1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

احمد شاملو

شروع موضوع توسط ATENA ‏24/7/11 در انجمن ایران و جهان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    احمد شاملو (زادۀ ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی*علیشاه - درگذشتۀ ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه۲۰۰۰ در فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ*نویس، ادیب، مترجمایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. آرامگاه او در امامزاده طاهرکرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد بود.

    شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب*های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه*های عامیانه است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد،
    اما برای نخستین بار درشعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به*صورت پیشرو سبک نویی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کرده اند. تنی چند از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می دانند.
    شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمۀ شناخته*شده ای دارد.
    مجموعۀ کتاب کوچۀ او بزرگ*ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران می باشد.
    آثار وی به زبان*های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی،کردی و ترکی† ترجمه شده*است
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : احمد شاملو

    تولد و سال های پیش از جوانی

    احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفتهٔ احمد شاملو در شعر من بامدادم سرانجام از مجموعهٔ مدایح بی صله به اهالی کابل برمی گشت. مادرش کوکب عراقی شاملو، و از قفقازیهایی بود که انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، خانواده*اش را به ایران کوچانده بود . دورهٔ کودکی را به خاطر پیشه پدر که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت می رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شده*است و محل تولد در شناسنامه، رشت نوشته شده*است.) دوران دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد.
    دوره دبیرستان را در بیرجند، مشهد و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایران شهر تهران خواند و به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبت*نام کرد.

    دوران فعالیت سیاسی و زندان

    در اوایل دهه ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیده ژاندرمری به گرگان و ترکمن صحرا فرستاده شد. او هم*راه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در آن هنگام در فعالیت*های سیاسی شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر شد و به زندان شوروی در رشت منتقل گردید. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه (ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. با به قدرت رسیدن پیشه وری و جبهه دموکرات آذربایجان به هم*راه پدرش دستگیر شد و دو ساعت جلوی جوخه آتش قرار گرفت تا از مقامات بالا کسب تکلیف کنند. سرانجام آزاد شد و به تهران بازگشت و برای همیشه ترک تحصیل کرد.

    ازدواج اول و چاپ نخستین مجموعهٔ شعر

    شاملو در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف*الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام آهنگ*های فراموش شده به چاپ رسید و هم*زمان کار در نشریاتی مثل هفته نو را آغاز کرد.
    در سال ۱۳۳۰ او شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار قطع نامه را به چاپ رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده داشت.

    دستگیری و زندان

    در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه اشعار آهن*ها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می*شود و با یورش ماموران به خانه او ترجمهٔ طلا در لجن اثر ژیگموند موریس و بخش عمدهٔ کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موریوکایی با تعدادی داستان کوتاه نوشتهٔ خودش و تمام یادداشت*های کتاب کوچه از میان می رود و با دستگیری مرتضی کیوان نسخه های یگانه*ای از نوشته هایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بی آفتاب توسط پلیس ضبط می*شود که دیگر هرگز به دست نمی آید. او موفق به فرار می شود اما پس از چند روز فرار از دست ماموران در چاپخانهٔ روزنامه اطلاعات دستگیر شده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده می شود. در زندان علاوه بر شعر به نوشتن دستور زبان فارسی می پردازد و قصهٔ بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن می نویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین میرود. و در ۱۳۳۴ پس از یک سال و چند ماه از زندان آزاد می شود.

    ازدواج دوم و تثبیت جایگاه شعری

    در ۱۳۳۶ با طوسی حائری ازدواج می*کند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام می آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می شود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت می*کند. این مجموعه حاوی سبک نویی است. در سال ۱۳۳۹ مجموعه شعر باغ آینه منتشر می*شود. معروف ترین ترانه های عامیانه معاصر هم چون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شده است. در سال ۱۳۳۶ به کار روی اشعار ابوسعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر روی می آورد. پدرش نیز در همین سال فوت می کند. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جملهٔ برگه های تحقیقاتی کتاب کوچه را رها می کند.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : احمد شاملو

    در نیست



    راه نیست



    شب نیست



    ماه نیست



    نه روز و



    نه آفتاب،



    ما



    بیرون زمان



    ایستاده‌ایم


    با دشنه‌ی تلخی
    در گُرده‌هایمان.

    هیچ‌کس



    با هیچ‌کس



    سخن نمی‌گوید



    که خاموشی



    به هزار زبان



    در سخن است.



    در مرده‌گان خویش



    نظر می‌بندیم



    با طرح خنده‌یی،


    و نوبت خود را انتظار می‌کشیم
    بی‌هیچ
    خنده‌یی!
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : احمد شاملو

    تو نمی دانی غریو یک عظمت
    وقتی که در شکنجه یک شکست نمی نالد
    چه کوهی ست!
    تو نمی دانی نگاه بی مژه محکوم یک اطمینان
    وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود
    چه دریایی ست!
    تو نمی دانی مردن
    وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
    چه زندگی ست!
    تو نمی دانی زندگی چیست، فتح چیست ....!
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏24/5/11
    ارسال ها:
    40
    تشکر شده:
    26
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : احمد شاملو

    شاملو : دفتر باغ آئینه

    یکی از زیباترین شعرهای شاملو شعر کیفر اوست.

    كيفر
    در اين جا چار زندان است
    به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هر
    حجره چندين مرد در زنجير ...
    از اين زنجيريان، يك تن، زنش را در تب تاريك بهتاني به ضرب
    دشنه ئي كشته است .
    از اين مردان، يكي، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود
    را، بر سر برزن، به خون نان فروش
    سخت دندان گرد آغشته است .
    از اينان، چند كس، در خلوت يك روز باران ريز، بر راه ربا خواري
    نشسته اند
    كساني، در سكوت كوچه، از ديوار كوتاهي به روي بام
    جسته اند
    كساني، نيم شب، در گورهاي تازه، دندان طلاي مردگان را
    شكسته اند.
    من اما هيچ كس را در شبي تاريك و توفاني نكشته ام
    من اما راه بر مردي ربا خواري نبسته ام
    من اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجسته ام .
    ***
    در اين جا چار زندان است
    به هر زندان دو چندان
    نقب و در هر نقب چندين حجره، در هر
    حجره چندين مرد در زنجير ...
    در اين زنجيريان هستند مرداني كه مردار زنان را دوست مي دارند .
    در اين زنجيريان هستند مردني كه در رويايشان هر شب زني در
    وحشت مرگ از جگر بر مي كشد فرياد .
    من اما در زنان چيزي نمي يابم - گر آن همزاد را روزي
    نيابم ناگهان،
    خاموش -
    من اما در دل كهسار روياهاي خود، جز انعكاس سرد آهنگ صبور
    اين علف هاي بياباني كه ميرويند و مي پوسند
    و مي خشكند و مي ريزند، با چيز ندارم گوش .
    مرا اگر خود نبود اين بند، شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،
    مي گذشتم از تراز خاك سرد پست ...
    جرم
    اين است !
    جرم اين است
     
  6. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏24/5/11
    ارسال ها:
    40
    تشکر شده:
    26
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : احمد شاملو

    فرياد و ديگر هيچ
    فريادي و ديگر هيچ .
    چرا كه اميد آنچنان توانا نيست
    كه پا سر ياس بتواند نهاد.
    ***
    بر بستر سبزه ها خفته ايم
    با يقين سنگ
    بر بستر سبزه ها با عشق پيوند
    نهاده ايم
    و با اميدي بي شكست
    از بستر سبزه ها
    با عشقي به يقين سنگ برخاسته ايم
    ***
    اما ياس آنچنان توناست
    كه بسترها و سنگ ها زمزمه ئي بيش نيست !
    فريادي
    و ديگر
    هيچ !
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : احمد شاملو

    ممنونم