1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری

شروع موضوع توسط Twister ‏16/8/11 در انجمن احکام و روایات

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    بيست گفتار
    متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری
    چاپ هفتم : پائيز 1370
    ناشر : انتشارات صدرا ( با كسب اجازه از شورای نظارت بر نشر آثار
    استاد شهيد )
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری

    كتاب حاضر ، مجموعه‏ای است مشتمل بر بيست سخنرانی متفكر شهيد استاد
    مرتضی مطهری كه بين سالهای 1378 تا 1382 قمری برابر با 1338 تا 1341 شمسی‏
    برای عموم ايراد شده و در زمان حيات استاد به چاپ رسيده است و اكنون‏
    با حروفچينی جديد و كيفيت بهتر چاپی به طبع می‏رسد . در اين چاپ آدرس‏
    آيات و رواياتی كه در چاپ گذشته ذكر نشده بود تا حد ممكن ذكر گرديده و
    همچنين جملات عربی به طور دقيق اعراب گذاری شده است .
    اين كتاب نيز همچون ديگر آثار آن متفكر گرانقدر از بيانی روان و
    محتوايی غنی همراه با نكات بديع برخوردار است ، ضمن اينكه مسائل مورد
    بحث ، مسائلی است كه همواره برای جامعه اسلامی مطرح می‏باشد و اذهان‏
    جستجوگر به دنبال پاسخهای مناسب برای آن مسائل هستند .
    اميد است اين اثر استاد شهيد نيز در آشنايی بيشتر جامعه اسلامی ما با
    معارف اسلامی و مفيد و مؤثر افتد .
    شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهيد مطهری
    22 بهمن 1368
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری

    1 عدالت از نظر علی عليه السلام ​
    اين سخنرانی در شب 19 رمضان 81 ايراد شده است .
    لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم‏
    الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس و ليعلم‏
    الله من ينصره و رسله بالغيب‏إن الله قوی عزيز »( 1 ) .
    « إن الله يأمر بالعدل و الاحسان وإيتاء ذی‏القربی و ينهی عن الفحشاء و
    المنكر و البغی يعظكم لعلكم تذكرون »( 2 ) .
    اين دو آيه كريمه از دو سوره است و هر كدام در يك جای از قرآن است .
    آيه اول آيه بيست و پنجم از سوره حديد است و آيه دوم آيه نودم از سوره‏
    نحل است . در هر دو آيه از يك مطلب ياد شده و آن موضوع عدالت است .
    البته هر آيه مطلب اضافه‏ای نسبت به ديگری دارد .
    در آيه اول می‏فرمايد : " ما پيغمبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و
    همراه آنها كتاب و مقياس و وسيله اندازه‏گيری فرستاديم تا مردم بر ميزان‏
    عدالت عمل كنند . آهن فرستاديم كه فلزی محكم و با صلابت است و منافعی‏
    برای حيات بشر در بردارد . علت ديگر فرستادن پيغمبران اين است كه آمدن‏
    آنها وسيله امتحانی باشد و معلوم و روشن شود كه چه كسی به ياری حق و اهل‏
    حق می‏شتابد و

    پاورقی :
    . 1 حديد ، . 25
    . 2 نحل ، . 90
    چه كسی نمی‏شتابد . خداوند نيرومند و غالب است . "
    در آيه دوم می‏فرمايد : " خدا امر می‏كند به عدالت و به نيكی و كمك و
    صله‏ارحام ، و نهی می‏كند از كارهای زشت و بد و ظلم . خداوند پند می‏دهد تا
    شما متذكر بشويد " .
    در آيه اول هدف كلی اديان آسمانی را برقرار شدن موازين عدالت ذكر
    می‏كند ، و در آيه دوم به عنوان يك اصل از اصول و مبانی كلی اسلام و به‏
    عنوان معرفی روح اسلام ، می‏فرمايد خداوند به عدل و احسان امر می‏كند و از
    فحشاء و زشتكاريها و بديها و ظلمها نهی می‏كند .
    موضوع عدل و احسان ، خصوصا موضوع عدل ، گذشته از اينكه در خود قرآن‏
    كريم مكرر ذكر شده ، در تاريخ اسلام و در ميان مسلمين فصلی طولانی دارد -
    چه از نظر علمی در تاريخ علوم اسلامی و چه از نظر عملی و اجرايی در تاريخ‏
    اجتماعی و سياسی اسلام و چون واقعا يكی از اركان اسلام اصل عدل است ،
    شايسته است كه در اطراف آن صحبت شود ، مخصوصا ما شيعيان كه يكی از
    اصول دين را عدل می‏دانيم .
    عدل از اصول دين ​
    اصول دين را پنج چيز می‏شماريم : توحيد ، عدل ، نبوت ، امامت ، معاد .
    عدل و امامت اختصاصا در شيعه از اصول دين شمرده شده و گاهی ايندو را به‏
    نام دو اصل مذهب می‏نامند ، كه البته مقصود ، اين است كه از نظر اسلام‏
    شناسی اين مذهب و از نظر ديد پيشوايان اين مذهب ، عدل و امامت هم از
    اصول اسلام است ، پس
     
  4. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری

    معلوم می‏شود از نظر مذهب و طريقه ما اصل عدل بسيار مهم است و در رديف‏
    مسائلی از قبيل مسائل اخلاقی نيست . لذا به همين مناسبت در اين شبهای‏
    عزيز كه فرصتی هست ، تا حدی كه مقدور است ، در اطراف اين اصل و
    تاريخچه آن كه با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگی دارد مطالبی به عرض‏
    شنوندگان می‏رسانم ، بعلاوه اينكه اين شبها تعلق دارد به امام عادل علی‏
    الاطلاق ، مجسمه عدل و مساوات ، شيفته حق و انصاف ، نمونه كامل بشر دوستی‏
    و رحمت و محبت و احسان ، مولای متقيان علی ( ع ) كه حتی ديگران‏
    درباره‏اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود ( و قتل فی محرابه لشده‏
    عدله ) .

    دشمن طاووس آمد پر او
    ای بسا شه را بكشته فر او
    گفت من آن آهوم كز ناف من
    ريخت آن صياد خون صاف من
    علی ، شهيد عدالت ​
    راستی كه علی مرتضی مجسمه عدل و نمونه رحمت و محبت و احسان بود .
    امشب شب ضربت خوردن اين شهيد عدالت است ، ضربتی كه در راه تصلب و
    انعطاف ناپذيری از حق و عدالت و دفاع از حقوق انسان خورد و در عين حال‏
    همين ضربت به مرارتها و مجاهدتها و مشقتها و رنجهای او در اين راه خاتمه‏
    داد و او را در حال انجام وظيفه از پا در آورد ، ضربتی كه خود او را
    آسوده كرد اما جهان اسلامی را تا ابد در مرگ همچو امام عادلی كه اگر
    حكومتش مدتی ادامه پيدا می‏كرد ، جامعه نمونه كامل و درخشان اسلامی جامه‏
    عمل می‏پوشيد ، سوگوار ساخت .
    اينكه خود او را آسوده و راحت كرد و از نظر شخص خودش آسايش يافت ،
    تعبيری است كه از كلام خودش اقتباس كرده‏ام . در همان حال كه در اثر آن‏
    ضربت در بستر افتاده بود فرمود : مثل من مثل تشنه‏ای است كه در شب‏
    تاريك در صحرای بی پايانی در جستجوی آب روان باشد و ناگهانی به آب‏
    برسد و من هميشه از خداوند می‏خواستم كه هر وقت مقرر شده بميرم ، در بستر
    نميرم ، در راه خدا كشته شوم و اين آرزوی من بود كه به آن رسيدم ( « و ما
    كنت‏إلا كقارب ورد و طالب وجد » ) ( 1 ) .
    چه عدالتی موجب شهادت علی شد ؟ ​
    به هر حال ، چون امشب همچو شبی است ، در طليعه سخنم در اين چند شب‏
    شمه‏ای از عدالتها و احسانهای مولای متقيان عرض می‏كنم و در اطراف اين‏
    كلمه توضيح می‏دهم كه چگونه عدالت علی ( ع ) قاتلش شد و چگونه تصلبش در
    اين راه ، آشوبها و فتنه‏ها از طرف آنها كه عدالت علی مستقيما بر ضرر
    آنها بود به پا كرد ، و اين عدالت چه جور عدالتی بود .
    آيا يك عدالت صرفا اخلاقی بود نظير آنچه می‏گوييم امام جماعت يا قاضی‏
    يا شاهد طلاق يا بينه شرعی بايد عادل باشد ؟ اين جور عدالتها كه باعث قتل‏
    كسی نمی‏شود ، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام می‏گردد .
    آن نوع عدالت مولی كه قاتلش شناخته شد ، در حقيقت ،

    پاورقی :
    . 1 نهج البلاغة ، نامه . 23
     
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری

    فلسفه اجتماعی او و نوع تفكر مخصوصی بود كه در عدالت اجتماعی اسلامی‏
    داشت و خودش شديدا اصرار می‏ورزيد كه عدالت اجتماعی اسلام و فلسفه‏
    اجتماعی اسلام صرفا همين را اقتضا می‏كند .
    او تنها عادل نبود ، عدالتخواه بود . فرق است بين عادل و عدالتخواه ،
    همان طوری كه فرق است بين آزاد و آزاديخواه . يكی آزاد است يعنی خودش‏
    شخصا مرد آزادی است ، و يكی آزاديخواه است يعنی طرفدار آزادی اجتماع‏
    است و آزادی هدف و ايده اجتماعی اوست . علم هم همين طور است : يكی‏
    شخصا عالم است ، يكی علاوه بر اين طرفدار عموميت علم و سواد و تعليم‏
    عمومی است . همين طور است عدالت : يكی شخصا آدم عادلی است ، و يكی‏
    عدالتخواه است ، عدالت فكر اجتماعی اوست . باز مثل اينكه يكی صالح‏
    است و ديگری اصلاح طلب . در آيه كريمه قرآن می‏فرمايد " « كونوا قوامين‏
    بالقسط »" ( 1 ) قيام به قسط يعنی اقامه و به پاداشتن عدل ، و اين غير
    از عادل بودن از جنبه شخصی است .
    جود بهتر است يا عدل ؟ ​
    اول جمله‏ای از خودش در جواب سؤالی نقل می‏كنم : كسی از علی مرتضی سلام‏
    الله عليه پرسيد آيا جود بهتر است يا عدالت ؟ ( « أيهما أفضل ؟ العدل‏
    أو الجود ؟ فقال عليه السلام : العدل يضع الامور مواضعها ، و الجود يخرجها
    من جهتها » ) فرمود عدل بهتر است از جود به دليل اينكه عدل هر چيزی را
    در جای خود قرار می‏دهد و هر حقی را

    پاورقی :
    . 1 نساء ، . 135
    به ذيحق واقعی خود می‏رساند ، اما جود و بخشش ، امور را و جريانها را از
    محل خودشان و مدارشان خارج می‏كند ، جود اين است كه آدمی از حق مسلم خود
    صرف نظر كند ، به ديگری كه ذيحق نيست جود كند ، پس جود اشياء را از
    موضع خود خارج می‏كند .

    عدل وضع نعمتی بر موضعش
    نی به هر بيخی كه باشد آبكش
    موضع رخ شه نهی ، ويرانی است
    موضع شه ، پيل هم نادانی است " « و العدل سائس عام ، و الجود عارض خاص » " ( 1 ) ديگر اينكه‏
    عدالت سائس و اداره كننده عموم است ، چيزی است كه پايه و مبنای زندگی‏
    عمومی و اساس مقررات است ، اما جود و بخشش يك حالت استثنايی است‏
    كه در موقع خاص كسی به كسی جود می‏كند و ايثار می‏كند .
    جود و ايثار را نمی‏توان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و براساس‏
    آنها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا كرد . اگر جود و احسان و ايثار
    تحت قانون و مقررات لازم الاجراء درآيد ، ديگر جود و احسان و ايثار نام‏
    ندارد ، به اصطلاح از وجودش عدمش لازم می‏آيد . جود و ايثار وقتی جود و
    ايثار است كه هيچ قانون و مقررات حتمی و لازم الاجراء نداشته باشد و آدمی‏
    صرفا به خاطر كرم و بزرگواری و گذشت و نوع دوستی و بلكه حيات دوستی جود
    كند . پس بنابراين عدل از جود افضل است .
    اين بود جواب علی مرتضی ( ع ) در مورد افضليت عدل از جود .
    هرگز يك انسانی كه تفكر اجتماعی ندارد و با مقياسهای فردی اندازه‏گيری‏
    می‏كند اين طور جواب نمی‏دهد ، نمی‏گويد عدل از
    پاورقی :
    . 1 نهج البلاغة ، حكمت . 429
    جود بالاتر است ، امام علی ( ع ) در اين سخن بسيار پر قيمت خود ، به عدل‏
    از نظر اجتماعی نگاه می‏كند و با مقياس اجتماعی اندازه‏گيری می‏كند . اين‏
    سخن ، سخن كسی است كه فلسفه اجتماعی روشنی دارد .
    جود و عدل از ديدگاه اخلاق فردی ​
    علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانسته‏اند ، اما علی مرتضی ( ع ) در
    كمال صراحت می‏گويد عدل به اين دليل و اين دليل از جود بالاتر است .
    البته اين دو نظر از دو زاويه و دو ديدگاه است ، اگر تنها از جنبه‏
    فردی و اخلاق شخصی مطلب را مطالعه كنيم ، جود از عدل بالاتر است . از نظر
    ملكات اخلاقی ، ملكه جود و ايثار بالاتر است از ملكه عدالت ، زيرا شخص‏
    عادل از آن جهت كه شخصا و از نظر اخلاق شخصی و فردی عادل است ، در اين‏
    حد از كمال انسانی است كه به حق ديگران تجاوز نمی‏كند ، مال كسی را
    نمی‏برد ، متعرض ناموس كسی نمی‏شود ، اما آن كه جود می‏كند و ايثار
    می‏نمايد ، نه تنها مال كسی را نمی‏برد بلكه از مال خود و دسترنج خود به‏
    ديگران جود می‏كند ، نه تنها نوبت كسی را نمی‏گيرد ، نوبت خود را هم‏
    احيانا به ديگران می‏دهد ، نه تنها بر كسی جراحتی وارد نمی‏آورد ، بلكه در
    بيمارستانها و ميدانهای جنگ و در كلبه‏ها و خانه‏های بينوايان به سر وقت‏
    بيماران و مجروحين می‏رود ، دارويی به كامشان می‏ريزد ، مرهمی بجراحتشان‏
    می‏گذارد ، مجانا شغل پرستاری بيماران را برای خود انتخاب می‏كند ، نه‏
    تنها خون كسی را
     
  6. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری

    عمومی و خرابی اجتماع می‏گردد . صدقات زياد و اوقاف زياد و حساب نكرده‏
    ، نذورات زياد و حساب نكرده در هر جا كه وارد شده مانند سيل جامعه را
    خراب كرده ، روحيه‏ها را تنبل و كلاش و فاسد الاخلاق بار آورده ، لطمه‏ها و
    خساراتی وارد آورده كه كمتر از لطمات و خسارات يك سپاه جرار نبوده ،
    مصداق كلام خدا بوده درباره بعضی انفاقات كه می‏فرمايد :
    " « مثل ما ينفقون فی هذه الحيوه الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث‏
    قوم ظلموا أنفسهم فأهلكته و ما ظلمهم الله و لكن أنفسهم يظلمون »" ( 1
    ) . مثل انفاقهايی كه در اين دنيا می‏كنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال‏
    اينها به آنها می‏دهند ، عينا مثل باد سختی است كه با سرما همراه است و
    می‏رسد به زراعت مردمی كه ظلم به نفس كرده‏اند و همه آن زراعتها را از
    بين می‏برد . خداوند به آنها ستم نكرده خودشان به خودشان ستم كرده‏اند .
    جامعه را هرگز با جود و احسان نمی‏توان اداره كرد . پايه سازمان اجتماع‏
    عدل است . احسان وجودهای حساب نشده و اندازه‏گيری نشده كارها را از مدار
    خود خارج می‏كند . امام سجاد ( ع ) فرمود : " « كم من مفتون بحسن القول‏
    فيه ، و كم من مغرور بحسن الستر عليه و كم من مستدرج باعحسان‏إليه » " (
    1 ) بسياری از مردم از بس خوبشان را و مدحشان را گفتند فاسد شدند ،
    بسياری از مردم چون از عيبشان چشم‏پوشی شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند
    مغرور شدند ، بسياری از مردم هم چون به آنها احسان شد و از راه احسان‏
    زندگی و كارشان اداره شد متدرجا در غفلت فرو رفتند .

    پاورقی :
    . 1 آل عمران ، . 117
    . 2 تحف العقول ، ص . 281
    اين است معنی سخن علی مرتضی ( ع ) : كه فرمود : " « العدل يضع الامور
    مواضعها و الجود يخرجها من جهتها » " عدل جريان كارها را در مجرای خود
    قرار می‏دهد ، اما جود جريانها را از مجرای اصلی خارج می‏كند .
    بسياری از مردم ابتدا كه می‏شنوند علی ، مظهر كامل جود و سخا ، عدل را
    از جود برتر دانسته تعجب می‏كنند كه چطور می‏شود عدل از جود بالاتر باشد ؟
    يعنی چه علی ( ع ) كه سرآمد اهل جود و ايثار و كرم است ، درباره جود و
    كرم می‏فرمايد كه جود و كرم كارها را از جريان خودش خارج می‏كند ؟ اما با
    بيانی كه كردم و دو جنبه‏ای كه توضيح دادم معلوم شد كه ما تاكنون به عدل‏
    وجود از يك جنبه نگاه می‏كرده‏ايم و آن جنبه اخلاقی و جنبه فضيلت شخصی و
    نفسانی قضيه بوده و البته از اين جهت مطلب همان طور است ، اما جنبه‏
    ديگر مهم است و آن جنبه اجتماعی قضيه است و ما تاكنون كمتر از اين جنبه‏
    فكر می‏كرده‏ايم و علت اينكه كمتر فكر می‏كرده‏ايم اين است كه مدت زيادی‏
    نيست كه بشر به ارزش مطالعات اجتماعی پی برده و قوانين اجتماعی را
    شناخته ، در سابق كم و بيش بعضی از مفكرين عاليقدر ما توجه داشته‏اند ،
    اما به صورت علوم مدونی نبوده است ، لهذا در قضايا فقط به جنبه‏های‏
    اخلاقی و فردی آنها نگاه می‏كرده‏اند .
    من ياد ندارم تاكنون كسی در كتابی در اطراف اين جمله كه عرض كردم‏
    بحثی كرده باشد و حال آنكه اين جمله در نهج البلاغه است و در دسترس همه‏
    بوده . به نظرم علتش اين است كه اين جمله با مقياسهای اخلاقی نمی‏توانسته‏
    در نظرها معنی درست و قابل توجهی داشته باشد ، اما امروز كه به بركت‏
    پيشرفت علوم اجتماعی ، مقياسهای ديگر غير از مقياسهای اخلاقی به دست ما
    رسيده ، می‏فهميم كه چه كلام پرارزشی است و چقدر اين سخن از زمان خودش ،
    بلكه از زمان سيد رضی ( ره ) كه سخنان علی ( ع ) را گردآوری كرد و به نام‏
    نهج البلاغه به صورت كتابی درآورد ، جلوتر و بالاتر است . هيچ ممكن نبود
    در آن زمان ، خود سيد رضی كه جمع كننده اين كلمات است ، و حتی بوعلی‏
    سينا كه بزرگترين فيلسوف عصر گردآوری نهج البلاغه است ، بتواند همچو
    حقيقت اجتماعی عالی را بيان كند .
    فرق جود با احسان ​
    جود و احسان از لحاظ معنی نزديك به يكديگرند . در آيه قرآن كريم عدل‏
    قرين احسان ذكر شده " « إن الله يأمر بالعدل و الاحسان »" . اين سائل‏
    كه درباره عدل و جود از اميرالمؤمنين ( ع ) سؤال كرده در حقيقت مثل اين‏
    است كه پرسيده باشد اينكه قرآن می‏فرمايد : " « ان الله يأمر بالعدل و
    الاحسان »" آيا عدل بهتر است يا احسان ؟ البته جود و احسان نزديك به‏
    يكديگرند نه عين هم ، زيرا احسان اعم است از جود ، هم شامل بخششهای مالی‏
    است و هم شامل ساير نيكی رساندنها . مثلا اگر شما دست عاجزی را بگيريد و
    او را از اين طرف خيابان به آن طرف خيابان ببريد جود نكرده‏ايد ، احسان‏
    كرده‏ايد ، و اگر جاهلی را تعليم يا گمراهی را ارشاد كنيد ، باز احسان‏
    كرده‏ايد نه جود .
    عدالت ، فلسفه اجتماعی ​
    غرضم از نقل اين سؤال و جواب اين بود كه توجه پيدا شود كه علی مرتضی (
    ع ) به عدل از چه ديده‏ای می‏نگريسته ؟ آيا از جنبه فردی و شخصی نگاه‏
    می‏كرده يا بيشتر به جنبه اجتماعی توجه داشته ؟
     
  7. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری

    اين سؤال و جواب و تحليلی كه در جواب فرمود معلوم شد كه به جنبه‏
    اجتماعی مطلب توجه داشته . اين است كه از يك طرف از سخنان علی ( ع )
    و از طرف ديگر از عمل او مخصوصا از طرز عملی كه در دوره زعامت و حكومت‏
    خود انجام داد معلوم می‏شود كه عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعی اسلامی‏
    مورد توجه مولای متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامی تلقی می‏كرده و از
    هر چيزی بالاتر می‏دانسته ، سياستش بر مبنای اين اصل تأسيس شده بود ،
    ممكن نبود به خاطر هيچ منظوری و هدفی كوچكترين انحراف و انعطافی از آن‏
    پيدا كند ، و همين امر يگانه چيزی - بلی يگانه چيزی - بود كه مشكلاتی زياد
    برايش ايجاد كرد ، و ضمنا همين مطلب يك مفتاح و كليدی است برای يك‏
    نفر مورخ و محقق كه بخواهد حوادث خلافت علی را تحليل كند . علی ( ع )
    فوق العاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذيری به خرج می‏داد .
    درباره تصلب علی ( ع ) در امر عدالت ، كه از نظر و تعبيری بايد گفت‏
    عدالت و از نظر و تعبيری بايد گفت حقوق بشر ، همين بس كه فلسفه‏
    پذيرفتن خلافت را بعد از عثمان ، به هم خوردن عدالت اجتماعی و منقسم شدن‏
    مردم به دو طبقه سير سير و گرسنه گرسنه ذكر می‏كند و می‏فرمايد : " « لولا
    حضور الحاضر ، و قيام الحجة بوجود الناصر ، و ما أخذ الله علی العلماء أن‏
    لا يقاروا علی كظة ظالم و لا سغب مظلوم ، لالقيت حبلها علی غاربها ، و
    لسقيت آخرها بكأس أولها » " ( 1 ) .
    اگر نبود كه عده‏ای به عنوان يار و ياور به در خانه‏ام آمدند و بر من‏
    اتمام حجت شد ، ديگر اينكه خداوند از دانايان و

    پاورقی :
    . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 3
    روشن ضميران عهد و پيمان گرفته كه هر وقت اوضاعی پيش آيد كه گروهی آن‏
    قدر اموال و ثروتها و موهبتهای الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن قدر
    بخورند كه از پرخوری بيمار شوند و عده‏ای آن قدر حقوقشان پايمال بشود كه‏
    مايه سد جوعی هم نداشته باشند ، در همچو اوضاع و احوال ، اين دانايان و
    روشن ضميران نمی‏توانند بنشينند و تماشاچی و حداكثر متأسف باشند . اگر
    همچو وظيفه‏ای را در حال حاضر احساس نمی‏كردم كنار می‏رفتم و افسار خلافت‏
    را در دست نمی‏گرفتم و مانند روز اول پهلو تهی می‏كردم .
    ابراز نگرانی و اتمام حجت ​
    و چون اين طور برنامه‏ای در دوران حكومتش داشت كه نه تنها اين بود كه‏
    در دوره خودش نگذارد حيف و ميل بشود و حقوق مردم پايمال شود بلكه‏
    برنامه‏اش اين بود كه حقوق پايمال شده گذشته را كه اجحافگرها مال خود و
    ملك خود می‏دانستند برگرداند ، روی اين حساب و اين نقشه ، خودش‏
    می‏دانست كه چه جنجالی به پا خواهد شد ، لهذا با ترديد و نگرانی زير بار
    خلافت رفت و به مردمی كه آمدند بيعت كنند گفت : " « ادعونی و التمسوا
    غيری ، فانا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب ، و لا
    تثبت عليه العقول » " مرا رها كنيد ، سراغ كسی ديگر برويد . آينده‏ای‏
    رنگارنگ و ناثابت در پيش است . اطمينانی به موقعيت در اجرای آنچه‏
    وظيفه اسلامی من به عهده من گذاشته نيست . آشفتگيها در جلو است كه دلها
    ثابت نمی‏ماند و افكار متزلزل می‏گردد و همين شماها كه امروز آمده‏ايد ،
    وقتی كه ديديد راه بسيار دشواری است از وسط راه ممكن است برگرديد . "روشن ضميران عهد و پيمان گرفته كه هر وقت اوضاعی پيش آيد كه گروهی آن‏
    قدر اموال و ثروتها و موهبتهای الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن قدر
    بخورند كه از پرخوری بيمار شوند و عده‏ای آن قدر حقوقشان پايمال بشود كه‏
    مايه سد جوعی هم نداشته باشند ، در همچو اوضاع و احوال ، اين دانايان و
    روشن ضميران نمی‏توانند بنشينند و تماشاچی و حداكثر متأسف باشند . اگر
    همچو وظيفه‏ای را در حال حاضر احساس نمی‏كردم كنار می‏رفتم و افسار خلافت‏
    را در دست نمی‏گرفتم و مانند روز اول پهلو تهی می‏كردم .
    ابراز نگرانی و اتمام حجت ​
    و چون اين طور برنامه‏ای در دوران حكومتش داشت كه نه تنها اين بود كه‏
    در دوره خودش نگذارد حيف و ميل بشود و حقوق مردم پايمال شود بلكه‏
    برنامه‏اش اين بود كه حقوق پايمال شده گذشته را كه اجحافگرها مال خود و
    ملك خود می‏دانستند برگرداند ، روی اين حساب و اين نقشه ، خودش‏
    می‏دانست كه چه جنجالی به پا خواهد شد ، لهذا با ترديد و نگرانی زير بار
    خلافت رفت و به مردمی كه آمدند بيعت كنند گفت : " « ادعونی و التمسوا
    غيری ، فانا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب ، و لا
    تثبت عليه العقول » " مرا رها كنيد ، سراغ كسی ديگر برويد . آينده‏ای‏
    رنگارنگ و ناثابت در پيش است . اطمينانی به موقعيت در اجرای آنچه‏
    وظيفه اسلامی من به عهده من گذاشته نيست . آشفتگيها در جلو است كه دلها
    ثابت نمی‏ماند و افكار متزلزل می‏گردد و همين شماها كه امروز آمده‏ايد ،
    وقتی كه ديديد راه بسيار دشواری است از وسط راه ممكن است برگرديد . "
     
  8. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری

    وإن ا×فاق قد أغامت ، و المحجة قد تنكرت »" افقها را ابرو و مه گرفته‏
    و خورشيد در پشت ابرها مانده ، كارهايی شده و تثبيت گشته . اشخاصی در
    اين تاريخ كوتاه كه از عمر اسلام می‏گذرد به صورت بت در آمده‏اند ، بر هم‏
    زدن روش آنها بسيار دشوار است .
    آنگاه برای اينكه با اين مردم ، كه امروز با اصرار از او می‏خواهند
    خلافت را بپذيرد ، اتمام حجت كند ، فرمود : " « و اعلموا أنی‏إن أجبتكم‏
    ركبت بكم ما أعلم » " ( 1 ) بدانيد اگر من اين دعوت را پذيرفتم ، آن‏
    طور كه خودم می‏دانم و می‏فهمم و طبق برنامه‏ای كه خودم دارم عمل می‏كنم و به‏
    حرف و توصيه احدی هم گوش نخواهم كرد . بلی اگر مرا به حال خود واگذاريد
    و مسؤوليت حكومت و خلافت را برعهده من نگذاريد ، من معذورم و مثل گذشته‏
    حكم يك مشاور خواهم داشت .
    قطايع عثمان ​
    راجع به قطايع عثمان ، يعنی اراضی‏ای كه متعلق به عامه مسلمين است و
    عثمان آنها را در تيول اشخاص قرار داده بود ، فرمود : " « و الله لو
    وجدته قد تزوج به النساء ، و ملك به الاماء لرددته » " به خدا قسم‏
    زمينهايی كه متعلق به عامه مسلمين است و عثمان به اين و آن داده پس‏
    خواهم گرفت هر چند آنها را مهر زنانشان قرار داده باشند يا با آنها
    كنيزكانی خريده باشند .

    پاورقی :
    . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 91
    عطف به ما سبق ​
    مشكلات زيادی برای اميرالمؤمنين در خلافت پيش آمد ، علت اساسی مطلب‏
    اين بود كه عطف به ما سبق می‏كرد . نمی‏گفت برگذشته‏ها صلوات . می‏گفت به‏
    گذشته‏ها هم كار دارم ، گذشته است كه سازنده حال و استقبال است ، بر روی‏
    پايه خراب و منحرف و فرسوده ، بنايی عالی و محكم نمی‏توان ساخت .
    دنيای گشاده عدالت و دنيای تنگ ظلم ​
    بعد فرمود : " « إن فی العدل سعة ، و من ضاق عليه العدل فالجور عليه‏
    أضيق » " ( 1 ) عدالت بيش از هر چيز ديگر گنجايش دارد كه همه را راضی‏
    كند . يگانه ظرفيت وسيعی كه می‏تواند همه را در خود جمع كند و زمينه‏
    رضايت عموم واقع گردد عدالت است . اگر كسی در اثر انحراف طبيعت و در
    اثر حرص و آز ، به حق خود و حد خود قانع نباشد و قناعت به حق بر او
    فشار بياورد ، جور و ظلم به او بيشتر فشار خواهد آورد .
    زيرا دو نوع فشار به روح آدمی وارد می‏شود : يكی فشار و ضغطه‏ای است كه‏
    عوامل محيط و اجتماع وارد می‏آورند ، تنه‏ای است كه ديگری به انسان می‏زند
    ، ضربه و شلاقی است كه ديگری وارد می‏آورد ، حبس و زندانی است كه ديگری‏
    او را گرفتار كرده است ، يك نوع ديگر فشارها و ضغطه‏هايی است كه از
    داخل روح
    پاورقی :
    . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 15

    بر آدمی وارد می‏آيد مثل فشار حسد ، فشار كينه ، فشار انتقامجويی ، فشار
    حرص و آز و طمع . اگر عدالت اجتماعی برقرار شود ، از لحاظ عوامل خارجی‏
    تأمين پديد می‏آيد ، زيرا در آن صورت كسی نمی‏تواند به حق ديگری تجاوز كند
    ، از اين جهت كسی نمی‏توا ند روح او را در تنگی و فشار قرار دهد . و اما
    اگر عدالت برقرار نشد و ميدان ، ميدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد ،
    آنها كه تحت فشار عوامل روحی حرص و طمع هستند مطامعشان بيشتر تحريك‏
    می‏شود و بيشتر تحت فشار قوی اين عاملها قرار می‏گيرند و رنج می‏برند ، پس‏
    كسی كه محيط عدالت ، بر او فشار آورد ، محيط ظلم بيشتر او را می‏فشارد .
    ابن ابی الحديد می‏گويد بعد از قتل عثمان مردم در مسجد جمع شده بودند كه‏
    ببينند كار خلافت به كجا می‏كشد ، و چون غير از علی ( ع ) كسی ديگر نبود
    كه مردم به او توجهی داشته باشند و از طرفی هم عده‏ای بودند كه رسما خطابه‏
    می‏خواندند و سخنرانی می‏كردند و در اطراف شخصيت علی ( ع ) و سوابق او در
    اسلام صحبت می‏كردند ، مردم هجوم آوردند و با علی ( ع ) بيعت كردند . آن‏
    سخنان را كه فرمود مرا رها كنيد و ديگری را بگيريد ، زيرا اوضاع آينده‏
    چنين و چنان است و بعلاوه من كسی نيستم كه از آنچه خود می‏دانم كوچكترين‏
    انحرافی پيدا كنم ، در همين وقت بود كه آمده بودند بيعت كنند و به‏
    عنوان اتمام حجت در اول كار خود ، آن سخنان را ايراد كرد .
    اخطار مهم ​
    می‏گويد : در روز دوم رسما در مسجد بالای منبر رفت و به آنچه روز گذشته‏
    با اشاره گفته بود تصريح كرد و فرمود : خداوند
     
  9. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری

    خودش می‏داند كه من علاقه‏ای به امر خلافت از آن جهت كه رياستی و قدرتی‏
    است ، ندارم . از پيغمبر اكرم شنيدم كه فرمود : هر كس بعد از من زمام‏
    امور امت را به دست بگيرد ، روز قيامت او را بر صراط نگه خواهند داشت‏
    و ملائكه الهی نامه عمل او را باز می‏كنند ، اگر به عدالت رفتار كرده باشد
    خداوند او را به موجب همان عدالت نجات خواهد داد ، و گرنه صراط تكانی‏
    می‏خورد و او را به قعر جهنم می‏اندازد .
    بعد به طرف راست و چپ نگاهی كرد و اشخاصی را كه در گوشه و كنار
    بودند از زير نظر گذراند و آنگاه فرمود : آن عده‏ای كه دنيا آنها را در
    خود غرق كرده و املاك و نهرها و اسبان عالی و كنيزكان نازك اندام برای‏
    خود تهيه كرده‏اند ، فردا كه همه اينها را از آنها می‏گيرم و به بيت المال‏
    بر می‏گردانم و به آنها همان قدر خواهم داد كه حق دارند ، نيايند و نگويند
    كه علی ما را اغفال كرد ، اول چيزی می‏گفت و حالا طور ديگری عمل می‏كند ،
    علی آمد و ما را از آنچه داشتيم محروم كرد . من از همين الان برنامه روشن‏
    خود را اعلام می‏كنم .
    بعد شرحی صحبت كرد و چون عده‏ای كه برای خود امتياز قائل بودند و مورد
    اتهام بودند ، دليلشان اين بود كه ما حق صحبت و مصاحبت پيغمبر را داريم‏
    و در راه اسلام چنين و چنان زحمت كشيده‏ايم ، به آنها فرمود : من منكر
    فضيلت صحبت و سابقه خدمت افراد نيستم ، اما اينها چيزهايی است كه‏
    خداوند خود اجر و پاداش آنها را خواهد داد . اينها مجوز نمی‏شود كه امروز
    ما ميان آنها و ديگران فرق بگذاريم . اين امور ملاك تبعيض واقع نمی‏شود .
    آغاز كناره گيريها و بهانه گيريها ​
    روز ديگر آنها كه ميدانستند مشمول حكم علی خواهند شد آمدند و به كناری‏
    نشستند و مدتی باهم مشورت كردند ، نماينده‏ای از طرف خود فرستادند . آن‏
    نماينده وليد بن عقبة بن ابی معيط بود . آمد و اظهار داشت : يا اباالحسن‏
    ! اولا خودت می‏دانی كه همه ما كه اينجا نشسته‏ايم به واسطه سوابقی كه با
    تو در جنگهای اسلام داريم دل خوشی از تو نداريم و غالبا هر كدام از ما يك‏
    نفر داريم كه در آن وقتها به دست تو كشته شده ، ولی ما از اين جهت صرف‏
    نظر می‏كنيم و با دو شرط حاضريم با تو بيعت كنيم : يكی اينكه عطف به ما
    سبق نكنی و به گذشته هر چه شده كاری نداشته باشی ، بعد از اين هر طور
    می‏خواهی عمل كن ، دوم آنكه قاتلان عثمان را كه الان آزاد هستند به ما تسليم‏
    كن كه قصاص كنيم ، و اگر هيچ كدام را قبول نمی‏كنی ما ناچاريم برويم به‏
    شام و به معاويه ملحق شويم .
    فرمود : اما موضوع خونهايی كه در سابق ريخته شده خونی نبوده كه به‏
    واسطه كينه شخصی ريخته شده باشد ، اختلاف عقيده و مسلك بود ، ما برای حق‏
    می‏جنگيديم و شما برای باطل ، حق بر باطل پيروز شد ، شما اگر اعتراض‏
    داريد ، خونبهايی می‏خواهيد ، برويد از حق بگيريد كه چرا باطل را در هم‏
    شكست و نابود ساخت . اما موضوع اينكه من به گذشته كاری نداشته باشم و
    عطف به ما سبق نكنم ، در اختيار من نيست ، وظيفه‏ای است كه خدا به عهده‏
    من گذاشته و اما موضوع قاتلين عثمان اگر من وظيفه خود می‏دانستم كه‏

    آنها را قصاص كنم خودم همان ديروز قصاص می‏كردم .
    وليد بعد از شنيدن اين بيانات صريح و قاطع بازگشت و به ميان هم‏
    مسلكانش رفت و سخنان امام را به آنها گفت . آنها هم حركت كردند و
    رفتند و تصميم خود را بر مخالفت و دشمنی ، يكطرفی و علنی كردند .
    تقاضای دوستان ​
    بعد می‏نويسد : عده‏ای از اصحاب علی ( ع ) همينكه از جريانها واقف و
    مطلع شدند كه گروهی تشكيل شده و عليه زعامت علی تخريب و تحريك می‏كنند
    ، آمدند خدمت علی ( ع ) و عرض كردند عامل عمده‏ای كه سبب شده اينها
    ناراضی بشوند و گروهی تشكيل بدهند مسأله اصرار تو است بر عدل و مساوات‏
    ، حتی قضيه تسليم قاتلين عثمان هم بهانه و سرپوشی است روی اين تقاضا ،
    می‏خواهند مردم عوام را به اين وسيله تحريك كنند .
    بعضی گفته‏اند مالك اشتر يكی از اين پيشنهاد كنندگان بود و يا اصلا
    پيشنهاد كننده او بود . به هر حال ، مقصود از اين پيشنهاد اين بود كه اگر
    می‏توانی در اين تصميم خود تجديد نظر كن .
    علی ( ع ) دانست كه اين فكر شايد در دماغ عامه مردم پيدا شود كه حالا
    اين قدر اصرار به اين مطلب لزومی ندارد . حركت كرد و رفت به مسجد و
    برای يك خطابه عمومی آماده شد . در حالی كه فقط يك پارچه روی شانه‏
    انداخته ، يك پارچه ديگر مانند لنگی به كمر بسته و شمشيری نيز حمايل‏
    كرده بود ، ايستاد بالای منبر و به كمانش تكيه زد . شروع به صحبت كرد و
    فرمود : خداوند را كه پروردگار ما و
     
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : متن کامل کتاب ((بیست گفتار)) شهید مطهری

    معبود ماست شكر می‏كنيم . نعمت عيان و نهادن او شامل حال ما است . تمام‏
    نعمتهای او منت است كه بر ما گذاشته است بدون اينكه ما از خود استقلالی‏
    داشته باشيم .
    آنگاه فرمود : افضل مردم در نزد خدا آن كس است كه بهتر او را اطاعت‏
    كند ، سنت پيغمبرش را بهتر و بيشتر پيروی كند ، كتاب خدا يعنی قرآن را
    بهتر احياء كند . ما برای احدی نسبت به احدی فضلی قائل نيستيم مگر به‏
    ميزان طاعت و تقوی . اين قرآن است كه جلوی ما حاضر است و اين سيره‏
    پيغمبر است كه همه می‏دانيم بر مبنای عدالت و مساوات برقرار بود ، بر
    احدی مخفی نيست مگر آنكه كسی بخواهد غرض ورزی كند و معاندت بورزد كه‏
    آن مطلب ديگری است .
    آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت كرد : " « يا أيها الناس‏إنا خلقناكم من‏
    ذكر و أنثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقيكم‏
    " ( 1 ) .
    اين آيه را به اين منظور خواند كه بفهماند من به حكم اين آيه امتيازات‏
    شما را لغو می‏كنم .
    مصادره اموال ​
    و نيز ابن ابی الحديد در شرح آن جمله‏ها كه فرمود " زمينها را بر
    می‏گردانم و لو آنكه مهريه زنان و يا بهای خريد كنيزان قرار گرفته باشد "
    می‏گويد همانطوريكه گفته بود همه اموال را ضبط كرد مگر آنهاييكه حاضر
    نبودند و فرار كرده بودند و از تحت اختيارش خارج

    پاورقی :
    . 1 حجرات ، . 13

    شده بودند . اصل " قانون عطف به ما سبق می‏كند " را در زمينه حقوق‏
    اجتماعی با اين جمله كه می‏گفت : " « إن الحق القديم لا يبطله شی‏ء » " (
    2 ) ( حق قديم را هيچ چيزی از بين نمی‏برد ، حق مسلم ثابت مشمول مرور
    زمان نمی‏شود ) ، باطل خواند .
    نامه عمروعاص به معاويه ​
    در اين بينها عمروعاص نامه‏ای نوشت برای معاويه : " ما كنت صانعا
    فاصنع قبل إذ قشرك ابن أبيطالب من كل مال تملكه كما تقشر عن العصا
    لحاها " ( 1 ) .
    نوشت هر كاری كه از تو ساخته است بكن كه پسر ابی‏طالب هرچه داری و در
    اين مدت جمع كرده‏ای از تو خواهد گرفت و از تو جدا خواهد كرد ، آن طور
    كه پوست عصای دستی را از آن جدا می‏كنند .
    چگونه عدالتش او را به كشتن داد ؟ ​
    اينكه گفته‏اند " قتل فی محرابه لشده عدله " ( منتهای تصلب و تعصب‏
    در عدالتش بود كه قاتلش شد ) معنی‏اش اين است كه عرض كردم . معلوم‏
    می‏شود ساير مسائل از قبيل تسليم قاتلين عثمان و مسأله اينكه در جنگهای‏
    اسلام و جاهليت چنين و چنان شده ، بهانه بوده ، همه حرفها بر سر مسأله‏
    اجرای عدالت اجتماعی بوده ، خصوصا از اين

    پاورقی :
    . 2 شرح نهج البلاغة ابن ابی الحديد ، ج 1 ، ص . 90
    . 1 همان كتاب و همان صفحه .
    نظر كه علی ( ع ) قانع نبود كه به گذشته كاری نداشته باشد و از حال برای‏
    آينده شروع كند ، عطف به ما سبق می‏كرد و می‏گفت : " « إن الحق القديم لا
    يبطله شی‏ء » " .
    علی و استفاده از عنوان خلافت ​
    در آخر سخن ، قسمتهايی جزئی از كارهای شخصی و سخت گيريهايی كه بر
    خودش در اين موضوع می‏كرد عرض می‏كنم . علی ( ع ) به هيچ وجه حاضر نبود
    نه خودش و نه كس ديگر از بستگانش و يارانش از عنوان خلافت سوء
    استفاده كنند . حتی گاهی سوء استفاده هم حساب نمی‏شد ، فی الجمله اولويتی‏
    به شمار می‏رفت ، آن هم اولويتی كه ديگران درباره او قائل می‏شدند ، نه‏
    خودش . اگر به بازار می‏رفت كه چيزی بخرد كوشش می‏كرد كسی را پيدا كند
    كه او را نشناسد كه او خليفه اميرالمؤمنين است ، برای آنكه مبادا ملاحظه‏
    او را بكند و بين او و ديگران فرق بگذارد . همين قدر هم حاضر نبود از
    عنوان خودش استفاده بكند .
    مناصب اجتماعی از نظر كسی كه واقعا وظيفه خودش را انجام دهد و نخواهد
    از عنوان خودش استفاده بكند نبايد گفت حق است ، بايد گفت تكليف است‏
    . فرق است بين حق و تكليف . حق يعنی استفاده و بهره ، تكليف يعنی‏
    وظيفه . اگر ما سوء استفاده‏ها را از مناصب اجتماعی بگيريم آن وقت‏
    می‏بينيم نمی‏توانيم عنوان حق به آنها بدهيم ، بايد عنوان تكليف به آنها
    بدهيم . آن وقت است كه اگر بخواهيم درباره بعضی مناصب بحث كنيم كه‏
    آيا شامل فلان دسته و فلان صنف می‏شود ، بايد بگوييم آيا اين تكليف شامل‏
    آنها