1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

پرنده ، نرم و زیبا

شروع موضوع توسط ATENA ‏20/7/11 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    مادر : نمی تواند جای دیگری برود آخر پیدایش می کنی غصه نخور!
    گفتم : آخه چطوری؟ اون پرنده ایی زیبا بود که پرواز کرد و رفت.
    مادر گفت برادرت گوش به بازیست ، بدل نگیر او عاشق پرنده تو بود نمی دانست پرنده قفس را دوست ندارد و خواهد پرید .
    باز هم باید شاد باشی که پنجره بسته بود .
    در خیالم صدای پرنده را آهسته شنیدم که می گفت :
    در قفس هستم !
    دست دراز کن و مرا بردار
    دست دراز کردم و پرنده را برداشتم و به مادر نشان دادم. چه نرم و زیبا بود! آرام در گوش
    پرنده زمزمه کردم :
    عجب کلکی هستی!!