1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

سير تكويني جغرافياي سياسي در جهان

شروع موضوع توسط Twister ‏13/7/11 در انجمن سایر رشته ها

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏24/4/11
    ارسال ها:
    10,504
    تشکر شده:
    689
    امتیاز دستاورد:
    0
    تاریخ جغرافیای سیاسی به عنوان یک رشته علمی را می‌توان به‎ ‎سه دوره تقسیم کرد: دوره پیشرفت از ‏اواخر قرن نوزدهم تا جنگ جهانی دوم، دوره‎ ‎انزوا از دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ و دوره احیا از دهه ۱۹۷۰ به بعد. ‏
    البته ردپای تفکرات‎ ‎مربوط به جغرافیای سیاسی را می‌توان د ر دوره‌های پیش از این تاریخ‌ها جست و جو‎ ‎کرد؛
    - ‏ارسطو ۲۳۰۰ سال پیش در یونان قدیم، مطالعات دولت را با یک رویکرد جبر محیطی و‏‎ ‎در مورد مسائلی مانند ‏مرزها، شهر کانونی و تناسب میان جمعیت و مکان مورد مطالعه‎ ‎قرار داد.
    - استرابو جغرافی‌دان یونانی - رومی ‏نیز روشن کرد که چگونه امپراتوری روم ‎قادر به غلبه بر مشکلات ناشی از وسعت زیاد خود است.
    - دلبستگی به ‏مؤلفه‌های شکل دهنده‎ ‎به شکل سرزمین‌های سیاسی در اروپای روشنفکری در قرون شانزدهم تا بیستم شدید بود‎. ‎یکی از موارد مورد توجه سر ویلیام پتی، دانشمند و اقتصاد دادن انگلیسی، تبیین‎ ‎زیربناهای مردم ‏شناسی و ‏سرزمینی قدرت حکومت بریتانیا در ایرلند در کتاب کالبدشناسی‎ ‎سیاسی ایرلند در سال ۱۶۷۲ بود. برای پیدا کردن ‏بنیان‌گذار واقعی جغرافیای سیاسی‎ ‎لازم است بر تاریخ آلمان در سده نوزدهم مروری بکنیم‎. ‏

    [​IMG]

    [/url]فردریش راتزل ‏

    دوران تفوق
    آلمان مهد‎ ‎جغرافیایی سیاسی است. آلمان مدرن که در سال ۱۸۷۱ ایجاد شد تحت رهبری جاه‌طلبانه ‎پروس خود را ‏قدرتی بزرگ در رقابت با بریتانیا، فرانسه، اتریش و روسیه می‌دید. با‎ ‎توجه به شرایط ویژه آلمان که حکومتی ‏محصور در خشکی و دارای مشکلاتی در راه توسعه‎ ‎سرزمین خود بود، در دهه پایانی قرن نوز دهم، نظریاتی ‏درباره ارتباط میان سرزمین و‎ ‎قدرت حکومت در میان طبقه روشنفکر جدید این کشور به ویژه راتزل به عنوان ‏بنیان‌گذار‎ ‎جغرافیای سیاسی، مطرح گردید.‏
    بسیاری از تفکرات راتزل برای پیدا کردن توجیه حقوقی و‎ ‎روشنفکری برای توسعه سرزمینی آلمان بود. وی به ‏هنگام پا یه‌گذاری جغرافیای سیاسی‎ ‎مفاهیم زیادی را از تئوری تکامل تدریجی داروین و پیروان او، به ویژه ‏دارونیسم‎ ‎اجتماعی مشهور به نئولامارکیسم، استفاده کرد.

    به اعتقاد راتزل، کشور می‌تواند به‎ ‎عنوان یک ارگانیسم زنده به حساب آید و حکومت مانند سایر ارگانیسم‌های زنده ‏نیازمند‎ ‎سرزمین کافی برای تغذیه خود است که فضای حیاتی برای ارگانیسم ویژه می‌نامد.
    او در‎ ‎جهت گسترش ‏این عبارت‌های استعاری، می‌گوید کشورها وقتی جمعیت ‏شان افزایش می‌یابد‎ ‎نیازمند فضای حیاتی بیشتری می‌شوند ‏و به این ترتیب قوانینی را برای رشد فضایی حکومت‎ ‎ارائه داد؛ از جمله:
    حکومت باید در جهت الحاق ‏سرزمین‌های کوچک توسعه یابد؛‎
    حکومت باید تلاش کند سرزمین‌های با موقعیت‌های بالقوه باارزش را تصرف کند؛
    توسعه کشور امری واگیر وار ‏است که از کشوری به کشور دیگر گسترش می‌یابد‎.
    تئوری راتزل مورد قبول رودلف کیلن واقع شد. کیلن تلاش‏‎ ‎می‌کرد قدرت جهانی آن روز را شناسایی کرده و ‏کشورهای امپریالیستی قاره‌ای بزرگ‎ ‎آینده را پیش ‏بینی کند.
    او در سال ۱۸۹۸ واژه گئوپلیتیک را در زبان آلمانی ‏به کار‎ ‎برد که تا آن زمان در هیچ جا مطرح نشده بود. این واژه در سال ۱۹۲۴ به ژئوپلیتیک در‏‎ ‎زبان انگلیسی ‏ترجمه شد. ژئوپلیتیک از دیدگاه وی عبارت بود از بخشی از جغرافیای سیاسی که به روابط خارجی، استراتژی و ‏سیاست کشورها مربوط می‌شد، و در پی استفاده از‎ ‎دانش جغرافیا برای اهداف سیاسی بود‎.
    علاوه بر راتزل و کیلن، هلفورد مکیندر‎ بریتانیایی، از دیگر بنیان‌گذاران جغرافیای سیاسی، نیز به گسترش و ‏ترویج جغرافیای‎ ‎سیاسی مدرن اقدام کرد.
    در ایالات متحده نیز آلفرد‎ ‎هامان، افسر بازنشسته نیروی دریایی، قدرت نظامی جهان را وابسته به قدرت دریایی‎ ‎دانست و عوامل جغرافیایی که موجب کسب قدرت دریایی می‌شوند را به طور کامل توضیح‎ ‎داد.
    پس از شکست آلمان در ‎جنگ جهانی اول و از دست دادن بسیاری از سرزمین‌های خود و خلع سلاح، عقاید‎ ‎جغرافیایی راتزل و مکیندر برای در پیش گرفتن مسیر احیای قدرت آلمان مورد استفاده‎ ‎قرار گرفت. فرد برجسته ‏این جریان کارل هاوس هوفر، افسر ارتش و جغرافی‌دان عضو حزب‎ ‎نازی بود. هوفر در پی جلب حمایت عمومی ‏از سیاست‌های توسعه‌طلبانه جدید به وسیله‎ ‎رویکرد ی مردمی به ژئوپلیتیک بود. ‏او با استفاده از نظریه فضای حیاتی راتزل و حتی‎ ‎فراتر از آن، معتقد بود جهت توسعه آلمان لازم است از ‏سرزمین‌های مازاد کشورهای کم‎ ‎جمعیتی مانند لهستان و چکسلواکی استفاده شود. ‏گئوپلیتیک هوفر توجیهات علمی لازم را‎ ‎برای الحاق لهستان و چکسلواکی به آلمان، اتحاد میان هیتلر و استالین، و ‏حمله‎ ‎نافرجام آلمان به شوروی را فرا هم آورد. ‏

    دوران انزوا
    زیاده‌روی گئوپلیتیک آلمان، جغرافیای سیاسی را پس‎ ‎از جنگ جهانی دوم در محاق فرو برد. هارتشورن جغرافیدان آمریکایی، در سال ۱۹۵۴ با‏‎ ‎ارائه رویکردی کارکردی به جغرافیای سیاسی برای سیاست‌زدایی از آن، معتقد بود‎ ‎جغرافیای سیاسی نه تنها باید به شکل‌دهی استراتژی‌های سیاسی توجه کند، بلکه باید به‎ ‎پویایی‌های داخلی و ‏عملکردهای خارجی حکومت نیز توجه نماید.
    جغرافیای سیاسی که بلافاصله پس از جنگ دوم تجربه شد تفاوت کمی با ‎جغرافیای ناحیه‌ای داشت و به طور ‏گسترده‌ای بر روی حکومت سرزمینی، به عنوان موضوع‎ ‎مورد مطالعه آن تمرکز یافت. این خود سانسوری دو ‏نتیجه در پی داشت: نخست، جغرافیای‎ ‎سیاسی از توسعه تئوریک صورت گرف ته در سایر شاخه‌های جغرافیا به ‏ویژه در زمینه‎ ‎انقلاب کمی دهه ۱۹۶۰ عقب ماند؛ دوم، جغرافیای سیاسی در درون جغرافیا به حاشیه رانده‏‎ ‎شد. ‏

    دوره احیا
    در اواسط دهه ۱۹۷۰ ریچارد مویر جغرافی‌دان انگلیسی تلاش‌هایی را برای احیای‎ ‎جغرافیای سیاسی آغاز کرد. از دهه ۱۹۸۰ جغرافیای سیاسی رویکرد اقتصاد سیاسی را به طور جدی‏‎ ‎اتخاذ کرد. یکی از افرادی که تلاش ‏می‌کند اقتصاد سیاسی را در جغرافیای سیاسی مطرح‎ ‎کند. پیتر تیلور پایه‌گذار مجله معروف‎ political ‎geography ‎می‌باشد که در تحلیل ‎نظام جهانی از آن استفاده می‌کند‎.
    از اواخر دهه ۱۹۸۰ و طی دهه ۱۹۹۰، بعد فرهنگی‎ ‎جغرافیای سیاسی رشد یافت. در این بخش مسائلی مانند هویت ملی، شهروندی، درگیری‌ها و‎ ‎برخوردهای میان فرهنگ ‏ها، جغرافیای مقاومت، نقش چشم‌انداز در هدایت و ‏چالش قدرت‎ ‎مورد مطالعه قرار گرفت. تحت تأثیر مباحث میشل فوکو، جغرافیدانانی مانند سیمون‎ ‎دالبی و ‏اوتوتایل رویکرد «ژئوپلیتیک انتقادی» را مطرح کردند. این رویکرد به آزمون‎ ‎و بررسی نقش استعاره‌های ‏جغرافیایی مانند هارتلند و کانتینمنت در پی‌ریزی‎ ‎استراتژی‌ها و کشف تأثیر رسانه‌های فرهنگی مانند فیلم، ادبیات، ‏گزارش‌های خبری و‎ ‎کارتون در دانش ژئوپلیتیک همت گمارد‎.
    امروزه علاوه بر بعد فرهنگی، بعد فمنیسم ‎‎نیز تحت تأثیر تئوری ‏های فمنیستی گسترش یافته است. برخی تلاش‌ها ‏برای جغرافیای‎ ‎سیاسی فمنیستی صورت گرفته است، اما تعاملات با فمنیست‌ها ماهیت مردانه جغرافیای‎ ‎سیاسی ‏سنتی را روشن کرده است و راه‌هایی را برای بهبود این وضع پیشنهاد می‌کند.