معبودم، امروز لبخند میزنم بر این روز زیبا... چون هدیه ی توست. من برای بُردن به این دنیا آمده ام، برای رسیدن به خواسته هایم تمام تلاشم را میکنم ، میدانم کمکم میکنی دستانم رابه عشق تو میسپارم. امروز ️هر اندیشه ی مثبت من ، چون دعایی است خاموش، که زندگانی ام را تغییر خواهد داد. سلام حاضر سه شنبه 24 مرداد 1402
شهریور…. این ته تغاری نازک نارنجی افتاب….☀️ از راه رسید… تازه رسیده سر ناسازگاری گذاشته است… گرچه در کوله اش گرما دارد و افتاب…☀️ اما هنوز نیامده …. می خواهد بگوید.. که از جنس پاییز است... با خودش بادها را میاورد.. یکه تازی می کند… شهریور از دیر باز حامل شکوفه های پاییزی بوده. شکوفه هایی به رنگ… سرخ.زرد.نارنجی.. شهریور…. تمام افتاب را ☀️ تقدیم پاییز می کند…. این ته تغاری بازیگوش با احساس… حاضر اول شهریور 1402
حاضر به نظرم این تاپیک از مسیر اصلی خود منحرف شده بنابر این میشه بیخیالِ دنیا بود، میشه آروم بود، میشه رفت دورِ دنیا رو گشت، میشه عاشق بود، میشه اگر تو دستامو بگیری