شاید در کشور ما کوهن به ترانه Dance me to the end of love مشهور باشد. اما واقعیت این است که او در جامعه کانادا به عنوان شاعر و نویسندهای صاحب سبک شناخته شده است که از چهرههای درخشان.... آستر جیب هایم لئونارد کوهن، شاعر نویسنده و خواننده بزرگ کانادایی است. شاید در کشور ما کوهن به ترانه Dance me to the end of love مشهور باشد. اما واقعیت این است که او در جامعه کانادا به عنوان شاعر و نویسندهای صاحب سبک شناخته شده است که از چهرههای درخشان ادبیات معاصر کانادا به شمار میرود. او در 1934 از یک خانواده یهودی در مونترال کبک زاده شد. کودکیای سخت و زندگیای پر از ماجرا جویی داشته است. 1- نابغه به خاطر تو یهودی "گتو" میشوم و میرقصم با علامت سپید بر بازوهای درهم پیچیدهام و زهر، در سراسر شهر نشت میكند به خاطر تو یهودی مرتد میشوم و با كشیش اسپانیول از عهد خون در تلمود میگویم و از مخفیگاه استخوانهای كودك
پاسخ : شعر و قصیده ....و به خاطر تو ربا خوار یهودی میشوم و پادشاه پیر از خود راضی را كه به شكار میرود ورشكست میكنم و پایان میدهم این سیر را! به خاطر تو یهودی "بردوی" میشوم در تماشاخانهها بر مادرم میگریم و جنسهای حراجی را زیر پیشخوان آب میكنم به خاطر تو پزشك یهودی میشوم و تمام سطلهای زباله را به دنبال تكهای از مردی خویش میجویم تا باز بخیهاش زنم به خاطر تو یهودی "داخائو" میشوم و دست به سینه در آهك میخوابم با آماس دردی كه ذهن هیچ كس را یارای درك آن نیست
پاسخ : شعر و قصیده ....و - بانویم میتواند بخوابد بانویم میتواند بر یك دستمال هم بخوابد یا در پاییز روی برگ خشك از درخت افتادهای خودم شكارچیها را دیدهام كه در چین پیراهنش زانو زدهاند و او به خواب خود هم راهشان نمیدهد اندوه دیرپا تنها بضاعت آنهاست برای تقدیم. من آستر جیبهایم را بیرون كشیدم به دنبال دستمالی یا برگی 3- شعر از مردی شنیدهام كه قشنگ حرف میزند و حتی اگر نامش را بگوید زنها خود را تسلیمش میكنند اگر در كنار تنت خامونش نشستهام و سكوت مثل غدهای بر لبهامان میشكفد از آن است كه میشنوم مردی از راه پله بالا میآید و پشت در گلو صاف میكند. 4-هایكوی تابستانی
پاسخ : شعر و قصیده ....و سكوت و سكوتی ژرفتر وقتی جیرجیركها دودل میشوند. [1] : محل اجتماع یهودیان، در اینجا به شهرك گتو اشاره دارد كه یهودیان لهستان را پیش از بردن به آشویتس در آنجا جمع میكردند و برای این كه راحت شناخته شوند مجبورشان میكردند یك ستارهی داوود را در زمینهی سفید بر بازو ببندند. [2] خیابانی در نیویورك كه جایگاه بسیاری از تئاترهای مشهور این شهر است. [3] یكی دیگر از كمپهای زندانیان در آلمان نازی
پاسخ : شعر و قصیده ....و خبر به دورترین نقطه جهان برسد/ نخواست او بهمنِ خسته بیگمان برسد/ شكنجه بیشتر از این كه پیش چشم خودت/ كسی كه سهم تو باشد به دیگران برسد؟... برف مرداد نه دیگر رنگ نگاهت بر رویای من میبارد ونه هرای پلنگی بر چهره ماه خش میكشد تا طنین ترس را در دهان برنویی بگشاید! همین كه میدانیم در تالار اشباح گیسو گشوده و با شبنم ستاره سحری خندان خندان رفتهای و دیگر نمیآیی مگر با برف مرداد، كابوس ما را بس است تا دشنه در گلوی مردی فرو برد كه میان گلهای نرگس ناگهان پیر میشود
پاسخ : شعر و قصیده ....و و تاریك... پس وقتی بهآوازی میخوانی نسیم از شبستان آسمان میوزد، ضجه زخمی پلنگی را بر میآوری محمدعلی علومی سهم تو خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او بهمنِ خسته بیگمان برسد شكنجه بیشتر از این كه پیش چشم خودت كسی كه سهم تو باشد به دیگران برسد؟ چه میكنی اگر او را كه خواستی یك عمر به راحتی كسی از راه ناگهان برسد... رها كنی، برود، از دلت جدا باشد بهآنكه دوستترش داشته... بهآن برسد رها كنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر بهدورترین نقطه جهان برسد گلایهای نكنی بغض خویش را بخوری كه هق هق تو مبادا بهگوششان برسد خدا كند كه... نه! نفرین نمیكنم كه مباد بهاو كه عاشق او بودهام زیان برسد خدا كند فقط این عشق از سرم برود خدا كند كه فقط زود آن زمان برسد مرحومه نجمه زارع
پاسخ : شعر و قصیده ....و شعر تقویزاد را میتوان در گروه اشعاری قرار داد كه ریشه در جغرافیای زندگی شاعر دارند، شاعری كه حرفهاش را «انتشار اردیبهشت» معرفی میكند و البته... مجتبی تقویزاد از شاعران جوان و خوش ذوق گیلانی است؛ شاعری كه تجربه انتشار یك كتاب «لهجهات به رنگ اطلسی» را در كارنامه فرهنگی خود دارد. شعر تقویزاد را میتوان در گروه اشعاری قرار داد كه ریشه در جغرافیای زندگی شاعر دارند، شاعری كه حرفهاش را «انتشار اردیبهشت» معرفی میكند و البته كمی در انتشار این مضمونها و روایتهای اردیبهشتی وسواس لازم را از نظر زبان و فرم ندارد. به عبارتی شعر تقویزاد بیش از آن كه حاصل رخدادهای فرمی و زبانی باشد نتیجه نگاه خلاق و جستجوگر او و آشناییزداییهای مضمونی است كه در كنار ایماژهای سرشار از طبیعت، زیبایی وحشی و رهایی را به نمایش میگذارد، اما گاهی بیتوجهی فراگیر او به زبان، همه آن تلاشها را یكباره بر باد میدهد. امروز میزبان چند شعر از تقویزاد هستیم. تلقیح من حاصل تلقیح مصنوعی بهار در یك قطعه سنگم! حالا شعرهایم را در گونی كنفی میریزم به هر كس میرسم
پاسخ : شعر و قصیده ....و لبخندی میزنم و شعری را 2 دستی به او تقدیم میكنم! در تمام شعرهایم اما نام تو جاریست حرفه من انتشار اردیبهشت است اندوه دیشب اندوه آدرس خانهات را پرسید گاهی دروغ چه حادثه شیرینی است! زندگی شانه به شاخه خرمالوها قد كشیدم زندگی طعم نارنجی گسی دارد
پاسخ : شعر و قصیده ....و پیش از اینها فكر میكردم خدا/ خانه ای دارد كنار ابرها/ مثل قصر پادشاه قصه ها/ خشتی از الماس خشتی از طلا.... اثری از: زنده یاد قیصر امین پور پیش از اینها فكر میكردم خدا خانه ای دارد كنار ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور ماه برق كوچكی از تاج او هر ستاره، پولكی از تاج او اطلس پیراهن او، آسمان نقش روی دامن او، كهكشان رعد وبرق شب، طنین خنده اش سیل و طوفان، نعره توفنده اش دكمه ی پیراهن او، آفتاب برق تیغ خنجر او ماهتاب هیچ كس از جای او آگاه نیست هیچ كس را در حضورش راه نیست پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود آن خدا بی رحم بود و خشمگین
پاسخ : شعر و قصیده ....و خانه اش در آسمان، دور از زمین بود، اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبود در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت هر چه میپرسیدم، از خود، از خدا از زمین، از آسمان، از ابرها زود میگفتند: این كار خداست پرس وجو از كار او كاری خطاست هرچه میپرسی، جوابش آتش است آب اگر خوردی، عذابش آتش است تا ببندی چشم، كورت میكند تا شدی نزدیك، دورت میكند كج گشودی دست، سنگت میكند كج نهادی پای، لنگت میكند با همین قصه، دلم مشغول بود