1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

خراشهای عشق

شروع موضوع توسط minaaa ‏5/7/11 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113


    چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در اورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه زد
    مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد
    مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند
    مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد
    پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود...
    تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر اب بکشد.
    مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.
    تمساح پسر را با قدرت میکشید
    ولی عشق مادر به کودکش انقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند.
    کشاورزی که در حال عبور از ان حوالی بود صدای فریاد مادر را شنید
    به طرف انها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت.
    پسر را سریع به بیمارستان رساندند.
    دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد
    پاهایش با ارواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود
    و روی بازوانش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
    خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را نشان دهد.
    پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد.
    سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت

    -این زخمها را دوست دارم اینها خراشهای عشق مادرم هستند.
    ​