اي بسيجيهاي كوچك سال! محمدحسين جعفريان ابر تا بارانتان رانده است، اي بسيجيهاي کوچک سال! مرگ در آغازتان مانده است، اي بسيجيهاي کوچکسال! در نگاه برفيام انگار، بذر نخل و آتش و خون را بار ديگر باد افشانده است، اي بسيجيهاي کوچکسال! داغمرگ گفتگوهاتان، ردپايي آرزوهاتان بر غرور آسمان مانده است، اي بسيجيهاي کوچکسال! خسته و غمگين و زهرآلود، شاعري با يادتان هر شب در سکوتم بغض ترکاندهست، اي بسيجيهاي کوچکسال! ....تندري باران يکريزي.....پنجره..... مردي که پيشاني بر لبان شيشه چسبانده است....:«اي بسيجيهاي کوچک سال» گرچه پايان شما را شهر، در طلوع رخوتش خواندهست مرگ در آغازتان ماندهست، اي بسيجيهاي کوچکسال! منبع: كتاب حماسههاي هميشه جلد 1 صفحه 327