حق و تكليف . حق يعنی استفاده و بهره ، تكليف يعنی وظيفه . اگر ما سوء استفادهها را از مناصب اجتماعی بگيريم آن وقت میبينيم نمیتوانيم عنوان حق به آنها بدهيم ، بايد عنوان تكليف به آنها بدهيم . آن وقت است كه اگر بخواهيم درباره بعضی مناصب بحث كنيم كه آيا شامل فلان دسته و فلان صنف میشود ، بايد بگوييم آيا اين تكليف شامل آنها