1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

از دریا دلی

شروع موضوع توسط Twister ‏29/7/11 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    [​IMG]
    از دريا دلي [​IMG]
    علي بابا چاهي

    اما در جوابي بسيار بار
    چندان که دل به ابروي ياري مي‌باختم
    وز غصه مي‌گداختم
    آن سوي بي‌قراري ما
    طرفه دلاوري
    از دهان مرگ، گذر مي‌کرد
    و آذرخش، بر زمينه‌ي پيشاپيش
    درخششي از عشق و
    دريادلي بود
    باري
    روزگاري
    در دکه‌اي که ملوانان
    خوي کرده
    مي مي‌نوشيدند
    و خستگان اسکله، ليوان ته کشيده‌ي خود را
    بر پيشخوان ميکده
    مي‌کوفتند،
    ما نيز
    با جرعه‌ي نخست
    دريادلي مي‌کرديم
    اما
    آن سوي باده
    چه ساده
    ياران از دهان مرگ، گذر مي‌کردند
    و کره اسباني
    از خون و خشم و صاعقه
    در سوگ چابک سواران
    ديوانه‌وار
    مي‌تاختند
    بر چهار گوشه‌ي ميدان
    تکليف چيست؟
    رخصت بده!
    تا با سر بريده درآيم به خواب سرخ
    برادرهايم
    تا با زبان الکن، درددلي کنم
    گوش کر جهان را، از طبل خونشان به ستوه
    آورم
    رخصت بده!
    تکليف چيست
    پس عشق، آينه‌ي روشني‌ست؟
    بر رف
    يا بر کف صنوبراني
    که ناگهان
    سر بر شانه‌ي آتشفشان مي‌گذارند؟
    پس عشق
    دريايي از ستاره و
    مرداني دوباره است
    که دهاني از انگبين و آتش دارند؟
    پس عشق
    يعني که با سر بريده درآيم به خواب سرخ
    برادرهايم؟
    اما
    اما دوباره
    مردان تازه
    تلفيقي از غزال و پلنگان
    با ساز و برگ و تندر و توفان
    شبانه
    از آفاق مرگ
    گذر کردند
    هي ...
    ما آمديم
    با سينه‌ي شکافته
    با شال‌هاي خون
    دروازه‌ها را بگشاييد!
    مادر
    آنجا...!
    ديديم
    بر بلندي ديوار
    نيلوفري جوان که گردنبندش را
    به نيت عاشق شدن
    در چنگ مي‌فشرد
    آنجا را
    مادر...!
    و ما
    درست
    بر پيشخوان مکيده
    با جرعه‌ي نخست
    دريادلي مي‌کرديم ....
    اما
    آن سوي باده
    چه ساده
    ياران از دهان مرگ
    گذر مي‌کردند.

    منبع: كتاب حماسه هاي هميشه ج1