پاسخ : اشعار انتظار... از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم گفتند غروب جمعه خواهی آمد آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم
پاسخ : اشعار انتظار... تو با طليعه ي سبز جوانه مي آيي تو وقت سر زدن رازيانه مي آيي تو با طلوع دل انگيز يك پگاه بهار به اعتقاد دلم بي بهانه مي آيي به رهگذار تو چاووش مي كند باران مگر ز قبله ي اشك و ترانه مي آيي تو با شكوه سواران قصه ها اما بدون خواب و خيال و فسانه مي آيي شكوفه ها همه در خواب ديده اند تو را كه از كران افق فاتحانه مي آيي تو پر فروغ تر از روشناي صد خورشيد به رغم ظلمت سرد زمانه مي آيي در انتظار تو خون شد دل قبيله ي ما مگر نه آنكه تو با اين نشانه مي آيي سحر تمامي گل دسته ها تو را خواندند امير قافله ي ما چرا نمي آيي
پاسخ : اشعار انتظار... نبودنت شده عادت چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی....
برگرد که بر بهارمان میخندند ... یک عده به انتظارمان میخندند ... آنقدر نبودنت به طول انجامید ... دارند به انتظارمان میخندند ... اللهم عجل لولیک الفرج
اى وارث ذوالفقار مولا برگرد اى نور دو چشم آل طاها، برگرد ما شعله به شعله سوختیم از غم یاس اى منتقم حضرت زهرا ، برگرد
گمان کنم که زمانش رسیده برگردی به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی هزار بیت فرج نذر میکنم شاید به دفتر غزلم ای قصیده برگردی زمان آن نرسیده کرامتی بکنی قدم به خانه گذاری به دیده برگردی؟ مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی به شهر سبز ترین آفریده برگردی گمان کنم که زمانش...گمان کنم حالا که پلک شاعری من پریده برگردی نگاه کن! به خدا بی تو زندگی تنهاست قبول کن که زمانش رسیده برگردی نغمه مستشار نظامی
خواهد آمد ای دل دیوانهام او که نامش با لبانم آشناست من گل نرگس برایش چیده ام باورم کن خواهد آمد، باوفاست