1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

فریدون مشیری

شروع موضوع توسط ATENA ‏24/7/11 در انجمن ایران و جهان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران انجام داد و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت.
    مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد. در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست و تلگراف مشغول تحصیل گردید. روزها به کار می پرداخت و شبها به تحصیل ادامه می داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه‌ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت.بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد.
    مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید.
    فریدون مشیری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمریکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، لیمبورگ و فرانکفورت و همچنین در ۲۴ ایالت آمریکا از جمله در دانشگاه‌های برکلی و نیوجرسی به طور بی سابقه ای مورد توجه دوستداران ادبیات ایران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعر خوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.
    او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام‌های بابک و بهار از او به یادگار مانده‌است. مشیری سال‌ها از بیماری رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در سن ۷۴ سالگی در تهران درگذشت.
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : فریدون مشیری

    در همه عالم كسي به ياد ندارد
    نغمه سرايي كه يك ترانه بخواند
    تنها با يك ترانه در همه ي عمر
    نامش اينگونه جاودانه بماند

    ***
    صبح كه در شهر، آن ترانه درخشيد
    نرمي مهتاب داشت، گرمي خورشيد
    بانگ: هزار‌آفرين! زهرجا بر شد
    شور و سروري به جان مردم بخشيد
    ***
    نغمه، پيامي ز عشق بود و ز پيكار
    مشعل شب هاي رهروان فداكار
    شعله بر افروختن به قله كهسار
    بوسه به ياران، اميد و وعده به ديدار
    ***
    خلق، به بانگ "مرا ببوس" تو برخاست!
    شهر، به ساز "مرا ببوس" تو رقصيد!
    هركس به هركس رسيد نام تو را پرسيد
    هر كه دلي داشت، بوسه داد و ببوسيد!
    ***
    ياد تو، در خاطرم هميشه شكفته ست
    كودك من، با "مرا ببوس" تو خفته ست
    ملت من، با "مرا ببوس" تو بيدار
    خاطره ها در ترانه ي تو نهفته ست
    ***
    روي تو را بوسه داده ايم، چه بسيار
    خاك تو را بوسه مي دهيم، دگر بار
    ما همگي " سوي سرنوشت" روانيم
    زود رسيدي! برو، "خدا نگهدار"
    ***
    "هاله" ي مهر است اين ترانه، بدانيد
    بانگ اراده ست اين ترانه، بخوانيد

    بوسه ي او را به چهره ها بنشانيد
    آتش او را به قله ها برسانيد
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : فریدون مشیری

    ساحل خاموش، در بهت مه آلود سحرگاهان
    چشم وا مي كرد و - شايد -
    جاي پاها را، نخستين بار، روي ماسه ها مي ديد !
    ما بر آن نرماي تردتر، روان بوديم .
    ***
    آسمان و كوه و جنگل نيز، مبهوت از نخستين لحظه ديدار،
    با خورشيد !
    آه، گفتي ما، در آغاز جهان بوديم ؟
    ***
    بر لب دريا
    در بهشت بيكران صبحگاهان،
    ما
    چشم و دل، در هاله شرم نخسين !
    آدم و حوا !