پاسخ : جغرافیای کوچ نشینی تيپ نيمه نوماديزم از نيمه کوچ نشيني (Semi Nomadism) هنگامي صحبت مي کنيم که فرضيه زير که عبارت است از امتزاج و ترکيب شبانان با يکجانشينان کشاورز و يا چادرنشيناني که در زمستان چادرهاي خود را با خانه هاي سنگي و يا گلي معاوضه مي نمايند، تطابق داشته باشد. نيمه کوچ نشيني يا نيمه نوماديزم اغلب برتري و ارتباط خود را در مناطق آب و هواي خشک در کوهستانها و حواشي (پاي کوهها) به جهت تغييرات شديد آب و هوايي و امکانات بهره برداري از مرتع نشان مي دهد. اشکال متنوع و تغيير و تبديل نيمه نوماديزم را در اينجا نمي توان نشان داد زيرا هنوز بخشي از آن تحقيق نشده است. بطوريکه گروهي از اين شکل نيمه کوچ نشيني بطور محدود يا بسته زندگي مينمايند، و يا اينکه گروههاي هم نژاد نومادهاي مطلق و نيمه نومادها و يا يکجانشينان با هم بطور مختلف زندگي مي نمايند. در نيمه نوماديزم کشاورزي در زمستان در نواحي پست و گرم و در تابستان در نواحي مرتفع و مرطوب متداول است. براي بيشتر کوچ نشينان که به کشاورزي و مرتعداري مي پردازند، سرزمينهاي استپي و ساواناي خشک در مناطق با بارانهاي زمستاني (مناطق حاشيه درياي مديترانه و سرزمين هاي مرتفع آسياي نزديک) و مناطق بارانهاي تابستاني (سودان ، شمال غربي هندوستان، استپ هاي آسياي غربي و آسياي مرکزي) نقش بسيار مهمي به عهده دارد. در نيمه نوماديزم کشاورزي، به سبک ديم نيز متداول است که بيشتر در دره هاي گرم و خشک در محدوده زمستاني و مناطق مرتفع باراني امکان پذير است. در ضمن رمه گردانان نيمه نوماديزم از خانه هاي دائمي خود به سمت مراتع مرتفع تابستاني و مراتع زمستاني حرکت مي نمايند. وضع نيمه نومادهاي آناتولي مخصوصاً روستائيان نواحي يائيلا (Yaila) قدري مهم به نظر مي رسد. زادگاه اصلي نومادها در سرزمينهاي استپي در قاره قديم بين قاره آفريقا و آسياي مرکزي قرار دارد. پايه و اساس جغرافيايي اقتصاد اين شکل دامپروري که چنانکه ذکر شد در وهله اول با شرايط آب و هواي مناطق خشک و در وهله دوم با امکانات حيوانات اهلي و خانگي بستگي دارد. سرزمينهاي کمربندي آب و هواي خشک در نيمکره شمالي قرار دارد که داراي مراتع طبيعي است، اين مراتع در مواقعي از فصلها داراي مراتع غني و در برخي از فصلها مراتع کم پشت مي باشند هم چنين مسکن ها و اماکن دائمي قابل زندگي نيستند.
پاسخ : جغرافیای کوچ نشینی حرکت و مهاجرت اين اقوام که شامل مردم نواحي استپهاي بياباني و نواحي بارانهاي زمستاني و آفريقاي شمالي يعني درياي مديترانه و صحراي عربستان و قسمتي از ايران و آناتولي مرتفع هستند، طبق شرايط آب و هوايي صورت مي گيرد. بهترين و مناسبترين شرايط اين کوچها را در نواحي استپهاي اروپاي شرقي و آسياي نزديک و آسياي مرکزي و در نقاطي که بارانهاي بهاري و تابستاني ، شرايط رشد گياه و چمنها را آماده مي سازد ميتوان يافت. در اين نواحي زمينهاي کشاورزي با مراتع براي چراي گوسفندان از هم جدا نيست. نقش حيوانات اهلي باربر در زندگي کوچ نشيني
پاسخ : جغرافیای کوچ نشینی در دوره هاي ممتد ارتش سالاري (ميليتاريسم) ايلاتي نومادها در بيشتر اين مناطق پيشروي نموده و از اين زمينها براي چراي دامها استفاده کرده اند، ولي امروزه اين نواحي تبديل به زمينهاي کشاورزي شده است. در اقتصاد نوماديزم نواحي خشک ، نه تنها برداشت از مرتع بلکه آب آشاميدني نيز براي هر انسان دام دار حق قانوني تلقي مي شود. بدين جهت نومادها به نواحي پرباران مناطق خشک رهسپار مي شوند. در نواحي استپهاي آسياي غربي نومادها حرکات خود را در جهت نصف النهاري بين عرض شمالي در تابستان و عرض جنوبي در زمستان تغيير مي دهند. اين حرکات منظم نومادها طبق شرايط آب و هوايي است بشرط اينکه عوامل تاريخي و مالکيت و در ضمن بطور تقريبي برتري يکجانشينان در اجتماعات واحه نشين و توليدات کشاورزي در آن دخالت نداشته باشد و مسير فوق را تغيير ندهد. در زمستانهاي طولاني نومادها طبق عادت ايلي حقي براي منطقه مراتع طبيعي و مسير راهها براي خود قائل و آنها را براي استفاده خود محدود و محصور نمودهاند. پيداست که تغييرات و اختلالات زيادي در اين مناسبات در گذشته بوقوع پيوسته و در زمان حال نيز مسئله روز است. امروزه اينطور تعبير مي شود که موجوديت نوماديزم نه تنها در شکل شکار بلکه از شکل روستايي سابق نواحي استپي به شکل کشاورزي ديمي (غلات) و دامپروري کوچک توسعه و تکامل يافته است. شايد بتوان گله دارهاي حاشيه کوهستانهاي آسياي نزديک و استپهاي خاکهاي لوس توران و منطقه حاصلخيز استپهاي ايران و سوريه را به اين اشکال مربوط کرد. يک مرکز اهلي کردن گوسفندان و بز را مي توان در نواحي شرقي افغانستان و نواحي سرحدي بلوچستان قرار داد. و اين منطقه ايست که علاوه برکشت قديمي ارزان، طبق نظريه ويسمان و نظر ديگران جزء قديمي ترين نواحي کشت گياهان تمدني نيز بوده و منطقه کشت انواع غلات مثل گندم و جو را در استپهاي مرتفع آسياي نزديک در برمي گيرد. شکل نوماديزم افغانستان با استفاده از کشت ديمي آن و تربيت گوسفند و بز بطور مخلوط ولي بدون دامداري بزرگ را مي توان يک شکل اقتصاد بسيار کهنه و قديمي شناخت که مطالعات ژرف و دقيق تر آن داراي اهميت بسيار مي باشند. اين مفهوم در حقيقت مراحل مستقر تکامل تمدن را نشان مي دهد که تبديل به فرمهاي اوليه نوماديزم مطلق مي گردد. در اينجا درست نيست که در نيمه نوماديزم فقط از يک مرحله حدفاصل يعني از زندگي نومادي به زندگي يکجانشيني صحبت کرد زيرا عوامل ديگري نيز در اينجا دخالت دارند. در زندگي نوماديزم مطلق که از نواحي دور دست استپهاي علفي آسياي مرکزي به استپهاي بياباني عربستان و آفريقاي شمالي توسعه يافته و پراکنده شده است، حيوانات سواري و باربر، بارهاي سنگين خود را با سرعت براي رسيدن به نواحي مورد نظر طي مي کنند. نومادهاي کوچک هنوز در موقعيتي نبودند که نواحي بزرگ را تصاحب و براي خود استفاده نمايند. در سيستم نوماديزم مطلق داشتن حيوانات اهلي و سواري بزرگ مثل اسب و شتر به آنها امکان داده تاديدگاههاي اقتصادي و نظامي خود را در بيابانها و استپها به بيشترين اندازه گسترش دهند و در مقابل اجتماعات واحه نشين و حاشيه نشين اقتصاد خود را توسعه دهند.
پاسخ : جغرافیای کوچ نشینی اولين نومادهاي جهان و گسترش جغرافيايي آن: طبق اسناد و مدارک تاريخي و جغرافيايي دو گروه بزرگ نوماديزم بوجود آمده است: يکي در نواحي زمستانهاي سرد استپي در مدار کوهستانهاي مرتفع در طوايف مغولي و ترک و ديگر در نواحي زمستانهاي ملايم استپهاي بياباني مدار جنوب مثل طوايف سامي و حامي همچنين در افغانستان در طوايف ترکي الاصل يورت (Jurt) و مغولها و طوايف بدوي متأثر شده برخورد مي کنيم. در اينجا گاوداري را نيز مي توان جزء گله داري بزرگ نومادها به حساب آورد. پايه هاي اصلي اقتصاد گله داري نوماديزم را حتي در نواحي تابستان مرطوب ساوانها در سودان و آفريقاي شرقي نيز مي توان ديد. در ضمن نوعي از گله داري ديگر گاو را که "ياک داري" است در نواحي آب و هواي سرد مرتفع آسياي مرکزي مي توان جستجو کرد. به طور مثال شکل ديگر گله داري بدون شک تربيت اسب است که زير عنوان نومادهاي پرورش اسب نام گرفته است. اين شکل تربيت دام در استپهاي علفي آسياي مرکزي ديده مي شود. نقش اقتصاد گله داري در زندگي کوچ نشيني __________________
پاسخ : جغرافیای کوچ نشینی نوماديزم را در نواحي شمالي اروپاي شمالي و در محدوده تايگا مي توان يافت که به نوماديزم تربيت حيوانات اهلي ديگر معروف مي باشد. در اينجا اين پرسش پيش مي آيد که قاره جديد (منظور، قاره آمريکا مي باشد) و کشور استراليا چرا بهترين تربيت کننده دام شدهاند؟ ضمن اينکه قبل از ورود اروپاييها چيزيکه در اين نواحي وجود نداشت رمه گرداني و تربيت دام بود. در پاسخ پرسش بالا مي توان شرايط آب و هوايي و محيط جغرافيايي اين دو قاره را براي آمادگي تربيت دام نيز درنظر گرفت. از قرن 16 به بعد مردم اسپانيا اسب و گوسفند و بز را در ميان بعضي از قبايل هند غربي و سرخ پوستان در نواحي خشک جنوب غربي اتازوني و مکزيک و پامپاي (Pampa) آرژانتين رواج داده و شکل نوماديزم را با کشت ذرت و حرکات کوچک رمه مرتبط ساختند. در اينجا مورد شک و ترديد است که آيا نوماديزم مطلق تنها بر پايه گله داري بدون منابع غذايي اصولاً قابل دوام خواهد بود يا نه؟ و همچنين آيا نوماديزم مطلق وابسته به کشاورزي است و يا با اقتصاد روستايي همکاري دارد و يااينکه بر آنها برتري خواهد داشت؟ از اينرو مي توانيم از انواع مختلف شکلهاي نيمه نوماديزم و نقش تاريخي قديم آن ضمن اهميت بزرگ اقتصادي آن نيز صحبت کنيم. شايد در سابق نيمه نوماديزم خود از دو شاخه اقتصادي، متحدالشکل بوده که بعد تحت شرايط خاص ديگر و شرايط مختلف از هم جدا شده اند. درآمدهاي اضافي در نوماديزم مطلق نه تنها آنها را از مستاجرين زمينهاي کشاورزي و يا مالکين زمين و همچنين روستاهاي واحه نشين مشخص ساخته بلکه در درجه اول از سوداگران کاروانها و معامله گران ديگر با حيوانات باربر و سورتمه کش آنها مجزا ساخته است. اين گونه بهره گيري را مي توان بطور وسيع در حدفاصل نوماديزم روستاهاي يکجانشين و شهرنشيني جستجو کرد. ناگفته نماند که در اينجا ارتباط و پيوستگي بطور مستقيم درباره معاملات نومادها در منطقه درنظر گرفته نشده است. در نوار مناطق خشک در قديم، سرزمينهاي زيادي يافت مي شوند که داراي تاريخ تمدن بسيار کهن نيز بوده و با راههاي ارتباطي مهم اتصال داشته اند. شهرهاي ساحلي درياي مديترانه و درياي سياه، کمي دورتر شهرهاي حواشي استپهاي اوکراين از طريق رودخانه ولگا و اورال تا سيبري غربي و شهرهاي حواشي چين کنار ديوار بزرگ و معروف و شهرهاي شبه قاره هند از طول رودخانه سند و گذرگاه دامنه هيماليا و هندوکش و شهرهاي ساحلي خليج فارس و درياي سرخ و بالاخره شهر و يا شهرکهاي سودان و شهرهاي سنگال از طريق رودخانه نيجر و درياچه چاد بطرف علياي رودخانه نيل از اين جمله اند که منطقه وسيعي را در برمي گيرند بيشتر معاملات دور خارجي از طريق راههاي کارواني به شهرهاي فوق الذکر امکان پذير بوده است. بطور پراکنده در شهرهاي واحه اي مثل تيمبوکتو (Timbukto)، قاهره، دمشق، بغداد، بخارا و کاشمر مي توان نيز مرکزيتي براي معاملات قديم پيدا کرد. دراين معاملات از حيوانات باربر کارواني، از زمانهاي قديم استفاده شده است و اغلب چارپايان پرتوان مانند شتر را که مختص نوماديزم مطلق است تربيت کرده و از آنها استفاده نموده اند. در اينجا فقط روشن نيست که در معاملات کارواني، تربيت و بازار فروش حيوانات بزرگ باربر و سواري نيز رواج داشته است يا خير؟ پاره اي از اين راههاي کاروانرو که از ميان نوار بيابانها مي گذشت از زمانهاي قديم، جاده هاي مهم ابريشم، از چين تا درياي سياه، جاده ادويه از حضرموت به سمت لوانته و راههاي بي اهميت ديگري را تشکل مي داد. در محل امروزي کشور در رابطه با معاملات دور دست نومادها بين سند و مناطق پست توران و خراسان قديم نهاده و از جاده هاي مهمي از پيشاور و راههاي پرپيچ و خم از طريق سند بطرف گذرگاه هندوکش به سمت آمودريا مي رسيدند. با روي کارآمدن نيروي مقتدر يکجانشيني در مناطق مسکوني، نومادها اکثر حقوق سوارکاري و ديگر مزاياي کوچ خود را از دست دادند و ناگزير شدند براي بدست آوردن حقوق از دست رفته در راههاي کارواني بوسيله دستبرد چپاول و آتش سوزي جبران کمبود غذايي نمايند. کشف راههاي دريايي در دوره استعماري اروپاييان و حفر تنگه سوئز در قرن 19 راههاي معاملاتي بازرگاني را در نواحي خشک، بر قديم باز کرد و زيانهاي زيادي به راههاي معاملاتي کاروان رو وارد ساخت. ولي باز اين جاده ها بطور کلي متروک نشد، از ميان بيابان بين فرات و لوانته و از وسط آسياي مرکزي، که در رابطه با مراکز بازرگاني، هنديها، روسها و چيني ها معاملات خود را از طريق راههاي کاروان رو تا سده جديد انجام ميدادند. __________________
پاسخ : جغرافیای کوچ نشینی چون در سرزمينها با حوضه هاي بسته ( بدون دررو ) ساختن راه آهن جهت حمل آغاز شد، برخي از کشورها شبکه راه آهن خود را تا داخل نوار مناطق خشک گسترش دادند ولي آن راه ها يا راه هاي ديگر کشورها ارتباط نداشته از اينرو حمل و نقل هاي باري در راههاي معاملاتي کاروان رو پيشرفت بيشتري کرده، نمونه هاي کلي مي توان يافت که معاملات بنگاههاي حمل و نقل هنوز يکي از عناصر مهم نوماديزم مطلق (بدون رابطه با اقتصاد کشاورزي و مشتقات آن) مي باشد. نيمه نومادها از اين قانون مستثني مي باشند زيرا هم حرکات آنها محدود و کم است و هم به تعداد مناسب گله حيوانات در اختيار ندارند. گروههاي ديگري از نومادها وجود دارند که به آنها نومادهاي کوهستاني مي گويند. اين گروه حرکات خود را طبق شرايط اجباري آب و هوا از راههاي بسيار طولاني بين مراتع کوهستاني و مراتع زمستاني پاي کوهها برگزيده اند. براي اين گروه نيز چنانکه ذکر شد مي تواند احتياجات اضافي براي ادامه زندگي و امکانات کارهاي ديگر وجود داشته باشد. براي نومادهاي مطلق امکاناتي در جهت تأمين علوفه در مراتع طبيعي در فصل سرد، در سرزمينهاي مرتفع ( تقريباً در ماه سپتامبر ) و در مراتع زمستاني در سرزمينهاي پست که نخستين باران شروع ميشود، وجود دارد، که شامل مراتع "ساقه اي" و يا خريد علوفه از روستاهاي يکجانشين يا کشت علوفه اي مانند يونجه، نيازهاي نومادهاي مطلق را برطرف مي نمايند. معمولاً در مناطق کوهستاني نوار بياباني مردم يکجا نشين و يا نيمه نومادها در روستاهاي زيادي زيست مي نمايند که در آنها مشغول کشاورزي هستند و در دره ها استقرار پيدا کرده و از نفوذ خارجي خود را محفوظ ميدارند. هانس بوبک (Bobech) در کتاب خود، گفتگو از طايفه کابيلائي (Kabylaean) مي کند و بطور نمونه در نواحي کوهستاني شمال غربي آفريقا در برابر قوم واحه نشين متحرک سرزمينهاي پست، اقوام کابيلائي را مشخص ساخته است. بهترين و مشخص ترين گروه کابيلائي را مي توان تقريباً در لبنان و يمن، لارستان، آناتولي شمالغربي و قفقاز و فرم يکجانشين پاتاني در افغانستان و تاجيکهاي کوه نشين جستجو کرد که اغلب در مقابل نومادهاي مطلق منطقه استپي و بياباني از خود مقاومت نشان داده اند. کابيلائيها خود به چند دسته تقسيم مي شوند که از نظر ريشه قوميت و برتري وضع اجتماعي تغييراتي در آنها ظاهر شده است. اين تغييرات بطور نسبي بايستي در اثر رويدادهاي جديد رخ داده باشد که نه تنها عامل قدرت نوماديزم مطلق بلکه عوامل ديگر از قبيل حکومت و مبلغان مذهبي در تغييرات جوامع آنها موثر بوده است. بدين گونه مي تواند انتشار و پراکندگي جغرافيائي بشکل نوماديزم با رانده شدن قوم بربر در آفريقاي شمالي رابطه داشته باشد. در ضمن پيشروي طوايف بدوي را در کوههاي فرسوده حاشيه سوريه و فلسطين بايستي در آغاز تاريخ اسلام جستجو کرد. توسعه و تکامل نوماديزم کردها در آناتولي در اثر نابودي و کم شدن قوم ارمني در قرن 19 بي ارتباط نيست. نظير اين اتفاقات را در کوههاي مرتفع ايران در مورد انتشار و پراکندگي نومادهاي ترکهاي شرقي در قرون وسطي مي توان مشاهده کرد. آمدن نومادهاي مطلق پنجاب به کوهستانهاي کشمير به تازگي صورت گرفته است. چنانکه اطلاع داريم در افغانستان هم، زمان استفاده از مراتع تابستاني آن، توسط نومادهاي پاتاني از صد سال نمي گذرد. با تجزيه و تحليل از شکل نوماديزم ميتوانيم نتيجه بگيريم که شکل نوماديزم در آينده در حال کم شدن و حتي نابودي است بطوريکه يکي از دانشمندان آلماني در کتاب خود نابودي نوماديزم را پيش بيني نموده است. اگر جهانيان به اين پديده بزرگ، نبودن اقتصاد دامي نوماديزم که باعث گرسنگي بيشتر بويژه در ميان مردم جهان سوم مي گردد، بي توجه بمانند، فاجعه اي بزرگ بوجود خواهد آمد. __________________