اشعار عاشورایی تقدیم به حضرت علی اکبر (ع) لبت حدیث کسا را به اشتباه انداخت نگاهت آینه ها را به اشتباه انداخت غزل به رقص در آمد و نام زیبایت عروض و وزن و هجا را به اشتباه انداخت صدای کیست که پیچیده در گلویی خشک صدا دوباره صدا را به اشتباه انداخت حضور نافذ پیغمبرانه ای در دشت تمام کرببلا را به اشتباه انداخت خیال داشت برای تو وحی بفرستد شباهت تو خدا را به اشتباه انداخت الا علی الدنیا بعدک العفا یا عشق خوش آن فنا که بقا را به اشتباه انداخت تو جان سپردی و اینگونه جاودان ماندی و این مقایسه ما را به اشتباه انداخت مهران حسینی
پاسخ : اشعار عاشورایی یا حضرت عبّاس! بگو محتشمات را، از جوهره علقمه پر کن قلمات را جاری شود از دامنهاش چشمهای از خون بر دوش بگیرد اگر الوند غمات را یک دست تو در آتش و یک دست تو بر آب دندان به جگر گیر و به پا کن علمات را آن جا که علی اصغر شش ماهه شهید است شاعر یله کن قافیه درد و غمات را بی نیزه و بی اسب بماناد؛ که بی دست چون باد برآشوب که دشمن همه بید است بگذار گشایش گر این واقعه باشی بر علقمه قفلیست و دست تو کلید است ابروی ترک خورده عبّاس ... خدایا شقّ القمر از لشکر ابلیس بعید است بر نیزه سر توست که افراشته گردن؟ یا سرخترین سوره قرآن مجید است؟ روزی که سر از ساقه هر نیزه بروید در عالم عشّاق عزاییست که عید است بایست قلم گردد اگر از تو نگوید دستی که نویسنده این شعر سپید است شمشیر کن از فرط جنونت قلمات را چون قافیه باخته شعر یزید است چون قافیه باخته شعر یزید است شمشیر کن از فرط جنونت قلمات را یا حضرت عبّاس! قدم رنجه کن، آرام بگذار به چشمان ملائک قدمات را ... علیرضا بدیع
پاسخ : اشعار عاشورایی راستی آیا کودکان کربلا تکلیفشان تنها دائماً تکرار مشق ِ آب ! آب ! مشق ِ بابا آب بود ؟ قیصر امین پور
پاسخ : اشعار عاشورایی در سایه خورشید دشتی آتشین مانده ست پشت سر او کهکشانی بر زمین مانده ست یک پیکر و شوق هزاران نیزه عاشق از این غزل بازی به لب ها آفرین مانده ست ای کاروان خورشید را تا شام خواهی برد از روز، روز واقعه، تنها همین مانده ست مهمانی خورشید و صحرا را مگر داغی در سینه های مردم صحرا نشین مانده ست بر ما زمان آنسان نمی گردد که می گردید یک لحظه تا آغاز روز واپسین مانده ست ای تشنه خورشید تا از اسب افتادی شک کرده ام بر هر که بر بالای زین مانده ست با چار حرف ساده نامت را نخواهم برد پشت سرت اینجا هزاران نقطه چین مانده ست
پاسخ : اشعار عاشورایی (1) ساقی! برخیز و هفت تکبیر بزن! طرحی نو در پهنهی تقدیر بزن! دستان بریدهی تو شمشیر خدا شمشیر بزن! ـ ساقی! ـ شمشیر بزن! (2) عشاق که در آینه لبخند زدند این آینهی شکسته را بند زدند شیدایی آواز بریدهی مرا با دست بریدهی تو پیوند زدند (3) از کوثر عشق آب زلالت دادند سرمستی ناب و بیزوالت دادند ای مشک به دوش خیمههای گل و نور دستت که بریده شد، دو بالت دادند (4) در هرم عطش اگرچه بیتاب شدیم چشمه ـ چشمه پیش رخت آب شدیم ای ساقی عشق! از ازل تا به ابد از مشک تو و اشک تو سیراب شدیم (5) این سوی منم؛ مات تو در خیمهی آب آن سوی تویی؛ آینهای در مهتاب با ما تا رود العطش راه بیا! ای دست بریده عاشقان را دریاب!
پاسخ : اشعار عاشورایی ر دفتر گل، ورق ورق گوهر بود از اشک، سرانگشت نگاهم تَر بود چیزی که به من توان زاری میداد قنداقه خونـین عــلیاصغــر بــود
پاسخ : اشعار عاشورایی شکر خدا که بوی محرم گرفته ام در کوچه های سینه زنی دم گرفته ام شکر خدا عبادت من روضه های توست در دل،دوباره هیئت ماتم گرفته ام گاهی کنار روضه ات از دست می روم با چشمهای پر شفق و غم گرفته ام این آبروی نوکری هیئت تو را از دستمال مشکی اشکم گرفته ام دیگر هراس روز قیامت نمی برم وقتی دخیلی از پر پرچم گرفته ام با تربت تو کام دلم را گشوده اند عمری اگر که بوی محرم گرفته ام گفتم میان روضه از اعجاز چشمهات دیدم رسیده ام به حوالی کربلات
پاسخ : اشعار عاشورایی من زاده علی مرتضی یم من شاهباز ملک لافتایم فضل و شرف همین بس از برایم که خادمم به درگه حسینی والله ان قطعتمو یمینی خدمتگزار زاده بتولم من باغبان گلشن رسولم زفسردگی گلشنش ملولم دارم دل شکسته و غمینی والله ان قطعتمو یمینی سقای تشنگان بی پناهم دشمن اگر چه گشته خار راهم من یک تنه حریف این سپاهانم انی احامی ابدا عن دینی والله ان قطعتمو یمینی استاده ام کنار آب لغزان پایم در آب و قلب من فروزان در آب و آتشم چو شمع سوزان سوزم ز خاطرات آتشینی والله ان قطعتمو یمینی سقای تشنهگان بی یناهم دشمن اگر چه گشته خار راهم من یکتنه حریف این سپاهم انی احامی ابدا امینی والله ان قطعتمو یمینی استاده ام کنار آب لغزان پایم در آب و قلب من فروزان در آب و آتشم چو شمع سوزان سوزم ز خاطرات آتشینی والله ان قطعتمو یمینی یا رب مددکن این فرس برانم وین آب را به خیمه گه رسانم دیگر چه غم که بعد از آن نمانم جانم فدای عشق نازنینی والله ان قطعتمو یمینی در خاک و خون دلم از این غمین است که از عطش لب تو آتشین است دستم جدا فتاده بر زمین است در فرق من عمود آهنینی والله ان قطعتمو یمینی والله ان قطعتمو یمینی انی احامی ابدا عن دینی
پاسخ : اشعار عاشورایی چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند قصه دل دلکش است و خواندنیست تا ابد این عشق و این دل ماندنیست چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند مرکز درد است و کانون شرار شعله ساز و شعله سوز و شعله کار خفته یک صحرا جنون در چنگ او یک نیستان ناله در آهنگ او نغمه را گه زیر و گه بم میکند خرمنی آتش فراهم میکند چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند کرده خود را میزبان شعله ها تا بسوزد در میان شعله ها عشق اینجا اوج پیدا می کند قطره اینجا کار دریا می کند رخصتی تا ترک این هستی کنین بشکنین این شیشه تا مستی کنین پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست راستی نا دیدنی ها دیدنیست پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست راستی نا دیدنی ها دیدنیست چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند مرکز درد است و کانون شرار شعله ساز و شعله سوز و شعله کار خفته یک صحرا جنون در چنگ او یک نیستان ناله در آهنگ او نغمه را گه زیر و گه بم میکند خرمنی آتش فراهم میکند پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست راستی نا دیدنی ها دیدنیست پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست راستی نا دیدنی ها دیدنیست چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند کرده خود را میزبان شعله ها تا بسوزد در میان شعله ها عشق اینجا اوج پیدا می کند قطره اینجا کار دریا می کند رخصتی تا ترک این هستی کنین بشکنین این شیشه تا مستی کنین پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست راستی نا دیدنی ها دیدنیست پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست راستی نا دیدنی ها دیدنیست چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست راستی نا دیدنی ها دیدنیست پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست راستی نا دیدنی ها دیدنیست چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست راستی نا دیدنی ها دیدنیست پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست راستی نا دیدنی ها دیدنیست چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند چنگ دل آهنگ دلکش میزند ناله عشق است و آتش میزند
پاسخ : اشعار عاشورایی آن روز بر قبیله آدم چه می گذشت بر دشت شب گرفته ماتم چه می گذشت آن روز بی تبسم خورشید بی نسیم بر لحظه های سرخ محرم چه می گذشت در ساحل سیاه ترین جویبار دشت بر غنچه های گلشن خاتم چه می گذشت بر شانه های خسته و آلاله پوش عشق غرق غرور للتی هی اقوم چه می گذشت بانوی آب زل زده بر خیمه عطش بر ساقیان تشنه زمزم چه می گذشت دیوارهای غیرت کوفه فرو نشست بر اهل شرمسار جهنم چه می گذشت با واژه های مرده کجا می توان سرود آن روز بر قبیله آدم چه می گذشت پروانه نجاتی