پاسخ : مجموعه کاملی از اصطلاحات در زبان انگلیسی He has ants in his pants آروم و قرار نداره drive someone up a wall کلافه کردن ، عاجز کردن ، ذله کردن put one's foot in it نسنجیده حرف زدن ( وجه تسمیه ی این عبارت این هست که انگلیسی ها نسنجیده حرف زدن رو برابر با گذاشتن پا بر روی مدفوع می دونن ) cool one's heels زیاد منتظر شدن ، زیاد معطل کردن wet blanket آیه ی یاس ، حال گیر fork over اخ کردن ، سُلفیدن ، رد کردن sitting pretty در بهترین شرایط قرار داشتن can't hold a candle to someone به گرد کسی نرسیدن ، انگشت کوچکه ی کسی هم نشدن ، حریف کسی نبودن
پاسخ : مجموعه کاملی از اصطلاحات در زبان انگلیسی give someone the slip جیم شدن ، فرار کردن one's number is up اجل کسی رسیدن ، عمر کسی به سر رسیدن ، کار کسی تمام بودن get something out of one's system خود را از فکر چیزی خلاص کردن ، موضوعی را به کلی فراموش کردن keep one's ear to the ground گوش به زنگ بودن make a scene الم شنگه راه انداختن ، جار و جنجال به پا کردن ، قشقرق راه انداختن twist one's arm مجبور کردن ، تحت فشار قرار دادن ، وادار کردن all thumbs دست و پا چلفتی ، ناشی hit the spot چسبیدن ، جون دادن get someone's goat روی سگ کسی را بالا آوردن ، کفر کسی را بالا آوردن drag one's feet لفت دادن ، فس فس کردن ، این پا و آن پا کردن pay through the nose مبلغ هنگفتی بابت چیز کم ارزشی پرداختن go great guns حسابی رو به راه بودن ، قبراق بودن
پاسخ : مجموعه کاملی از اصطلاحات در زبان انگلیسی lead a dog's life با فلاکت زندگی کردن ، زندگی رقت بار داشتن ( زندگی سگی داشتن ) put one's money where one's mouth is به قول خود وفا کردن bite the dust نقش بر زمین شدن ، به هلاکت رسیدن ، شکست خوردن hang on ثابت قدم ماندن have a sweet tooth به چیزهای شیرین علاقه داشتن make ends meet دخل و خرج را جور کردن shoot from the hip نسنجیده حرف زدن ، نسنجیده عمل کردن shake a leg عجله کردن ، جنبیدن go into a nosedive سریع افت کردن ، مثل برق پایین آمدن ، شدیدا تنزل کردن
پاسخ : مجموعه کاملی از اصطلاحات در زبان انگلیسی jump the gun زودتر از وقت شروع کردن ، قبل از موعد کاری را انجام دادن ، عجله کردن take the bull by the horns شخصا با مشکلات رو به رو شدن ، مستقیما وارد عمل شدن right off the bat فورا ، بلافاصله ، بدون معطلی work one's fingers to the bone جان کندن ، پدر خود را در آوردن ، سخت کار کردن rain cats and dogs شُرشُر باران آمدن ، مثل دم اسب باران آمدن give someone a buzz به کسی زنگ زدن ، به کسی تلفن زدن feel like a million dollars کوک کوک ، شنگول cat got your tongue ? لال مونی گرفتی ؟ زبونت بند اومده ؟ ( توی ادبیات فارسی عامیانه هم داریم : گربه زبونتو خورده ؟ ) burn the midnight oil دود چراغ خوردن ، تا پاسی از شب درس خواندن give me five ! بزن قدش !
پاسخ : مجموعه کاملی از اصطلاحات در زبان انگلیسی no have a leg to stand on دلیل یا مدرک کافی برای ادعای خود نداشتن money talks ! پول رو روی سنگ بگذاری سنگ آب میشه ! ، پول حلال مشکلاته ! ، پول حرف اول رو می زنه ! miss the boat دیر جنبیدن ، فرصت را از دست دادن shape up or ship out درست رفتار کن یا بزن به چاک ( نه ، می بینم که انگلیسی ها هم یه چیزی تو مایه های سجع توی دستور زبانشون دارن ) go to bat for someone از کسی طرفداری کردن ، از کسی جانب داری کردن keep your shirt on ! جوش نزن ! ، عجله نکن ! ، یه دقیقه صبر کن ! go fly a kite برو پی کارت ! بزن به چاک
پاسخ : مجموعه کاملی از اصطلاحات در زبان انگلیسی keep someone posted در جریان گذاشتن leave someone high and dry کسی را قال گذاشتن turn someone off حال کسی را گرفتن ، دلسرد کردن cross my heart ! به جون خودم ! ، قسم می خورم ! keep one's eye on the ball حواس خود را جمع کردن sell someone short ارزش قائل نشدن ، به شخصی بها ندادن too big for one's britches پا را از گلیم خود درازتر کردن ، از حد خود تجاوز کردن
پاسخ : مجموعه کاملی از اصطلاحات در زبان انگلیسی yours truly چاکر ، مخلص ، بنده make waves دردسر درست کردن ، مشکل به وجود آوردن ، شر به پا کردن jump out of one's skin از ترس زَهره ترک شدن ، از ترس قالب تهی کردن shoot off one's mouth دهن لقی کردن ، قپی اومدن ، لاف زدن get the hang of something قلق چیزی را به دست آوردن ، لِم کاری را یاد گرفتن step on someone's toes باعث رنجش کسی شدن ، احساس کسی را جریحه دار کردن off the hook کسی را از توی هچل در آوردن ، به داد کسی رسیدن ، از هچل در آمدن let the cat out of the bag رازی از زبان کسی پریدن ، پته ی کسی را روی آب انداختن kick the bucket غزل خداحافظی را خواندن ، مُردن
پاسخ : مجموعه کاملی از اصطلاحات در زبان انگلیسی let sleeping dogs lie پا روی دم سگ نگذاشتن ، دنبال دردسر نگشتن the ball is in someone's court گوی و میدان دست کسی بودن ، نوبت کسی بودن spread oneself too thin با یک دست چند هندوانه برداشتن ، خود را گرفتار کارهای مختلف کردن hen - packed husband مرد زن ذلیل ، شوهر تو سری خور dressed to kill بهترین لباس خود را پوشیدن split hairs مته به خشخاش گذاشتن ، مو را از ماست کشیدن have the world by the tail دنیا به کام کسی بودن grease one's palm سبیل کسی را چرب کردن blow one's top از کوره در رفتن ، به شدت عصبانی شدن
پاسخ : مجموعه کاملی از اصطلاحات در زبان انگلیسی sitting duck لقمه ی راحت ، بی دفاع ، آسیب پذیر all ears سراپا گوش بودن go to town سنگ تمام گذاشتن ، گل کاشتن let one's hair down خودمانی شدن ، از حالت رسمی درآمدن ، راحت بودن shoot the breeze اختلاط کردن ، گپ زدن go to the dogs به گند کشیده شدن ، به مخروبه تبدیل شدن know by ropes سر رشته داشتن ، فوت و فن کاری را دانستن ، کار کشته بودن get a kick out of something از چیزی کیف کردن ، از چیزی حظ کردن hang in there استقامت به خرج دادن ، طاقت آوردن ، با اوضاع ساختن make a mountain out of a molehill از کاه ، کوه ساختن ، چیزی را گنده کردن by the book طبق مقررات یا قانون
پاسخ : مجموعه کاملی از اصطلاحات در زبان انگلیسی be up to one's ears in something تا خرخره در چیزی غرق بودن get out of my face از جلوی چشمم دور شو ! گورت را گم کن ! off the record غیر رسمی ، محرمانه test the waters سبک سنگین کردن ، اوضاع را سنجیدن ، اوضاع را محک زدن beats me اصلا نمی دونم ، سر در نمی آرم ، نمی دونم poke ones's nose into something در کاری فضولی کردن ، در کاری دخالت بی جا کردن people who live in glass houses shouldn't throw معادل ضرب المثل فارسی ( رطب خورده منع رطب کی کند ؟ ) the fat is in the fire دیگه کار از کار گذشته ، دیگه کاریش نمی شه کرد ، یا به قولی ( آب ریخته را نمی شود جمع کرد ) fishy مشکوک the coast is clear ! اوضاع رو به راهه ، خبری نیست ! cock - and - bull story چاخان پاخان ، خالی بندی straight from the horse's mouth از منبع موثق ، از دهان خود شخص شنیدن ، دست اول stick to one's guns پای حرف خود ایستادن ، از حق خود دفاع کردن stick one's neck out خود را سپر بلا کردن ، خود را به خطر انداختن ، ریسک کردن