پاسخ : عملیات فتح المبین (2) فتح المبين به روایت محسن رضایی ( فرمانده وقت سپاه) « حدود 4 - 5 روز قبل از تاریخ معین شده برای شروع عملیات تاریخی فتحالمبین دشمن پیش دستی كرد و حمله را شروع كرد. در آن طرف رودخانه كرخه سرپلی داشتیم كه یكی از نقاط خیز ما به سمت ارتش عراق بود. این سرپل به تصرف عراق درآمد و این باعث شد كه كل عملیات فتحالمبین در پردهای از ابهام فرو رود، دلیلش هم این بود كه ما از آن آنطرف سرپل امكاناتی فراهم كرده بودیم و شیارهایی را مشخص كرده بودیم كه با عبور از آن شیارها وارد خط دشمن شویم. لذا وقتی دشمن آمد و آن منطقه را از ما گرفت راهكارهای ما خنثی شد. یك بحث جدی بین دوستان ما یعنی فرماندهان سپاه و ارتش شروع شده بود. یاد برادر عزیزم صیاد شیرازی گرامی، در آن عملیات فرماندهان سپاه و ارتش با هم جمع شدیم كه چه باید كرد؟ اولاً یك بخش از عملیات ما خود به خود بیخاصیت شده بود و ثانیاً احتمال میدادیم اگر بخواهیم برای ترمیم این بخش از عملیات موعد حمله را به تأخیر بیاندازیم و زمان بیشتری را برای رفع مشكل اختصاص بدهیم ممكن است ارتش عراق به بخش دوم جبهه ما هم حمله كند و بخش دوم عملیات را هم خنثی كند. خوب چكار باید میكردیم؟ این سئوال باعث بحثهای زیادی شد اما به نتیجهای نرسیدیم. عدهای از دوستان گفتند آقا محسن برود و با امام مشورت كنند. حدود ساعت¬های ظهر روز حمله بود و اگر امام میفرمودند همان تاریخی كه قبلاً تعیین شده باید حمله كنید باید همان روز و قبل از این كه هوا تاریك شود اولین گروه نیروهایمان را پای كار میبردیم كه 48 ساعت آنجا باشند و بعد حمله كنند. ظرف دو سه ساعت باید خدمت امام میرسیدیم، مشورت میکردیم قبل از تاریكی بر میگشتیم تا آن شب از دست نرود. قرارگاه مركزی این عملیات سمت دزفول بود و حدود 700 ، 800 كیلومتر راه تا تهران، چون دزفول زیر آتش بود هواپیمای غیرجنگی هم نمیتوانست به دزفول بیاید.و پیشنهاد شد كه با هواپیمای جنگی برویم. من هم اصلاً تمرین خلبانی نكرده بودم و تمرینهای لازم از جمله تمرین فشار و خلاء را نداشتم. شهید حقشناس استادهواپیمایF5 آموزشی بود و آموزش و تمرینات خلبانان را انجام میداد. شد خلبان اول و من هم خلبان دوم. لباسهای خلبانی پوشیدیم و من در كابین دوم نشستم و آماده پرواز شدیم. هواپیما را به انتهای باند آورد و آرایش گرفت برای پرواز. باند را که پشت سر گذاشتیم و به انتهای باند رسیدیم در یك آن هواپیما را كشید بالا و حالت عمود گرفت. برای اینكه هواپیما در مدت كوتاهی به حداكثر سرعت برسد این کاررا انجام میدهند و به آن G كشیدن میگویند و با اینكار از جاذبه زمین فرار میكنند. به محض اینكه هواپیما در حالت جی قرار گرفت احساس كردم كه یك فشار سنگینی مشابه یك غول میخواهد مرا محكم به كابین جلو بزند و من خودم را محكم گرفتم. ایشان شروع كردند به سئوال كردن. به قدری فشار سنگین بود که دیدم فكهای صورتم برای پاسخ از همدیگر جدا نمیشود. خیلی بد بود كه حرف نمیزدم، فرمانده سپاه بودم و حتماً باید جواب میدادم. جوابهای او را دادم. بعدها با تعجب میگفت فكر نمیكردم بتوانید اینطور خوب حرف بزنید. آمدیم جلوتر، فرمان را رها كرد و گفت حالا خودتان هدایت كنید. فرمان هواپیما خیلی حساس بود و این اولین تجربه خلبانی ما شد. 20 دقیقه طول كشید رسیدیم تهران. رسیدیم خدمت امام و مسئله را طرح كردیم، فرمودند پیروزی از آن شما است. با همان سرعت برگشتیم و جلسه فرماندهان تشكیل شد. تا صبح جلسه طول کشید و مانور حمله اصلاح شد و با یك تأخیر 48 ساعته عملیات انجام شد و یك پیروزی بزرگ بدست آمد. بیش از 9000 نفر اسیر گرفتیم و بیش از 2000 كیلومتر از زمینهای اشغال شده کشورمان را آزاد شد.» منابع تحقیق : bameiran.sajed.ir کارنامه توصیفی عملیات هشت سال دفاع مقدس، نوشته علی سمیعی سایت ساجد http://www.tebyan-ardebil.ir پايگاه حوزه http://www.rezaee.ir شناسنامه عملياتهاى دفاع مقدس، اداره کل روابط عمومى وزارت جهاد کشاورزى مرکز حفظ و نشر آثار دفاع مقدس عمليات فتحالمبين آزاد سازى غرب رود کرخه مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ (طراحي، اجرا، نتايج، بازتابها) محمد دروديان، جنگ، بازيابى ثبات (تهران مرکز تحقيقات جنگ،1378) خبرگزارى جمهورى اسلامى نشر سيرى گزارش هاى ويژه 10/10/1361 محمد دروديان، از خونين شهر تا خرمشهر (تهران مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه 1372) /ن