حج چیست؟ حاجی کیست؟حج، در مقایسه با برنامههای تربیتیِ دیگر؛ چون «نماز» و «روزه»، دو قید زمان و مکان به همراه دارد؛ به بیان دیگر، در هر روز و هر ماه و در هر مکان و سرزمینی نمیتوان اعمال حج را بهجای آورد و حاجی شد. در برنامه تربیتی و تهذیبی «حج»، پیوند تاریخ و جغرافیایِ هستی را شاهدیم. به همین دلیل، «حج»، همانند روزه، بهجای یک ماه، باید در چند روز خاص و زمانهای تعیین شده انجام پذیرد. «حج»، متفاوت از نماز و روزه، فقط در مناطقی مشخص، در سرزمینی مقدس، در میعادگاه توحید، در حریم امن و آرامشگه تاریخ انجام میگیرد. «حج»، تطهیر وجود در اقیانوس هستی است، شرکستیزی و وحدت جویی است، پالایش وجود و شست و شوی جان و روان در باران رحمت خداوندی است. «حج»، گسستن همه زنجیرهای وابستگی، رها شدن از انانیتها و تشخیصها و تمرین و تجربه زندگی توحیدی است. «نماز» و «روزه» برای همه ایمان آورندگان خداجو و رهروان طریق حق، امری است لازم، اما انجام «حج»، بیش از همه بر افراد متمکّن واجب است. در نظام الهی، هرکس که امکان حضور در همایش عظیم حج را داشته باشد و بتواند از عهده انجام برنامهها و هزینههای آن در نهایت سادگی برآید، مکلف به عزیمت به خانه امن و هجرت از خویشتن خویش به سوی خالق منّان است. واقع امر این است که همواره کسانی که از تموّل و تمکّن بیشتری در زندگی شخصی و اجتماعی برخوردارند، بیش از دیگران در معرض آسیبپذیریهای رفتاری و کژ رویهای اجتماعی قرار میگیرند. به کلامی دیگر، اگر تموّل و تمکّن با تزکیه و تهذیب همراه نباشد، میتواند زمینهای برای تمرّد و طغیان شود. انسان متمکّن بیش از دیگران تکلیف دارد.(2) آنکس که از نعمتهای الهی نصیب بیشتری دارد، از قدرت بدنی، ظرفیت فکری و امکانات اقتصادی فوقالعادهای برخوردار است، بدون تردید میبایست احساس مسؤولیت بیشتری کند و همواره با تهذیب نفس و صفای درون، در ایفای رسالتهای فردی و اجتماعی توفیقات افزونتری کسب نماید. از اینرو «حج» امری واجب بر انسانهای متمکن است تا مبادا این تمکّن و برخورداری، در زندگی اجتماعی برای آنان مایه تشخّص و تفاخر، خودنمایی و برتریطلبی، تمرّد و طغیانگری باشد. و «حج» برنامه جامعی است برای زدودن همه آفات شخصیتی و ایمن شدن در برابر محرکهای شیطانی. اگر به دیده تأمل بر سیر مناسک و اعمال «حج» و احکام آن، از آغاز تا پایان بنگریم، به نیکی در مییابیم که «حج»، پالایش نفس از همه آسیبهای روانی و کژ رویهای اجتماعی و پردازش و پدیدآوریِ شخصیتی است قابل اعتماد، مصون از هر فساد، متواضع و آرام، غالب و حاکم بر کششهای نفسانی و محرّکهای اجتماعی، بینیاز از آزمندیها، فزونخواهیها و به دور از نشانههای خودنمایی و برتریجویی و عبدی است صالح و آزاده، حلیم و امین در خانه و اجتماع، و «حاجی» چنین است. ازاینرو، کسی که به سفر عرشیِ «حج» میاندیشد، احساس میکند که به دنیای دیگری عزیمت میکند و میباید از وابستگیهای دنیوی رها شود، از دغدغههای خاطر، نگرانیها و اضطرابات حاصل از پیوندهای اجتماعی و تعامل و دادوستدهای بین فردی آزاد گردد تا با دلی آرام و قلبی مطمئن راحلِ دیار توحید شود. لذا نزد این و آن میرود و از خویشان و یاران، همسایگان و همشهریان و همکاران و همقطاران، حلالیت میطلبد و از رفتار ناخوشایندی که احتمالاً با برخی از آنان در شرایط و موقعیت خاصی داشته و از غیبتی که نموده است، عذرخواهی میکند و با این کار، کدورتها و غبارها را میشوید. اگر تموّل و تمکّن با تزکیه و تهذیب همراه نباشد، میتواند زمینهای برای تمرّد و طغیان شود. همچنین تلاش میکند قبل از سفر، همه دیون شرعی و قانونی خود را بپردازد و تصویر روشنی از وضع مالی و تسویه حسابها و تعهّدات اخلاقی و اجتماعی خود ترسیم نماید و به خانواده و وصیّ خود ارائه کند؛ چراکه «حج» سفری نیست که بیتوجه به وضعیت گذشته و حال و غافل از حلالها و حرامها، رضامندیها و نارضایتیهای این و آن بتواند عبادتی مقبول باشد و «حاجی» صفتی نیست که به آسانی زینتبخش شخصیت هر مسافر سرزمین وحی گردد. «حاجی» شدن؛ یعنی متّصف شدن به همه فضیلتهای اخلاقی و ارزشهای انسانی و مصون بودن از همه رذیلتهای اخلاقی و رها شدن از اسارتهای نفسانی. برای اتصاف به صفت «حاجی» و دستیابی به چنین مقام والایی، باید زحمتها کشید و رنجها متحمّل شد. از خود به درآمد و با خدا یکی شد. ناخالصیهای وجود را در آتش عشق سوزاند و مصفّا شد. دل را از هرآنچه غیر حق است، خالی کرد و بذرهای محبت محبوب را در آن نشاند. جسم و جان را در دریای رحمت پروردگار، تغسیل و تطهیر کرد. لباس نشان را از تن بهدر آورد و با تنپوشی از «سفیدی» بینشان شد. در برابر همه وسوسهها و تمایلات درونی و کششهای نفسانی، عافیتجوییها و راحتطلبیها ایستادگی کرد و با ایمان استوار و توکّل راسخ، نیتی خالص و انگیزهای مقدس، لحظهای از تلاش در عرصههای صدق و صفا و مروّت و ایثار غافل نماند. اگر به حقیقت به «حج» آمدهای و میخواهی به منزلت و مقام «حاجی» مفتخر شوی و نشان عزّت ارزشی را درون سینهات جای دهی، میباید تمرین و تجربه دیگری را آغاز کنی. تو خود نیک میدانی که بَلِ الاْءِنسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ(6) و دیگران نیز میدانند و همه روانشناسان و روان درمانگران نیز بیان میدارند که اساسیترین آسیبهای شخصی و مهمترین آفات اخلاقی و مستعدترین زمینههای کژ روی و انحرافات رفتاری انسان در همه زمانها و مکانها، ریشه در برخی ویژگیها و عقدههای روانی و عدم مهار بعضی از تمایلات نفسانی دارد. و خداوند منّان، صورتگر شاکله آدمی و علیم بر همه قوانین حاکم بر نفسانیات و ویژگیها و نیازهای فطریِ انسان، میخواهد که انسان متمکّن در فرایند «حاجی شدن» در یک ابتلا و امتحان عظیم، خانه دل را زیر و بم کند و بر همه کششهای درون و محرکهای بیرون و آسیبهای رشد و تعالی شخصیت چیره و حاکم شود. از همین روست که در طریق «حاجی شدن» ومصونیتیافتن از آسیبپذیریهای روانی و اجتماعی، انسان باید آنگاه که لباس بینشان احرام بر تن میکند و تیرگیها را زدوده، با سپیدی همراه میشود، مقابله و مبارزه با آفتهای شخصیت متعادل و متعالی را تمرین و تجربه کند، آنکه میخواهد «حاجی» شود، باید: ـ از خودبینی و خودآرایی پرهیز کند . ـ از راحتطلبی و عافیتجویی بهدور باشد. ـ از خود آزاری و دیگرآزاری اجتناب ورزد. ـ از اندیشه تخریب و تهاجم و پرخاشگری آزاد باشد. ـ از خود ارضایی و غلیان هوسها و کششهای جنسی رها باشد. ـ از تفاخر و برتریطلبی و خودبزرگبینی مبرّا باشد. ـ از زبان و رفتار تظاهر و تزویر و تحقیر و توهین جدا باشد. چرا که غالب بودن این ویژگیها در زندگی فردی و اجتماعی، اصلیترین آفات رشد و اساسیترین آسیبهای شخصیت انسان است. و «حاجی» کسی است که با تمرین وافی در وادی زدودن آفات رشد و استیلا بر کششهای نفسانی و محرکهای اجتماعی و تجربه برادری و برابری، صفا و پاکی، مروت و ایثار، زندگی هدفمند و خدا محور، ستیز با شیاطین سرکش نفس و دشمن معنویت، انزجار و تبرّی جستن از مشرکان و ظالمان و طاغیان عصر، آماده قربانی کردن عزیزترین هستی خویش میگردد. «قربانی کردن»، مرحلهای با شکوه از فرایند پرعظمت «حج» است. اکنون که میخواهی «حاجی» شوی و به مقام والای ابراهیمی نایل گردی، در صف منادیان راستین لا إِلهَ إلاَّ اللّه قرار گیری و از سویدای دل لبّیک حق گویی، تو نیز باید به نشانه توفیق در پالایش وجود و غلبه بر همه کششهای نفسانی و محرکهای روانی و اجتماعی، صیقل دادن جسم و جان و اخلاص و یکتاپرستی، «اسماعیلت» را قربانی کن؛ که ابراهیم چنین کرد. عزیزترین هستی ابراهیم علیهالسلام ، در پایان یک عمر انتظار و یک قرن تلاش و رنج و محنت، فرزندی دلبند و پسری زیباروی و نیکوسیرت بود که او در صحنه امتحان، به رغم همه دلبستگیها، آماده شد تا ریشهها و رگههای وابستگی را قطع کند که ندا آمد: ای ابراهیم، تو پیروزی، بهجای اسماعیلت، گوسفندی قربانی کن. طَبق اخلاص بگذار، هرچه و هرکه باشد: سرمایهات، فرزندانت، همسرت، مقامت، آبرویت، شغلت، شهرتت، فزونخواهیات، خودکامگیات و... . حال تو که میخواهی «حاجی» شوی و به برترین منزلت و مقام در جامعه مسلمانان نایل شوی(14) و عزّت اسلامی نصیبت گردد، به اسماعیلت بیندیش، خالصانه و مخلصانه تأمل کن. آری، اسماعیل خود را، هرآنچه هست، در هیئت گوسفندی و شتری، در مسلخ عشق و ایثار قربانی کن. اکنون با توفیق در این آزمون سترگ، بهسان بندگان ناب خدا، آرامدل و سبکبال(15) چون پروانه، برای ایفای نقشی تازه و رسالتی نو، گام در سرزمین خود نِه و به میان جمع مردمان خویش بازگرد. اکنون رفتار و منش تو، بهگونهای است که گویا تولّدی دوباره یافتهای و قلبت برای خدا میتپد و بس. جز حق نمیگویی، جز حق نمیجویی و جز به صراط حق گام نمیگذاری و همه مردم از کوچک و بزرگ و زن و مرد انتظار دارند و دوست میدارند که همه ارزشهای والای قرآنی و الگوی متعالی شخصیت اسلامی را در منش و رفتارهای فردی و اجتماعی تو مشاهده و تجربه نمایند. و «حاجی»؛ یعنی مظهر مقاومت در برابر طوفان سرکش نفس، تفسیر درستی و صداقت، تجسم گذشت و ایثار، تبلور محبت و منطق و تجلّی صفا و مروت. 1 . روزه در یک ماه تمام (ماه رمضان) مقرر گردید و حج سه روز در ماه ذیحجه و فقط در منطقه مکه. 2 . بقره : 285 ، لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسا إِلاَّ وُسْعَهَا... ؛ «خداوند بر کسی، بدون توجه به تواناییها و وسعت وجودش تکلیف نمیکند. 3 . بخشی از هویت فردی انسان با «لباس» مشخص میشود. وقتی گروهی از انسانها لباس یکشکل به تن میکنند، مثل بیماران بیمارستانها، سربازان پادگانها و یا آنگاه که همه انسانهایی که به حج آمدهاند کفنپوش میشوند، تمامی فردیّتها، هویتها و تشخصها از میان میرود. به همین دلیل است که بعضی از بیمارانِ متمکّن دوست دارند در بیمارستان نیز لباس شخصی بهتن داشته باشند! 4 . النجم : 39 ، وَ أَنْ لَیْسَ لِلاْءِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَی . 5 . سعی میان صفا و مروه. 6 . قیامت : 14 ، «همانا انسان بر کششهای نفسانی خود آگاه است.» 7 . در حال احرام، نگاه کردن در آیینه، عطر زدن و استفاده از انگشتری زینتی و... ممنوع است. 8 . در حال احرام، پوشاندن سر و سایبان بر سر قرار دادن ممنوع است. 9 . در حال احرام خون انداختن بدن، کشتن حشراتی که در بدن سکنی گزیدهاند و... ممنوع است. 10 . در حال احرام، کندن درخت و هر روییدنی، کشتن حیوانات و جدال و مسلح شدن به سلاحهای گرم و سرد ممنوع است. 11 . در حال احرام، خود ارضایی، معاشقه و ارتباط با همسر ممنوع است. 12 . در حال احرام، تفاخر و مباهات و... حرام است. 13 . در حال احرام، دروغ گفتن، تهمت زدن و فحاشی حرام است. 14 . در بعضی از کشورهای اسلامی، آن کس که از سفر حج به موطن خود بازمیگردد؛ یعنی «حاجی»، از منزلت والایی در میان مردمان خود برخوردار است. مردم او را امین میدانند و مصون از آسیبها و کژاندیشیها. به همین دلیل است که وقتی یک پزشک متخصص از کشوری مثل مالزی «حاجی» میشود، ابتدا کارت ویزیت و تابلوی مطب خود را عوض میکند و نام خود را با کلمه مقدس «الحاج دکتر...» مزیّن مینماید. اما جای بسی تأسف و تأثر است، هنگامی که از منزلت «حاجی» در ایران اسلامی سخن میگوییم! 15 . فرقان : 63 ، وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الاْءَرْضِ هَوْنا وَإِذَا خَاطَبَهُمْ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَما . اسرار حج: عبادت، فلسفه آفرینش انسان است و اگر با شرایط و آدابش انجام شود، رابطه ایمانى و عبودیت انسان با خدا را تحكیم مىبخشد. نتیجه مثبت عبادت همان «تقوا» است كه روح و قلب عبادت است و عبادت بىتقوا، پیكرى بىجان است. اخلاص: پیش از پرداختن به رموز و اسرار و فواید هر یك از اعمال این عبادت مقدّس، باید از مهمترین ركن آن یاد كرد كه درستىِ عمل و پذیرش این عبادت و رسیدن به هدف، به آن بسته است، یعنى «اخلاص» كه در همه عبادتها شرط نخستین است. همه عبادتها از جمله حج، از همین رمز و راز برخوردارند و با تأمین روحیه تعبد و تسلیم، سیر انسان را هماهنگ با مجموعه هستى در مسیر هدف خلقت و كمال وجود، تنظیم مىكنند. براى روشن شدن این هدف و بهره نهفته در حج، باید در برابر یكایك برنامه حج درنگ و تأمّل داشت. آن چه زمینهساز فراهم آوردن این عنصر اساسى است، اهمیت دادن به نقش آن در درستى عبادت و برخوردارى انسان از ثواب است. باید كمى به خود نگریست و انگیزههاى درونى را ارزیابى كرد و آن را از هر انگیزه غیرالهى پیراسته ساخت و همانگونه كه آلودگى جامه، مانع صحّت نماز است، باید آلودگى نیّت را هم مانع صحّت و پذیرش نماز و هر عبادت دیگر دانست و با نیّت پاك، به عبادت پرداخت و به رضاى الهى رسید. هم آیات قرآن به این اخلاص در عبادت فرمان داده است، هم توصیه اكید رسول خدا صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهمالسلام است. بالاترین انگیزه عبادت هم «حبّ الهى» است كه به فرموده حضرت على علیهالسلام عبادت آزادگان است و برتر از عبادتى است كه به قصد رسیدن به بهشت و ثواب یا به انگیزه گریز از عذاب دوزخ انجام مىشود. براى رسیدن به اخلاص نیز، از جمله باید با راهها و روشهایى آشنا شد كه ابلیس از آنها وارد مىشود و بهره مىگیرد و عبادت را تباه مىسازد، مثل ایجاد تردید در اصل خداى متعال، یا ارزش و جایگاه دین و نقش آن در مدیریت جامعه، یا جاودانگى تعالیم اسلام و قدرتداشتن بر پاسخگویى به نیازهاى روز. اگر از این راهها نتوانست، حسنات او را از راه دیگرى مىسوزاند و خاكستر مىسازد، راه آلودهساختن به گناهان، یا آمیختن نیت به ریا و خودنمایى. حج، كوچ فكرى و روحى: عبادت، براى رساندن انسان به ارزشهاى برتر معنوى و گسستن از وابستگىهاى مادّى است. روح، كششى به سوى بالا و افقهاى متعالى دارد و عبادت، زمینهساز این ارتقاى روحى است و سبكبالى روح، در سایه پرستش فراهم مىآید. نمازهاى روزانه، مثل شستشوى پنج نوبت در آب كه بدن را پاك مىكند، پاكساز روح از آلایشهاى گناهان است. حج نیز با آنكه در سراسر عمر یك بار واجب است، همین نقش را ایفا مىكند و ویژگىها و كیفیتى كه در این عبادت نهفته، آن را امتیاز مىبخشد و رنجهاى سفر و تنگناهاى انجام اعمال، پالاینده روح و بیدارگر فكر است. «عامل كیفى» حج، جبرانِ «عامل كمّى» را بر عهده دارد و حج را به مثابه حضور در یك میدان نبرد مىسازد. از این رو اثربخشتر و كارسازتر است. در این فریضه، هم حركت جسمى است هم فكرى، هم تلاش بدنى است هم تكاپوى روحى، و جان آدمى با این دوبال در آسمان فضیلت و معنویت به طیران مىآید. در سایه حركت فكرى است كه انسان به فلسفه آفرینش و رمز عبودیت و بندگى خویش نزدیكتر مىشود و به منافع برتر از سود مادّى مىاندیشد و «راه آخرت» را مىپیماید و از دوراهىِ تقوا و عصیان، راه تقوا و طاعت را برمىگزیند. این كوچ معنوى براى یك مسلمان بسیار سودمند است. در كنار آن تحرّك جسمى هم وجود دارد و ناگفته پیداست كه هر حركت جسمى، مسبوق به حركت فكرى و رسیدن به مرحله عزم و اقدام است. مجموعه این برنامهها «ملكه عبودیت» را براى انسان فراهم و روح بندگى را تقویت مىكند. بازگشت آثار و نتایج حج، به خودِ حاجى است و ثمراتش در زندگى خود او متجلّى مىشود. قرآن هم فرموده است كه از قربانى شما، گوشت و خونى به خدا نمىرسد، بلكه تقواى شما به خدا مىرسد(1) و این اشاره به بهرهورى خود انسان از عبادات خویش است و آنكه سود مىبرد، خود اوست نه خدا. باز هم قرآن، ثمره حضور در عرصه مهم و گسترده حج را مشاهده منافع خویش معرفى مىكند ... یَأْتِینَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ * لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ ... . این كه اسرار و فواید حج چیست، نیاز به توضیح و تبیین دارد. از احرام گرفته تا طواف و نماز و قربانى و وقوف و ... همه حكمتها و اسرارى دارد كه باید آنها را شناخت و شناساند. مؤمنان راستین باور آگاهانه دارند كه خداوند، سرچشمه خیر و نیكى است و از رهگذر تشریع اینگونه عبادتها هم قصدى جز خیر رساندن به بندگان ندارد. پس باید خیرهاى نهفته در این شعائر و عبادات را فهمید. توجّه به این حكمتها و فلسفهها ریشه در دین ما دارد. امام صادق علیهالسلام در «توحید مفضّل» به تبیین اینگونه معارف پرداخته است، كتاب «عللالشرایع» مرحوم صدوق، بر اساس همین هدف تدوین شده است. علماى بسیارى هم به نگارش كتابهایى در فلسفه عبادات پرداختهاند. شناخت این حكمتها، ایمان را راسختر و معرفت را ریشهدارتر مىسازد. حج و درس تواضع: نقش حج، تربیت بر اساس تواضع و خاكسارى و لغو امتیازات اجتماعى است. خدا خواسته از نظر امكانات مادّى ظاهرى، همه در پایینترین سطح باشند تا تنظیم امور جامعه، آسانتر شود. این آموزه، از خلال تجرّد از لباسهاى دوخته و علائم تشخّصآفرین به دست مىآید تا از این رهگذر به امتیاز معنوى «تقوا» نائل آیند و شكل و ظواهر را معیار برترى ندانند. حج به راحتى این اثر روحى را در انسان پدید مىآورد و او را به «مكارم اخلاق» كه هدف بعثت پیامبر اسلام است نزدیكتر مىسازد. حج و پارسایى: دلبسته نبودن به دنیا و زهد ورزیدن، از مكارم اخلاق است و یكى از درسهاى تربیتى حج همین است. از نخستین لحظات تصمیم گرفتن براى حج، مشقّتها، رنجهاى جانكاهِ راه و اعمال و ازدحام مطاف و صحنه رمى جمرات و شداید وادى منا به ذهن انسان مىآید و شبحى از مرگ ترسیم مىشود. این تصوّرات، یادآور آن است كه وى در این دنیا نزد خویشان و دوستان مهمان است و جایگاه ابدى جاى دیگرى استكه آنجا دستاورد عمل دنیوىخود را مشاهده خواهد كرد و یا به بهشت یا دوزخ خواهد رفت. به این سبب، وابستگى به دنیا كمتر و توجه به آخرت بیشتر مىشود. احساس مىكند كه تحت مراقبت الهى و در پیشگاه او قرار دارد و حالتى بین خوف و رجا در وى پدید مىآید. دستورالعملها و امر و نهىهاى حج و محرّمات بسیار كه باید مراقب آنها باشد، حالتى از بیدارى و مواظبت و پرواپیشگى در وى ایجاد مىكند، تا پس از درآمدن از احرام نیز، این كنترلهاى دقیق را بر اعمال و حالات خویش داشته باشد. حج و امنیت: از درسهاى تربیتى حج، ایجاد فضاى امن و آرام و گسترش آن نسبت به همه كس و همه چیز است. حتّى غیرمسلمان از رفتار حاجى در آرامش است. آزار او حتى به حیوانات و مركب سوارى خویش هم نمىرسد. گیاهان و درختان و حشرات هم در مقطعى از اعمال، احساس امنیت مىكنند. حج، صفت بردبارى و تحمّل و سلم و پرهیز از آزار و جفا به موجودات دیگر را در انسان به ودیعت مىگذارد. اگر به این خصلت، آگاهانه بنگرد، آن را به مثابه صفتى شایسته در طول زندگى تلقّى مىكند و در رفتار اجتماعى او جز سلم و صلح نخواهد بود و اینگونه به قرب و رضاى الهى نزدیكتر مىشود و تا حدّى رشد مىكند كه بدى را با خوبى پاسخ مىدهد و خشم خود را فروخورده، از دیگران درمىگذرد و با رشته محبّت و احسان، دلها را شكار خویش مىسازد.(4) خداى متعال، چهارماه حرام (ذىقعده، ذىحجه، محرم و رجب) را براى همین هدف قرار داده كه صلحى فراگیر در همهجا و همیشه پدید آید، نه تنها در حرم و در حال احرام. مراعات این برنامهها پس از بازگشت هم در رفتار و سلوك حاجى اثر مىگذارد و او را به بركات صلح و امنیت واقف مىسازد. حكمت طواف: انجام این تكلیف با كیفیت خاصّ و تعداد معین، نشاندهنده مراعات پاىبندى به احكام الهى و تعبّد در پیشگاه خداست. وقتى طواف به صورت خاص انجام مىگیرد، بىآن كه زائر، سرّ آن را بداند و تنها به خاطر اطاعت فرمان خدا و انجام تكلیف الهى و با باورداشت نسبت به حكمت آسمانى آن انجام مىدهد، روح تعبّد و جوهره عبودیت تقویت مىشود. هرچه تشریع دینى پیچیدهتر و رمز آلودهتر باشد كه فلسفه تفصیلى آن را ندانیم، در تربیت بُعد تعبّد و تسلیم مؤثرتر است و اگر در آیات و روایات، برخى حكمتهاى احكام بیان شده، جهت تأكید بر وجود حكمت در احكام خداست، مثل آیاتى كه روزه را براى پیدایش تقوا و نماز را بازدارنده از فحشا و منكر و زكات را براى پاكسازى جانها و جهاد را براى دفع مفسدین و حج را براى مشاهده منافع و عامل یاد خدا مىداند. حضرت زهرا علیهاالسلام نیز در خطبه معروف خویش به فلسفه تشریع و برخى از احكام الهى اشاره كرده است (فَجَعَلَ الاْءیمانَ تَطْهِیراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ ...) . در روایتى از حضرت رضا علیهالسلام آمده است: فرشتگانى كه به خلقت آدم اعتراض داشتند، پشیمان شدند و به عرش الهى پناه بردند و استغفار كردند. خدا دوست داشت بندگان نیز اینگونه پرستش كنند. در آسمان چهارم خانهاى مُحاذى عرش قرار دارد به نام «ضراح». كعبه را هم در زمین محاذى بیتالمعمور قرار داد و از آدم علیهالسلام خواست كه آن را طواف كند و توبه نماید. این سنّت در نسل او تا قیامت جارى گشت.(5) البته هدف از طواف، عمیقتر و وسیعتر از آن است كه یاد شد. هدف، الزام كامل و انضباط دقیق و هماهنگى با اراده تشریع خداوند است كه در همه زندگى لازم است و «طواف»، ترجمانى از آن تعهّد است. طواف، علاوه بر چرخش اختیارى بر گرد كعبه، هماهنگى با چرخش تكوینى همه موجودات بر گرد محور و مركزى است كه خداوند قرار داده است و از سه جزء اتم (پروتون، الكترون و نوترون) پروتون محور است و آن دو جزء دیگر بر گرد آن مىچرخند. انسان نیز جزئى از این هستى است و جسم او از اجزاى مادّى تركیب شده كه حركتى طوافگونه بر گرد مركز خویش دارند. مىتوان چنین برداشت كرد كه هدف از وجوب طواف، هماهنگ ساختن حركت اختیارى انسان بر گرد كعبه یا حركت اتم بر گرد محور خویش و حركت فرشتگان بر گرد بیتالمعمور است. همه هستى مثل حركت تكوینى طواف بر محور مشخّص شده انجام مىگیرد و حركت تشریعى هم طواف تمرینى است ارادى براى هماهنگى با این حركت كلّى تكوینى و نتیجهاش خضوع و تسلیم و عبودیت مؤمن با همه وجودش در برابر اراده الهى است و به هر اندازه این هماهنگى بین دو حركت تكوینى و تشریعى بیشتر باشد، آرامش و سعادتِ روحى و مادى براى انسان پدید مىآید، چون خداوند، هستى را مسخّر انسان ساخته تا به او خدمت كند. نظام تشریعى هم براى كمال و سعادتمند ساختن انسان است. هرگاه دوّمى با اوّلى در زندگى انسان هماهنگ شود، همه آن سعادت و كمال منظور تحقّق مىیابد. در همه عبادات كه بر كیفیتى خاص تشریع شده است، دو اثر وجود دارد: یكى اثر خاصّ همان عبادت، دیگرى نقشى كه همه اینها در سعادت، رشد مادّى و معنوى و كمال دنیوى و اخروى انسان دارند، مثل اعضاى یك پیكر، كه علاوه بر نقش و وظیفه خاص هر یك، در تأمین هدف كلّى یعنى خدمت به انسان در مسیر خیر و احسان همكار و هماهنگاند. نقش این تعاون وقتى روشن مىشود كه یكى از اعضا به عللى نتواند وظیفهاش را انجام دهد. تأثیر اختلال كارىِ آن بر همه اعضاى دیگر آشكار مىشود، هر كدام به تناسب و اهمیت نقشى كه در این مجموعه دارد. در تشبیه عبادتهاى مختلف به اعضاى بدن، مىتوان نماز را به «قلب» تشبیه كرد كه اثرى نیرومند بر حیات انسان دارد و حج را به «عقل». یكى حافظ حیات است، دیگرى جهت دهنده به حركت. كمترین اثر شعائر حج و انجام این اعمال، اداى تكلیف و سقوط آن از ذمّه انسان است، ولى اثر مطلوبى كه خدا خواسته، قرار دادن پیوسته بنده در چهارچوب شریعت الهى است، یعنى باید با ترك همه حرامهاى شرعى، پیوسته در احرام بماند و پس از پایان طواف، حركتى عمومى طواف با طواف معنوى قلب بر گرد مركز شریعت پروردگار آغاز شود و هرگز از هیچ حدّى از حدود این مطاف تخطّى نكند، چرا كه قلمرو طواف معنوى به گستردگى حركات عبادى مكلّف است و به ماههاى خاص یا اماكن معیّنى محدود نمىشود. محدوده طواف و نقطه آغاز: طواف از حجرالاسود آغاز مىشود. به تعبیر روایات، حجرالاسود رمزى از مصافحه و پیمانبستن با خدا براى پاىبندى به عبودیت و میثاق فطرت است. عادت مردم بر این است كه با دست راست پیمان مىبندند. به بیان مجازى، حجرالاسود هم دست الهى است و رمز قدرت فراگیر الهى. از این رو به این سنگ مقدّس در روایات «یمینالله» گفته شده است. خداوند میثاق پیامبران را در این سنگ قرار داده و از مردم خواسته تا امانت تكلیف و مسؤولیت را از طریق این سنگ ادا كنند و به این خاطر در دعاى طواف آمده است كه هنگام قرار گرفتن در محاذى حجرالاسود، با جمله «اِلهی اَمانَتی اَدَّیتُها...» بر این نكته تأكید كند. امام سجاد علیهالسلام فرمود: هرگاه در مطاف قرار گرفتى، پیش از آن كه جسمت طوافِ كعبه كند، دلت صاحب خانه را یاد كند. این، توجه دادن آن حضرت به حقیقت و جوهر عبادات است كه باید جسم و جان هماهنگ باشند و «ایمان قلبى» به «عمل اندامى» منتهى شود. بدون این هماهنگى تن و روح، ایمان سودى نخواهد بخشید. رعایت محدودههاى طواف و نقطه آغاز و انجام آن و تعداد دورهایش، براى تقویت همین بُعد از وجود انسان است. حكمت نماز طواف در این كه پس از طواف، باید نماز طواف را در پشت «مقام ابراهیم» خواند، نكتههاى مهمى است: نخست آن كه نماز به طور كلّى بارزترین نمود عبودیت و خضوع در پیشگاه خداست و پس از طواف، آن عمل عبادى را به كمال مىرساند. دیگر آنكه پیوند این نماز به مقام ابراهیم (واتّخذوا مِن مَقامِ إبراهیمَ مُصلّى) توجه دادن نسلهاى آیندهاى كه به این جایگاه مىرسند به نقشى است كه حضرت ابراهیم به همراهى پسرش اسماعیل نسبت به حج داشتند كه تجدیدكننده بناى كعبه و برافرازنده پایههاى آن بودند. چون پس از طوفان نوح و وزش بادهاى توفان، پوشیده و پنهان شده بود و با وزش باد به امر خدا، دیگربار پایههاى اساسى آن آشكار شد. نیز آگاهى از سیره این پیامبر بزرگ و عبادت خالصانه وى، شخصیت معنوى و برجسته و نمونه او را كه به قلّه اخلاص و توحید رسیده بود آشكار مىسازد و این شناخت، الهامبخش روح عبودیت و قلب عبادت حقیقى است. آن پیامبر بزرگ، با ایمان و ارادهاى بزرگ، سختترین آزمونها را پشتسر گذاشت، تا اسوه دیگران گشت. اقتدا به این شخصیت نیز، تنها نسبت به مواردى نیست كه قرآن یاد كرده است (مثل ذبح اسماعیل و طرد شیطان و واگذاشتن همسر و فرزند در بیابانى خشك و ...) بلكه همه زمینههاى تعبّد و عبادت خالص را فرا مىگیرد. ابراهیم، با ایمان خالص خویش، آن امتحانات را با موفقیت پشتسر گذاشت، تا به خواست الهى اسوه مؤمنان قرار گیرد و همسرش هم سرمشق زنان باایمانى شود كه در معرض اینگونه آزمایشها قرار مىگیرند و باید با تحمّل مشقتهاى جسمى و روحى، اراده و فرمان حق را اجرا كنند. دشوارترین مرحله آزمونِ هاجر، تشنگى اسماعیل در آن صحراى خشك بود كه مادرش در پى آب براى كودك، مسیر بین كوه صفا و مروه را هفت بار پیمود و از رحمت خدا نومید نشد، تا آن كه چشمه از زیر پاى اسماعیل جوشید و رحمت الهى شامل آن مادر و فرزند شد و جسم و جانشان را سیراب ساخت و آموخت كه در نهایت غربت و تنهایى و بىپناهى هم، خدا بهترین پناه و تكیهگاه است. قبیله «جُرهم» نیز كه این عنایت خدا را شاهد بودند، محبت آن كودك و مادر را بر دل گرفتند، به خصوص وقتى فهمیدند كه او از نسل ابراهیم است و مادرش همسر اوست و این همان دعاى حضرت ابراهیم بود كه: رَبَّنَا إِنِّی أَسْكَنتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنْ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنْ الثَّمَرَاتِ .(6) حكمت الهى جایزهاى دیگر به هاجر بخشید، تا جبران آن صبر و خلوص باشد، یعنى سعى میان صفا و مروه، همسان هاجر بر هر حاجى واجب شد، تا یاد هاجر به عنوان الگویى براى آنان كه در راه هدفى بزرگ مىكوشند و صبر مىكنند تا به رضاى الهى برسند، جاودانه بماند. داستان هجرت ابراهیم با همسر و كودكش به این سرزمین درسهاى متعدّد داشت، مانند: تسلیم و رضا به قضاى الهى، تحمّل سختترین آزمونها در راه اجراى فرمان، توكّل آگاهانه بر خداوند و فضل او، تبدیل شدّت به فرج براى صابران و ... كه فرمان ذبح فرزند، بزرگترین این آزمونها بود و مىبایست این درسها سرمشق مؤمنان به خدا قرار گیرند.