اي مردترين سعيد بيابانكي جاده مانده است و من و اين سر باقي مانده رمقي نيست در اين پيکر باقي مانده نخلها بيسر و شط از گل و باران خالي هيچکس نيست در اين سنگر باقي مانده تويي آن آتش سوزندهي خاموش شده منم اين سردي خاکستر باقي مانده گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده باز شرمندهام از اين سر باقي مانده روز و شب، گرم عزاداري شب بوهاييم من و اين باغچهي پرپر باقي مانده پيشکش باد، به يکرنگيات اي مردترين آخرين بيت در اين دفتر باقي مانده تا ابد، مردترين باش و علمدار بمان با توام، اي يل نام آور باقي مانده منبع: كتاب حماسههاي هميشه جلد 1 صفحه 224