1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حج چیست؟ حاجی کیست؟

شروع موضوع توسط para3to ‏14/7/11 در انجمن احکام و روایات

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    حج چیست؟ حاجی کیست؟​
    حج، در مقایسه با برنامه‏های تربیتیِ دیگر؛ چون «نماز» و «روزه»، دو قید زمان و مکان به همراه دارد؛ به بیان دیگر، در هر روز و هر ماه و در هر مکان و سرزمینی نمی‏توان اعمال حج را به‏جای آورد و حاجی شد.
    در برنامه تربیتی و تهذیبی «حج»، پیوند تاریخ و جغرافیایِ هستی را شاهدیم. به همین دلیل، «حج»، همانند روزه، به‏جای یک ماه، باید در چند روز خاص و زمان‏های تعیین شده انجام پذیرد.
    «حج»، متفاوت از نماز و روزه، فقط در مناطقی مشخص، در سرزمینی مقدس، در میعادگاه توحید، در حریم امن و آرامشگه تاریخ انجام می‏گیرد.
    «حج»، تطهیر وجود در اقیانوس هستی است، شرک‏ستیزی و وحدت جویی است، پالایش وجود و شست و شوی جان و روان در باران رحمت خداوندی است.
    «حج»، گسستن همه زنجیرهای وابستگی، رها شدن از انانیت‏ها و تشخیص‏ها و تمرین و تجربه زندگی توحیدی است.
    «نماز» و «روزه» برای همه ایمان آورندگان خداجو و رهروان طریق حق، امری است لازم، اما انجام «حج»، بیش از همه بر افراد متمکّن واجب است. در نظام الهی، هرکس که امکان حضور در همایش عظیم حج را داشته باشد و بتواند از عهده انجام برنامه‏ها و هزینه‏های آن در نهایت سادگی برآید، مکلف به عزیمت به خانه امن و هجرت از خویشتن خویش به سوی خالق منّان است.
    واقع امر این است که همواره کسانی که از تموّل و تمکّن بیشتری در زندگی شخصی و اجتماعی برخوردارند، بیش از دیگران در معرض آسیب‏پذیری‏های رفتاری و کژ روی‏های اجتماعی قرار می‏گیرند.
    به کلامی دیگر، اگر تموّل و تمکّن با تزکیه و تهذیب همراه نباشد، می‏تواند زمینه‏ای برای تمرّد و طغیان شود. انسان متمکّن بیش از دیگران تکلیف دارد.(2) آن‏کس که از نعمت‏های الهی نصیب بیشتری دارد، از قدرت بدنی، ظرفیت فکری و امکانات اقتصادی فوق‏العاده‏ای برخوردار است، بدون تردید می‏بایست احساس مسؤولیت بیشتری کند و همواره با تهذیب نفس و صفای درون، در ایفای رسالت‏های فردی و اجتماعی توفیقات افزون‏تری کسب نماید.
    از این‏رو «حج» امری واجب بر انسان‏های متمکن است تا مبادا این تمکّن و برخورداری، در زندگی اجتماعی برای آنان مایه تشخّص و تفاخر، خودنمایی و برتری‏طلبی، تمرّد و طغیان‏گری باشد. و «حج» برنامه جامعی است برای زدودن همه آفات شخصیتی و ایمن شدن در برابر محرک‏های شیطانی. اگر به دیده تأمل بر سیر مناسک و اعمال «حج» و احکام آن، از آغاز تا پایان بنگریم، به نیکی در می‏یابیم که «حج»، پالایش نفس از همه آسیب‏های روانی و کژ روی‏های اجتماعی و پردازش و پدیدآوریِ شخصیتی است قابل اعتماد، مصون از هر فساد، متواضع و آرام، غالب و حاکم بر کشش‏های نفسانی و محرّک‏های اجتماعی، بی‏نیاز از آزمندی‏ها، فزون‏خواهی‏ها و به دور از نشانه‏های خودنمایی و برتری‏جویی و عبدی است صالح و آزاده، حلیم و امین در خانه و اجتماع، و «حاجی» چنین است.
    ازاین‏رو، کسی که به سفر عرشیِ «حج» می‏اندیشد، احساس می‏کند که به دنیای دیگری عزیمت می‏کند و می‏باید از وابستگی‏های دنیوی رها شود، از دغدغه‏های خاطر، نگرانی‏ها و اضطرابات حاصل از پیوندهای اجتماعی و تعامل و دادوستدهای بین فردی آزاد گردد تا با دلی آرام و قلبی مطمئن راحلِ دیار توحید شود. لذا نزد این و آن می‏رود و از خویشان و یاران، همسایگان و همشهریان و همکاران و همقطاران، حلالیت می‏طلبد و از رفتار ناخوشایندی که احتمالاً با برخی از آنان در شرایط و موقعیت خاصی داشته و از غیبتی که نموده است، عذرخواهی می‏کند و با این کار، کدورت‏ها و غبارها را می‏شوید.
    اگر تموّل و تمکّن با تزکیه و تهذیب همراه نباشد، می‏تواند زمینه‏ای برای تمرّد و طغیان شود.
    همچنین تلاش می‏کند قبل از سفر، همه دیون شرعی و قانونی خود را بپردازد و تصویر روشنی از وضع مالی و تسویه حساب‏ها و تعهّدات اخلاقی و اجتماعی خود ترسیم نماید و به خانواده و وصیّ خود ارائه کند؛ چراکه «حج» سفری نیست که بی‏توجه به وضعیت گذشته و حال و غافل از حلال‏ها و حرام‏ها، رضامندی‏ها و نارضایتی‏های این و آن بتواند عبادتی مقبول باشد و «حاجی» صفتی نیست که به آسانی زینت‏بخش شخصیت هر مسافر سرزمین وحی گردد. «حاجی» شدن؛ یعنی متّصف شدن به همه فضیلت‏های اخلاقی و ارزش‏های انسانی و مصون بودن از همه رذیلت‏های اخلاقی و رها شدن از اسارت‏های نفسانی.
    برای اتصاف به صفت «حاجی» و دست‏یابی به چنین مقام والایی، باید زحمت‏ها کشید و رنج‏ها متحمّل شد. از خود به درآمد و با خدا یکی شد. ناخالصی‏های وجود را در آتش عشق سوزاند و مصفّا شد. دل را از هرآنچه غیر حق است، خالی کرد و بذرهای محبت محبوب را در آن نشاند. جسم و جان را در دریای رحمت پروردگار، تغسیل و تطهیر کرد. لباس نشان را از تن به‏در آورد و با تن‏پوشی از «سفیدی» بی‏نشان شد. در برابر همه وسوسه‏ها و تمایلات درونی و کشش‏های نفسانی، عافیت‏جویی‏ها و راحت‏طلبی‏ها ایستادگی کرد و با ایمان استوار و توکّل راسخ، نیتی خالص و انگیزه‏ای مقدس، لحظه‏ای از تلاش در عرصه‏های صدق و صفا و مروّت و ایثار غافل نماند.

    اگر به حقیقت به «حج» آمده‏ای و می‏خواهی به منزلت و مقام «حاجی» مفتخر شوی و نشان عزّت ارزشی را درون سینه‏ات جای دهی، می‏باید تمرین و تجربه دیگری را آغاز کنی.
    تو خود نیک می‏دانی که بَلِ الاْءِنسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ(6) و دیگران نیز می‏دانند و همه روان‏شناسان و روان درمانگران نیز بیان می‏دارند که اساسی‏ترین آسیب‏های شخصی و مهم‏ترین آفات اخلاقی و مستعدترین زمینه‏های کژ روی و انحرافات رفتاری انسان در همه زمان‏ها و مکان‏ها، ریشه در برخی ویژگی‏ها و عقده‏های روانی و عدم مهار بعضی از تمایلات نفسانی دارد.
    و خداوند منّان، صورت‏گر شاکله آدمی و علیم بر همه قوانین حاکم بر نفسانیات و ویژگی‏ها و نیازهای فطریِ انسان، می‏خواهد که انسان متمکّن در فرایند «حاجی شدن» در یک ابتلا و امتحان عظیم، خانه دل را زیر و بم کند و بر همه کشش‏های درون و محرک‏های بیرون و آسیب‏های رشد و تعالی شخصیت چیره و حاکم شود.
    از همین روست که در طریق «حاجی شدن» ومصونیت‏یافتن از آسیب‏پذیری‏های روانی و اجتماعی، انسان باید آنگاه که لباس بی‏نشان احرام بر تن می‏کند و تیرگی‏ها را زدوده، با سپیدی همراه می‏شود، مقابله و مبارزه با آفت‏های شخصیت متعادل و متعالی را تمرین و تجربه کند، آنکه می‏خواهد «حاجی» شود، باید:
    ـ از خودبینی و خودآرایی پرهیز کند .
    ـ از راحت‏طلبی و عافیت‏جویی به‏دور باشد.
    ـ از خود آزاری و دیگرآزاری اجتناب ورزد.
    ـ از اندیشه تخریب و تهاجم و پرخاشگری آزاد باشد.

    ـ از خود ارضایی و غلیان هوس‏ها و کشش‏های جنسی رها باشد.
    ـ از تفاخر و برتری‏طلبی و خودبزرگ‏بینی مبرّا باشد.
    ـ از زبان و رفتار تظاهر و تزویر و تحقیر و توهین جدا باشد.
    چرا که غالب بودن این ویژگی‏ها در زندگی فردی و اجتماعی، اصلی‏ترین آفات رشد و اساسی‏ترین آسیب‏های شخصیت انسان است.
    و «حاجی» کسی است که با تمرین وافی در وادی زدودن آفات رشد و استیلا بر کشش‏های نفسانی و محرک‏های اجتماعی و تجربه برادری و برابری، صفا و پاکی، مروت و ایثار، زندگی هدفمند و خدا محور، ستیز با شیاطین سرکش نفس و دشمن معنویت، انزجار و تبرّی جستن از مشرکان و ظالمان و طاغیان عصر، آماده قربانی کردن عزیزترین هستی خویش می‏گردد.
    «قربانی کردن»، مرحله‏ای با شکوه از فرایند پرعظمت «حج» است.
    اکنون که می‏خواهی «حاجی» شوی و به مقام والای ابراهیمی نایل گردی، در صف منادیان راستین لا إِلهَ إلاَّ اللّه‏ قرار گیری و از سویدای دل لبّیک حق گویی، تو نیز باید به نشانه توفیق در پالایش وجود و غلبه بر همه کشش‏های نفسانی و محرک‏های روانی و اجتماعی، صیقل دادن جسم و جان و اخلاص و یکتاپرستی، «اسماعیلت» را قربانی کن؛ که ابراهیم چنین کرد.
    عزیزترین هستی ابراهیم علیه‏السلام ، در پایان یک عمر انتظار و یک قرن تلاش و رنج و محنت، فرزندی دلبند و پسری زیباروی و نیکوسیرت بود که او در صحنه امتحان، به رغم همه دلبستگی‏ها، آماده شد تا ریشه‏ها و رگه‏های وابستگی را قطع کند که ندا آمد: ای ابراهیم، تو پیروزی، به‏جای اسماعیلت، گوسفندی قربانی کن.
    طَبق اخلاص بگذار، هرچه و هرکه باشد: سرمایه‏ات، فرزندانت، همسرت، مقامت، آبرویت، شغلت، شهرتت، فزون‏خواهی‏ات، خودکامگی‏ات و... .
    حال تو که می‏خواهی «حاجی» شوی و به برترین منزلت و مقام در جامعه مسلمانان نایل شوی(14) و عزّت اسلامی نصیبت گردد، به اسماعیلت بیندیش، خالصانه و مخلصانه تأمل کن.
    آری، اسماعیل خود را، هرآنچه هست، در هیئت گوسفندی و شتری، در مسلخ عشق و ایثار قربانی کن.
    اکنون با توفیق در این آزمون سترگ، به‏سان بندگان ناب خدا، آرام‏دل و سبک‏بال(15) چون پروانه، برای ایفای نقشی تازه و رسالتی نو، گام در سرزمین خود نِه و به میان جمع مردمان خویش بازگرد.
    اکنون رفتار و منش تو، به‏گونه‏ای است که گویا تولّدی دوباره یافته‏ای و قلبت برای خدا می‏تپد و بس. جز حق نمی‏گویی، جز حق نمی‏جویی و جز به صراط حق گام نمی‏گذاری و همه مردم از کوچک و بزرگ و زن و مرد انتظار دارند و دوست می‏دارند که همه ارزش‏های والای قرآنی و الگوی متعالی شخصیت اسلامی را در منش و رفتارهای فردی و اجتماعی تو مشاهده و تجربه نمایند.
    و «حاجی»؛ یعنی مظهر مقاومت در برابر طوفان سرکش نفس، تفسیر درستی و صداقت، تجسم گذشت و ایثار، تبلور محبت و منطق و تجلّی صفا و مروت.

    1 . روزه در یک ماه تمام (ماه رمضان) مقرر گردید و حج سه روز در ماه ذیحجه و فقط در منطقه مکه.
    2 . بقره : 285 ، لاَ یُکَلِّفُ اللّه‏ُ نَفْسا إِلاَّ وُسْعَهَا... ؛ «خداوند بر کسی، بدون توجه به توانایی‏ها و وسعت وجودش تکلیف نمی‏کند.
    3 . بخشی از هویت فردی انسان با «لباس» مشخص می‏شود. وقتی گروهی از انسان‏ها لباس یک‏شکل به تن می‏کنند، مثل بیماران بیمارستان‏ها، سربازان پادگان‏ها و یا آنگاه که همه انسان‏هایی که به حج آمده‏اند کفن‏پوش می‏شوند، تمامی فردیّت‏ها، هویت‏ها و تشخص‏ها از میان می‏رود. به همین دلیل است که بعضی از بیمارانِ متمکّن دوست دارند در بیمارستان نیز لباس شخصی به‏تن داشته باشند!
    4 . النجم : 39 ، وَ أَنْ لَیْسَ لِلاْءِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَی .
    5 . سعی میان صفا و مروه.
    6 . قیامت : 14 ، «همانا انسان بر کشش‏های نفسانی خود آگاه است.»
    7 . در حال احرام، نگاه کردن در آیینه، عطر زدن و استفاده از انگشتری زینتی و... ممنوع است.
    8 . در حال احرام، پوشاندن سر و سایبان بر سر قرار دادن ممنوع است.
    9 . در حال احرام خون انداختن بدن، کشتن حشراتی که در بدن سکنی گزیده‏اند و... ممنوع است.

    10 . در حال احرام، کندن درخت و هر روییدنی، کشتن حیوانات و جدال و مسلح شدن به سلاح‏های گرم و سرد ممنوع است.
    11 . در حال احرام، خود ارضایی، معاشقه و ارتباط با همسر ممنوع است.
    12 . در حال احرام، تفاخر و مباهات و... حرام است.
    13 . در حال احرام، دروغ گفتن، تهمت زدن و فحاشی حرام است.
    14 . در بعضی از کشورهای اسلامی، آن کس که از سفر حج به موطن خود بازمی‏گردد؛ یعنی «حاجی»، از منزلت والایی در میان مردمان خود برخوردار است. مردم او را امین می‏دانند و مصون از آسیب‏ها و کژاندیشی‏ها. به همین دلیل است که وقتی یک پزشک متخصص از کشوری مثل مالزی «حاجی» می‏شود، ابتدا کارت ویزیت و تابلوی مطب خود را عوض می‏کند و نام خود را با کلمه مقدس «الحاج دکتر...» مزیّن می‏نماید. اما جای بسی تأسف و تأثر است، هنگامی که از منزلت «حاجی» در ایران اسلامی سخن می‏گوییم!
    15 . فرقان : 63 ، وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الاْءَرْضِ هَوْنا وَإِذَا خَاطَبَهُمْ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَما .
    اسرار حج:
    عبادت، فلسفه آفرینش انسان است و اگر با شرایط و آدابش انجام شود، رابطه ایمانى و عبودیت انسان با خدا را تحكیم مى‏بخشد. نتیجه مثبت عبادت همان «تقوا» است كه روح و قلب عبادت است و عبادت بى‏تقوا، پیكرى بى‏جان است.

    اخلاص:
    پیش از پرداختن به رموز و اسرار و فواید هر یك از اعمال این عبادت مقدّس، باید از مهم‏ترین ركن آن یاد كرد كه درستىِ عمل و پذیرش این عبادت و رسیدن به هدف، به آن بسته است، یعنى «اخلاص» كه در همه عبادت‏ها شرط نخستین است.
    همه عبادت‏ها از جمله حج، از همین رمز و راز برخوردارند و با تأمین روحیه تعبد و تسلیم، سیر انسان را هماهنگ با مجموعه هستى در مسیر هدف خلقت و كمال وجود، تنظیم مى‏كنند.
    براى روشن شدن این هدف و بهره نهفته در حج، باید در برابر یكایك برنامه حج درنگ و تأمّل داشت.
    آن ‏چه زمینه‏ساز فراهم آوردن این عنصر اساسى است، اهمیت دادن به نقش آن در درستى عبادت و برخوردارى انسان از ثواب است. باید كمى به خود نگریست و انگیزه‏هاى درونى را ارزیابى كرد و آن را از هر انگیزه غیرالهى پیراسته ساخت و همانگونه كه آلودگى جامه، مانع صحّت نماز است، باید آلودگى نیّت را هم مانع صحّت و پذیرش نماز و هر عبادت دیگر دانست و با نیّت پاك، به عبادت پرداخت و به رضاى الهى رسید. هم آیات قرآن به این اخلاص در عبادت فرمان داده است، هم توصیه اكید رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله و امامان معصوم علیهم‏السلام است. بالاترین انگیزه عبادت هم «حبّ الهى» است كه به فرموده حضرت على علیه‏السلام عبادت آزادگان است و برتر از عبادتى است كه به قصد رسیدن به بهشت و ثواب یا به انگیزه گریز از عذاب دوزخ انجام مى‏شود. براى رسیدن به اخلاص نیز، از جمله باید با راه‏ها و روش‏هایى آشنا شد كه ابلیس از آن‏ها وارد مى‏شود و بهره مى‏گیرد و عبادت را تباه مى‏سازد، مثل ایجاد تردید در اصل خداى متعال، یا ارزش و جایگاه دین و نقش آن در مدیریت جامعه، یا جاودانگى تعالیم اسلام و قدرت‏داشتن بر پاسخگویى به نیازهاى روز. اگر از این راه‏ها نتوانست، حسنات او را از راه دیگرى مى‏سوزاند و خاكستر مى‏سازد، راه آلوده‏ساختن به گناهان، یا آمیختن نیت به ریا و خودنمایى.
    حج، كوچ فكرى و روحى:
    عبادت، براى رساندن انسان به ارزش‏هاى برتر معنوى و گسستن از وابستگى‏هاى مادّى است. روح، كششى به ‏سوى بالا و افق‏هاى متعالى دارد و عبادت، زمینه‏ساز این ارتقاى روحى است و سبك‏بالى روح، در سایه پرستش فراهم مى‏آید. نمازهاى روزانه، مثل شستشوى پنج نوبت در آب كه بدن را پاك مى‏كند، پاك‏ساز روح از آلایش‏هاى گناهان است. حج نیز با آن‏كه در سراسر عمر یك بار واجب است، همین نقش را ایفا مى‏كند و ویژگى‏ها و كیفیتى كه در این عبادت نهفته، آن ‏را امتیاز مى‏بخشد و رنج‏هاى سفر و تنگناهاى انجام اعمال، پالاینده روح و بیدارگر فكر است. «عامل كیفى» حج، جبرانِ «عامل كمّى» را بر عهده دارد و حج را به مثابه حضور در یك میدان نبرد مى‏سازد. از این رو اثربخش‏تر و كارسازتر است.
    در این فریضه، هم حركت جسمى است هم فكرى، هم تلاش بدنى است هم تكاپوى روحى، و جان آدمى با این دوبال در آسمان فضیلت و معنویت به طیران مى‏آید. در سایه حركت فكرى ‏است كه انسان به فلسفه آفرینش و رمز عبودیت و بندگى خویش نزدیك‏تر مى‏شود و به منافع برتر از سود مادّى مى‏اندیشد و «راه آخرت» را مى‏پیماید و از دوراهىِ تقوا و عصیان، راه تقوا و طاعت را برمى‏گزیند. این كوچ معنوى براى یك مسلمان بسیار سودمند است. در كنار آن تحرّك جسمى هم وجود دارد و ناگفته پیداست كه هر حركت جسمى، مسبوق به حركت فكرى و رسیدن به مرحله عزم و اقدام است. مجموعه این برنامه‏ها «ملكه عبودیت» را براى انسان فراهم و روح بندگى را تقویت مى‏كند.
    بازگشت آثار و نتایج حج، به خودِ حاجى است و ثمراتش در زندگى خود او متجلّى مى‏شود. قرآن هم فرموده است كه از قربانى شما، گوشت و خونى به خدا نمى‏رسد، بلكه تقواى شما به خدا مى‏رسد(1) و این اشاره به بهره‏ورى خود انسان از عبادات خویش است و آن‏كه سود مى‏برد، خود اوست نه خدا. باز هم قرآن، ثمره حضور در عرصه مهم و گسترده حج را مشاهده منافع خویش معرفى مى‏كند ... یَأْتِینَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ * لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ ... .
    این ‏كه اسرار و فواید حج چیست، نیاز به توضیح و تبیین دارد. از احرام گرفته تا طواف و نماز و قربانى و وقوف و ... همه حكمت‏ها و اسرارى دارد كه باید آن‏ها را شناخت و شناساند. مؤمنان راستین باور آگاهانه دارند كه خداوند، سرچشمه خیر و نیكى است و از رهگذر تشریع این‏گونه عبادت‏ها هم قصدى جز خیر رساندن به بندگان ندارد. پس باید خیرهاى نهفته در این شعائر و عبادات را فهمید. توجّه به این حكمت‏ها و فلسفه‏ها ریشه در دین ما دارد. امام صادق علیه‏السلام در «توحید مفضّل» به تبیین این‏گونه معارف پرداخته است، كتاب «علل‏الشرایع» مرحوم صدوق، بر اساس همین هدف تدوین شده است. علماى بسیارى هم به نگارش كتاب‏هایى در فلسفه عبادات پرداخته‏اند.
    شناخت این حكمت‏ها، ایمان را راسخ‏تر و معرفت را ریشه‏دارتر مى‏سازد.


    حج و درس تواضع:
    نقش حج، تربیت بر اساس تواضع و خاكسارى و لغو امتیازات اجتماعى است. خدا خواسته از نظر امكانات مادّى ظاهرى، همه در پایین‏ترین سطح باشند تا تنظیم امور جامعه، آسان‏تر شود. این آموزه، از خلال تجرّد از لباس‏هاى دوخته و علائم تشخّص‏آفرین به‏ دست مى‏آید تا از این رهگذر به امتیاز معنوى «تقوا» نائل آیند و شكل و ظواهر را معیار برترى ندانند.
    حج به ‏راحتى این اثر روحى را در انسان پدید مى‏آورد و او را به «مكارم اخلاق» كه هدف بعثت پیامبر اسلام است نزدیك‏تر مى‏سازد.
    حج و پارسایى:
    دلبسته نبودن به دنیا و زهد ورزیدن، از مكارم اخلاق است و یكى از درس‏هاى تربیتى حج همین است. از نخستین لحظات تصمیم گرفتن براى حج، مشقّت‏ها، رنج‏هاى‏ جانكاهِ‏ راه‏ و اعمال و ازدحام مطاف و صحنه رمى جمرات و شداید وادى منا به ذهن انسان مى‏آید و شبحى از مرگ ترسیم مى‏شود. این تصوّرات، یادآور آن است كه وى در این دنیا نزد خویشان و دوستان مهمان است و جایگاه ابدى جاى دیگرى‏ است‏كه آن‏جا دستاورد عمل ‏دنیوى‏خود را مشاهده خواهد كرد و یا به بهشت یا دوزخ خواهد رفت. به این سبب، وابستگى به دنیا كمتر و توجه به آخرت بیشتر مى‏شود. احساس مى‏كند كه تحت مراقبت الهى و در پیشگاه او قرار دارد و حالتى بین خوف و رجا در وى پدید مى‏آید.
    دستورالعمل‏ها و امر و نهى‏هاى حج و محرّمات بسیار كه باید مراقب آن‏ها باشد، حالتى از بیدارى و مواظبت و پرواپیشگى در وى ایجاد مى‏كند، تا پس از درآمدن از احرام نیز، این كنترل‏هاى دقیق را بر اعمال و حالات خویش داشته باشد.
    حج و امنیت:
    از درس‏هاى تربیتى حج، ایجاد فضاى امن و آرام و گسترش آن نسبت به همه‏ كس و همه ‏چیز است. حتّى غیرمسلمان از رفتار حاجى در آرامش است. آزار او حتى به حیوانات و مركب سوارى خویش هم نمى‏رسد. گیاهان و درختان و حشرات هم در مقطعى از اعمال، احساس امنیت مى‏كنند.
    حج، صفت بردبارى و تحمّل و سلم و پرهیز از آزار و جفا به موجودات دیگر را در انسان به ودیعت مى‏گذارد. اگر به این خصلت، آگاهانه بنگرد، آن را به مثابه صفتى شایسته در طول زندگى تلقّى مى‏كند و در رفتار اجتماعى او جز سلم و صلح نخواهد بود و این‏گونه به قرب و رضاى الهى نزدیك‏تر مى‏شود و تا حدّى رشد مى‏كند كه بدى را با خوبى پاسخ مى‏دهد و خشم خود را فروخورده، از دیگران درمى‏گذرد و با رشته محبّت و احسان، دل‏ها را شكار خویش مى‏سازد.(4)
    خداى متعال، چهارماه حرام (ذى‏قعده، ذى‏حجه، محرم و رجب) را براى همین هدف قرار داده كه صلحى فراگیر در همه‏جا و همیشه پدید آید، نه ‏تنها در حرم و در حال احرام. مراعات این برنامه‏ها پس از بازگشت هم در رفتار و سلوك حاجى اثر مى‏گذارد و او را به بركات صلح و امنیت واقف مى‏سازد.


    حكمت طواف:
    انجام این تكلیف با كیفیت خاصّ و تعداد معین، نشان‏دهنده ‏مراعات پاى‏بندى به ‏احكام الهى و تعبّد در پیشگاه خداست. وقتى طواف به‏ صورت خاص انجام مى‏گیرد، بى‏آن ‏كه زائر، سرّ آن را بداند و تنها به خاطر اطاعت فرمان خدا و انجام تكلیف الهى و با باورداشت نسبت به حكمت آسمانى آن انجام مى‏دهد، روح تعبّد و جوهره عبودیت تقویت مى‏شود.
    هرچه تشریع دینى پیچیده‏تر و رمز آلوده‏تر باشد كه فلسفه تفصیلى آن را ندانیم، در تربیت بُعد تعبّد و تسلیم مؤثرتر است و اگر در آیات و روایات، برخى حكمت‏هاى احكام بیان شده، جهت تأكید بر وجود حكمت در احكام خداست، مثل آیاتى كه روزه را براى پیدایش تقوا و نماز را بازدارنده از فحشا و منكر و زكات را براى پاك‏سازى جان‏ها و جهاد را براى دفع مفسدین و حج را براى مشاهده منافع و عامل یاد خدا مى‏داند. حضرت زهرا علیهاالسلام نیز در خطبه معروف خویش به فلسفه تشریع و برخى از احكام الهى اشاره كرده است (فَجَعَلَ الاْءیمانَ تَطْهِیراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ ...) .
    در روایتى از حضرت رضا علیه‏السلام آمده است: فرشتگانى كه به خلقت آدم اعتراض داشتند، پشیمان شدند و به عرش الهى پناه بردند و استغفار كردند. خدا دوست داشت بندگان نیز این‏گونه پرستش كنند. در آسمان چهارم خانه‏اى مُحاذى عرش قرار دارد به ‏نام «ضراح». كعبه را هم در زمین محاذى بیت‏المعمور قرار داد و از آدم علیه‏السلام خواست كه آن را طواف كند و توبه نماید. این سنّت در نسل او تا قیامت جارى گشت.(5)

    البته هدف از طواف، عمیق‏تر و وسیع‏تر از آن است كه یاد شد. هدف، الزام كامل و انضباط دقیق و هماهنگى با اراده تشریع خداوند است كه در همه زندگى لازم است و «طواف»، ترجمانى از آن تعهّد است.
    طواف، علاوه بر چرخش اختیارى بر گرد كعبه، هماهنگى با چرخش تكوینى همه موجودات بر گرد محور و مركزى است كه خداوند قرار داده است و از سه جزء اتم (پروتون، الكترون و نوترون) پروتون محور است و آن دو جزء دیگر بر گرد آن مى‏چرخند. انسان نیز جزئى از این هستى است و جسم او از اجزاى مادّى تركیب شده كه حركتى طواف‏گونه بر گرد مركز خویش دارند.
    مى‏توان چنین برداشت كرد كه هدف از وجوب طواف، هماهنگ ساختن حركت اختیارى انسان بر گرد كعبه یا حركت اتم بر گرد محور خویش و حركت فرشتگان بر گرد بیت‏المعمور است. همه هستى مثل حركت تكوینى طواف بر محور مشخّص شده انجام مى‏گیرد و حركت تشریعى هم طواف تمرینى ‏است ارادى براى هماهنگى با این حركت كلّى تكوینى و نتیجه‏اش خضوع و تسلیم و عبودیت مؤمن با همه وجودش در برابر اراده الهى است و به هر اندازه این هماهنگى بین دو حركت تكوینى و تشریعى بیشتر باشد، آرامش و سعادتِ روحى و مادى براى انسان پدید مى‏آید، چون خداوند، هستى را مسخّر انسان ساخته تا به او خدمت كند. نظام تشریعى هم براى كمال و سعادتمند ساختن انسان است. هرگاه دوّمى با اوّلى در زندگى انسان هماهنگ شود، همه آن سعادت و كمال منظور تحقّق مى‏یابد.
    در همه عبادات كه بر كیفیتى خاص تشریع شده است، دو اثر وجود دارد: یكى اثر خاصّ همان عبادت، دیگرى نقشى كه همه این‏ها در سعادت، رشد مادّى و معنوى و كمال دنیوى و اخروى انسان دارند، مثل اعضاى یك پیكر، كه علاوه بر نقش و وظیفه خاص هر یك، در تأمین هدف كلّى یعنى خدمت به انسان در مسیر خیر و احسان همكار و هماهنگ‏اند. نقش این تعاون وقتى روشن مى‏شود كه یكى از اعضا به عللى نتواند وظیفه‏اش را انجام دهد. تأثیر اختلال كارىِ آن بر همه اعضاى دیگر آشكار مى‏شود، هر كدام به تناسب و اهمیت نقشى كه در این مجموعه دارد.
    در تشبیه عبادت‏هاى مختلف به اعضاى بدن، مى‏توان نماز را به «قلب» تشبیه‏ كرد كه اثرى نیرومند بر حیات انسان دارد و حج را به «عقل». یكى حافظ حیات است، دیگرى جهت دهنده به حركت.
    كمترین اثر شعائر حج و انجام این اعمال، اداى تكلیف و سقوط آن از ذمّه انسان است، ولى اثر مطلوبى كه خدا خواسته، قرار دادن پیوسته بنده در چهارچوب شریعت الهى است، یعنى باید با ترك همه حرام‏هاى شرعى، پیوسته در احرام بماند و پس از پایان طواف، حركتى عمومى طواف با طواف معنوى قلب بر گرد مركز شریعت پروردگار آغاز شود و هرگز از هیچ حدّى از حدود این مطاف تخطّى نكند، چرا كه قلمرو طواف معنوى به گستردگى حركات عبادى مكلّف است و به ماه‏هاى خاص یا اماكن معیّنى محدود نمى‏شود.
    محدوده طواف و نقطه آغاز:
    طواف از حجرالاسود آغاز مى‏شود. به تعبیر روایات، حجرالاسود رمزى از مصافحه‏ و پیمان‏بستن ‏با خدا براى پاى‏بندى به عبودیت و میثاق فطرت است.
    عادت مردم بر این است كه با دست راست پیمان مى‏بندند. به بیان مجازى، حجرالاسود هم دست الهى است و رمز قدرت فراگیر الهى. از این رو به این سنگ مقدّس در روایات «یمین‏الله‏» گفته شده است. خداوند میثاق پیامبران را در این سنگ قرار داده و از مردم خواسته تا امانت تكلیف و مسؤولیت را از طریق این سنگ ادا كنند و به این خاطر در دعاى طواف آمده است كه هنگام قرار گرفتن در محاذى حجرالاسود، با جمله «اِلهی اَمانَتی اَدَّیتُها...» بر این نكته تأكید كند.
    امام سجاد علیه‏السلام فرمود: هرگاه در مطاف قرار گرفتى، پیش از آن ‏كه جسمت طوافِ كعبه كند، دلت صاحب خانه را یاد كند. این، توجه دادن آن حضرت به حقیقت و جوهر عبادات است كه باید جسم و جان هماهنگ باشند و «ایمان قلبى» به «عمل اندامى» منتهى شود. بدون این هماهنگى تن و روح، ایمان سودى نخواهد بخشید. رعایت محدوده‏هاى طواف و نقطه آغاز و انجام آن و تعداد دورهایش، براى تقویت همین بُعد از وجود انسان است.
    حكمت نماز طواف
    در این كه پس از طواف، باید نماز طواف را در پشت «مقام ابراهیم» خواند، نكته‏هاى مهمى است:
    نخست آن ‏كه نماز به‏ طور كلّى بارزترین نمود عبودیت و خضوع در پیشگاه خداست و پس از طواف، آن عمل عبادى را به كمال مى‏رساند. دیگر آن‏كه پیوند این نماز به مقام ابراهیم (واتّخذوا مِن مَقامِ إبراهیمَ مُصلّى) توجه دادن نسل‏هاى آینده‏اى كه به این جایگاه مى‏رسند به نقشى است كه حضرت ابراهیم به همراهى پسرش اسماعیل نسبت به حج داشتند كه تجدیدكننده بناى كعبه و برافرازنده پایه‏هاى آن بودند. چون پس از طوفان نوح و وزش بادهاى توفان، پوشیده و پنهان شده بود و با وزش باد به امر خدا، دیگربار پایه‏هاى اساسى آن آشكار شد. نیز آگاهى از سیره این پیامبر بزرگ و عبادت خالصانه وى، شخصیت معنوى و برجسته و نمونه او را كه به قلّه اخلاص و توحید رسیده بود آشكار مى‏سازد و این شناخت، الهام‏بخش روح‏ عبودیت و قلب ‏عبادت حقیقى است.
    آن پیامبر بزرگ، با ایمان و اراده‏اى بزرگ، سخت‏ترین آزمون‏ها را پشت‏سر گذاشت، تا اسوه دیگران گشت. اقتدا به این شخصیت نیز، تنها نسبت به مواردى نیست كه قرآن یاد كرده است (مثل ذبح اسماعیل و طرد شیطان و واگذاشتن همسر و فرزند در بیابانى خشك و ...) بلكه همه زمینه‏هاى تعبّد و عبادت خالص را فرا مى‏گیرد.
    ابراهیم، با ایمان خالص خویش، آن امتحانات را با موفقیت پشت‏سر گذاشت، تا به خواست الهى اسوه مؤمنان قرار گیرد و همسرش هم سرمشق زنان باایمانى شود كه در معرض این‏گونه آزمایش‏ها قرار مى‏گیرند و باید با تحمّل مشقت‏هاى جسمى و روحى، اراده و فرمان حق را اجرا كنند. دشوارترین مرحله آزمونِ هاجر، تشنگى اسماعیل در آن صحراى خشك بود كه مادرش در پى آب براى كودك، مسیر بین كوه صفا و مروه را هفت بار پیمود و از رحمت خدا نومید نشد، تا آن ‏كه چشمه از زیر پاى اسماعیل جوشید و رحمت الهى شامل آن مادر و فرزند شد و جسم و جانشان را سیراب ساخت و آموخت كه در نهایت غربت و تنهایى و بى‏پناهى هم، خدا بهترین پناه و تكیه‏گاه است. قبیله «جُرهم» نیز كه این عنایت خدا را شاهد بودند، محبت آن كودك و مادر را بر دل گرفتند، به ‏خصوص وقتى فهمیدند كه او از نسل ابراهیم است و مادرش همسر اوست و این همان دعاى حضرت ابراهیم بود كه:
    رَبَّنَا إِنِّی أَسْكَنتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنْ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنْ الثَّمَرَاتِ .(6)
    حكمت الهى جایزه‏اى دیگر به هاجر بخشید، تا جبران آن صبر و خلوص باشد، یعنى سعى میان صفا و مروه، همسان هاجر بر هر حاجى واجب شد، تا یاد هاجر به‏ عنوان الگویى براى آنان كه در راه هدفى بزرگ مى‏كوشند و صبر مى‏كنند تا به رضاى الهى برسند، جاودانه بماند.
    داستان هجرت ابراهیم با همسر و كودكش به این سرزمین درس‏هاى متعدّد داشت، مانند: تسلیم و رضا به قضاى الهى، تحمّل سخت‏ترین آزمون‏ها در راه اجراى فرمان، توكّل آگاهانه بر خداوند و فضل ‏او، تبدیل ‏شدّت به ‏فرج براى صابران و ... كه فرمان ذبح فرزند، بزرگ‏ترین این آزمون‏ها بود و مى‏بایست این درس‏ها سرمشق مؤمنان به خدا قرار گیرند.