1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کتاب سیاه

شروع موضوع توسط ATENA ‏20/7/11 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    کتاب خواندن خوب است . خیلی خوب است . همه می گویند خوب است .
    این جملات در مغزش پشت سر هم تکرار می شد
    بلاخره پا به کتابخانه نهاد . تا دانا شود دانشمند شود و به همه ثابت کند او هم به جرگه خوانندگان کتاب پیوسته است .
    کتابی برداشت
    آن را باز کرد
    شگفت زده شد
    زیرا برگ های کتاب سیاه بود
    به کتاب گفت :
    تو چرا سیاهی؟
    کتاب گفت:
    نویسنده من خیلی دانا بوده است .
    اندیشه اش سرشار از واژه های زیبا...
    نوشت و نوشت و نوشت
    تا من به اینگونه ، سیاه سیاه شدم
    اکنون تو باید حدس بزنی نویسنده من چه افکاری را نوشته است.

    جوان هراسان شد
    سرش گیج شد از آن همه سیاهی
    و در حالی که کتاب را پرتاب می کرد گفت :
    هرگز هرگز نمی خواهم نمی خواهم
    و از کتابخانه گریخت ...