آهسته، آهسته گل شد برآمد پيکرم آهسته آهسته انگار دارم ميپرم آهسته آهسته انگشترم، مُهرم، پلاکم، چفيهام، عطرم پيدا شد از دور و برم آهسته آهسته آهسته آهسته سرم از خاک ميرويد از خاک ميرويد سرم آهسته آهسته جز نيمهاي از من نمييابيد، روزي سوخت در شعله نيم ديگرم آهسته آهسته خوابيدم بر شانهها و ميبرندم ... نه تابوت را من ميبرم آهسته آهسته آن پيرزن، اين زن به چشمم آشنا هستند دارم به جا ميآورم آهسته آهسته اين خبر ميريخت خواندم، پدر جاي تو خالي است از چشمهاي خواهرم آهسته آهسته ديگر براي آستين بالا زدن دير است اين را بگو با مادرم آهسته آهسته منبع: ماهنامه سبزسرخ شماره 38 صفحه 7