1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار انتظار...

شروع موضوع توسط Twister ‏9/8/11 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار انتظار...

    هدیه خدایى

    طاووس كبریایى!اى هدیه خدایى!
    تو دیدنى‏ترینى، اى دیدنى، كجایى؟
    هر دیده
    مست راهت، غمدیده در پناهت
    خشكیده
    یاس عالم در حسرت جدایى
    اى آسمان
    اوّل!اى سایبان آخر!
    اى چشم چشمه عشق! رحمى به بینوایى
    آرام‏تر كه من هم
    با كودكان بیایم
    پایى نمانده دیگر، جز دست بر دعایى
    سخت است بى‏تو بودن،
    سخت است بى‏تو ماندن
    سخت است بى‏تو، بى‏تو، بى‏یار دلربایى
    هر درد را
    دوائى، هر سینه را صفایى
    دنیاست غرق ظلمت، تو نور و روشنایى
    اى
    یادگار
    دیروز،اى ماندگار فردا
    اى بى‏قرار امروز، جانا چه آشنایى
    آسان نمى‏توان
    رفت از خوان رحمت تو
    بگذار تا بمانم در زیر گرد پایى
    اُمّید نااُمیدان،
    مهدى سرت سلامت
    سنگ است قلب بى‏تو، ننگ است بى‏وفایى
    سید جعفر
    علوى اُمید
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار انتظار...

    هیاهوى قیامت
    كیست این توفان كه آسایش ندارد خنجرش
    جز
    هیاهوى قیامت نیست نام دیگرش
    بال اگر بگشاید آنى آسمان گم مى‏شود
    جبرئیلى
    سر برون مى‏آورد از هر پرش
    آفرینش وامدار اوست عرش و فرش نیز
    واى اگر
    خورشید را روزى براند از درش
    او مى‏آید، آسمان از شوق، آتش مى‏شود

    دانه‏هاى كهكشان اسپندهاى مجمرش
    علیرضا قزوه
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار انتظار...

    <center>[​IMG]


    انتظار

    اى آنکه در نگاهت حجمى زنور دارى

    کى از مسیر کوچه قصد عبور دارى؟

    چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابى

    اى آنکه در حجابت دریاى نور دارى

    من غرق در گناهم، کى مى‏کنى نگاهم؟

    برعکس چشمهایم چشمى صبور دارى

    از پرده‏ها برون شد، سوز نهانى ما

    کوک است ساز دلها، کى میل شور دارى؟

    در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت

    کى در سراى چشمم، قصد ظهور دارى؟

    سیدعباس سجادى

    </center>
     
  4. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار انتظار...

    اى تو خورشید

    پلک این پنجره خسته اگر باز شود

    آسمان با دل بى‏حوصله دمساز شود

    کیست در کوچه دلواپسى‏ام جز غم تو

    تا دمى با من غربت‏زده همراز شود؟

    بى‏تو اى همدم آبى‏تر از آهنگ طلوع!

    بشکند بامم اگر تشنه پرواز شود

    داغ تلخى‏ست به پیشانى خورشید اگر

    آسمان با شب دلمرده هم‏آواز شود

    اى تو خورشید! به پا خیز که با چشمانت

    قفل صد صبح دل‏انگیز خدا باز شود

    جلیل آهنگرنژاد
     
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار انتظار...

    آخر یکى خواهد آمد

    چشم‏انتظاران خسته! آخر یکى خواهد آمد

    گرد و غبار نشسته! آخر یکى خواهد آمد

    تا دستهاى جدایى کوتاه گردد، سرانجام

    شمشیرهاى شکسته! آخر یکى خواهد آمد

    تا تیره شام بلند یلدا بسوزد سحر از

    ققنوسهاى خجسته، آخر یکى خواهد آمد

    آه اى زمین شقاوت، از ابرهاى شفاعت

    پیوسته پُر، یا گسسته، آخر یکى خواهد آمد

    زین پیش در چشمهایش دشتى غزل مى‏رمیدند

    از آن غزالان رسته، آخر یکى خواهد آمد

    على‏اصغر نیکو
     
  6. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار انتظار...

    آغاز سبز زمین

    مى‏بارد از دستش اعجاز، مردى که بالانشین است

    تا عاشقى را بفهمید، هان! فرصت آخرین است!

    سحرى بکن با عصایت، تا نیل چشمم بخشکد

    چشمان من رود رود است، دستان من گندمین است

    ماییم و گاهى تغزّل، در کوچه باغ مزامیر

    شعرى بخوان از زبورت؛ تصنیفِ گل، دلنشین است!

    ارزانیت باد قلبم، ارزانیت باد شعرم؛

    این است دار و ندارم؛ دار و ندارم همین است!

    مى‏روید امواج دریا در پهنه داغ و آتش

    آن روز آغاز عشق است، آغاز سبز زمین است.

    صالح محمدى امین

    منبع: سایت آوینی
     
  7. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار انتظار...

    آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد


    شاید دعای مادرت زهرا بگیرد


    آقا بیا تا با ظهور چشمهایت


    این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد


    آقا بیا تا این شکسته کشتی ما


    آرام راه ساحل دریا بگیرد


    اقا بیا تا کی دوچشم انتظارم


    شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد


    پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت


    تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد


    اقا خلاصه یک نفر باید بیاید



    تا انتقام دست زهرا را بگیرد
     
  8. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار انتظار...

    آن قدر نالیده ام افتاده ام من از نفس


    سوختم اتش گرفتم زود فریادم برس


    در ضمیر من نمی گنجد به جز عشق نگار


    جا ندارد غیر تو در قلب زارم هیچ کس


    انقدر نالیده ام از هجر تو من روز و شب


    عاقبت بیمار گردیدم فتادم از نفس


    هیچ میدانی که هستم با چه هستم در وجود


    من همان مرغ گرفتارم فتاده در قفس


    باز کن در را که ایم من میان خانه ات


    گو نگردد مانعم ای دوست مأمور و عسس


    کاروان رفته است و من مانده عقب از کاروان


    بی خبر من مانده ام ناید به جز بانگ جرس


    تا که جان دارد (رضایی) از پی این قافله


    می دود هر روز وشب دنبال آن اسب و فرس
     
  9. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار انتظار...

    آن كه در پرده، دل خلق جهانى بربايد


    چه قيامت شود آن لحظه كه از پرده برآيد؟!


    بر فلك آن نه هلال ست، كه انگشتِ تماشا


    مه برآورده، كه ابروى تو بر خلق
    نُمايد!



    گر چنين طرّه پريشان گذرى جانب بستان


    تا قيامت نفَس باد صبا غاليه سايد


    بگشا ناوَك مژگان و به خون كش پر و بالم

    تا نگويند كه بر صيد حرم تيغ
    نشايد
     
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : اشعار انتظار...

    آه کشم دم به دم سیر کنم کو به کو


    تا به سر کوی تو با تو شوم رو به رو


    خسته شدم از بهار با گل و باغم چه کار


    جز گل روی تو ام نیست به باغ ارزو


    تا صف مشحر دمد بوی گل از بسترم


    گر که به رویا شبی با تو کنم گفتگو


    ای پسر فاطمه ای به فلک قائمه


    بی تو حیات همه بسته به یک تار مو


    چند کشم از درون ناله یابن الحسن


    چند ز خون جگر چهره کنم شستشو


    از پرده برون آی دلم غرق تمناست


    تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست


    در حلقه عشاق ز رحمت گذری کن


    تا جلوه حسنت نگرند از چپ و از راست


    خون می خورم از هجر ولی با که توان گفت


    کاین درد نهان سوز از آن من تنهاست


    چون نسیت نظر با منت از شدت رشکم


    هر جا گذری اشک من از دیده هویداست


    گر مست شده عالمی از جام نگاهت


    چشمان تو جامند نم چشم تو صهباست


    چشم من دلسوخته سر چشمه خون شد


    جانا نظری کن که کنون چاره مداواست


    عاری نبود از حرم و دیر و کلیسا


    دلدار به هر جاست یقین اهل دل آنجاست


    مستانه بگیریم قدح در شب وصلت


    مستی ز رخ یار چه جان بخش و دل آراست


    وصل ار ندهد دست در این فرقت جان سوز


    از بخت چه نالیم که جرم از طرف ماست


    ما زنده از آنیم که در بحر تو غرقیم


    غواص نشانیم که چشمان تو دریاست


    گفتم به خرد یار زما رخ ز چه بنهفت

    گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست


    آه کشم دم به دم سیر کنم کو به کو


    تا به سر کوی تو با تو شوم رو به رو


    خسته شدم از بهار با گل و باغم چه کار


    جز گل روی تو ام نیست به باغ ارزو


    تا صف مشحر دمد بوی گل از بسترم


    گر که به رویا شبی با تو کنم گفتگو


    ای پسر فاطمه ای به فلک قائمه


    بی تو حیات همه بسته به یک تار مو


    چند کشم از درون ناله یابن الحسن


    چند ز خون جگر چهره کنم شستشو


    از پرده برون آی دلم غرق تمناست


    تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست


    در حلقه عشاق ز رحمت گذری کن


    تا جلوه حسنت نگرند از چپ و از راست


    خون می خورم از هجر ولی با که توان گفت


    کاین درد نهان سوز از آن من تنهاست


    چون نسیت نظر با منت از شدت رشکم


    هر جا گذری اشک من از دیده هویداست


    گر مست شده عالمی از جام نگاهت


    چشمان تو جامند نم چشم تو صهباست


    چشم من دلسوخته سر چشمه خون شد


    جانا نظری کن که کنون چاره مداواست


    عاری نبود از حرم و دیر و کلیسا


    دلدار به هر جاست یقین اهل دل آنجاست


    مستانه بگیریم قدح در شب وصلت


    مستی ز رخ یار چه جان بخش و دل آراست


    وصل ار ندهد دست در این فرقت جان سوز


    از بخت چه نالیم که جرم از طرف ماست


    ما زنده از آنیم که در بحر تو غرقیم


    غواص نشانیم که چشمان تو دریاست


    گفتم به خرد یار زما رخ ز چه بنهفت

    گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست


    [​IMG]