1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حکایتهایی از حضرت رسول اکرم (ص)

شروع موضوع توسط سجاد.اروميه ‏15/8/11 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    توسل به پيامبر صلى الله عليه و آله در حال حيات


    احمد بن حنبل ، ترمذى ، ابن ماجه و بيهقى از عثمان بن حنيف روايت كنند كه :
    مردى نابينا خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: از خدا بخواه مرا بهبود بخشد.
    پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: اگر خواستى دعا مى كنم ، و اگر بخواهى صبر مى كنى كه براى تو بهتر است .

    عرض كرد: دعا بفرماييد.

    پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: وضو بگير، وضوى نيكو و اين دعا را بخوان :
    اللهم انى اسالك و اتوجه اليك بنبيك محمد نبى الرحمه . يا محمد انى توجهت بك الى ربى فى جاجتى لتقضى لى . اللهم شفعه فى .
    پروردگارا! من به وسيله پيامبرت محمد پيامبر رحمت ، به سوى تو مى آيم و از تو درخواست مى كنم . اى محمد! من براى درخواست جاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسيله قرار دادم تا خواسته ام برآورده گردد. خداوندا! او را شفيع و وسيله من قرار ده .

    اين روايت را بيهقى و ترمذى صحيح السند دانسته اند.



    توسل به پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از وفات


    طبرانى در معجم الكبير از عثمان بن حنيف روايت كند كه :
    مردى براى نياز خويش نزد عثمان بن عفان آمد و شد مى كرد ولى عثمان به او و خواسته او توجهى نشان نمى داد. آن مرد ابن حنيف را ديد و از وضع موجود شكوه كرد.

    عثمان بن حنيف به او گفت : به وضو خانه برو وضو بگير. سپس به مسجد در آى و دو ركعت نماز بگزار و بگو:

    اللهم انى اسالك و اتوجه اليك بنبينا محمد نبى الرحمه . يا محمد انى اتوجه بك الى ربى لتقضى جاجتى . و تذكر حاجتك .
    پروردگارا! من به وسيله پيامبرمان محمد پيامبر رحمت ، به سوى تو مى آيم و از تو درخواست مى كنم . اى محمد! من براى رفتن به سوى خدا نزد تو آمدم و تو را وسيله قرار دادم تا حاجتم برآورده گردد. سپس ‍ خواسته ات را يادآور مى شوى .

    آن مرد رفت و آنچه به او گفته بود انجام داد. سپس به در خانه عثمان بن عفان آمد كه ناگهان دربان خانه نزد او آمد و دستش را گرفت و وارد مجلس عثمان كرد. او نيز وى را روى زيرانداز كنار خود نشانيد و گفت : خواسته ات چيست ؟ او خواسته اش را بيان كرد و وى آن را برآورده ساخت .

    سپس به او گفت : تو تا اين ساعت نيازت را يادآور نشده بودى . و گفت : هر نياز و حاجت ديگرى كه دارى بيان كن .