1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

قصه‌ی دخترای ننه دریا

شروع موضوع توسط Am!R~Mr ‏14/7/11 در انجمن داستان

  1. یکی بود یکی نبود.
    جز خدا هیچی نبود
    زیرِ این تاقِ کبود،
    نه ستاره
    نه سرود.

    عموصحرا، تُپُلی
    با دو تا لُپِ گُلی
    پا و دستش کوچولو
    ریش و روحش دوقلو
    چپقش خالی و سرد
    دلکش دریای درد،
    دَرِ باغو بسّه بود
    دَمِ باغ نشسّه بود:

    «ــ عموصحرا! پسرات کو؟»
    «ــ لبِ دریان پسرام.
    دخترای ننه‌دریا رو خاطرخوان پسرام.