1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

داستان پدری که دوست داشت پسر داشته باشد!

شروع موضوع توسط Am!R~Mr ‏16/7/11 در انجمن داستان

  1. یادش آمد که چقدر دوست داشت فرزندشان پسر باشد.
    درب اتاق عمل باز شد. پرستار بود.
    - مژده بدهید : یک پسر کاکل زری!
    .
    .
    .
    حالا هم در بیمارستان بود.در باز شد.
    - پسرم اومده؟
    - «نه، داداش نیست، پرستاره»
    دختر این را گفت و پدرش را نوازش کرد!​