توسل به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله در سنن دارمى و وفاء الوفاء سمهودى از اوس بن عبدالله روايت كنند كه گفت : مردم مدينه دچار قحطى شديد شدند و به عايشه شكوه كردند. عايشه گفت : به سوى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله برويد و دريچه اى از آن به سوى آسمان باز كنيد تا ميان قبر و آسمان سقفى نباشد. راوى گويد: چنين كردند. پس از آن ، چنان بارانى بر ما باريد كه گياهان روييدند و شتران فربه شدند. توسل به عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله در صحيح بخارى است كه : عمر بن خطاب هر گاه قحطى مى شد عباس بن عبدالمطلب را شفيع و وسيله قرار مى داد و مى گفت : اللهم انا كنا نتوسل اليك بنبينا فتسقينا، و انا نتوسل اليك بعم نبينا فاسقنا قال فيسقون . پروردگارا! ما در گذشته با توسل به پيامبرمان به سوى تو مى آمديم و تو بارانمان مى دادى و سيرابمان مى كردى . و اكنون با توسل به عموى پيامبرمان به سوى تو مى آييم . پس ، بارانمان ده و سيرابمان كن . راوى گويد: پس از آن باران مى باريد و سيراب مى شدند. توسل به لباس پيامبر صلى الله عليه و آله براى كاستن از فشار قبر در كنز العمال ، استيعاب ، اسدالغابه و اصابه در شرح حال فاطمه بنت اسد از ابن عباس روايت كنند كه گفت : هنگامى كه فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤ منين عليه السلام ، على بن ابى طالب - عليه السلام - وفات كرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله پيراهن خود را بر او پوشانيد و در قبر وى در كنار او خوابيد. حاضران با تعجب گفتند: آنچه را كه با اين جنازه انجام دادى ، تا به حال از شما نديده بوديم ! فرمود: اين براى آن است كه هيچ كس - بعد از ابى طالب - نسبت به من نيكوكارتر از او نبوده است . من پيراهن خود را بر او پوشاندم تا او از جامه هاى بهشتى بپوشد، و در قبر با او خوابيدم تا از فشار قبر در امان باشد. و در طبقات ابن سعد از سهل بن سعد روايت كند كه گفت : زنى با عبايى بافته شده حاشيه دار خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و گفت : يا رسول خدا صلى الله عليه و آله ! من اين عبا را با دست خود بافته و آن را آورده ام كه بر شما بپوشانم . راوى گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله كه بدان نياز داشت ، آن را پذيرفت و پوشش خود قرار داد و روزى كه با آن در جمع ما آمده بود، فلان بن فلان آن را برانداز كرد و گفت : يا رسول الله صلى الله عليه و آله ! اين عبا چقدر نيكوست ! آن را بر من بپوشان ! فرمود: باشد. پس ، تا آنجا كه خدا خواست در آن مجلس نشست و سپس مراجعت فرمود و چون به منزل رسيد، آن را پيچيد و نزد او فرستاد. مردم به او گفتند: كار خوبى نكردى ، رسول خدا صلى الله عليه و آله چون به آن نياز داشت آن پذيرفت و تو كه مى دانستى پيامبر هيچ سائلى را رد نمى كند آن را از او درخواست كردى ! آن مرد گفت : به خدا سوگند، آن را براى پوشيدن بر خود نخواستم ، بلكه او را از پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست كردم تا كفن روز مرگم باشد. سهل گويد: آن عبا روز مرگ كفن او بود.