بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الر تِلْك ءَايَت الْكِتَبِ الْمُبِينِ(1) إِنَّا أَنزَلْنَهُ قُرْءَناً عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ(2) نحْنُ نَقُص عَلَيْك أَحْسنَ الْقَصصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْك هَذَا الْقُرْءَانَ وَ إِن كنت مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَفِلِينَ(3) احسن القصص سوره مبارکه يوسف محتواي سوره محتواي اين سوره بر خلاف سوره هاي ديگر قرآن همگي به هم پيوسته و بيان فرازهاي مختلف يك داستان است ، كه در بيش از ده بخش با بيان فوق العاده گويا ، جذاب ، فشرده ، عميق و مهيج آمده است . گرچه داستان پردازان بي هدف ، و يا آنها كه هدفهاي پست و آلوده اي دارند سعي كرده اند از اين سرگذشت آموزنده يك داستان عشقي محرك براي هوسبازان بسازند و چهره واقعي يوسف و سرگذشت او را مسخ كنند ، و حتي در شكل يك فيلم عشقي به روي پرده سينما بياورند ولي قرآن كه همه چيزش الگو و اسوه است ، در لابلاي اين داستان عاليترين درسهاي عفت و خويشتن داري و تقوي و ايمان و تسلط بر نفس را منعكس ساخته آنچنان كه هر انساني - هر چند ، بارها آنرا خوانده باشد - باز به هنگام خواندنش بي اختيار تحت تاثير جذبه هاي نيرومندش قرار مي گيرد . و به همين جهت قرآن نام زيباي احسن القصص ( بهترين داستانها ) را بر آن گذارده است ، و در آن براي اولوا الالباب ( صاحبان مغز و انديشه ) عبرتها بيان كرده است . - دقت در آيات اين سوره اين واقعيت را براي انسان روشنتر مي سازد كه قرآن در تمام ابعادش معجزه است ، چرا كه قهرمانهائي كه در داستانها معرفي مي كند - قهرمانهاي واقعي و نه پنداري - هر كدام در نوع خود بي نظيرند . ابراهيم قهرمان بت شكن با آن روح بلند و سازش ناپذير در برابر طاغوتيان . نوح آن قهرمان صبر و استقامت و پايمردي و دلسوزي در آن عمر طولاني و پربركت . موسي آن قهرمان تربيت يك جمعيت لجوج در برابر يك طاغوت عصيانگر . يوسف آن قهرمان پاكي و پارسائي و تقوي ، در برابر يك زن زيباي هوسباز و حيله گر . و از اين گذشته قدرت بيان وحي قرآني در اين داستان آنچنان تجلي كرده كه انسان را به حيرت مي اندازد ، زيرا اين داستان چنانكه مي دانيم در پاره اي از موارد به مسائل بسيار باريك عشقي منتهي مي گردد ، و قرآن بي آنكه آنها را درز بگيرد ، و از كنار آن بگذرد تمام اين صحنه ها را با ريزه كاريهايش طوري بيان مي كند كه كمترين احساس منفي و نامطلوب در شنونده ايجاد نمي گردد ، در متن تمام قضايا وارد مي شود اما در همه جا اشعه نيرومندي از تقوا و پاكي ، بحثها را احاطه كرده است . - داستان يوسف قبل از اسلام و بعد از آن بدون شك قبل از اسلام نيز داستان يوسف در ميان مردم مشهور و معروف بوده است ، چرا كه در تورات در چهارده فصل از سفر پيدايش ( از فصل 37 تا 50 ) اين داستان مفصلا ذكر شده است . البته مطالعه دقيق اين چهارده فصل نشان مي دهد كه آنچه در تورات آمده تفاوتهاي بسياري با قرآن مجيد دارد و مقايسه اين تفاوتها نشان مي دهد كه تا چه حد آنچه در قرآن آمده پيراسته و خالص و خالي از هر گونه خرافه مي باشد و اينكه قرآن به پيامبر مي گويد : پيش از اين از آن غافل بودي ( بنابر اينكه منظور از احسن القصص داستان يوسف باشد ) اشاره به عدم آگاهي پيامبر از واقعيت خالص اين سرگذشت عبرت انگيز است . از تورات كنوني چنين بر مي آيد كه يعقوب هنگامي كه پيراهن خون آلود يوسفرا ديد چنين گفت : اين قباي پسر من است و جانور درنده او را خورده يقين كه يوسف دريده شده است - پس يعقوب جامه هاي خود را دريد و پلاس به كمرش بست و روزهاي بسياري از براي پسرش نوحه گري نمود - و تمامي پسران و تمامي دخترانش از براي تسلي دادن به او برخاستند ، اما او را تسلي گرفتن امتناع نمود و گفت به پسر خود به قبر محزونا فرود خواهم رفت . در حالي كه قرآن مي گويد : يعقوب با هوشياري و فراست از دورغ فرزندان آگاه شد و در اين مصيبت جزغ و فزع و بي تابي نكرد ، بلكه آنچنان كه سنت انبياء است با آن مصيبت برخورد صبورانه اي داشت هر چند قلبش مي سوخت و اشكش جاري مي شد و طبعا از كثرت گريه چشمش را از دست داد ولي به تعبير قرآن با صبر جميل و با خويشتن داري ( كظيم ) سعي كرد از كارهائي همچون دريدن جامه و نوحه گري و پلاس به كمر بستن كه علامت عزاداري مخصوص بود خودداري كند . بهر حال بعد از اسلام نيز اين داستان در نوشته هاي مورخين شرق و غرب گاهي با شاخ و برگهاي اضافي آمده است در شعر فارسي نخستين قصه يوسف و زليخا را به فردوسي نسبت ميدهند و پس از او يوسف و زليخاي شهاب الدين عمعق و مسعودي قمي است و بعد از او ، يوسف و زليخاي عبدالرحمن جامي شاعر معروف قرن نهم است . - چرا بر خلاف سرگذشتهاي ساير انبياء داستان يوسف يكجا بيان شده است ؟ يكي از ويژگيهاي داستان يوسف اين است كه همه آن يكجا بيان شده ، بخلاف سرگذشت ساير پيامبران كه بصورت بخشهاي جداگانه در سوره هاي مختلف قرآن پخش گرديده است . اين ويژگي به اين دليل است كه تفكيك فرازهاي اين داستان با توجه به وضع خاصي كه دارد پيوند اساسي آن را از هم مي برد ، و براي نتيجه گيري كامل همه بايد يكجا ذكر شود ، في المثل داستان خوب يوسف و تعبيري كه پدر براي آن ذكر كرد كه در آغاز اين سوره آمده بدون ذكر پايان داستان مفهومي ندارد . لذا در اواخر اين سوره مي خوانيم ، هنگامي كه يعقوب و برادران يوسف به مصر آمدند و در برابر مقام پر عظمت او خضوع كردند ، يوسف رو به پدر كرد و گفت : يا ابت هذا تاويل رؤياي من قبل قد جعلها ربي حقا : پدرم ! اين تاويل همان خوابي است كه در آغاز ديدم خداوند آن را به واقعيت پيوست ( آيه 100 ) . اين نمونه پيوند ناگسستني آغاز و پايان اين داستان را روشن مي سازد ، در حالي كه داستانهاي پيامبران ديگر اين چنين نيست و هر يك از فرازهاي آن مستقلا قابل درك و نتيجه گيري است . يكي ديگر از ويژگيهاي اين سوره آنست كه داستانهاي ساير پيامبران كه در قرآن آمده معمولا بيان شرح مبارزاتشان با اقوام سركش و طغيانگر است كه سر انجام گروهي ايمان مي آوردند و گروه ديگري به مخالفت خود تا سر حد نابودي به مجازات الهي ادامه مي دادند . اما در داستان يوسف ، سخني از اين موضوع به ميان نيامده است بلكه بيشتر بيانگر زندگاني خود يوسف و عبور او از كورانهاي سخت زندگي است كه سر انجام به حكومتي نيرومند تبديل مي شود كه در نوع خود نمونه بوده است . - فضيلت سوره يوسف . در روايات اسلامي براي تلاوت اين سوره فضائل مختلفي آمده است از جمله در حديثي از امام صادق (عليه السلام) مي خوانيم : من قرء سورة يوسف في كل يوم او في كل ليلة بعثه الله يوم القيامه و جماله مثل جمال يوسف و لا يصيبه فزع يوم القيامة و كان من خيار عباد الله الصالحين . : هر كس سوره يوسف را هم روز و هم شب بخواند ، خداوند او را روز رستاخيز بر مي انگيزد در حالي كه زيبائيش همچون زيبائي يوسف است و هيچگونه ناراحتي روز قيامت به او نمي رسد و از بندگان صالح خدا خواهد بود . بارها گفته ايم رواياتي كه در بيان فضيلت سوره هاي قرآن آمده به معني خواندن سطحي بدون تفكر و عمل نيست بلكه تلاوتي است مقدمه تفكر ، و تفكري است سر آغاز عمل ، و با توجه به محتواي اين سوره روشن است كه اگر كسي برنامه زندگي خود را از آن بگيرد و در برابر طوفانهاي شديد شهوت و مال و جاه و مقام خويشتن داري كند تا آنجا كه سياه چال زندان را توام با پاكدامني بر قصر آلوده شاهان مقدم دارد ، چنين كسي زيبائي روح و جان او همانند زيبائي يوسف است و در قيامت كه هر چيز در درون است آشكار مي گردد جمال خيره كننده اي پيدا خواهد كرد و در صف بندگان صالح خدا خواهد بود . لازم به تذكر است كه در چند حديث از تعليم دادن اين سوره به زنان نهي شده است شايد به اين دليل كه آيات مربوط به همسر عزيز مصر و زنان هوسباز مصري با تمام عفت بياني كه در آن رعايت شده براي بعضي از زنان تحريك كننده باشد و به عكس تاكيد شده است كه سوره نور ( كه مشتمل بر آيات حجاب است ) به آنها تعليم گردد . ولي اسناد اين روايات رويهمرفته چندان قابل اعتماد نيست و به علاوه در بعضي از روايات عكس اين مطلب ديده مي شود و در آن تشويق به تعليم اين سوره به خانواده ها شده است از اين گذشته دقت در آيات اين سوره نشان مي دهد كه نه تنها هيچ نقطه منفي براي زنان در آن وجود ندارد بلكه ماجراي زندگي آلوده همسر عزيز مصر درس عبرتي است براي همه آنهائي كه گرفتار وسوسه هاي شيطاني مي شوند .