1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زرنگ تر از اصفهانی ها

شروع موضوع توسط HossEiN ‏10/7/11 در انجمن داستان

  1. Neghab_Dar Forever مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏20/4/11
    ارسال ها:
    4,055
    تشکر شده:
    12,695
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Thinker
    چند شب پیش در میان مریض ها منشی ام وارد شد گفت یک آقایی که ماهی بزرگی در دست دارد آمده است و می خواهد شما را ملاقات کند.

    یک مرد میانسال با یک لهجه غلیظ وارد شد و در حالی که یک ماهی حدودا ده کیلویی دریک کیسه نایلون بزرگ در دستش بود و شروع کرد به تشکر کردن که من عموی فلان کس هستم و شما جان او را نجات دادی و خلاصه این ماهی تحفه ناقابلی است و ...
    هر چه فکر کردم "فلان کس" را به یاد نیاوردم ولی ماهی را گرفتم و از او تشکر کردم.
    شب ماهی را به خانه بردم و زنم شروع به غرغر کرد که من ماهی پاک نمی کنم ! خودم تا نصف شب نشستم و ماهی را تمیز کردم و قطعه قطعه نموده و در فریزر گذاشتم.
    فردا عصر وارد مطب که شدم دیدم همان مرد ایستاده است و بسیار مضطرب است.
    تا مرا دید به طرفم دوید و گفت آقای دکتر دستم به دامنت...ماهی را پس بده...من باید این ماهی را به فلان دکتر بدهم اشتباهی به شما دادم...چرا شما به من نگفتی که آن دکتر نیستی و برادرزاده مرا نمی شناسی؟
    من که در سالن و جلوی سایر بیماران یکه خورده بودم با دستپاچگی گفتم که ماهی ات الآن در فریزر خانه ماست.
    او هم با ناراحتی گفت: پس پولش را بدهید تا برای دکترش یک ماهی دیگر بخرم.
    و من با شرمساری هفتاد هزار تومان به او پرداختم.
    چند روز بعد متوجه شدم که ماجرای مشابهی برای تعدادی از همکارانم رخ داده است و ظاهرا آن مرد یک وانت ماهی به اصفهان آورده و به پزشکان اصفهانی انداخته است!
    ​

    نفرستادم كه بخندي عزيز من ، فرستادم كه عبرت بگيري​
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : زرنگ تر از اصفهانی ها

    :wink::khodeshe: