حافظ نامه مسلمانان مرا وقتي دلي بود كه با وي گفتمي گر مشكلي بود دلي همدرد و ياري مصلحت بين كه استظهار هر اهل دلي بود به گردابي چو مي افتادم از غم به تدبيرش اميد ساحلي بود ز من ضايع شد اندر كوي جانان چه دامن گير يارب منزلي بود هنر بي عيب حرمان نيست ليكن زمن محروم تر كي سائلي بود برين جان پريشان رحمت اريد كه وقتي كارداني كاملي بود مرا تا عشق تعليم سخن كرد حديثم نكته هر محفلي بود مگو ديگر كه حافظ نكته دان است كه ما ديديم و محكم جاهلي بود"
پاسخ : حافظ نامه دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم اینکه می گویند آن خوشتر ز حسن یار ما این دارد و آن نیز هم یاد باد آن کوبه قصد خون ما عهد را بشکست و پیمان نیز هم دوستان در پرده می گویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم چو سر آمد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیزهم هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم اعتمادی نیست بر کار جهان بلکه بر گردون گردان نیز هم عاشق از قاضی نترسد می بیار بلکه از یرغوی دیوان نیز هم محتسب داند که حافظ عاشق است وآصف ملک سلیمان نیز هم
پاسخ : حافظ نامه مژده وصـل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسـم و از دام جـهان برخیزم بـه ولای تو که گر بنده خویشم خوانی از سر خواجـگی *** و مـکان برخیزم یا رب از ابر هدایت برسان بارانی پیشـتر زان که چو گردی ز میان برخیزم بر سر تربت من با می و مطرب بنـشین تا بـه بویت ز لحد رقص کـنان برخیزم خیز و بالا بنما ای بـت شیرین حرکات کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش تا سـحرگـه ز کـنار تو جوان برخیزم روز مرگـم نفـسی مهلـت دیدار بده تا چو حافظ ز سر جان و جـهان برخیزم
پاسخ : حافظ نامه ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکتهها هست بسی محرم اسرار کجاست هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست