پاسخ : شعر شیعی این بیت های تازه که پر باز می کنند در آسمان عشق تو پرواز می کنند ای مطلع عزیز غزل های من ببین این شاعران به نام تو آغاز می کنند هر مصرع قصیده، غزل، چارپاره را با لحظه لحظه ذکر تو دمساز می کنند با نام نامی تو سخن زنده می شود با عین، لام، یای تو اعجاز می کنند دلگویه های ناب تو بعد از هزار سال اسلام را همیشه سر افراز می کنند مولا! بلند پایه ترین قلعه های شعر در را به روی وسعت تو باز می کنند حتی هنوز موی یتیمان خسته را با دستهای عاشقیت ناز می کنند یک کاسه شیر، یک غزل تازه، نان، نمک مردان مرد مثل تو پرواز می کنند نغمه مستشارنظامی
پاسخ : شعر شیعی دوباره مثل تو آیا؟ دوباره مثل تو هرگز دوباره مثل تو حاشا، دوباره مثل تو هرگز دوباره مثل تو دیروز، دوباره مثل تو امروز دوباره مثل تو فردا، دوباره مثل تو هرگز دوباره مثل من آری، چه بی شمار و فراوان دوباره مثل تو اما...دوباره مثل تو هرگز دوباره آینه زادی که در کتاب نگاهش هزار آیه زیبا، دوباره مثل تو هرگز دوباره مثل تو آبی، دوباره مثل تو روشن نخیر حضرت دریا، دوباره مثل تو هرگز... راضیه بهرامی
پاسخ : شعر شیعی برای سامرا .... اینجا گلوی سنگی یک بغض اینجا سکوت مطلق انسان اینجا غبار ریزش خورشید تاریکی غروب پس از آن وقتی ضریح چشمه باران از دست های تشنه جدا شد یک حاجت عطش زده مانده در دست ناامید بیابان میشد که آه تشنه بگیرد نامردی سراب جهان را میشد ولی چگونه؟! که اینبار کوتاه مانده دست دعامان دیگر نمانده مرهم سبزی بر مهره ی ضریح شکسته دیگر گرفته حاجت خود را دست سیاه و زخمی شیطان! حالا صدای قهقهه او بر مهر ننگ مانده به تاریخ حالا سکوت شرم زمین از خاکی که ریخت برسر انسان! ما مانده ایم و بغض شکسته با حرمتی شکسته تر از بغض تنها دعا گرفته سراغ از ویرانه های حرمت ویران زهرا سادات هاشمی
پاسخ : شعر شیعی چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی مهدی جهاندار
پاسخ : شعر شیعی از یاس او نه، یاس از او بو گرفته بود سر را بنفشه وار به زانو گرفته بود از صخره های فتنه دلی پر گلایه داشت آن کشتی نجات که پهلو گرفته بود در شامگاه بی کسی اش از کلاغها آه از کبوتری که چنین رو گرفته بود طرح غروب حک شده بر پرده افق سرخی زخون دیده بانو گرفته بود چشمی که رنگ هق هق غربت به گوشه داشت اکنون تمام جلوه کو کو گرفته بود یک کلبه عشق را به صفا نذر نور کرد خود مثل شمع سوخته سوسو گرفته بود دستان دین به مصلحت صبر بسته بود امت اگر که راه به هر سو گرفته بود آنجا که از بهار نشانی نمانده بود بانوی شهر راه پرستو گرفته بود محمدرضا کهنسال
پاسخ : شعر شیعی امروز قلب عالم و آدم حرای توست این کوه نور شاهد حرف خدای توست مکه دگر برای بزرگیت کوچک است فریاد کن رسول که دنیا برای توست اقرا باسم ربک یا ایها الرسول قران بخوان امین که همین آشنای توست لات و هبل برای تو تعظیم کرده اند وقتی که قلب سنگی عزی فدای توست خورشید و ماه بین دو دست تو دلخوشند یعنی تمام تکیه عالم عصای توست بعد از هزار سال دگر میشناسمت وقتی که جای جای دلم رد پای توست فریادتان تمام زمین را گرفته است امروز هر چه میشنوم از صدای توست سید محمد حسین حسینی
پاسخ : شعر شیعی موسای قصه های من آقای طورها ای برق چشم های تو خورشید نورها نور تو در نگاه خلایق نشسته است تنها ندیده اند تورا دیده کورها تنها امید روضه مادربزرگ ها تنها صدای ناله و آوای گورها ما با وجود نام شما قد کشیده ایم باب الحوائج از ازل و تا به دورها آقا اصالتا" که سلیمان ما تویی حالا شدی اسیر خیالات مورها خورشید هم اجازه داخل شدن نداشت در محبس تو محبس مهتاب و هورها داوودها به صوت شما گریه می کنند خیس است آیه های خدا در زبورها هارون زندگی تو قارون قصه هاست موسی اسیر مانده میان شرورها با تازیانه بر تن تو خط نوشته اند قربانی وقاحت جمع جسورها این روزها به مادر خود گریه می کنی اشکی عجیب گریه چشم غیورها سرد است قتلگاه تو برعکس کربلا پس گریه میکنی تو به یاد تنورها در جسر شهر کفر تنت مانده روی خاک ای خاک بر سرم سر راه عبورها سید محمد حسین حسینی
پاسخ : شعر شیعی امیر قافله عشق تخت و تاج نداشت خیال داشتن قصر و برج عاج نداشت نخواست گرد زمین روی دامنش باشد که مالکیت باغ خدا خراج نداشت بهای قصر بهشت است ذکر او هرچند میان تیره دلان سکه اش رواج نداشت به زیر سایه نخلش رطب چه شیرین است که برکت شجرش را درخت کاج نداشت پل قیامتشان بود، درسقیفه شکست علی به بیعت نامرد احتیاج نداشت! نغمه مستشار نظامی
پاسخ : شعر شیعی پلک صبوری می گشایی و چشم حماسه ها روشن می شود کدام سر انگشت پنهانی زخمه به تار صوتی تو می زند که آهنگ خشم صبورت عیش مغروران را منغص می کند می دانیم تو نایب آن حنجره ی مشبّکی که به تاراج زوبین رفت و دلت مهمانسرای داغ های رشید است ای زن ! قرآن بخوان تا مردانگی بماند قرآن بخوان به نیابت کل آن سی جزء که با سر انگشت نیزه ورق خورد قرآن بخوان و تجوید تازه را به تاریخ بیاموز و ما را به روایت پانزدهم معرفی کن قرآن بخوان تا طبل هلهله از های و هوی بیفتد خیزران٬ عاجزتر از آن است که عصای دست شکستهای بزک شده باشد *** شاعران بیچاره شاعران درمانده شاعران مضطر با نام تو چه کردند ؟ *** تاریخ ِ زن آبرو می گیرد وقتی پلک صبوری می گشایی و نام حماسی ات بر پیشانی دو جبهه ی نورانی می درخشد : زینب ! سید حسن حسینی
پاسخ : شعر شیعی چند بند برای امیر المومنین و یک غزل برای حضرت زینب ما عاشقیم و تا به قیامت یگانه ایم ما از ازل برای ابد عاشقانه ایم ما موج می زنیم به طوفان عاشقی دریای احمریم ولی بی کرانه ایم اواره ایم خانه بدوشیم بی کسیم ما چون کبوتریم که دنبال لانه ایم دلبر نگاهمان نکند گریه می کنیم چون خواب کودکانه پی هر بهانه ایم حتی برای بودن ما ایه امداست ماها یتیم و سائل این استانه ایم مارا خدا ز خاک بنی هاشم افرید پس تا ابد برای همین جاودانه ایم با عشق می پریم پرو بالمان دهید اشکی برای گریه امسالمان دهید گنبد نشان بده که برایت کبوتریم جلد حرم شدیم برای تو می پریم ما مومن نفوذ نگاه شما شدیم یک لحظه بی نگاه شما باز کافریم دور از شما شمایل مرداب میشویم وقتی کنار دست شماییم کوثریم تو مالکی و ما همگی بنده توایم تو حیدری و ما همه از نسل اشتریم تبعیدی توایم به صحرا رسیده ایم اقا اگر قبول کنی ما ابذوریم یک شب به قوم و خویش خودت سر نمیزنی دینی اگر حساب کنی ما برادریم بالا پریده ام پرو بال مرا بچین خیلی بزرگمان بکنی تازه نوکریم ما سائلیم وقت رکوعت رسیده ایم انفاق کن ولی خدا یا اباالکریم ما بنده زاده ایم تو چاکر قبول کن از نسل قنبریم تو قنبر قبول کن غم در کنار چشم شما شاد میشود یعنی خرابه ها به تو اباد میشود دنیا به یمن روی شما در تحرک است حتی نسیم هم ز شما باد میشود چشمت خم شراب ولی کندوی عسل باده فروش عشق تو قناد میشود اواز خوان دکه خیاطی محل با یک نفس ز کام تو ارشاد میشود هرکس اسیر عشق تو بوداست یا علی از قید و بند عالمی ازاد میشود شاگرد روز اول درس محبتت با اولین کلام تو استاد میشود با یک اشاره ات همه شمشیر میکشیم وقتی که پیر حضرت مقداد میشود حالا مرید صبر توام یا باالحسن ای پیر درد و غصه و غم یا ابالحسن ای کعبه از حضور شما مفتخرترین مکه به یمن شخص شما معتبرترین کعبه برای روی شما سینه اش شکست تو قلب شهر مکه شدی یا جگرترین؟ قبل از نزول ترجمه مومنون شدی در ایه های حضرت حق مستقرترین پیروز تا همیشه هر غزوه احد ای سینه ات برای محمد سپرترین از بس علاقه داشت محمد بروی تو داماد او شدی و برایش پسر ترین هر روز ما برای شما جشن میشود هر روز ما برای شما ای پدر ترین اواره بوده اند چه بسیار در پی ات ما هم برای عشق شما دربدر ترین امشب بیا و ایه ای از مومنون بخوان حزب خدا شدی و هم الغالبون بخوان غزلی برای عمه سادات با ناله هات غصه عالم درست شد با گریه هات قصه ماتم درست شد از اشکهای چشم تو باران گرفته بود نم نم بساط گریه آدم درست شد وقتی که اشک بر گل رویت روانه شد گلبرگ گریه کرده و شبنم درست شد یک قطره اشک چشم تو بر خاک چون رسید قلب زمین شکسته و زمزم درست شد از گریه بگذریم تو عین علی شدی با تیغ گفته های تو دینم درست شد از تار و پود مقنعه ات حجب سر بلند با معجر شریف تو پرچم درست شد یک ماه سال حوزه زینب شناسی است اصلا به این دلیل محرم درست شد حالا میان بستری و خاک بر سرم ای آنکه از صدای تو ماتم درست شد دق میکنی میان همین خاطرات خود زیبا اگر چه بود ولی غم درست شد سید محمد حسین حسینی