پاسخ : اشعار انتظار... مثل باران بیریا و ساده ای چون دعا، مهمان هر سجادهای باز هم میایی از یک راه دور شهر را پر میکنی از عطر و نور با تهیدستان محبت میکنی شادمانی را تو قسمت میکنی...
پاسخ : اشعار انتظار... جمعه ها با ساعتم بیگانه ام با غریبی شما همخانه ام جمعه ها ثانیه ها دق می کنند شکوه ها از صبح صادق می کنند با زبان حال خود شکوه کنند بر غریبی شما گریه کنند باز گویم من زبان حالشان شکوه و هم گریه بسیارشان باز هم آدینه آمد بی امام باز هم این قصه مانده نا تمام لحظه ها در جمعه ها غرق غمند با دقایق همنشین ماتمند شرمشان آید ز هر چرخیدنی منزجر از زنگ و هر پیمودنی عمر هر ساعت به روز جمعه ای شد برابر با دو صد آدینه ای ثانیه دور از شما آه و تب است صبح جمعه بی شما شام شب است
پاسخ : اشعار انتظار... دمی که منجی عالم ظهور خواهد کرد ز کوچه های مدینه عبور خواهد کرد نگار نامه ی اعمال عاشقانش را دوباره بهر گزینش مرور خواهد کرد
پاسخ : اشعار انتظار... جمعه يعنى يك غزل دلواپسى جمعه يعنى گريه هاى بى كسى جمعه يعنى روح سبز انتظار جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار بى قرار بى قراري هاى آب جمعه يعنى انتظار آفتاب جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست جمعه خود ندبه گر ديدار اوست جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند از غم او بيد ها مجنون شوند جمعه يعنى يك كوير بى قرار از عطش سرخ و دلش در انتظار انتظار قطره اى باران عشق تا فرو شويد غم هجران عشق جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل هق هق بارانى چنگ غزل زخمه اى از جنس غم بر تار دل تا فرو شويد غم هجران دل جمعه يعنى روح سبز انتظار جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار بى قرار بى قراري هاى آب جمعه يعنى انتظار آفتاب
پاسخ : اشعار انتظار... با اشک می زنم ورق این فال خسته را فالی دوا نمی شود این سرشکسته را خون از تمام چشم و دلم سیل می شود هر وقت که وا می کنم این زخم بسته را این نذر عاشقی است که ریزم به هر قدم گلها به پای آمدنت دسته دسته را از بس نیامدی غزلم پیر شد ببین! رنگ سپید روی غزلها نشسته را باید شبی نشست غزل عاشقانه چید این واژهای خالی از هم گسسته را آقا تو را به جان غزلهای منتظر منت گذار جاده ی با اشک شسته را
پاسخ : اشعار انتظار... ای پاسخ گرامی امن یجیب ها! تعجیل کن به خاطر ما ناشکیب ها چشم جهان به چشمه ی دستان سبز توست جاری شو از ورای فراز و نشیب ها تکلیف انتقام شهیدان به دوش کیست؟ خون مسیح مانده به روی صلیب ها برخیز و بزم شب زدگان را به هم بزن ای آشنا به ندبه و اشک غریب ها تعجیل کن به خاطر صدها هزار چشم ای پاسخ گرامی امن یجیب ها!
پاسخ : اشعار انتظار... حالم بد است مثل زمانی که نیستی دردا که تو همیشه همانی که نیستی با عشق هر کجا بروی حیّ وحاضری دربند این خیال نمانی که نیستی تا چند من غزل بنویسم که هستی و تو با دل گرفته بخوانی که نیستی من بی تو درغریب ترین شهر عالمم بی من تو درکجای جهانی که نیستی؟...
پاسخ : اشعار انتظار... بعد از تو در اجاق دلم هیمه تل شده اردیبهشت من به جهنم بدل شده دور از ردیف چشم تو و گوشه ی لبت آهنگ زندگانی من مبتذل شده ! (( بودن و یا نبودن من ! )) در نبود تو این مساله چقدر غم انگیز حل شده ! مانند یک غزال چنان تیز رفته ای در شهر ما گریز تو ضرب المثل شده نظم بلند قامت تو قطعه ایست که با مطلع دو چشم سیاهت غزل شده بعد از تو قیل و قال بلا بس که دیده ام هر روز زندگانی تلخم ازل شده خورشید من بتاب که در انتظار تو بانگ خروس های محل بی محل شده
پاسخ : اشعار انتظار... از انتظار ازینهمه تکرار خسته ام از گریه روی شانه ی دیوار خسته ام از اینهمه صدا که به رغم سکوت تو در خاطرات مانده تلنبار خسته ام یا تو به این ادامه ی مکتوم دلخوشی یا من ازین غیاب به اجبار خسته ام از سطرهای اندک کم حرف پی ببر که من منِ شکایتِ بسیار خسته ام مانند شعرهای قدیمی مرا بخوان: "ای یار ای یگانه ترین یار" خسته ام
پاسخ : اشعار انتظار... عمر دارد ميگذرد پس تو كي مي آيي روز از پي روز فصل از پي فصل عمر دارد ميگذرد بيهوده پس تو كي مي آيي لحظه ها را قاب نتوان كرد لحظه ها ميميرند لحظه ها بوي فراموشي لحظه ها بوي فرسودگي خاطره را ميگيرند پس تو كي مي آيي خواندن نام تو تكرار همه خاطره هاست روز ها را گرد نتوان آورد لحظه ها را هيچ نتوان اندوخت ((اكبر ذوالقرنين))