پاسخ : بازی با اشعار احسنت به این شعری که گفتی ولی بگم من به قشنگی تو نمی تونم شعربگم ولی خوب به هرحال یک چیزی می گم پدرش خسته وغمگین به درخانه رسید غافل ازاینکه همه منتظرنان هستند پدرقصه ما غم داشت / چاره نداشت / غصه داشت/ به سرهرکوی وبرزنی رفته بود تا که شاید به دست اورد قوت نانی ازبرای شکم اهل خانه اما حیف ............. که خسته ترازهرروزی برگشته بود:sadsmiley: بعدی با کلمه خسته
پاسخ : بازی با اشعار از لطفت ممنون شما هم زیبا مینویسی کاش بقیه هم مینوشتند هرکسی یه قطعه از دلش یا یه شعری که شنیده و دوست داره... خسته دلان را به لب آمد نفس ای ز تو فریاد به فریاد رس (نظامی) نفر بعدی با نفس
پاسخ : بازی با اشعار دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم باتو ستاره میشوم باتو ستاره میشوم با ستارهبگو
پاسخ : بازی با اشعار بدون شمع بدون کیک و پاراگراف های تکراری کلید چشمانت را می زنم آب میشود زمستان در چاله های شانه ات تو و اردیبهشت و من می نشینیم زیر درخت نارنج توت را تماشا می کنیم بعدی با می نشینیم
پاسخ : بازی با اشعار می نشینم روحم را به باغ می دهم و چشمم را به باد. ـ پنجره ای به سوی تو باز می کنم ـ می نشینم و حس می کنم جان درختان را در شاخه های رقصانشان در پای بندی ریشه دارشان به خاک و در هواخواهی جوان ترین شاخه هاشان از آسمان می نشینم بعدي با آسمان..:happy0025: