پاسخ : متن تمام ترانه های ابی وطن دلم گرفته هموطن هوای موندن ندارم نشسته غصه تو قلب من نوای خوندن ندارم گذشت وقت جوونی سفر رفت مهربونی شدم زندونی غم تو با من همزبونی ز غربت خیلی خسته م تو دردمو میدونی تویی همخون و جون من تو با غم آشنایی وطن خون و غرور من برام مرگه جدایی ای وای بر دل من طلسم مشکل من اگه وطن نباشه کجا آب و گل من از این بهار پر گل خزون شد حاصل من اگه یه روزی غم بره خنده بیاد ماتم بره دوباره این دل پر می گیره زندگی رو از سر می گیره اگه تنم رها بشه درای بسته وا بشه دوباره این دل پر می گیره زندگی رو از سر می گیره
پاسخ : متن تمام ترانه های ابی خود جوش [صدای زن] کیه [ابی] من ، خالی از عاطفه و غش خالی از خویشی و غربت گیج و مبهوت بین بودن و نبودن عشق ، آخرین هم سفر من مثل تو من رو رها کرد حالا دست هام مونده و تنهایی من وای ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ باخته و برنده مون هیچ تنها آغوش تو مونده ، غیر از اون هیچ ای ، ای مثل من تک و تنها دست هام رو بگیر که عمر رفت همه چی تویی ، زمین و آسمون هی
پاسخ : متن تمام ترانه های ابی روستایی چراغِ نفتیِ مسجد در آن دور فرو مرد و سیاهی خیره سر شد تنم از ترسِ گنگی لرزه برداشت به دستم چوبدستم داغ تر شد تمام کلبه ها خاموش و بی آواز تمام کوچه ها برفی و تنگ و تار به ناگاه از سکوتِ پشتِ چشمه سار : ?مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید? به تماشای زمستان چه کسی می آید ؟ صدای گشنگی با زوزه های گرگ برای گله هامان زنگ وحشت داشت درِ آغل به باد هرزه تن می داد به دشت شب هراسی تخم غم می کاشت زمستان بود و مرتع خشک و بی حاصل حیاط خانه غمگین و برف آلود من از پشت چپرها خسته برگشته پدر بالای کرسی گرمِ حافظ بود : ?مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید? به تماشای زمستان چه کسی می آید ؟ به یاد مادرم بودم که می نالید در آن شب ، از هجوم گرگ و می مرد تنِ سرخ برادر را کنارش گرسنه گرگِ ترس آورده ، می خورد صدا نعره ی همسایه و گرگ میان زوزه های باد می پیچید صدا کردم که : ?می آیم به همراهی پر از خشم و غرور و کینه و امید? به تماشای بهاران چه کسی می آید ؟ ?مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید ?
پاسخ : متن تمام ترانه های ابی هم غصه بیا لب وا کنیم هم غصه ی من بیا بیدار کنیم خوابیده ها رو بیا آشتی بدیم با قصه هامون تمام دستای از هم جدا رو بیا گلخونه کن ویرونه ها رو که قمری جای زاغا رو بگیره نمی خوام گلدون مادربزرگم رو طاقچه از بوی غربت بمیره قفلای خونی صندوقچه ی ما هزارون ساله گم کرده کلیده بیا با قلبامون رستم بسازیم که اون که دشمنه ، دیو سفیده بیا قفل و کلید رو مهربون کن که سخته سوت و کورِ خونه هامون بیا با دستای هم پل ببندیم که رد شه قاصد از رودخونه هامون اگه شب مثل زندون تنگ و تاره کلید صبحمون تو دستای ماست اگه امشب ، شب مرگ ستاره ست چراغ راهمون خورشید فرداست
پاسخ : متن تمام ترانه های ابی منزل به منزل به دنبال توام منزل به منزل پريشان ميروم ساحل به ساحل به خوابت ديده ام رويا به رويا به يادت بوده ام فردا به فردا پس از تو روح سرگردان موجم هنوزم تشنه ام دريا به دريا تو را تنهاي تنها ميشناسم تو را هر جاي دنيا ميشناسم به دنبال توام منزل به منزل پريشان ميروم ساحل به ساحل به خوابت ديده ام رويا به رويا به يادت بوده ام فردا به فردا در به در دربه در تو بي تو و هم سفر تو هر چه گفتم تا به امروز از تصدق سر تو از همين روز تا به فردا حتي تا آخر دنيا هر چه هستم يا که باشم از تو ام تنهاي تنها خاکم و خاک در تو سايه ي پشت سر تو همه ي زندگي من يک غزل از دفتر تو به دنبال توام منزل به منزل پريشان ميروم ساحل به ساحل به خوابت ديده ام رويا به رويا به يادت بوده ام فردا به فردا پس از تو روح سرگردان موجم هنوزم تشنه ام دريا به دريا تو را تنهاي تنها ميشناسم تو را هر جاي دنيا ميشناسم به دنبال توام منزل به منزل پريشان ميروم ساحل به ساحل به خوابت ديده ام رويا به رويا به يادت بوده ام فردا به فردا
پاسخ : متن تمام ترانه های ابی اتل متل اتل متل توتوله هنوز گل گلوله هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله اتل متل توتوله تا کي گل گلوله هنوز تو دستاي ماست شيشه ي عمر غوله ديو و پري نداريم جادوگري نداريم باور ما شکسته که ياوري نداريم اتل متل توتوله هنوز گل گلوله هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله شهر سياه جادو به دست ما بنا شد به خواب قصه رفتيم اين خود ماجرا شد خونه رو دست دشمن رفتيم و جا گزاشتيم تکليف زندگي رو به مرده ها گزاشتيم اتل متل سپيده شب به سحر رسيده ببين که از سپيده سينه ي شب دريده اتل متل توتوله هنوز گل گلوله هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله
پاسخ : متن تمام ترانه های ابی شما (نفس نفس) تو چشمتون چه قصه ها نگاهتون چه آشناس اگه بپرسين از دلم می گم گرفتار شماس نگاهتون پيش منه حواستون جای ديگس خيالتون اينجا كه نيست پيش يه رسوای ديگس نفس نفس تو سينه ام عطر نفس های شماس اگر كه قابل بدو نين خونه ی دل جای شماس می ميرم از حسادت دلی كه دلدار شماس كاش می دونستم اون كيه كه اين روزا يار شماس خوشا به حال اون كسی كه توی رؤيای شماس شما گناهی ندارين اين روزگار بی وفاس تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماس تو جام می تموم شب نقش دو چشمای شماس
پاسخ : متن تمام ترانه های ابی بنويس تو که دستت به نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ی ماست دل دريا رو نوشتی ، همه دنيا رو نوشتی ، دل ما رو بنويس تو که دستت به نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ی ماست دل دريا رو نوشتی، همه دنيا رو نوشتی ، دل ما رو بنويس بنويس هر چه که ما رو به سر اومد بد قصه ها گذشت و بدتر اومد بگو از ما که به زندگی دچاريم لحظه ها رو می کشيم نمی شماريم بنويس از ما که در حال فراريم توی اين پاييز بد فکر بهاريم دل دريا رو نوشتی ، همه دنيا رو نوشتی ، دل ما رو بنويس دست من خسته شد از بس که نوشتم پای من آبله زد بس که دويدم تو اگر رسيده ای ما رو خبر کن چرا اونجا که تويی من نرسيدم تو که از شکنجه زار شب گذشتی از غبار بی سوار شب گذشتی تو که عشق و با نگاه تازه ديدی بادبان به سينه ی دريا کشيدی دل دريا رو نوشتی ، همه دنيا رو نوشتی ، دل ما رو بنويس بنويس از ما عشقو نشناختيم حرف خالی زديم و قافيه باختيم بگو از ما که تو خونمون غريبيم لحظه لحظه در فرار و در فريبيم بگو از ما که به زندگی دچاريم لحظه ها رو می کشيم نمی شماريم...
پاسخ : متن تمام ترانه های ابی سوته دلان من هنوز خواب می بينم كه دوره دوره ی وفاست كه اعتبار عشق به جاست دنيا به كام آدماست من هنوزم خواب می بينم من هنوز خواب می بينم كه اين خودش غنيمته برای ديگرون يه خواب برای من حقيقته من هنوزم خواب می بينم سوته دلان يكی يكی تموم شدن سوته دلی نمونده غير از خود من كسی كه عشق و غم و فرياد بزنه حقيقت آدمو فرياد بزنه هنوز تو قصه های من رنگ و ريا جا نداره دروغ نمی گن آدما دشمنی معنا نداره هنوز تو قصه های من هيچ كسی تنها نمیشه كسی به جرم عاشقی خسته وتنها نمی شه هنوز تو ی دنيای من هر آدمی يه عالمه گل و نمی فروشن به هم گل مثل قلب آدمه سوته دلان يكی يكی تموم شدن سوته دلی نمونده غير از خود من كسی كه عشق و غم و فرياد بزنه حقيقت آدمو فرياد بزنه
پاسخ : متن تمام ترانه های ابی بنویس تو که دستت به نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ي ماست دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي دل ما رو بنويس دل ما رو بنويس تو که دستت به نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ي ماست دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي دل ما رو بنويس بنويس هر چه که ما رو به سر اومد بد قصه ها گذشت و بدتر اومد بگو از ما که به زندگي دچاريم لحظه ها رو ميکشيم نمي شماريم بنويس از ما که در حال فراريم توي اين پائيز بد فکر بهاريم دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي دل ما رو بنويس دل ما رو بنويس دست من خسته شد از بس که نوشتم پاي من آبله زد بسکه دويدم تو اگر رسيده اي ما رو خبر کن چرا اونجا که توئي من نرسيدم تو که از شکنجه زار شب گذشتي از غبار بي سوار شب گذشتي تو که عشقو با نگاه تازه ديدي بادبان به سينه ي دريا کشيدي دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي دل ما رو بنويس دل ما رو بنويس بنويس از ما که عشقو نشناختيم حرف خالي زديم و قافيه باختيم بگو از ما که تو خونمون غريبيم لحظه لحظه در فرار و در فريبيم بگو از ما که به زندگي دچاريم لحظه ها رو ميکشيم نمي شماريم دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي دل ما رو بنويس دل ما رو بنويس