1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگی دوباره

شروع موضوع توسط Asana ‏2/7/11 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏25/6/11
    ارسال ها:
    2,274
    تشکر شده:
    1,519
    امتیاز دستاورد:
    113
    در منطقه‌ي عملياتي بوديم. امام جمعه‌ي ساوه يك روحاني نوراني بود آمد و گفت: مقداري ميوه كه كمك‌هاي مردمي است براي رزمندگان آورده‌ايم. نيروها كمك كردند يك بنز ده تني حاوي انار، پرتقال، سيب، نارنگي و ليموشيرين را خالي كردند. در حال خوردن استراحت بوديم كه هواپيماهاي دشمن منطقه را بمباران كردند.
    صداي انفجار مشكوك بود و بويي شبيه سير گنديده فضا را پر كرد. فرياد زدم: شيميايي، شيميايي. بسياري از عزيزاني كه در منطقه بودند از رزمنده، پرستار تا پزشك و امدادگر گرفته همه مجروح و يا شهيد شدند.
    مجروحان را به بيمارستان صحرايي شهيد محمد بروجردي اعزام كردند. من هم ناي حركت نداشتم و بي‌حال افتاده بودم. مرا به خيال اين كه شهيد شده‌ام، به معراج شهدا بردند و مي‌خواستند به عقب منتقل كنند كه متوجه شدند قلبم مي‌زند و من بعد از 72 ساعت چشم باز كردم. سوختگي تمام بدن مرا گرفته بود. مي‌خواستند مرا به تهران منتقل كنند. لجابت كردم و نرفتم. وقتي برگشتم، سربازهايم مثل بچه‌هاي يتيم نشسته بودند. تا مرا ديدند از خوشحالي گريه كردند و گفتند: خدا هيچ خانه‌اي را بي‌پدر و هيچ واحدي را بي‌فرمانده نكند.

    منبع: مجله جاودانه ها