1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شعر و قصیده ....و

شروع موضوع توسط Am!R~Mr ‏19/7/11 در انجمن بخش قرنطینه

  1. پاسخ : شعر و قصیده ....و

    خوابهایم، خواب دیو و غول بود
    خواب می‌دیدم كه غرق آتشم
    در دهان اژدهای سركشم
    در دهان اژدهای خشمگین
    بر سرم باران گرز آتشین
    محو می‌شد نعره هایم، بی صدا
    در طنین خنده ی خشم خدا ...
    نیت من، در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا
    هر چه می‌كردم، همه از ترس بود
    مثل از بر كردن یك درس بود
    مثل تمرین حساب و هندسه
    مثل تنبیه مدیر مدرسه
    تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
    سخت، مثل حل صدها مسئله
    مثل تكلیف ریاضی سخت بود
    مثل صرف فعل ماضی سخت بود
    ...
    تا كه یك شب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد یك سفر
    در میان راه، در یك روستا
    خانه ای دیدم، خوب و آشنا
    زود پرسیدم: پدر، اینجا كجاست؟
    گفت، اینجا خانه‌ی خوب خداست!
    گفت: اینجا می‌شود یك لحظه ماند
    گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
    با وضویی، دست و رویی تازه كرد
     
  2. پاسخ : شعر و قصیده ....و

    با دل خود، گفتگویی تازه كرد
    گفتمش، پس آن خدای خشمگین
    خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟
    گفت : آری، خانه او بی ریاست
    فرشهایش از گلیم و بوریاست
    مهربان و ساده و بی كینه است
    مثل نوری در دل آیینه است
    عادت او نیست خشم و دشمنی
    نام او نور و نشانش روشنی
    خشم، نامی ‌از نشانی های اوست
    حالتی از مهربانی های اوست
    قهر او از آشتی، شیرین تر است
    مثل قهر مهربان مادر است
    دوستی را دوست، معنی می‌دهد
    قهر هم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معنی می‌دهد
    هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست
    قهری او هم نشان دوستی است...
    ...
    تازه فهمیدم خدایم، این خداست
    این خدای مهربان و آشناست
    دوستی، از من به من نزدیك تر
    از رگ گردن به من نزدیك تر
    آن خدای پیش از این را باد برد
    نام او را هم دلم از یاد برد
    آن خدا مثل خیال و خواب بود
    چون حبابی، نقش روی آب بود
    می‌توانم بعد از این، با این خدا
    دوست باشم، دوست، پاك و بی ریا
     
  3. پاسخ : شعر و قصیده ....و

    می‌توان با این خدا پرواز كرد
    سفره ی دل را برایش باز كرد
    می‌توان درباره ی گل حرف زد
    صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
    چكه چكه مثل باران راز گفت
    با دو قطره، صد هزاران راز گفت
    می‌توان با او صمیمی ‌حرف زد
    مثل یاران قدیمی‌ حرف زد
    می‌توان تصنیفی از پرواز خواند
    با الفبای سكوت آواز خواند
    می‌توان مثل علفها حرف زد
    با زبانی بی الفبا حرف زد
    می‌توان درباره ی هر چیز گفت
    می‌توان شعری خیال انگیز گفت
    مثل این شعر روان و آشنا:
    پیش از اینها فكر می‌كردم خدا
     
  4. پاسخ : شعر و قصیده ....و

    در دنیای ادبیات، سال ۲۰۱۰ با پایان زندگی «جی‌.‌دی. سلینجر»، آغاز و با درگذشت نویسندگان دیگری از جمله «ژوزه ساراماگو» ادامه یافت. در این سال «ماریو بارگاس یوسا» جایزه نوبل را گرفت و «جاناتان فرنزن آمریكایی» با اقبالی استثنایی روبه‌رو شد. این اتفاقات در حوزه ادبیات در كنار دیگر حواشی‌ این حوزه، باعث شد تا سال پر حادثه‌ای برای ادبیات جهان سپری شود. آنچه در ادامه می‌آید 10 رویداد ادبی پر سر و صدای سال گذشته میلادی بوده است.
    «جی‌.دی. سلینجر» نویسنده آمریكایی شاهكار ناتوردشت در 91 سالگی در ژانویه سال ۲۰۱۰ درگذشت. پس از مرگ «سلینجر»، یكی از دوستان نزدیكش به نام «لیلیان راث» در هفته‌نامه «نیویوركر» در مقاله‌ای درباره گوشه‌گیری این نویسنده نوشت: «سلینجر آدم منزوی‌ای نبود اما قانون خودش را برای زندگی كردن داشت و از هیاهوی تصنعی دوری می‌كرد.»
    آكادمی نوبل در سال ۲۰۱۰ جایزه‌ ادبیات خود را به «ماریو بارگاس یوسا» نویسنده 74 ساله پرویی اهدا كرد. «یوسا » كه در كنار «ماركز» از بزرگان ادبیات آمریكای لاتین است، توانست با دریافت این جایزه نوبل را پس از سه دهه به این خطه‌ از دنیا ببرد. «یوسا» كه به یكی از سیاسی‌ترین نویسندگان دنیا مشهور است، در مقطعی از زندگی، نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری پرو شد اما پس از شكست در انتخابات از سیاست فاصله گرفت و بعدها اعتراف كرد كه از سیاست درس آموخته اما ترجیح می‌دهد كه نویسنده باشد تا یك سیاستمدار.
    «جاناتان فرنزن» نویسنده خوش‌اقبال آمریكایی با انتشار رمان تازه خود به نام «آزادی» جاروجنجال زیادی در سال ۲۰۱۰ به‌وجود آورد. وی نخستین نویسنده‌ زنده‌ای است كه در یك‌ دهه گذشته تصویر او بر روی جلد مجله «تایم» نقش بست. بدین ترتیب رمان‌نویسان نامداری چون «گونتر گراس»، «جورج اورول» و «جی‌دی‌ سلینجر» از دیگر نویسندگانی هستند كه «تایم» چهره‌ آنها را روی جلد خود برده است.
     
  5. پاسخ : شعر و قصیده ....و

    ژوزه ساراماگو» نویسنده سرشناس پرتغالی رمان «كوری» هم از جمله كسانی بود كه در سال ۲۰۱۰ چشم از جهان فروبست. وی كه در سال ۱۹۹۸ جایزه‌ نوبل ادبیات را از آن خود كرده بود، آثارش به بیش از 25 زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده و بیش از دو میلیون نسخه از آثارش به فروش رفته است.
    «مارك تواین» در وصیتنامه خود نوشته بود اتوبیوگرافی‌اش 100 سال پس از مرگش برای نخستین بار منتشر شود. به همین ترتیب نخستین جلد از این مجموعه سه‌جلدی در ماه تولدش، نوامبر در یكصدمین سال پس از مرگش توسط انتشارات دانشگاه كالیفرنیا منتشر شد. «تواین» همچنین وصیت كرده كه دومین جلد از این مجموعه ۲۵ سال پس از جلد نخست و جلد سوم نیز ۲۵ سال پس از جلد دوم انتشار یابد.
    هفته‌نامه «نیویوركر» در ماه ژوئن سال ۲۰۱۰ لیستی از 20 نویسنده‌ برتر زیر 40 سال منتشر كرد كه به اعتقاد منتقدان این نشریه نقش مهمی در آینده‌ ادبیات دنیا بازی خواهد كرد. «چیماماندا نگزی آدیچی» نویسنده ۳۲ ساله‌ نیجریه‌ای یكی از بیست نویسنده‌ای است كه به اعتقاد لیست سال ۲۰۱۰ «نیویوكر» آینده‌ روشنی در ادبیات دنیا خواهد داشت. «كریس آدریان»، «دانیل آلاركون» پرویی، «جاشوا فریز» آمریكایی، «یان لی» چینی و «نل فرودنبرگر» آمریكایی از دیگر چهره‌های این لیست هستند.
    به گزارش تابناك، «هوارد جاكوبسن» نویسنده‌ و روزنامه‌نگار بریتانیایی در سال ۲۰۱۰ جایزه‌ 50 هزار پوندی ادبی بوكر را از آن خود كرد. اهدای جایزه ادبی گنكور فرانسه به «میشل ولبك» كه علاقه‌مندان بی‌شماری در دنیا دارد اما منتقدانش او را نویسنده‌‌ای گستاخ و زن‌ستیز توصیف می‌كنند، اهدای جایزه‌ «پرنس استریاس» اسپانیا به «امین معلوف» ۶۱ ساله لبنانی و انتشار آثاری از غول‌های ادبیات دنیا مانند «فیلیپ راث»، «مارتین ایمیس» و «پیتر كری» از دیگر رخداد‌های مهم ادبی سال گذشته به شمار می‌روند.
     
  6. پاسخ : شعر و قصیده ....و

    دویدم ودویدم
    به یک سؤال رسیدم

    کیه که توی دنیا
    ماهی می ده به دریا؟

    برف و تگرگ می سازه
    درخت و برگ می سازه؟

    به بلبلا آواز می ده
    به موش دم دراز می ده

    به آدمها خواب می ده
    آفتاب و مهتاب می ده

    جواب تو آسونه
    خدای مهربونههر بچه ای می دونه
     
  7. پاسخ : شعر و قصیده ....و

    در زمینه‌ی ادبیات زنان اسکاندیناوی؛ گوی سبقت را از رقیبان مرد خود ربوده اند و بزرگترین جوایز را از آن خود کرده اند. بیشتر برندگان فستیوال‌های شعر و...
    پنج شاعر زن از پنج کشور اسکاندیناوی (سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایسلند)
    در زمینه‌ی ادبیات زنان اسکاندیناوی؛ گوی سبقت را از رقیبان مرد خود ربوده اند و بزرگترین جوایز را از آن خود کرده اند. بیشتر برندگان فستیوال‌های شعر و منتخبین روزنامه های ادبی این کشورها در بیست سال اخیر زن بوده اند.
    اینگر کریستنسن
    اینگر کریستنسن به سال 1935 در ویله ی دانمارک متولد شد. آثار بیشماری به چاپ رسانده: چندین مجموعه شعر و نمایشنامه و داستانهای کوتاه. اما عرصه‌ی اصلی کار او شعر است و به خاطر اهمیت شعرش بود که در سال 1978 به عضویت آکامی دانمارک انتخاب شد. او جوایز آکامی سوئد و جایزه‌ی ترانسترومر را برنده شده است.
    اینگر کریستنسن در ژانویه 2009 در سن هفتادو چهارسالگی در کپنهاگ درگذشت. شعر زیر از مجموعه شعر «الفبا و نامه در آوریل» برای ترجمه انتخاب شده است:
    یوله را آبراهی‌ست درخشان
    که در هر هوایی
    باز می تاباند هر چیزی را
    چونان که هرگز نتوانی
    نقش قلبت را بر آب حک کنی
    خیابانها همانطوری هستند
    که همیشه بوده اند
    اینجا شهری ست فرسوده و دلمرده
    جایی که سایه های درختان
    دم به دم بلندتر می شود
    جایی که درختان
    سرسبزند و سایه گستر
    و پاس می دارند مردمان
     
  8. پاسخ : شعر و قصیده ....و

    تا زندگی کنند
    در زمانهای حساب شده‌ی تحمیلی
    که هردم طولانی تر می شود
    اینجا شهری ست سترون و کهنه
    جایی که درخت لیمو گل نمی دهد
    جایی که پرستو سویش پرواز نمی کند
    جایی که آفتاب تابستانش غمگین است
    جایی که مردم بیدار می خوابند و فکر می کنند
    وقتی که باغچه آرام آرام ریشه می دواند
    در بطن شب
    تنها سگانی چند بیدارند هنوز
    عقابی بر تخته سنگ می نشیند
    بر سترگ کوه
    کودکی در گاهواره اش
    دیوار کاغذین را
    چونان آسمانی می یابد
    که گاه روشنی اش نزدیک است
    نزدیک
    اینجا خرابه ای ست به نام شهر
    با غمی که هیچکس شهامت دوست داشتنش را
    ندارد
     
  9. پاسخ : شعر و قصیده ....و

    بازتاب گام های آخرین دلدادگانش
    بر سنگفرش کوچه ها
    می رسد بگوش
    گنجشکی تنها و بی آشیان پر می زند
    و ناله اش
    درختی را وامی دارد
    تا با صدایی سیاه بخواند
    قطار با تکانی از جای می جهد
    و به زودی
    تنها خاطره ای باز می ماند از
    ایستگاه خالی
    سکوی خالی
    و باد
    که اندیشمندانه روزنامه ای را ورق می زند
    بی آنکه در آن چیزی بیابد.
    *********
    توآ فورشتروم/ Tua Forsström
    توآ فورشتروم متولد ۱۹۴۷ در بورگو، فنلاند است. قبل ار هر چیز به عنوان شاعر معروف است. اما نمایشنامه و سناریو نیز نوشته است. همچنین سالها به عنوان سرپرست انتشاراتی در هلسینکی کار کرده است. او بزرگترین جوایز شعر اسکاندیناوی را به خود اختصاص داده است.
    در یک رودخانه نمی توان دوبار شنا کرد
    در روشنایی
    شب، آن پایین منتظر است
    آدم چون برگی در فضا رها می شود
    بادی می وزد
    تاریکی بر چهره ات.
    ***
    در عکس ها
    چشمانت
    کمی نامتقارن هستند
    قاعده ای
    برای انسان ها نیست
     
  10. پاسخ : شعر و قصیده ....و

    آب و نور
    بطرز غریبی
    تقسیم شده
    شکسته ها، تلقین ها.
    در یکی از اتاق ها جریان دارد:
    چیزی کامل و اجتناب ناپذیر
    « برای زیستن در جهان
    باید آن را برنامه ریزی کنی»
    من پاکتی را باز می کنم
    با یک چاقو
    چمن تازه شکفته
    از میان پنجره بخار می کند
    این ناگهان است!
    در روندهای آهسته
    می بینم که از همه چیز پشیمانم
    تقریبا از همه چیز پشیمانم
    فرقی نمی کند
    از زمان کودکی ام
    می شناسمت
    از زمانی که همچون کودکی فکر می کردم
    آری، آب و نور
    می شکند
    در سایه ها.
    همیشه یک قطعه باقی می ماند
    در منظره ی اینجا با آب سبز و جگن ها
    سایه های درختان، لجن، جیرجیرکها
    باید تصویری داشته باشی تا نگهش داری
    با ماهی های زیبا،
    کتابی از یادرفته
    روی چمن برای ورق زدن در باد
    خرسی رقصان
    باید تصویر خودت را بالا بگیری