اداي امانت زينب فيلي شميسا کسي سرنوشت مرا رنگ کرد براي سفر، سينه را تنگ کرد دوباره دلم را کسي راه برد زچاله درآورد و در چاه برد دل من ! دوباره هوايي شدی سفر کردي و کربلايي شدي تو و اين همه عشق و اين چفيهها تو و بوسه بر خاک و اين گريهها تو و اشک و اخلاص و ذکر دعا تو و اين همه سوز بيادعا چه شد کز شلمچه تو دم ميزني کنار شهيدان قدم ميزني بگو در شلمچه خدايش که بود و جنس دل لالههايش چه بود مگر خاک آن جا ملکپرور است مگر آسمانش زجنس زر است شلمچه ! چه کردي روايت شدي ؟ ضريح بلند زيارت شدي تمام بشر از تو دم ميزنند به عشق تو در خون قدم ميزنند چه کردي که خاک تيمّم شدي و سرچشمهي عشق مردم شدي منبع: ماهنامه سبزسرخ شماره 58