آرزوها سيده زهرا حجازي گاهگاهي چشمهايت را تماشا ميکنم در پناه تو،گره از عقدهام وا ميکنم با تو صحبت ميکنم از وعدههاي آسمان از غم بيهمزباني، سخت پروا ميکنم در ميان خاطرات تو شناور ميشوم اين دل تنهاي خود را مثل دريا ميکنم چند وقتي ميشود پروانهها افسردهاند لالههاي سرخ را با نالهام وا ميکنم سر بر روي شانههايت ميگذارم نازنين بار ديگر بازوانت را شکوفا ميکنم عکسهايت پيش رويم هست اي رؤياي سبز محشر از گل زخمهاي تازه برپا ميکنم از تو تنها آرزوهايي درون خانه ماند روي ايوانت فقط اندوه پيدا ميکنم منبع: ماهنامه سبزسرخ صفحه 41